داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عقده ی الكترا (١)

1399/07/25

همه چی از حاملگیه ناخواسته ی مامانم توی ١٤ سالگیه من شروع شد، از ویار شدیدش به بوی بابام و استراحت مطلق شدنش
وقتی از بوی بابام حالش بد میشد بابایی شبا توی اتاق پیشه من میخوابید و كم كم باهم راحتر تر میشدیم اتاق من تخت نداشت و چون فرش كوچیك بود باید جامونو بقل هم پهن میكردیم بابا پدرامم اوایل پشت به من میخابید و منم كه اوج بلوغ و شهوتم بود توی مدرسه اكثرا به خاطر ترس از دوستپر از حشر زیاد لز میكردیم شبا تا میدیدم بابایی خوابه زیر پتوی مشتركمون شرتمو در می اوردم كسمو اونقدر میمالیدم كه دستم از ابه كس خیس میشد انقدر حشری میشدم كه اصن نمیفهمیدم دارم چیكار میكنم دستمو میكردم تو دهنمو ابه كسمو میخوردم تموم این مدت فكر میكردم بابایی خوابه و نمیدونستم كه از صدای چلپ و چلوپ كس خیس من بیداره بوی كس روی تشك میموند من خودم نمیدونستم. كم كم دكتر برای مامان استراحت مطلق تجویز كرد و مامانم رفت خونه ی مادربزرگم كه كل روز یكی پیشش باشه و من و بابایی ام ٥شنبه جمعه ا كه مدرسه و سركار نبود میرفتیم پیششون یه شب كه فقط من و بابا خونه بودیم بابایی گفت نیلوفر تو كه اتاقت هنوز تخت نداره مامانت هم كه نیست امشب بیا پیش من روی تختمون بخواب منم از خدا خواسته قبول كردم. شب منتظر بودم كه بابا پدرامم بخوابه كه بتونم دوباره كسمو بمالم شرتمو در اوردمو انگشت وسطمو تفی كردم روی چوچولم بالا پایین میكشیدم دوباره كسم خیس شده بود اونقدر حشری شده بودم كه اصن انگار زمان و مكان و گم كرده بودم حواسم نبود كه یدفعه بابایی اسممو بلند صدا كرد از ترس خشكم زد فكر میكردم الان كتكم میزنه زدم زیره گریه اما بابا شروع كرد داد زدن كه من ٦ ماهه دندون رو جیگرم میذارم هیچی نمیگم تو بدتر منو تحریك میكنی نیلوفر تو چی میخوای از من ؟بوی ابت همه جارو گرفته توداری منو دیونه میكنی داری یه كاری میكنی كه منِ پدر تنها ارزوم بشه دست كشیدن روی كس دخترم، بهتم زد بابایی گفت مگه همینو نمیخای كه هرشب پیش من كستو میمالی اگه نمیخاستی میرفتی دستشویی كه من نفهمم حالا كه تو ام میخوای دیگه جلوی خودمو نمیگیرم یدفعه پتورو كشید كنار و من با پایین تنه ی لخت دیدو جونی زیر لب گفت دستشو نوازش وار كشید روی كسم و ابه دهنشو قورت داد منم نفسمو ازاد كردم دستمو گذاشتم روی چشمام كه همو نبینیم بابا كم كم انگشتشو لای نانازم بالا پایین میكرد…

نوشته: نیلی


👍 7
👎 14
8400 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924466
2020-10-16 01:41:57 +0330 +0330

خاک

3 ❤️

924467
2020-10-16 01:42:07 +0330 +0330

الکترود تو کونت که اینقدر مزخرف ننویسی!!

6 ❤️

924468
2020-10-16 01:43:24 +0330 +0330

مامانت از حاملگی ویار نداشت!! از سادگی شما زرنگی کرده به کص و کونش غذا رسونده!!
فقط همین!!
دیس

3 ❤️

924469
2020-10-16 01:43:41 +0330 +0330

تابو دیس

2 ❤️

924470
2020-10-16 01:43:58 +0330 +0330

دختر جون نخوندمش ولی مطمئنم کسشر نوشتی مگه چوب تو کیونتون گذاشتن که حتما باید بنویسین

4 ❤️

924474
2020-10-16 01:47:42 +0330 +0330

در ادامه کامنت اولی
تو سرت

3 ❤️

924480
2020-10-16 01:54:14 +0330 +0330

«راحتر تر»
جان؟
چی؟
احتمالا باید زیر ت ها کسره می بود.
دیگه نخوندم
تفنگ چسب حرارتی تو تمام سوراخات

5 ❤️

924498
2020-10-16 02:13:22 +0330 +0330

خیلی خیلی خوب بود ، کتگوری خود ارضایی دوست دارم ، کتگوری پدر هم که توش بود، عالی بود ، بعد چند وقت یک داستانی که شیرم رو شق کنه خوندم ، جاتون خالی الان مثل سنگ سفت شده و با قدی 18 سانتی سلام کرده 😁 😁 😁 😁 😁

0 ❤️

924507
2020-10-16 02:22:55 +0330 +0330

قبلا باباها دست نوازش میکشیدن رو سر بچه هاشون، تازگیا رو کس میکشن؟

6 ❤️

924516
2020-10-16 02:36:29 +0330 +0330

من هرگز باور نمیکردم ک پدری ب دخترش نظر داشته باشه
نهایتا میگفتم پدره مواد مصرف میکنه تو حال خودش نیس و میره سمت دخترش

ولی متاسفانه واقعیت داره
حقیقت بسیار تلخیه
بسبار تلخ

1 ❤️

924525
2020-10-16 02:56:47 +0330 +0330

نمیتونم همچین کصشری رو باور کنم دیس

2 ❤️

924548
2020-10-16 03:26:24 +0330 +0330

مسابقه کوسشعر نویسها اینجا برگزار میشه؟ تند تند رکورد توهم و خزعبلات شکسته میشه!!! همزن برقی توی کونت، دیگه ننویس.

3 ❤️

924550
2020-10-16 03:37:43 +0330 +0330

این ماجرا به عقده ی الکترا نمیخوره نویسنده ی عزیز. نمیدونم سواد روانشناسی داری یا فقط اسم عقده ی ادیپ و الکترا به گوشت خورده اما عقده ی الکترا بیشتر یه حالت خیلی درونی و در ارتباط با ناخودآگاه هست. این نوع تکانش گری های جنسی با توجه به صحبت‌هایی که توی داستان مطرح شد بیشتر به افسارگسیختگی های جنسی مثل موارد نیمفومانیا میخوره
جهت اطلاع شما :)

و امیدوارم واقعی نباشه

4 ❤️

924566
2020-10-16 05:17:52 +0330 +0330

باحال بود راست ودروغشو کاری ندارم

0 ❤️

924591
2020-10-16 09:05:24 +0330 +0330

تو خیلی کسخلی که چلو بابات جق میزنی . من جلو بابام

0 ❤️

924612
2020-10-16 11:13:06 +0330 +0330

قشنگ اما کوتاه بود
ادامه بده لطفا

0 ❤️

924613
2020-10-16 11:19:03 +0330 +0330

قدیما بچه ها جلو بابا پاهاشونم دراز نمیکردن بعد تو کونی کس تعارف کردی میخاستی دست رد بزنه به سینت

0 ❤️

924615
2020-10-16 11:36:54 +0330 +0330

مادرت زایید ؟ یا مثل شکم اولش رید؟
ما جلوی بابامون خایه نمی کردیم پامون رو دراز کنیم ! شما بغل بابات خودارضایی میکنی ؟ ایران شما با ایران ما خیلی فرق داره

0 ❤️

924621
2020-10-16 12:00:38 +0330 +0330

تو این دو سالی که تو سایتم فکر کنم اولین باره که دیدم شاه ایکس همچین کامنتی میزاره

پ ن:ببین دیگه چقدر کصشر بوده داستانت

2 ❤️

924688
2020-10-16 20:41:04 +0330 +0330

ریدم به سر پدرت مادرقهبه.هرچی فوحش عالمو نثارت کنم کمه

1 ❤️

924812
2020-10-17 04:14:46 +0330 +0330

بویه کس !!!ها ها ها

1 ❤️

924997
2020-10-18 09:41:16 +0330 +0330
+A

خخخخخ
یاد یکی از دوستام افتادم تعریف میکرد نوجوون که بوده از ترس ی شب رفته بود اتاق باباش کنارش بهش چسبیده بود بعد باباهه برمیگرده به دخترش میگه : تو میای میچسبی به من نمیگی من تو خواب فکر میکنم زنمه که اومده کنارم خوابیده اونموقع ی کاری باهات میکردم چی ! (حالا چند سالی زن نداشت یارو زنه رفته بود)

0 ❤️

924998
2020-10-18 09:47:18 +0330 +0330
+A

راستی ی مورد هم بوده قربون صدقه اونجای دخترش میرفته 😀

0 ❤️

925096
2020-10-19 01:04:16 +0330 +0330

سکوت و دیگر هیچ

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom