عمه خاله زنداییم و تهش یه موز

1399/09/26

سلام خدمت همه
یه چیز خیلی برام عجیب بود و هیچ جوره نمیتونستم باهاش کنار بیام
که چرا همه دارن با عمه و خاله و زندایی و اینا حال میکنن ولی من نه
نصف داستانای سکسی مختص این سه شخصیت بزرگواره
داستانارو که خوندم فهمیدم هیچکدوم نه استرسی دارن نه ترس از دایی و شوهر عمه ای دارن تازه طرف مقابلشونم خیلی پایه و شهوتیه همیشه
پس گفتم چندان کار سختی هم نیس شاید در همون تلاش اول بتونم حماسه کنم
و یه معضل دیگه اینکه چرا همه با زندایی؟ قاعدتا زن عمو هم نباید فرقی باهاش داشته باشه دیگه؟ از شانس گوهم منم فقد زن عموهام یکم خوشگل بودن
حالا گفتم بالاخره تجربه ملت زیاده دیگه واسه همین منم دور زن عمو هامو خط زدم
به این نتیجه رسیدم که مشکل از خودمه. اگه منم یه حرکتی انجام بدم حداقل یکی از اینا پا میده بهم
رفتم همه داستانای اساطیر رو خوندم و کم کم اماده بودم
اسماشونو نوشتم تو کاغذ و گردشون کردم انداختم تو پیاله بعد با نیت پاک یکیشونو خارج کردم که اسم زنداییم اومد بیرون
یه فیلم انگیزشی دیدم(راکی) و روانه خانه داییم شدم
قبلا هیچ حس سکسی بهش نداشتم ولی تو مسیر این حسو با زور به وجود اوردم:|
زنداییم فک کنم 34 سالشه و از لحاظ تیپ و قیافه هم بدک نبود
داییم هم نه کارمنده نه سه شیفته نه راننده ترانزیته نه تو شهرستانه نه نظامیه:) معمولا بیکاره ولی وختی بیکاره خونه نمیاد بلکه تو سطح شهر عیاشی میکنه
خلاصه رسیدم خونه داییم که زنداییم تنها بود تو خونه با بچه دوسالش و مثلا خواستم از همون اول شیطونی کنم که با سرعت رفتم نشستم رو اُپن و میخواستم قربون صدقش برم که یهو از پشت سرم داد زد وااای نشین اونجا
گفتم چرا؟(البته همون اولش که نشستم یه رطوبتی حس کردم)
پاشدم دیدم بلههه انگار بچش شاشیده بوده اونجا منم درست رفتم نشستم روش:)
گفت میخواستم تمیزش کنم که تو در زدی بعدشم که اینجوری شد
گفتم ایرادی نداره بابا بچست دیگه که یه نیش خندی زد
پیش خودم گفتم ایول این نیش خند ینی بیا منو بکن
حالا وختش بود، باید از شاش بچه به نحو احسنت استفاده میکردم:| میدونستم که بهم میگه برو شلوارتو در بیار
گفت برو تو حموم شلوارتو بشور بعد یکی از شلوارای داییتو میدم میپوشی
همه چی عین فیلمای پورن و داستانا میرفت جلو منتهی تو فیلما عوض شاش، معمولا قهوه میریزن رو لباس هم
ولی خب اونا هم یدفه به قهوه نرسیدن که از شاشو عنو اینا شروع کردن و به اونجا ها رسیدن
تو کون خودم یه جشن خودمونی گرفتمو راهی حموم شدم
حالا تو حموم هی منتظر موندم که این بیاد که متاسفانه این یه قسمتش اصلا مطابق فیلما نمیرفت جلو
ناامید نشدم گفتم شاید منتظره من برم پیشش
با یه شورت و یه شومبول شق زده راهی اتاق شدم
دیدم بیشرف داره با ننش پای تلفن حرف میزنه اصلا انگار نه انگار که قراره با هم حماسه بیافرینیم
منو که اینطوری دید یه جیغی زد که نگو
با اشاره داشت پای چپشو بهم نشون میداد، فک کنم منظورش این بود که تا اینو نکنم تو کونت ولت نمیکنم
ولی خب من مثبت فکر میکردم. فکر کردم میخاد بگه من دستم بنده تو بیا از پاهام شروع کن
یه ذره که رفتم جلوتر دیدم نه همون حدس اولم درسته. همونجوری که فقد شورت تنم بود تا ته کوچشون دنبالم کرد حالا بگذریم که اون روز چطوری خودمو رسوندم خونه
از چند گذرگاه فوق العاده خطرناک عبور کردم، خطرناک ترینشون قصابی منصور بود که اونجارو با سرعت بولت رد کردم که خدایی نکرده منصور چشمش بهم نیوفته
خلاصه رسیدم خونه و پیش خودم گفتم بیخیال بابا این اصلا تو باغ نبود
فدا سرم میرم یکی دیگرو امتحان میکنم
ایندفه قرعه رو برداشتم اسم عمه عزت دراومد
