داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عمارت وزیران (۲)

1399/05/18

...قسمت قبل

با درود خدمت عزیزانی که افتخار دادن و قسمت قبلی این داستان رو مطالعه کردن . از همتون ممنونم . میدونم که نمیتونم خواسته تمام خوانندگان عزیز رو محقق کنم و پیشنهادات همه رو انجام بدم ولی تمام تلاشمو میکنم تا داستانی باب میل شما سروران نگارش کرده باشم . باز هم سپاس

چندروز بعد اینکه به خونه پدریم رفتم و یاشار زحمت کشید و با فضولی کل ماجرا رو تعریف کرد ، مادرم بعد مشورت با پدر ، با خونواده مینو قرار خواستگاری گذاشتن و بعدش مراسم عقد و نامزدی که بیشتر از دوماه طول نکشید . نه من و نه مینو موافق مراسم عروسی نبودیم . ضمنا این رو هم اضافه کنم که طی توافقی که با مینو داشتم قرار گذاشته بودیم علاوه بر عقد شرعی اسلامی ، عقد ایرانی رو هم برامون جاری بشه . هرچند فرمالیته بود ولی با توجه به علاقه منو مینو به اصالت و فرهنگ کهن کشورمون دوست داشتیم که این کار انجام بشه. بعد از دوماه نامزدی با مینو برای ماه عسل به قبرس سفر کردیم و بعد 14روز برگشتیم و در عمارت وزیران زندگی مشترکمون آغاز شد . در این بین اتفاق خاصی نیافتاد که قابل وصف باشه .
مینو از علاقه ، ارادت و تعصب من نسبت به عمه خانوم مرحوم خبر داشت و بهش تاکید کرده بودم که توی چیدمان و دکوراسیون خونه دست نزنه . البته با احترام و جوری که ناراحت نشه خواستم رو بیان کرده بودم .
_عزیزم میدونم خونه مال زن خونه س . آقایون نباید تو این کارا دخالت کنن ولی ممنون میشم فعلا به چیدمان اینجا دست نزنی . شکر خدا همه چی اینجا هست و نیازی به وسایل اضافه نداری ، احیانا اگرهم چیزی لازم بود با سلیقه خودت تهیه کن و کمکی هم خواستی بهم بگو یا از مش ناصر و فاطمه خانوم بخواه کمکت کنن .
حالا دیگه یاشار شده بود دست راست من و تو کارها کمکم میکرد . یه مقدار از پولی که بهم ارث رسیده بود رو توی کار ساخت و ساز ملک و مقداری هم برای واردات یه سری کالا گذاشته بودم و یاشار که دانش اقتصادی خوبی داشت و همیشه پیشنهادات اقتصادیش موثر واقع میشد نماینده تام الختیار من بود ، چرا که از برادر بهم نزدیکتر بود و کاملا قابل اعتماد . همین چندتا پروژه ای که تو دستمون بود از پیشنهادات یاشار بود .
شب یاشار با سر و صدای فراوون و مثل همیشه شوخ طبعی بامزه ای که داشت اومد پیشمون …
_ به به عروس داماد خوشبخت …. هوای بهاریو غروبو باغو حرفهای شیکو عاشقانه … سلام عرض شد مینو خانوم …خوب رفیقمونو ازمون گرفتی . از صبح یه زنگ نزده ببینه من مردم یا زنده .
_سلام آقا یاشار خوبین ؟ من والا بهش گفتم اقا یاشار پسر خوب و با معرفتیه ، جای داداشم دوسش دارم .
_ بفرما هاکان خان … تحویل بگیر…باز منو ترور شخصیت کن . یکم از خانومت یاد بگیر که چقدر با کمالاته .
_چقدر تو فک میزنی پسر . حالا مینو یه چیزی گفت تو زیاد جدی نگیر . خواست دلتو نشکنه .
خلاصه کمی شوخی و بگو بخند کردیمو سه تایی نشستیم به چایی خوردن کنار استخر که مش ناصر پیداش شد و گفت : آقا همشو کباب کنم؟
_ چی؟ چیکار کنی؟
_یاشار خان این گوشتو آوردن دادن من گفتن کبابش کنم . حالا همشو کباب کنم ؟ زیاد نیست ؟
به یاشار یه نگاه عاقل اندر صفی کردم و گفتم : اینهمه گوشتو برا چی گرفتی ؟
_بخوریم . بزنیم تو رگ . تو که شام عروسی ندادی ، عوضش من الان شرمندت کردم .
_وای اقا یاشار دستت درد نکنه . من خیلی کباب چنجه دوست دارم . دستتون درد نکنه . واقعا تو این خونه کنار اینهمه گل و گیاهو درخت میچسبه دور هم .
مینو با ذوق این حرفارو به یاشار زد یاشارم گل از گلش شکفت .
_اختیار دارین نوش جونتون مینو خانوم . دردو بلای شما بخور تو فرق سر این هاکان بی احساس . لعنتی مثل ماست میمونه ، هیچ حس و حالت خاصی نداره .
مینو هم میخندید و هم سعی داشت منو دلداری بده که گفتم: مش ناصر هرچقدر که بسه رو کباب کن باقیشم بذار یخچال. به فاطمه خانومم بگو بیاد خودتم با ما شام بخور . دوست دارم امشب سفرمون شلوغ باشه . پنج تایی کباب اقا یاشارو بخوریم ببینیم میشه براش زن گرفت یا هنوز زوده .
_اختیار داری هاکان خان . یه گوشت آوردم که هیچ مرد خونواده داری نمیتونه ازین گوشتا پیدا کنه . شک نکن که وقت زن گرفتنمه
بعد خوردن غذا که واقعا واقعا خوشمزه شده بود کلی گفتیم و خندیدیم . مینو با مش ناصر و همسرش فاطمه خانوم که سالها بود تو این خونه کمک حال عمه خانوم بودن حسابی اخت شده بود . اونا هم یه دل نه صد دل عاشق مینو شده بودن . یاشار هم یکی از خصایص اخلاقیش این بود که با شوخی و خنده خیلی زود خودشو تو دل اطرافیون جا میکرد و اینبار هم مستثنی نبود و موفق عمل کرده بود .
_اقا یاشار واقعا اگر یه مورد خوب باشه حاضری بری خاستگاری ؟
_والا اگر شما بگین خوبه ، حتما خوبه ولی تا زمانی که خونه نخرم نه . اول باید صاحبخونه بشم بعد .
من خودمو انداختم وسط بحث و گفتم : واقعا بخاطر خونه زن نمیگیری ؟ یا باز داری مسخره بازی در میاری ؟
_نه بجون هاکان جدی میگم . زن بگیرم کجا ببرمش ؟
_عه …اقا یاشار پس این خونه به این بزرگی چیه ؟ جا برا زندگی چند خونواده هست . کی بهتر شما که عین داداشمی . اینجوری منم با خانومت که دختر خالمم هست همیشه باهمیم و حوصلمون سر نمیره .
_عه ؟ مینو؟ خودت بریدیو دوختی ؟ نا سلامتی منم شوهرتم و البته صابخونه .
_یعنی تو نمیذاری یاشار که بهترین دوستته بیاد اینجا زندگی کنه؟ تو که جونت براش در میره .
مش ناصر خودشو انداخت وسط و گفت : اقا تصدقت برم …تروخدا قبول کن بذار این خونه به این بزرگی دوباره رنگ زندگی به خودش بگیره و رفت و امد توش باشه . مگه نه فاطی ؟
فاطمه خانوم که با ذوق منتظر جواب من بود گفت : آره پسرم …ناصر برای اولین بار تو عمرش حرف درست داره میزنه . ما از خدامونه اینجا شلوغ باشه . انشاله فردا پسفردا یه پسر کاکل زری یا یه دختر خوشگل مثل مینو جون میاری حسابی خونه رنگ و بوی زندگی میگیره
مینو کمی خجل شد ولی معلوم بود خوشحاله . یاشارم مثل بچه های مظلوم داشت گوش میداد تا اینکه من بحرف اومدم .
_ بابا چه خبرتونه ؟ چندنفر به یه نفر؟ من که نگفتم نه !فقط به مینو گفتم از منم یه نظر بگیر. یاشار داداشمه ، رفیقمه ، خونوادمه . کی بهتر از یاشار . قدمش روی چشمای من . خودش راضی باشه من راضیم ، حتی اگرم راضی نباشه حاضرم هرجا و هرنوع خونه ای که میخواد براش بگیرم .
یاشار بعد شنیدن حرفای من آب دهنشو قورت داد و با لحن کاملا جدی که خیلی کم پیش میاد گفت : نوکرتم رفیق . میدونم خیلی آقایی . میدونم مرامت سقف آسمونو پاره میکنه . از مینو خانومم ممنونم که اینقدر برام احترام و ارزش قائله ، همینطور از مش ناصر و فاطمه خانوم ولی اینجا متعلق به خونواده وزیرانه ، در اصل من اضافیم . دوس دارم همیشه پیش داداشم هاکان باشم ولی خب از قدیم گفتن در دیزی بازه ….
حرفشو قطع کردم و گفتم : خبه ….خبه …تو از کی با حیا شدی
مش ناصر گفت : راس میگه یاشار خان تعارف نداریم که
_عه مش ناصر ….داشتیم ؟ این به من میگه بی حیا شماهم تایید میکنی ؟
_ نه اقا جسارت نمیکنم ولی یجورایی بهت نمیاد اینقدر مودب باشی
هممون زدیم زیر خنده . حسابی داشت خوش میگذشت که رو به مینو گفتم
_ حالا کیو میخوای برا این بدبخت کنی ؟
_دختر خالم . دختر ماهیه . از بچگی همبازیم بوده . همکلاس و هم تختم بوده . هم دانشگاهیم بوده . صمیمیترین دوستم بوده و میدونم با این کار هم به اون لطف کردم و هم به یاشار .
خلاصه حرفامونو بین خودمون زدیم و قرار شد یروز مینو دخترخالشو دعوت کنه اینجا و در صورتی که جواب یاشار مثبت بود قرار رسمی با خونواده ها گذاشته بشه .
شب با مینو رفتیم تو اتاق خواب . مینو یه دختر قد بلند با موهایی که تا کمرش میرسید ، پایین تنه کشیده ، چشمای عسلی و لبهای خوشگل صورتی . ابروهای کشیده و بلند ، سینه 85 که به بدن سفید و قد بلندش و البته استخوان بندی درشتش خیلی میومد . در کل مینو دختر لاغری به نظر نمیومد ، چرا که خیلیم خوش اندام بود که میشه گفت این هیکل ارزوی هر زنی بود .
رو تخت دراز کشیده بودم که مینو هم در حالی که یه ربدوشامبر بنفش از جنس ساتن براق تنش بود و موهاشو کاملا باز کرده بود وارد اتاق خواب شد .
_عه بیداری ؟ فکر کردم تا حالا خوابیدی ؟
_مگه میشه بدون عروسکم بخوابم . بیا بغلم
دستامو باز کردم ، مینو اومد سرشو گذاشت رو بازوم و به پهلو خوابید دستشو رو سینم که لخت بود میکشید و نوازشم میکرد .
_مینو؟؟؟
_جون مینو؟؟؟
_دوستت دارم .
_منم دوست دارم عزیزم .
سرشو بلند کردم و لباشو خیلی آروم و با حوصله بوسیدم . کم کم سرعتمون داشت بیشتر میشد . اولش خیلی اروم و با حوصله یه لب میگرفتیم بعدش تو چشای هم نگاه میکردیمو باز لب . حالا داشت ریتممون تندتر میشد که مینورو برگردوندم و خودم خوابیدم روش و افتادم به جون لبای خوش فرمو خوشمزه ش . مینو چشاش بسته بود و سرشو به عقب روی بالش خم کرد . رفتم رو گردنش ، از زیر گوش چپ تا گوش راست ذره ذرشو لیسیدم و بوسیدم . حالا دیگه مینو داشت تند تند نفس میکشید . خودش کمر ربدوشامبرشو باز کرد . از گردن آروم سر بخوردم رو سینش . خط سینش که به شهوانی ترین شکل ممکن بود رو لیس میزدم درحالی که مینو دستاشو گذاشته بود دو طرف سر من و همین باعث شده بود که بازوهاش بچسبه به دوطرف سینش و سینه های خوشگلش بهم بچسبن. سینشو تو مشتم اروم فشار میدادم که با هر فشار روی سینش یه اه بلندتر میکشید . بلندش کردم و لخت لخت شد. خودمم شلوارک و شورتی که تنم بود رو کندم و لخت شدم . تاپ تنم نبود . از اول عادت داشتم با بالا تنه لخت بخوابم .
مینو منو حول داد رو تخت و در حالی که هر دولخت بودیم خوابید روم و لباشو رو لبام گذاشت . بعد چندتا بوسه آبدار و پر صدا ، نجوا کنان تو گوشم گفت :همینکه بدن مردونتو لخت ببینم حشری میشم .
_یه شب داغ برات میسازم خانومم
_پس بهم رحم نکن هاکان . هر کاری که غریضت بهت میگه انجام بده . فکر کن داری بهم تجاوز میکنی .
خندم گرفت . اولش یه لبخند زدم ولی بعدش کم کم خندم بیشتر شد . مینو به پهلو کنارم دراز کشید و لبخند زنان گفت : به چی میخندی عشقم ؟
_تجاوزززززز؟؟؟؟ بهت تجاوز کنم؟؟؟؟
_آره عزیزم . فکر کن داری تجاوز میکنی و من اصلا مهم نیستم . فقط به لذت خودت فکر کن .
_مگه میشه تو مهم نباشی ؟ مگه میشه به لذت همسرم فکر نکنم .
_نه……منظورم اینه که اولا تو لذت ببری ، دوما من از لذت تو لذت میبرم ، سوما همین فانتزی تجاوز برا من فوقالعاده س و خیلیم لذتبخشه ، چهارما دوست دارم کمی خشن و بی رحم باشی ، پنجما ….
_تسلیم … تسلیم . پنجمی رو ول کن ، پنجمی اینه که …
خوابیدم روش و بدون هیچ حرف و سخنی کیرمو رو کس تنگش گذاشتم که خیس آب شده بود و با یه فشار تا ته زدم توش که با جیغ کوتاهی پذیرای کیرم شد . دستاشو گذاشت رو سینم و نفسشو داد بیرون و گفت : تکون نخور هاکان …دردم گرفت .
_کی بود میگفت فانتزی تجاوز دارم ؟
_غلط کردم … احساس میکنم دارم پاره میشم .
بعد از مکث نیم دقیقه ای مینو محکم بغلم کردو طبق عادتش چشاشو بست و بهم فهموند که شروع کنم . ریتممو به تدریج تندتر کردم . عاشق نفس زدناش توی گوشم بودم . عاشق آهنگ نفس مینو بودم.
_امشب نمیخوای بدی بخورمش ؟
از روش بلند شدم و اونم بلند کردم و در حالت نشسته کمی ازش لب گرفتم بعدش لبه تخت نشستم و گف پاهامو رو زمین و دو طرف مینو قرار دادم ، مینو هم روی زمین بین پاهام زانو زده بود و خم شد رو کیرم . چسبید از انتهای کیرم و کمی مالیدش به لای لبهای بسته ش . اروم دهانشو باز کردو چند سانتی از کیرمو فرو کرد تو دهنش و باز دراورد . با زبونش لباشو خیس کرد و باز کیرمو تو دهنش گذاشت .
_عزیزم به نسبت قبل خیلی بهتر میساکی . قبلا همش دندون میزدی ، داری حرفه ای میشیا .
درحالی که کیرم تو دهنش بود با صدای خفه ای گفت : اوممم
داشتم لذت میبردم . چشامو بسته بودم و دستمو لای موهای پریشون مینو فرو برده بودم و نوازششون میکردم . مینو دیگه تو سکس حرفه ای شده بود . اوایل خوب لب بازی میکرد ، خوب لیس میزد ، خوب گردن میخورد و خوب به من سیگنال میداد که کجاشو بخورم و کجاشو بلیسم ولی توی کار با کیر خیلی خیلی ناشی بود .
اوایل که سکسمون تازه شروع شده بود سرد برخورد میکرد در صورتی که احساس میکردم دوست داره هرچی در توانش هستو نشون بده تا من لذت ببرم و متاسفانه اواسط سکسمون کاملا برام مشهود بود که دوست داره زودتر سکس تموم شه . به نظافت و شیو بودن من هم خیلی بیش از اندازه اهمیت میداد و همش میگفت دوست ندارم تو بدنت حتی یک تار مو باشه .
مینو درحالی که داشت برام ساک میزد ، دستشو برد رو بیضه ها و بازیشون میداد . حتی یجا یکی از تخمامو مکید توی دهنش و اون یکی رو لای انگشتاش لمس میکرد و تو چشام خیره شده بود .
از جاش پاشد و اومد روی پام نشست . لباشو چسبوند به لبام . با زبونش داخل دهنم زبونمو لمس میکرد . سینه لختش به سینم مالیده میشد و از گرمای تنش شهوتم دوچندان میشد. از رو پام بلندش کردم ، پاهاشو دو طرف پاهام گذاشت ، من رو تخت نشسته بودم اما کف پای هردومون رو زمین بود . مینو کمی خودشو از روم بلند کرد و دستشو برد به طرف کیرم و با کسش تنظیمش کردو آروم آروم نشست رو کیرم . وقتی که کیرم کاملا تو کسش جا شد محکم بغلم کرد و خودشو رو کیرم بالا پایین میکرد . بعد چند دقیقه با صحنه جالبی مواجه شدم .
مینو انگشتشو گذاشت توی دهنم و چند ثانیه بعد دراورد ، درست روبروی تختمون آینه تمام قد قدیمی وجود داشت که پشت مینو یا بهتر بگم باسن مینورو میدیدم . دیدم که مینو یه دستشو برده رو باسنش و سعی میکنه انگشتشو فرو کنه تو کسش. برام این کارش خیلی تعجب برانگیز بود . چرا که مینو تو سکس خیلی ناشی بود و میدونستم و صد البته مطمئن بودم قبل من با هیچ پسری نبوده و دوست پسر نداشته. مینویی که ساک زدن بلد نیس ، مینویی که اوایل از سکس وحشت داشت چجور شد یهو بخواد موقع کس دادن خودشو انگشت کنه . وسط سکس نخواستم حرفی در موردش بزنم ، فقط گفتم بهش ؛ کمی خودتو ثابت رو کیرم نگه دار میخوام سینه های خوشگلتو بخورم . همین کارم کردم . از سینه هاش بی نهایت لذت میبردم . سینه ای که چه از رو لباس و چه لخت هر مردی رو حشری میکنه . مینو که دیگه نمیتونست جلو خودشو بگیره کم کم شروع کرد به تکون خوردن . همون حالتی که نشسته بود رو پام و کیرمو تو کسش قرار داده بود کمرشو به جلو و عقب تکون میداد تا کسش از لمس کیرم لذت ببره . این حرکتش همراه شد با ااااههههه و ناله مینو و تندتر شدن ریتمش ، غافلگیرم کرد …. وقتی که به یکباره شهوتش به اوج رسید ، یه دستشو انداخت پشت گردنم و تو چشم نگاه کرد و در حالی که خودشو عقب جلو میکرد بهم گفت : دوست داشتی جنده بازی برات در بیارم ؟ آههههه دوست داشتی پاره بشمممممممم ؟ اخخخخخخ دارم کیف میکنم رو کیرت هاکانم . دارم جندت میشم هاکانم …. زنتو بکن …بکن جرش بده
کیرم داشت دل دل میزد ،با فشاری که روی کیرم آورد فهمیدم که میخواد ارگاسم بشه . حرفاش و حرکاتش باعث شد منم همزمان و شاید چند ثانیه زودتر از مینو ارضا بشم . ریخته شدن آب کیرم داخل کسش مینو رو باز به حرف آورد
_آبت ک…س….م….و…. آتیشششششش زد . اه. ایییییییی هاکااااااان
ارضا شد و افتاد روم . هردو رو تخت ولو شدیم .
بی رمق ، بی حرکت ، فقط صدای نفس نفس زدنامون سکوت اتاق رو به هیاهوی یه شب سکسی تبدیل کرده بود .
هردو دراز کشیده بودیم و به سقف زل زده بودیم و با هم حرف میزدیم .
_مینو؟؟؟
_هوممم؟
_عالی بود . مرسی .
_عزیزم من زنتم ، وظیفمه که نیازهای تورو برطرف کنم . تشکر لازم نیست .
_چرا هست . میدونم برات چقدر سخت بود تو این مدت خودتو اونجوری که من دوست دارم تغییر بدی . میدونم از سکس ترس داشتی . در هر حال ازت ممنونم .
_منم ممنونم که درکم میکنی . راستی یه چیزی بگم ؟
_بگو خانومم.
_سکس امشب فوق العاده بود . بهتر از هر شب دیگه ای بود . بهترین سکس بود .
_خوشگل خانوم حالا خیلی مونده تا بهترین سکس .
برای زن و شوهر خیلی مهمه که بعد و یا حتی قبل سکس در مورد سکسشون ، کیفیت سکسشون ، علایق و حتی نا خواسته های سکسیشون صحبت کنن . برای یه زن خیلی مهمه که بعد از سکس شوهرش قربون صدقش بره ، ازش تشکر کنه ، بهش بفهمونه که از سکسش لذت برده .
بغلش کردم و بردمش حمام . حمامی که یه وان بزرگ نیم دایره شکل داخلش بود . اب گرمو باز کردم وان پر شد . هردو لم داده بودیم .من تکیه داده بودم به دیواره وان و مینو هم بین پاهام نشسته بود و پشتش به من بهم تکیه کرده بود .
همزمان با هم اسم همو صدا کردیم .
_مینو
_هاکان
_بگو…
_نه تو بگووو
_مینو یه چیزی میخوام بپرسم ولی اولا رک جواب بدی و دوما ازم دلخور نشی . ضمنا اگرم دارم میپرسم چون حقمه که بدونم و امیدوارم درکم کنی .
_بپرس ، شک نکن به این که هیچوقت بهت دروغ نمیگم .
_راستش رفتارهات توی سکس یکم متناقضن . از سکس میترسیدی ، گاهی شک میکردم به اینکه واقعا لذت میبری از سکس یا نه . وسطای سکس کاملا معلوم بود که دوست داری زودتر سکسمون تموم شه ، البته به استثنای امشب . ولی چیزی که منو به شک میندازه اینه که توی لب بازی خیلی حرفه ای هستی و امشبم اون کارت باعث شد دچار تردید بشم .
_کدوم رفتارم ؟
_وقتی نشسته بودی روم داشتی خودتو انگشت میکردی .
مینو به گیلاس آبمیوه ای که تو دستش بود خیره شده و باهاش بازی میکرد . بعد یه مکث کوتاه گفت : خودم میخواستم در موردش باهات حرف بزنم ولی هم روم نمیشد و هم اینکه نمیدونستم چه ری اکشنی میخوای داشته باشی . راستش ….راتش ….چطور بگم ….
_مینو جان راحت باش عزیزم . همونطور که من حرفمو بهت زدم . مطمئن باش واکنش احساسی یا بدور از منطق ندارم .
_من یه لزبینم .
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
هردو ساکت بودیم . داشتم تو ذهنم جمله مینو رو حلاجی میکردم . درست شنیدم ؟ گفت لزبینم ؟ الان من چی باید بگم ؟ اصلا این مسئله باید ناراحتم کنه یا نه . الان میتونم دلیل رفتارهاش رو تا حدودی بفهمم ولی این مسئله مسئله ای نیست که آدم هروز توی زندگی باهاش مواجه بشه . همینطور تو افکار خودم غرق بودم که مینو رشته افکارمو پاره کرد .
_ناراحت شدی
_ها؟؟ نه!!! فقط نمیدونم چی بگم . هنگ کردم . خودت کمکم کن . ناراحت نیستم ولی واقعا نمیدونم چی باید بگم .
_ببین هاکان من با چندتا از دوستام و یکی از اقوامم این کارو انجام دادم
_منظورت همجنس بازیه ؟
مینو نفسشو با فوت بیرون دادو گفت :بله . همجنس بازی .
_خب کدوم دوستت یا کدوم فامیلت ؟
_الان میخوای من بهت دونه دونه اسم کسایی که باهاش خوابیدمو بگم و آبروی طرفو ببرم ؟
_ها ؟ نه . نه البته که نه . مینو من گیج شدم فقط .
_ببین هاکان هروقت که به ازدواج فکر میکردم ، نمیدونستم که میتونم باهاش کنار بیام یا نه . همیشه ترس داشتم ، چون نسبت به جنس مخالف هیچ حسی نداشتم . تا اینکه با تو آشنا شدم ، با خودم میگفتم حتما درست میشه و میتونم با هاکان رابطه برقرار کنم . نمیدونم چرا دوست داشتم فقط یکی از جنس خودمو تو آغوش بگیرم و با یکی هم جنس خودم عشق بازی کنم . مواجهه شدن با الت یک مرد برام خیلی ترسناک بود . اگر تو سکس میبینی که با خودم ور میرم بخاطر اینه که این کارو حین لز با شریک جنسیم انجام دادم. من دوست داشتم یه بدن زنونه رو رو خودم یا زیرم حس کنم . نه اینکه الان دلم نخواد با تو سکس کنم ، نه بخدا ! فقط دارم از علایق و سلایق سکسیم میگم بهت که بعد ازدواج با تو خیلی تغییر کرده . چندباری موقع لز بهار بهم گفت فکر کن من مردی هستم که میخوام بهت تجاوز کنم ، چند باری با این تفکر لز کردم و به همین دلیل بود که بهت گفتم فانتزی تجاوز دارم . فکر میکردم میتونم با تو انجامش بدم ولی نمیدونستم شریک جنسی یه مرد بودن با یه زن خیلی خیلی تفاوت داره .
_بهار؟؟؟ بهارکیه ؟؟؟؟
مینو ماتش برده بود . حواسش نبود چه سوتی داده . هیچ حرفی نمیزد . با بغل مشتش زد رو پیشونی خودش و زیر لب به خودش فحش داد .
_بهار دوستته؟
_اره . تا حالا ندیدیش . بخاطر بیماری پدرش الان چندماهیه خیلی کم همو میبینیم
_ببین مینو تو اختیار تن و بدن خودتو داری ، این به این معنی نیست که اجازه داشته باشی هر کاری بکنی . اولا باید به زندگی با من وفادار باشی . ثانیا این قضیه نباید رو زندگی زناشوییت تاثیر منفی بذاره . با توجه به شناختی که از تو و خونوادت دارم تا حدودی از این بابت مطمئنم ولی چیزی که نگرانم میکنه اینه که یوقت از سکس با من زده بشی . اصلا هم مجبورت نمیکنم که این نوع ارتباطت رو قطع کنی ، تو آدم عاقل و بالغی هستی و خودت باید خودتو مدیریت کنی . اگر بخوای حتی میتونی هروز لز کنی ولی نباید رو زندگیمون تاثیر بدی داشته باشه . از جانب من محدودیتی نداری .
_مینو برگشت به طرفم و لبمو محکم بوسید و گفت :آخه تو چرا اینقدر مهربون و دوست داشنتی هستی آقا . چشم … خیالت راحت . من تازه با سالار شما کاررررر دارم .

فردا صبحش سی میز صبحونه با مینو نشسته بودیم صبحونه میخوردیم که بهش گفتم :راستی دیشب گفتی برا یاشار میخوای زن بگیری جدی بود ؟ کدوم دخترخالتو میخوای معرفی کنی .
_یعنی تو نمیدونی من با کدومش خیلی دوستم ؟
_صحرا؟؟؟ نه باباااااا
_یعنی چی هاکان ؟ بهتر از صحرا سراغ داری ؟
_ نه منظورم این نیست که صحرا بده . دقیقا برعکس متوجه شدی . آخه صحرا مگه قبول میکنه که زن این دیوانه بشه ؟
_عه؟؟؟؟ هاکان این چه حرفیه ؟ مگه یاشار چشه . اتفاقا خیلیم به هم میان .
صحرا یه دختر خیلی زیبا با چهره ی شرقی و خیلیم مودب . اندام قشنگیم داشت و خونواده ای که بسیار محترم و اصیل بودن .

حدودا دو هفته از ماجرای کباب خوری ما و مطرح کردن پیشنهاد مینو ، یعنی خواستگاری از صحرا برای یاشار میگذشت و منو مینو به همراه پدر مادر یاشار بعلاوه تنها خواهرش آیناز در حضور خونواده خاله سیما (خاله مینو) بودیم . حرفها زده شد قول و قرارها گذاشته شد و بدین شکل یاشار دوست ، برادر و یار همیشگی من هم قاطی مرغا شد . چندرروز بعدش محضر و چند هفته بعدش هم یک جشن خودمونی و خیلی معمولی گرفتن و رسما ساکن عمارت وزیران شدن .
همونطور که قبلا هم گفتم عمارت اونقدری بزرگ هست که چند خانواده بدون اینکه جای کسی تنگ بشه میتونن براحتی اونجا زندگی کنن . جایی که منو مینو مستقر شده بودیم به طرف استخر و ورودی باغ بود و قسمتی که یاشارو صحرا توش زندگی میکردن تقریبا قرینه ما و پشت به استخر بود . وقتی از پله ها به طبقه بالا میومدی سمت راست خونه ما بود و سمت چپ خونه یاشارو صحرا . البته نه اینکه فقط یک اتاق خواب باشه ، نه ، بلکه هرکدومش یک واحد کامل و بزرگ با چندتا اتاق خواب و سالن پذیرایی مجزا . البته من یکی از اتاق خواب هارو که حدودا 20 متر بود رو تبدیل به سرویس کرده بودم و یه فضایی رو به سرویس بهداشتی و یه بخش بزرگش رو هم حمام . این تغییرات رو وقتی قرار شد یاشار صحرارو برا زندگی به این خونه بیاره روی واحد اونا هم اعمال کردیم .

روزها پشت سر هم میگذشت و زندگی هممون به خوشی و شادی سپری میشد . مش ناصر و فاطمه خانوم به گفته خودشون با اومدن ما چند سال جوونتر شده بودن . مینو و صحرا خیلی باهم صمیمی بودن و روزها که ما نبودیم کل وقتشون باهم سپری میشد .
با یاشار توافق کرده بودیم که در قبال کارهایی که انجام میده برای من یه درصد قابل توجهی سهم از منافع و سود حاصله دریافت کنه که مبلغ کمی نبود .
یروز وقتی برگشتم خونه ، حدودای ساعت 7 غروب اولین ماه پاییزی یعنی مهر ، دیدم که مش ناصر یه مرد حدودا سی و هفت هشت ساله رو داره با دعوا بیرون میندازه.
تا رسیده بودن و پیاده شدم از ماشین از مش ناصر پرسیدم : مش ناصر چه خبره چی شده ؟ این کیه
_هیچی آقا شما بفرمایین داخل.
_خب بگو ببینم چی شده ؟
_آقا….تصدقت شما ماشینو ببر داخل من قول میدم الان میام همشو بهت توضیح میدم .
ماشینو تا کنار استخر بردم تو . منتظر مش ناصر بودم که دیدم مینو و صحرا با یه زیر انداز که همیشه برای نشستن توی باغ با خودشون میبردن تو دستشون دارن به طرف عمارت میان.
_سلام عشقم خسته نباشی
_سلام عزیزم
_سلام هاکان خان . خسته نباشین. پس یاشار کو؟
_سلام .ممنون ، رفت به پدر مادرش یه سری بزنه . الانا باید پیداش بشه . راستی چی شده بود ، این سرصداها بابت چی بود .
مینو کمی دستپاچه شد و گفت: نمیدونم , حواسم نبود . راستی شامی که دوست داشتی رو پختم تا چهارتایی دور هم بخوریم .
_ممنونم عزیزم . شما برین داخل منم الان میام . هوا هم کم کم داره دیگه سرد میشه .
دخترا به داخل عمارت رفتن و من منتظر مش ناصر موندم . دلم میخواست زودتر بفهمم اون مرد کی بود و چی شده بود و چرا مینو دست و پاشو گم کرد و حرف رو عوض کرد .
_مش ناصر کجایی پس . زیر پام علف سبز شد تا بیای
_ببخشید آقا . من در خدمتم ، امری داشتین ؟
_ای بابا …مش ناصر ؟؟؟؟ قرار بود بهم بگی جریان از چه قرار بود . اون اقا کی بود ؟ چی شده بود ؟
_والا !!!اقا چی بگم ؟!
_مش ناصر کشتی منو . خب بگو چه اتفاقی افتاده بود . اصلا اون مرد تو خونه من چیکار میکرد ؟
_آقا یادت نیست ؟ خودتون گفته بودین یکیو بیارم تا لوله کشی آب حیاطو چک کنه و اگر نیاز به مرمت داره تعمیرشون کنه تا زمستون به مشکل نخوریم
_خب . یادمه . حالا چرا مینداختیش بیرون و دعوا میکردی ؟
_ هیچی اقا دستمزد زیاد خواسته بود
نفسمو فوت کردم بیرون با حر1 و رو به مش ناصر گفتم :ببین مش ناصر یا خودت بهم میگی یا میرم از هرجا که شده پیداش میکنم خودم از زیر زبونش میکشم که چی شده بود .مرد حسابی مگه من بچم که غولم میزنی ؟ از کی تا حالا شما بخاطر دستمزد با کسی دعوا میکنی ؟
_والا چی بگم آقا ؟ مینرسم راستشو بگم ناراحت بشین .
_مش ناصر میگی یا برم ؟
_میگم اقا . میگم . . . راستش عصری خانوما (مینو و صحرا) زیراندازشونو برداشتن طبق روال همیشگیشون رفتن تو باغ بشینن . این نا مسلمون هم اومده بود لوله کشیو ببینه و قیمت بده . دیدو قیمت داد ولی قیمتش بالا بود منم بهش گفتم نه برادر نمیخوام ، خیلی گرون حساب میکنی . خلاصه اینکه به توافق نرسیدیم راهیش کردم که بره . وسطای حیاط رسیده بودم که فاطمه خانوم صدام کرد منم به یارو گفتم راهو که میشناسی خودت برو درب رو هم ببند که ای کاش قلم پام میشکست و تنها نمیذاشتمش . چند دقیقه بعد دیدم صدای دادو بیداد میاد ، بدو برگشتم سمت راه خروجی که دیدم مینو خانوم و صحرا خانوم دارن با این آقا بگو مگو میکنن و حسابی بهش بدوبیراه میگن . گفتم خانوم چی شده ؟ خانوم گفتن این لندهور کیه که اومده ؟ داشت مارو دید میزد مرتیکه لاابالی . آقا من که اینو شنیدم با بیلی که تو دستم بود چندتا زدم بهشو از خونه انداختمش بیرون و بهش گفتم برو دیگه این دوروبرا نبینمت که اگر آقا بفهمه تیکه بزرگت گوشته. باقیشم که خودتون دیدن .
_خب چرا همون موقع نگفتی مش ناصر …ای بابا …از دست تو مش ناصر
_آقا …نگفتم چون ترسیدم خون راه بیافته . زود دکش کردم که از شما دورشه .
رفتم داخل عمارت ولی به مینو چیزی نگفتم . این مسئله حصابی عصبیم کرده بود . حتی شام رو هم نصفه نیمه خوردم و خستگی رو بهونه کردم .
تو واحد خودمون رو مبل لم داده بودم و فکر میکردم .
وقتی من مینو و صحرا رو جلو در عمارت دیدم هردو تاپ و شلوار تنگ تنشون بود و میشه گفت لباسهای جذب و بدن نمایی پوشیده بودن و با توجه به اندامشون میشه گفت توی این لباسا حسابی سکسی میشن.
یهو یاد دوربینا افتادم . چندسال پیش قبل فوت عمه خانوم کل باغ و عمارت رو دوربین کشیده بودیم .
بدو رفتم سراغ مانیتور و دستگاه دی وی آر . روشنش کردم و داشتم دنبال زمان مد نظرم میگشتم و مدام تو ذهنم میگفتم فقط خدا کنه مرتیکه از دور دیده باشدشون . زیادی فیلمو برگردونده بودم شاید حدود 40دقیقه بیشتر به عقب برگشته بود که چیزیو که میدیدم میخکوبم کرد .
مینو و صحرا لخت لای درختها روی زیرانداز دراز کشیده بودن . صحرا زیر مینو بود و مینو رو صحرا در حال لب گرفتن از هم بودن . یهو به خودم اومدم …با خودم گفتم خره داری چیکار میکنی ؟ این ناموس رفیقته که لخته . فیلمو زدم جلو تا به زمانی که لوله کش بود رسید . خوشبختانه اون موقع مینو و صحرا لباس تنشون بوده و داشتن از درخت سیب پاییزی میچیدن و مینو به صحرا که سعی داشت از درخت برای چیدن سیب بالا بره کمک میکرد و دستش رو باسن صحرا بود از زیر و هردو در حال خنده و شوخی کردن . این صحنه ای بود که لوله کش دیده بود .
دیگه دستگاهو خاموش کردم و به طرف اتاق خوابم رفتم . تازه فهمیدم که مینو پارتنر سکسیش که ادعا میکرد از اقوامشه کیه . اون شخص صحرا ، دختر خاله مینو و زن یاشار بهترین رفیق خودم .
شب هرکاری کردم نتونستم بخوابم . همش صحنه لز مینو و صحرا میومد جلو چشم . اندام سفید و جذاب صحرا . اندام سکسیش و لحظه ای که مینورو روی خودش میکشید .
بیخوابی بدجور زده بود به سرم . دیوونه شده بودم . رفتم پایین و توی اتاقی که مانیتور و دستگاه دی وی آر بود . روشنش کردم و فیلمو از اول سکسشون گذاشتم . زاویه دوربین چندان خوب نبود ولی از دور میشد تشخیص داد که چیکار میکنن . رونهای صحرا و تناسب فرم باسن و کمر ، برجستگی سینه هاش و لباش که دائما قفل لبای مینو میشد . تازه دلیل رفتارهای مینورو متوجه میشدم . اون داغی و حرارتی که توی لز داشت توی سکس با من نداشت . باورم نمیشد که این زن مینوی منه که اینقدر پرهیجان داره سکس میکنه . دوربینها همشون میکروفون داشتن ولی متاسفانه اصلا نمیتونستم بفهمم چی دارن میگن به هم . حدود یک ساعت مشغول تماشای سکسشون بودم و هرلحظه شهوت بیشتر بهم غالب میشد .
با هزار زور و بدبختی به خودم مسلط شدم و از اتاق اومدم بیرون و به طرف اتاق خوابم رفتم .

رو تخت تازه داشت خوابم میبرد که بین خواب و بیداری یه فکری به سرم زد . از کجا معلوم که اینا فقط تو باغ سکس میکنن . شاید فقط امروز به قصد سکس به باغ رفته بودن . تصمیمم رو بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم گرفتم. فیلم دوربینهای داخل عمارت رو تو اولین فرصت چک میکنم .

فردا صبحش به دلیل بیخوابی دیشب حسابی کلافه و عصبی بودم . وقتی میخواستیم از خونه در بیایم که دیدم جلو در یه ماشین پارک کردن . حدود نیم ساعتی منتظر موندیم که خبری از صاحب ماشین نشد . اونروز هم من از دنده چپ پاشده بودم و این ماشین هم اول صبح رفته بود رو اعصابم بخاطر همین با لگد زدم زیر آینه سمت شاگردش و خوردش کردم .
_عه عه عه عه …. پسر چرا همچین میکنی ؟ مگه خل شدی ؟ بنده خدا حالا یه اشتباهی کرده اینجا پارک کرده . یکم فرهنگ داشته باش .
_یاشار اصلا حال و حوصله موعظه خونیتو ندارما . حالا چیکار کنیم ؟ با تاکسی بریم ؟
_چخه چخه هاپو … منو گاز نگیری ….
_هم خندم گرفته بود و هم حرصم
_یاشار یه چیزی میگم بهتا !!!
_بابا جان مرگ نیست که چاره نداشته باشه . بیا با ماشین من بریم …
_خب آخه من به تو چی بگم پرفسور ؟؟؟ راه بسته س چجور میخوای بری ؟
_از در پشتی
_ها؟؟؟ در پشتی ؟ راست میگیا … چرا به فکر خودم نرسید . میمردی زودتر بگی ؟
برگشتیم داخل و رفتیم پشت عمارت که ماشین یاشار پارک بود . نمیدونم چیشد که گفتم خودم رانندگی میکنم و رفتم پشت فرمون نشستم . یاشار یه نگاه متعجب انداخت بهم . آخه زیاد با رانندگی میونه خوبی نداشتم و بیشتر ترجیح میدادم کس دیگه رانندگی کنه ولی امروز نمیدونم چرا دلم رانندگی خواست .
موقع بیرون آوردن ماشین نفهمیدم چیشد که آینه بغل سمت شاگرد رو کوبیدم به چهارچوب در و خوردش کردم و کمی هم درب عقب مالیده شدو رنگش رفت .
_خدا مرگم بده … ریدی تو ماشینم … مرتیکه چت شده امروز ؟ با آینه ها مشکل پیدا کردی ؟ ماشین نازنینمو زخمی کردی . الهی که به زمین گرم بخوری هاکان
_خب حالا …غربتی بازی در نیار . یه آینه س دیگه . سوار شو دیره .
توی راه یاشار مثل آخوندا که میرن رو منبر و مخ میخورن داشت مدام فک میزد .
_اخ قربون خدا برم که نمیذاره حق ناحق بشه . زمین گرده اقا هاکان … ببین زدی آینه مردمو شکوندی ، خداهم گذاشت تو کاست . دقیقا همون آینه ی سمت شاگرد و درب عقبم بابت جریمت بود که اوستا کریم گذاشت تو پاچت تا بهت بگه کره خر آدم شو . حالا باید خسارت ماشینمو بدی وگرنه آبروتو میبرم .
حرفهای یاشار حسابی ذهنمو بهم ریخت . یعنی واقعا اینجوریاس ؟؟؟ من دیشب کلی فیلمهای زن یاشارو که لخت بود دیدم .
یعنی همین اتفاق هم برا من میوفته ؟ یعنی یاشار هم قراره مینورو لخت ببینه ؟ نه بابا یاشار رفیقمه . باهم نون و نمک خوردیم . غیر ممکنه بهم خیانت کنه . یه لحظه باز یاد کار خودم افتادم و از خودم خجالت کشیدم . حتی فکرش هم دیوانم میکرد. پشت چراغ قرمز بودیم و توی فکر اینکه چرا به رفیق به این خوبی خیانت کردم . یهو خمشدم سمت یاشار و لپشو بوسیدم . یاشار وستپاچه شدو خودشو گشید عقب تا جایی که چسبیده بود به شیشه ماشین
_هش هش هش هششششششش…چته امروز ؟ مرتیکه هوس باز حالا دیگه رو من نظر داری ؟ من اهلش نیستما !!!
خندم گرفته بود از دست دیوانه بازیهای این پسر . اصلا وجودش خنده بود .
_پسر تو چقدر بی جنبه ای . یهو یخورده دلم برات تنگ شد بوست کردم .
_یاشار زیر چشمی نگام کردو دستشو گذاشت رو کمربندش وسفت چسبید ازش گفت : خدا رحم کرده یخورده دلت تنگ شد و فقط بوس کردی وگرنه حیثیت و شرفم به باد رفته بود .
_خب حالا ول کن اون سگک کمربندتو . نترس باهات کاری ندارم . آخه تو چی داری که چشمم رو تو باشه نکبت ؟ باز یه ده دوازده سال پیشت بود یه چیزی . الان که دیگه سگ طمع نمیکنه به تو .
چند وقت پیش یه دفتر اجاره کرده بودیم که هم به کارامون برسیم و هم محلی باشه برای عقد قراردادهامون و هم جایی باشه تا بیکار تو خونه نمونیم . یه خانوم منشی هم داشتیم به نام خانوم روشن که دختر زیبا و خوش بر و رویی بود .
وقتی درب دفترو باز کردیم و وارد شدیم من سینه به سینه با خانوم روشن برخورد کردم که باعث شد تعادلشو از دست بده و جیغ کوتاهی بکشه بزمین بخوره . همین امر سبب شد تا بچسبم از بازوش تا کمکی باشه برای بلند کردنش

.
_ای وااااای خانوم روشن ببخشید … چیزیتون نشد که ؟
_نه . شما ببخشید هول هول اومدم برم بیرون که خوردم بهتون .
_مطمئنید نمیخواین بریم یه عکسی چیزی بگیریم ازتون ؟
_نه من خوبم .
دیدم یاشار داره با بغل ارنجش میزنه به پهلوم وقتی نگاش کردم با اشاره ابرو بازوی خانوم روشن رو نشون داد . تازه به خودم اومدم دیدم بازوش تو دستمه و کاملا چسبیده به سینش جوری که سینشو میتونستم حس کنم . زود دستمو کشیدمو وارد اتاق خودم شدم یاشار هم پشت سرم اومد .
_پسر تو چت شده امروز . اون از صبح ، اون از ماشین که به من طمع کردی اینم از این که بدن دختر مردمو داشتی میمالیدی ؟
_عهههههه؟ من کجا مالیدم . حواسم نبود بازوش تو دستم بود .
_توکه راس میگی . به هر حال من دارم میرم سر ساختمون تو هم میای ؟
_نه تو برو
_باشه پس فعلا
یاشار حق داشت . امروز اصلا طبیعی نبودم. وقتی بازوی خانوم روشن رو گرفته بودم تو دستم حس خوبی داشتم. زمان مجردیم اهل عشق و حال و زیدبازی بودم ولی نه افراطی ، ولی حالا دیگه متاهل بودم . بعد تاهلمون منو یاشار حتی صحبتی هم در مورد زن و دختر غریبه نداشتیم اما الان احساس میکردم داغتر از قبلم شدم.
دلم میخواست باز خانوم روشن رو لمس کنم . یه مانتو سورمه ای تنش بود که تا زانوهاش بود . با یه مقنعه ی مدل دار که روش نوار زرد داشت و این باعث زیباتر شدنش تو این لباس شده بود . موهای رنگ شده لبهای کوچیک و خلاصه آرایش به اندازه ای داشت .
با تلفن منشی خواستم بیاد اتاقم
_امری داشتین آقای وزیران
_ممنون میشم یه چایی یا قهوه نسکافه یا هرچی که دم دسته و حاضره برام بیارین
_چشم . همین الان
چند دقیقه بعد با یه فنجون چایی تو سینی وارد شد .
_بفرمایین .
_ممنونم .
_امر دیگه ای نیست ؟
دوست داشتم به حرف بکشمش و بیشتر پیشم بمونه.
_خانوم روشن مطمئنید حالتون خوبه ؟ ممظورم برخوردمون جلو دره ؟
_نه اصلا نگران نباشین چیزی نشد .
_راستی نمیخوام فضولی کنم ولی دیروز وقتی با تلفن حرف میزدین صداتون خیلی بلند بود و ناخواسته شنیدم که در مورد چک و پول صحبت میکردین .
_ای واااای تروخدا ببخشید . حواسم نبوده . دیگه بعد این بیشتر دقت میکنم که ییوقت مزاحمتون نشم.
_نه منظورم این نبود. قصدم از گفتن این موضوع این بود که اگر پولی چزی احتیاج دارین بگین . به هرحال شما همکار بنده هستین و مشکل شما مشکل منم هست .
_ممنونم ازتون آقای وزیران .ولی …. ولی … نه مرسی . با اجازه
همینکه خواست بره باز صداش کردم
_خانوم روشن ؟؟!!
_جانم ؟
وااای این جانم گفتنش خیلی قشنگ بود . نه اینکه از قصد با منظور خاصی بگه ولی یجورایی خوشم اومد
_تعارف نکنین خانوم . اولا بفرمایین بشینین بعدشم اگر بخواین میتونید به عنوان قرض یا مساعده یا حتی وام در نظر بگیریدش
کمی فکر کرد . معلوم بود از اون دخترایی نیست که بخواد خودشو بشکونه یا بخواد از طرف مقابلش یه چیزی بکنه ولی دست آخر در حالی که روی مبل روبروی میزم مینشست گفت :راستش چند وقت پیش همسرم گفت برا خرید جنس میره ترکیه و یک هفته اونجا میمونه و برمیگرده ولی دیگه نیومد . قبل رفتنش از من یه چک گرفته بود چون دسته چکش تموم شده بود منم دادم . چندروز پیش موعد چک بود ، باقیشم خودتون میتونید حدس بزنین .
_چقدر بود مبلغش ؟
_28میلیون . البته قبل رفتن با یه وکیل صحبت کرده مثل اینکه . چندروز پیش وکیلش تماس گرفت و گفت آپارتمان و ماشینش رو تحت یه وکالتنامه داده به من و بابت طلاقمون هم تو دفتر وکیله یسری برگه امضا کرده بود .
تازه اولین بار بود داستان زندگیش رو میشنیدم و خیلیم تحت تاثیر قرار گرفتم .
_حالا باید چکتون پاس بشه .
_بله . طرف مثل اینکه چکو میخواد بده دست شرخر .
_شماره ای از اونی که چک دستشه دارین ؟
_بله هروز زنگ میزنه . بهش گفتم وقت بده تا من ماشینو بفروشم پولشو بدم ولی میگه وقت بی وقت .
_باهاش تماس بگیرین و بگین پسفردا (شنبه) بره بانک چکو وصول کنه
_ولی آخه …
_خانوم روشن شما همکارمین ، کارمندمین ، مشکل شما مشکل منه. نگران نباشین . ماه به ماه یه چیزی از حقوقتون درمیام .
_واقعا ممنونم ازتون . انشاله یه فرصتی باشه تا بتونم این لطفتون رو جبران کنم .
سکوت بینمون حاکم شد . دوست داشتم بازم پیشم باشه ولی چند ثانیه بعد از سکوتی که داشت از جاش پاشد و گفت من با اجازتون برم به کارام برسم .
_خواهش میکنم . بفرمایین .
بعد رفتنش یه چک به مبلغ 30میلیون نوشتم و داخل پاکت قرار دادم ، خواستم ببرم بدم بهش که پشیمون شدم . دنبال یه فرصت برای ایجاد یه رابطه ماورای همکاری بودم .
پنجشنبه بود و معمولا پنجشنبه ها زودتر کارمون تموم میشد .
با یاشار تماس گرفتم که گفت میخوام برم پیش چندتا مصالح فروش دیگه نمیام دفتر و اگر مشکلی نیست تو با تاکسی یا اژانس برو خونه (ماشینوبرده بود)
خداحافظی کردم باهاش و از اتاقم بیرون رفتم .
خانوم روشن داشت گوشی و یه سری وسیله هاشو تو کیفش قرار میداد و آماده رفتن میشد .
_با اجازتون اقای وزیران .
_خانوم روشن ؟
_جانم؟
_نهار خوردین ؟
_نخیر چطور مگه ؟
_ نهار امروز مهمون من . بریم رستوران سر خیابون که تازه باز شده .
_نه مرسی مزاحمتون نمیشم ولی اگر بخواین میتونم زنگ بزنم و براتون سفارش بدم . شمارشونو چند روز پیش اوردن و به همه واحدهای این ساختمون دادن .
_خب پس دوتا غذا سفارش بدین ، یکی برا خودتون و یکی برا من . غذارو که آوردن تشریف بیارین دفتر من .

ادامه...

نوشته: ارسلان H


👍 12
👎 3
13000 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

906703
2020-08-08 01:25:26 +0430 +0430

میدونم داستانه ولی یه سوتی بزرگ داشت. تو این عمارت یه خانواده سرایدار و باغبان زندگی میکردن بعد دو زن تو محوطه باز با هم لز میکردن؟؟ حالا از دوربین ها خبر نداشتن درست فکر هم نمیکردن سرایدار که طبیعتا رسیدگی به باغ جزو وظائفش است ممکنه لخت وسط باغ ببینتشون؟؟
از این گذشته در صحنه ای که ارباب سریدار رو تهدید میکنه که میرم گیرش میارم مگه میدونسته طرف کیه که بخواد گیرش بیاره؟؟ میدونم داستان است ولی یه کمی منطق برای باور پذیری بد نیست…

5 ❤️

906714
2020-08-08 01:34:51 +0430 +0430

چقدر طولانبببببییییییی

1 ❤️

906741
2020-08-08 03:10:03 +0430 +0430

عالی بود لطفا ادامه بده ممنون

0 ❤️

906742
2020-08-08 03:11:15 +0430 +0430

عالب بود لطفا ادامه بدید

0 ❤️

906783
2020-08-08 08:22:52 +0430 +0430

داستانت عالی بود ولی بعد از لز کردن زنا ها یکم ضعیف پیش رفت به نظرم ولی در کل خیلی خوب بود . و فکر کنم تو قسمت بعدی مرد داستان خیانت کنه و لز بودن زنش رو بهانه کنه که کلیشه ای میشه

0 ❤️

906801
2020-08-08 10:42:57 +0430 +0430

لایک دادم . ولی انصافا بعدی رو بهتر بنویس . داستان رو هم خوب جلو بردی 👍

0 ❤️

906845
2020-08-08 16:23:36 +0430 +0430

داره جذاب میشه منتظر بعدیش هستم

0 ❤️







Top Bottom