داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

عمرم رو جبران کردم (۱)

1399/07/24

سلام دوستان من رضا هستم ۳۰ سالمه داستان از امسال شروع شد ولی یه مقدار برگردیم عقب ۱۴یا ۱۵ ساله که بودم تو محل ما رفقا مشغول دختر بازی و عشق و حال بودن ولی من چون خجالتی بودم سمت دخترها نمیرفتم میترسیدم هنوز حسرت اون موقع هارو دارم که عمرمو با خجالتی بودن بگا دادم
تو محل پر بود از دخترای رنگارنگ همه مدل و تیپی ولی یه دختره بود به اسم ترانه. چهارتا خواهر یه برادر ترانه خواهر دومی بود خیلی میخارید تازه ۱۳یا۱۴ساله بود چند نفر از بچه محلها باهاش رفیق بودن اون موقع از نظر ما خیلی عجیب بود این چیزا خلاصه سن مون که بالا میرفت اینم هی دوست پسر عوض میکرد یه چند باری هم آبروریزی ناجور شد بگذریم ۱۹یا۲۰ سالگی رفت خونه شوهر تو کوچه خودمون زندگی میکرد یه چند دفه ای دیده بودمش سرمو میکردم اون ور رد میشدم تا اینکه یه روز داشتیم از کنار هم رد میشدیم که اومد سمتم سلام احوالپرسی گرمی کرد منم که جا خورده بودم سلام علیک کردم رفتم این اتفاق چند بار دیگم افتاد هر دفه گرمتر میشد و کار به صحبتو درددل کردن کشید فهمیدم از شوهرش جداشده یه پسر ۴ساله داره من اصلا خبر نداشتم چون همش سرکارم به کسیم کار نداشتم(البته تا این اواخر)یه روز ظهر جمعه از خونه اومدم برم یکم قدم بزنم از جلودر خونشون رد شدم بعد چند لحظه از پشت صدام کرد برگشتم گفت میشه بیای کمک کنی یه مبلی رو جابجا کنیم منم رفتم تو تنها بود دوزاریم افتاده بود قضیه چیه ولی شک داشتم نکنه اشتباه کنم به خودم گفتم بزار ببینم چی میشه بعد کار یه چایی اورد و گفت کاری که نداری گفتم نه همینطوری حرف میزدو منم با دقت گوش میدادم تا اینکه حرفاش یه رفت سمت اینکه تنهامو تنهویی سخته منم فقط گوش میدادم بعد خوردن چایی داشتم بلند میشدم برم که اومد سمتم بدون اینکه حرفی بزنه تو چشام زل زده بود دستش رفت سمت کیرم گرفت تو دستش بازیش داد من کپ کردم اخه بدون مقدمه رفت سر اصل مطلب من شل شدم هیچی نمیگفتم اومد زانو زد جلوم شلوارمو کشید پایین به چشام نگاه کردگفت
ترانه: جون چه خوشگله چه تروتمیز اجازه هست
بعد سر کیرمو گذاشت رو لباش مشغول مکیدن شد دست راستش رو تخمام بود دست چپش باسنم و میکشید سمت خودش من دفه اولم بود اونقدر قلبم تند میزد که داشت میمد تو حلقم اینقدر لذت بخش بود که همون سی ثانیه اول حس کردم داره ابم میاد
من: اه اه داره میاد اومد اومد
اونم بدون اینکه هل بشه راحت همه ابمو خورد بلند شد رفت سمت اشپزخونه توف کرد تو سینک برگشت تازه شروع کرد لباس در اوردن
ترانه: حال داری یا کم اوردی؟
من: ببخشید من زود انزالی دارم ولی توانم خوبه حالا چیشد یهو
ترانه: خیلی وقته تو نختم ولی تو مثل اینکه تو باغ نیستی
من: باخنده شرمنده من اینجوریم دیگه یکم دیر میگیرم مسائلو
ترانه: بیا حالا کارت دارم
دستمو گرفت برد سمت اتاق خواب
من: پسرت کجاست
ترانه: خونه مامانم
دوتایی لخت شدیم با عشوه ولبخند خوابید روتخت من محکم کشید رو خودش افتادم روش شروع کردم خوردن لبش برای اولین بار تو زندگیم داشتم عشق میکردم کاملا لخت روش خوابیده بودم با یه دست داشتم صورتشو به بقل نوازش میکردم با دست دیگم موهای مشکی شو میدادم فقط بدون حرف تو چشمای بادومی وسیاهش نگاه میکردم اونم کاملا ولو بود رو تخت وقتی نازش میکردم چشماشو میبست باز میکرد منم لباشو بوس میکردم به نظرم اون لحظه خوشگل ترین زن دنیا بود بعد چند دقیقه دستمو بردم سمت کیرم از اب دهنش زدم سر کیر اروم کردم توش انقدر حشرم زد بالا که بعد یه دقیقه تلمبه زدن دوباره ابم اومد ریختم رو شکمش شروع کردم لباشو بوسیدن بلند شد رفت خودشو تمیز کرد برگشت منم روتخت نشسته بودم دست میکشیدم تو موهام اخه هنگ کرده بودم وایساده بود تو چهارچوب در تکیه داده بود دست به سینه
ترانه: با خنده بازم بریم
من: حتما بیا عشقم
اومد سمتم مشغول خندیدنو کشتی گرفتن شدیم خوابوندمش فیس تو فیس با انگشت موهاشو زدم پشت گوشش مشغول لبش شدم محکم ماچ میکردم حرف میزدیم
من: اون موقع ها خیلی دوست داشتم بیام سمتت ولی میترسیدم نه بگی
ترانه: الان که تو بغلتم این دفه چه مدلی میخای بکنی توش
من: لطفا داگی
چرخید مدل داگی قمبل کرد کون نرمی داشت گرد و خوش فرم ادم دوست داشت بمالدش کیرمو یه مقدار خیس کرد د با یه حرکت تا دسته کردم توش اهش رفت هوا منم شروع کردم تلمبه زدن
ترانه: محکم محکم بکن
منم با تمام توان میکوبیدم اینقدر کونش نرمو خوش فرم بود تا ته میکردم توش نگه میداشتم خودمو میمالوندم به کونش خیلی حال میداد
من: خوبه عشقم دوست داری
ترانه: اه اه اره بکن همیجوری بکن ابت نیاد ابت نیاد
من: جون جون چه کون نرمی داری
ترانه: ماله خودته عشقم
من: کیرم کجاته؟
ترانه: اه اه توکسسسسسم
منم اینقدر محکم میکوبیدم که پرت میشد جلو اهو اوهش داشت بلند میشد
ترانه: جون جون بکن بکن
من: کیرم تو کسته حال میکنی
ترانه: عشقه عشق
بعد چند دقیق محکم کردن شروع کرد عین مار پیچیدن به خودش و ارضا شد منم بعد چن دقیقه ابم اومد کیرمو کشیدم بیرون ابمو ریختم رو کونش
بعد مشغول عشق بازی شدیم یه چند ساعتی اونجا بودم وقتی اومدم بیرون دیدم هوا تاریک شده راستش دلم نمیخاست برگردم خونه میخاستم همونجا بمونم
چند روز بعد دوباره رفتم سراغش

نوشته: رضا


👍 1
👎 10
7600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924237
2020-10-15 01:35:40 +0330 +0330

دروغ های تکراری.
این همه پسر اونجا بود،فقط تو شدی سنگ صبور؟تویی که دماغت رو هم تنهایی نمی تونستی بکشی بالا،شلوارت که پیشکش!
تا اونجا خوندم که اومد درددل کرد.
آخه ابله!تو که عرضه ی دختربازی نداشتی…الله اکبر!

5 ❤️

924238
2020-10-15 01:37:27 +0330 +0330

از آب دهنش چجوری زدی به کیرت؟؟؟
تو بدبخت تر از اینی که بهت فحش بدم!!
برو کوچولو
دیس

5 ❤️

924248
2020-10-15 01:51:27 +0330 +0330

عمر رو جبران کردی؟؟ عمر رو؟؟ یعنی جناب بیچ کینگ اینو ببینه به خاطر عنوان کستانت شیش قلو حاملت میکنه !!! 😁

پی نوشت: کاش اون دقایقی از عمر ما که برای خوندن کستانت تلف شد رو جبران میکردی!! 😀

3 ❤️

924266
2020-10-15 02:07:35 +0330 +0330

درسته كص نقش مهمي در زندگي داره ولي تا حدي ك عمرو جبران كنه!! داستانم كه كس الشعر بود

1 ❤️

924273
2020-10-15 02:16:55 +0330 +0330

وقتی صدات زد …آی حمال …میشه بیایی مبلمان رو جابجا کنی …دیگه بزور خوندم تا جاییکه جلوت زانو زد و منم ترمز دستی رو کشیدم …
فقط برات یه جمله کوتان مختصر مفید دارم …امیدوارم درس عبرت باشه برات و آویزه گوش خرت کنی
“عمروئی سیکیم اوشاخ”

1 ❤️

924285
2020-10-15 02:36:33 +0330 +0330

کاش مام از اینا اطرافمون بود
ادم نمیدونه چی بگه اخه

0 ❤️

924309
2020-10-15 04:00:59 +0330 +0330

چقدر زود پا داد بهت

0 ❤️

924320
2020-10-15 04:54:32 +0330 +0330

نویسندگان برازر بعد از خوندن این داستان خشتک دریدند و در بیابان های قم ناپدید شدند و تابحال خبری ازشون نیست!!!
از جوینده تقاضا میشود کون این رضا جقی بزارن هر جا که دیدنش!!!
کصکش یواشتر جق بزن وقتی داری خیالبافی میکنی
درضمن کون هم بده آرومتر شی

1 ❤️

924342
2020-10-15 09:55:49 +0330 +0330

خاطرات یه کونی جقی. جوری داستان رو بنویس که بشه باور کرد

0 ❤️

924375
2020-10-15 14:04:40 +0330 +0330

داستان مثل داستان های دیگه زیاد کسشعر نبود حال کامل خوندنش رو نداشتم

0 ❤️

924376
2020-10-15 14:07:31 +0330 +0330

نمی دونم شما تو کدوم محل زندگی میکنین که همه ی زنا یا لباس باز تنهشونه یا شوهراشون مردن یا طلاق گرفتن یا سردن بگین ما هم بیاییم اینجور محله ها زندگی کنیم

0 ❤️

924389
2020-10-15 15:12:10 +0330 +0330

اینقدر با فاصله‌ی کم بعد هر ارضا نمیشه سکس کرد.

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom