داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

علی و خاله نسرین

1391/10/28

سلام.علی هستم 31ساله .متاهل هستم و زندگیه خوبی با همسرم دارم و از زندگیم راضیم . من تو یه خونواده پر رفت و آمد بزرگ شدم و با دوست و آشنا زیادی رفت و آمد داشتیم و داریم . و همچنین من با دختر و زنهای زیادی از این دوست و فامیلها رابطه داشتم (چه تو دوران مجردی و چه تو دوران متاهلی).یکی از این دوستامون که من باهاشون رابطه داشتم که خیلی هم از این رابطه لذت بردم نسرین خانم بود که ما به اون خاله نسرین میگفتیم که من با دخترش شیرین هم تو دوران مجردی چند بار سکس داشتم که بعدا براتون میگم . ولی این رابطه من با خاله نسرین مربوط میشه به دوران متاهلیم.

از خاله نسرین بگم که یه زن جافتاده 42 43 ساله با قد 1/70 و سینه های بزرگ و کون های برجسته که من همیشه وقتی چشمام به سینه هاش میفتاد این کیر من بیاختیار بزرگ میشد .از کیرم بگم که یه کیر 12 سانتی و وقتی بزرگ میشه دلم واقعا برای طرف مقابلم میسوزه .من و خاله نسرین همیشه باهم خودمونی بودیم و خیلی تو مجالس باهم شوخی میکردیم و همیشه باهم میرقصیدیم و این خودمونی بودن تو دوران متاهلی قطع نشد و لی خوب کمتر شد .

ماجرا از اینجا شروع شد که من یه روز جمعه تو مغازه نشسته بودم که دیدم خاله نسرین اومد تو و مثل اینکه با بابام کار داشت و بعد از اینکه باه سلام واحوال پرسی کردیم و تا بابام بیاد شروع کردیم به صحبت و از همه چی باهم صحبت کردیم (مشکلات زندگی و مشکلات دختر و پسر و رابطه دختر و پسر و…) تا اینکه یه مقدار باهم راحت شدیم و داشتیم از روابط نامشروع زنها و مردها میگفتیم که بابام اومد و بعد از نیم ساعت کار خاله نسرینو راه انداخت و اونم رفت و ما هم ساعت 2 مغازه رو بستیم رفتم خونه و برای شب هم قرار شد که شام بریم خونه ما و بعد از ناهار و استراحت و یه ذره سر و کله و مسخره بازی دیگه ساعتای 7 و 8 بود که رفیم خونه ما و دیدم که یکی از دوستامون هم اونجا بود(خواهر خاله نسرین) و بعد از سلام و علیک مامانم گفت که برم تو حیاط خلوت که منقلو واسه کباب آماده کنم و منم رفتم تو حیاط خلوت و بعد از 10 دقیقه دیدم دوباره صدای زنگ اومد که دیدیم دوباره خونه شلوغ شد و همه دارن احوالپرسی میکنن و دیدم صدای خاله نسرینم داره میاد . بعد از یک ربع دیدم خاله نسرین اومد تو حیاط خلوت و سلام و علیک کرد و بر خلاف همیشه که دست میداد اینبار منو تنها گیر آورد و بغل کرد و ماچ کرد و منو تو سینه هاش فشار داد که من بی اختیار برای اینکه ضایع نشه سریع خودمو کشیدم عقب دیدم که خاله نسرین یه نگاه شیطنت آمیز منو کرد و گفت خوبی عزیزم . منم گفتم مرسی و بعد پشتشو کرد به منو رفت من تا چشمام به کونش افتاد دوباره کیرم راست کرد. سریع کبابارو درست کردم تا برم ببینم که رفتارش تو جمع هم اونطوری هست یا نه . که وقتی رفتم دیدم بببببله همش به من نگاه میکنه و چشمکم میزنه و بعد به من گفت که برام مشروب با ردبول بریزو منم رفتم تو یه لیوان یه بار مصرف بدون ردبول واسش ریختم و خودمم خوردم و اونم خورد و فهمید که ویسکیه خالیه و ولی به روم نیاورد و بعد 20 دقیقه مست مست بود و یه ذره هم با شوهرش رقصید و ولی همش نگاهش به من بود و منم برای اینکه ضایع نشد زیاد نگاش نمیکردم . تا اینکه اون شب گذشت و من شب با یاد اون و تمام اتفاقا خوابیدم و یه 3 4 روزی همش تو فکر بودم . تا اینکه بعد از 1 هفته دیدم خاله نسرین زنگ زد به مغازهو بعد از سلام وعلیک گفت که بیا در خونه ما براتون کیک درست کردم تا عصرونه بخورید و من بدون اینکه به شاگردا بگم راه افتادم رفتم در خونشون (خونشون نزدیک مغازه بود) تو راه هم به من گفت که یه آب پرتقال بگیر و منم واسش گرفتمو و فکر نمیکردم که تنها باشه و وقتی رسیدیم زنگ زدم و خاله نسرین از پشت آیفون تصویری گفت بیا بالا عزیزم . من م 2 طبقه پیاده رفتم بالا و در واحد و زدمو و وقتی خاله نسرین در و باز کرد من دهنم واز موند و زبونم بند اومد و داشتم نگاش میکردم که که گفت چیه . چرا خشکت زده . گفتم همینجوری کیک درست کردی . گفت چیه بده . گفتم نه خیلیم خوبه(یه تاپ مشکیه چسبون پوشیده بود که معلوم بود سوتین نپوشیده و یه دامن کوتاه تا بالای زانو و یه صندل که وقتی پشت به من راه میرفت این کوناش منو بد جوری حشری کرده بود)بعد از اینکه حواسم اومد سر جاش آب پرتقالو بهش دادمو اونم گفت دستت درد نکنه و هرچی میخوای خدا بهت بده ومن گفتم مرسی مگه تو میدونی که من از خدا چیزی میخوام یا نه . که گفت بیا تو یه شربت بخور تا بگم چی از خدا میخوای . منم رفتم تو رو کاناپه نشستمو و خاله نسرین با یه شربت اومد به سمته منو یه جوری راه میرفت که این سینه هلش هی بالا پایین میرفت و منم راست کرده بودمو این کیرم داشت شلوارمو جر میداد و وقتی رسید یه جوری جلوم خم شد که دوتا ممه های بزرگش قشنگ جلوی چشمم بود و داشتم همیجوری سینه هاشو نگاه میکردم که گفت فهمیدی که من میدونم تو از خدا چی میخوای و بعد آب میوه رو خوردم و اونم در همین حین نشست کنار من و آب میوه طعم مشروب میداد و من گفتم مشروب بود و اون گفت نه مثل اون شبی که تو برام ریختی و دیدم خودشم بوی مشروب میده و منم خودموزدم به اون راهو گفتم خوب خاله کیکو بده برم و گفت کیک کنارت نشسته منتظره گاز شماست و اینو گفت بی اختیار پریدم روشو شروع به لب گرفتن کردمو وانقدر قشنگ لب میگرفت که همونجا میخواست آبم بیاد و یه 10 دقیقه ای ازش لب گرفت که یه دفعه منو پرت کرد عقبو شلوار منو که ورزشی بو در آورد و کیرمو گرفت دستشو گفت امروز با این کار دارم و شروع کرد به ساک زدن و بی شرف اونقدر حرفه ای ساک میزد که من دیگه داشتم از حال میرفتم و منفقط یه تپه مو رو میدیدم که رو کیرم تکون میخوره و داشتم حال میکردم و بعد از یه 10 دقیقه ساک درست و حسابی که برام زد بلندش کردم و بردمش تو اتاق و انداختمش رو تخت و لباساشو در آوردمو سنه هاشو خوردم و دیگه داشت دیوونه میشد و دادش رفته بود هوا و هی میگفت کیر میخوامو من با این حرفا حشرم بالاتر میرفت حرکتمو تندتر میکردم و بعد کیرمو گذاشتم لای سینه های بزرگشو و یه شروع به تلمبه زدن کردم که من عاشق این حرکتم و هی میگفت بکن تو کسم و بهع برشگردوندم و دستاشو گذاشت رو میز توالت و رو به آیینه و قشنگ تو آیینه میدیدمش و کیرمو گذاشتم دم کس خیسشو یه دفعه فشار دادم تو که یه آه بلندی کشید و ومن شروع کردم به تلمبه زدن و این کمر من اونقدر سفت شده بود که خودم داشتم از پا میفتادم(البته بعدا گفت که تو شربت یه قرص ویاگرا انداخته بود ) و بعد از 20 دقیقه تلمبه زدن دراز کشیدم رو تخت و اون نشست رو کیرمو رو کیر من بالا پایین میرفت و وقتی من تکون خوردن سینه هاشو میدیدم دیوونه میشدم که یه دفعه بلندش کردمو برشگردوندمو گفتم میخوام از کون بکنمت و گفت بفرما همه چی دست خودته و من یه ذره کرم به کیرم و یه ذره به سوراخ کونش زدم و سر کیرمو گذاشتمو یه ذره فشار دادم که هیچی نگفت و یه دفعه همه کیرمو کردم تو کونش که یه جیغ بلند زد و من شروع بع تلمبه زدن کردم که هی میگفت جوووون جرم بده یه 5 دقیقه که تلمبه زده دیگه آبم داشت میومد که گفتم چیکار کنم که گفت بریز تو کسم ومنم کیرمودر آوردمو بعد از چند بار تلمبه زدن تو کسش تمام آبمو خالی کرد تو کسش و اونم پاهاش قفل کرده بود که یه ذره آب هدر نره و بعد از اون یه ساک درست و حسابی برام زدو یه بارم از کون تو حموم کردمشو و بعد از اینکه ناهار خوردم اومدم مغازه . از اون به بعد همیشه زنگ میزنه میگه بیا کیک بخور و منم هر 4 5 هفته یه بار میرم کیک خوری . منتظر بقیه خاطره هام باشید

نوشته: علی


👍 4
👎 0
164797 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

353525
2013-01-17 23:33:01 +0330 +0330
NA

محارم نامردیست

0 ❤️

353526
2013-01-17 23:44:12 +0330 +0330

عصرونه بعد از نهاره…

0 ❤️

353527
2013-01-17 23:58:45 +0330 +0330
NA

و بازم هم سكس حيواني…
it’s continues بابا از محارم بكشين بيرون
چقد شما عقده سكس دارين شما از كدوم نوع حيوانات هستين
تيمتون ميخواد ايران خراب كنه ميخواد عقايد مردمو از بين ببره؟ ميخواد با فرهنگ 2500 ساله بجنگه ؟

0 ❤️

353528
2013-01-18 00:21:01 +0330 +0330
NA

دروغ سکس با محارم خوردن عصرونه قبل از ناهار= نوشته ای کیری از نویسنده ای کونی

‏(خواهشا دیگه کس شعراتو اینجا آپ نکن)

0 ❤️

353529
2013-01-18 02:20:10 +0330 +0330
NA

دمت گرم فقط میخواستی ضایع نشه کردیش وگرنه آدم خوبی هستی فقط یکم کونی تشریف داری

0 ❤️

353530
2013-01-18 03:22:54 +0330 +0330

داستان فقط حکایات آمیز_عبدل… خودمون و بس!
مرسی میرزا جان زحمت ما رو برای خوندن داستان کم میکنی حکایت تو مختصر و مفیده.

0 ❤️

353531
2013-01-18 04:51:43 +0330 +0330
NA

عجب خانواده ی جالبی…!!!

0 ❤️

353532
2013-01-18 06:46:10 +0330 +0330
NA

محارم بود نخوندم ولی در عوض با کامنت زیبای آمیرزا حال کردم.
دست مریزاد آمیز-عبدلکسخل عزیز مثل همیشه گل کاشتی.

Pentagon U.S.Army
(پژمان)

0 ❤️

353533
2013-01-18 07:19:48 +0330 +0330
NA

آخه كوني چي بت بگم جلق ا زدي يا نه حالا؟؟؟؟

0 ❤️

353534
2013-01-18 08:03:27 +0330 +0330
NA

زن جا افتاده یعنی چی؟
مگه سوپه!!
منم با عبدل موافقتم.
این قدر کیک کیک کردی حالم بهم خورد.
حالا من چجوری برم کیک یزدی کوفت کنم؟همین صبح خریده بودما!!

0 ❤️

353535
2013-01-18 08:21:39 +0330 +0330
NA

اخه کونی یه ساعت طول میکشه تا قرص اثر کنه دروغ بسه ننویس

0 ❤️

353536
2013-01-18 12:51:58 +0330 +0330
NA

خاله نسرینت قنادی نداره

0 ❤️

353537
2013-01-18 13:13:29 +0330 +0330
NA

سن تو زیاده بهت فش نمیدم ولی به عنوان برادر کوچک تر اینو بهت میگم: کیر خودمو ،سگمو،دوستامو و …تو داستانت و کیکه عصرونت و اینکه به ما چه ربطی داره تو از زندگیت با همسرت راضی هستی!!! ولی بازم بنویس چون نظر عبدلکسخل خیلی توپهB-):-D

0 ❤️

353538
2013-01-18 14:25:55 +0330 +0330
NA

ممنون خیلی حال داد کی از این کیک ها نصیب من هم میشهه

0 ❤️

353539
2013-01-18 19:52:13 +0330 +0330
NA

منم ممنون میشم دیگه ننویسی

0 ❤️

353540
2013-01-21 16:52:02 +0330 +0330
NA

موضوع جالبی بود. کیر تو کیکت با شلوار ورزشی میری دم مغازه

0 ❤️







Top Bottom