خودمم زیاد حال نکردم با نتیجه قرعه کشی واسه همین دوباره برداشتم بازم عزت در اومد. حتی یه بار قرعه اینو قاطی نکردم ولی بازم عزت که عزت(اینو دیگه نمیدونم چجوری دراومد)
دیگه کار از کار گذشته بود باید میرفتم سراغ عزت
عمه عزتم راحت بالای شصت سالشه قدشم حدود 160 و وزنشم بالای 160
پوستشم سیاهه نمیدونم چرا. کلا تو فک و فامیل این یدونه سیاهه
راحته راحت شصت کیلو کونشه فقد
منم که لاغر. کلا از لحاظ هندسی هم جور در نمیومد که من با این سکس کنم
تصور کنید یه شومبول شیش سانتی در مقابل یه کون شصت کیلویی
حتی اگه از تخمام حساب میکردم بازم شانس کمی داشتم
خلاصه تنطیم کردم روزی که شوهر عمم خونه نبود رفتم سراغش ولی حس کردم انگیزه کافی ندارم. برگشتم ایندفه کیک بوکسر از ژان کلود رو دیدم و دوباره راهی شدم
کلیدخونه رو داشتم، رفتم تو دیدم تو آشپزخونه داره اشپزی میکنه
گفتم ایول همینه عین فیلما میرم از پشت بغلش میکنم و …
همین که دستم بهش خورد یجوری برگشت و داد زد که کل آمپرام پرید
مثل اینکه ناگهانی دست زده بودم بهش واسه همین ترسیده بود
یه ریز داشت فوشم میداد. اصلا دیگه لخت میکرد جلوم میرقصید هم باز تخمشو نداشتم راست کنم
چون ترسیده بودم. این عین عمه های شما نازو ادا اطوار نبود که، این نماد ترس و وحشت بود تو فامیل. بچه که بودیم از ترس اینکه عمه عزت بیاد بخورتمون، میخوابیدیم
با آب قند یکمی پیدا کردم خودمو و اهدافم یادم افتاد
دیدم پشتش به منه و داره غذا میپزه. خودش مشکی بود یه شلوارک مشکی هم تنش
یه لحظه تصور کردم مارک هنری جلوم وایساده
اب دهنمو قورت دادم و رفتم جلو دستمو گذاشتم رو کونش گفتم جووون چه کونی داره عمه جونم(یک درصد احتمال دادم نتیجه بده. چون معمولا تو فیلما زنه با ناز و عشوه برمیگرده)
فقد اونجاش یادمه که رو کف آشپزخونه بودم و یک باره احساس کردم کونم پاره شد
کفگیری که دستش بود رو کرده بود تو کونم اونم از رو شلوار
ضربه چنان تخریبش بالا بود که علاوه بر کفگیر، نصف دستشم رفته بود تو
خیلی شانس اوردم که از اونور تخمامو باطل نکرده بود
حالا این اگه ول میکرد
میگفت تا ننتو از زاییدنت پشیمون نکنم ولت نمیکنم بیشرف
منم که نه توانشو داشتم از خودم دفاع کنم نه کسی اون دور بر بود که ازش کمک بخام. فقد داشتم پاره شدن کونمو تماشا میکردم
شاید اولین نفر باشم تو دنیا که کونش توسط عمش جر خورده
نمیدونم فقد یادمه ضربه اولو یه جوری زده بود که کلا بی حسم کرده بود ینی دردو احساس نمیکردم دیگه. فقد بوی عن خودمو میتونستم استشمام کنم
این ولم کرد ولی دو هفته بعدش شوهر عمم اومد گفت عزیزم اختیار گوهتو داری؟ گفتم اره بابا دیگه بهترم خداروشکر
گفت خداروشکر بعد گرفت یه جوری ترتیبمو داد که حتی فرصت نکردم گریه کنم
باز بنازم انصافشو که وختی اومد سراغم که سوراخ کونم یکم ترمیم پیدا کرده بود. خودشم اول سوال کرد بعد که مطمئن شد خوبم، تجاوز کرد(وجدان)
شیش ماه از روی اون ماجرا گذشته بود که دیگه بیخیال عمه و زندایی و اینا شده بودم
تازه داشتم به عادی راه رفتن عادت میکردم که بازم افتادم تو فکرش
گفتم اینایی که موفق شدن حتما رو یکیشون نطر دارن مگر نه نمیشه که با قرعه کشی رفت سراغ عمه
ایندفه خودم یکی از خاله هامو انتخاب کردم که یه ته نظری هم روش داشتم
دیگه از اشتباهاتم درس عبرت گرفته بودم و با کلی نقشه میخواستم برم سراغش
اول رفتم عطاری گفتم یه چیزی بده که وختی آدم میخوره شهوتش شدید بزنه بالا، میخام برم ترتیب خالمو بدم
عطاری هم گفت باشه داداش الان میارم خدمتتون
بعد ها فهمیدم که کسکش کافور داده بود بهم. منم تا اون روز نمیدونستم اصلا کافور چه شکلیه واسه همین فک کردم واقعا اون چیزی که میخواستمو داده
یه ذره پودرش کردم رو نیمرو و خوردم، بقیشم قرار بود بریزم تو چایی خالم
کبری هم یه زن چهل ساله با یه قیافه کاملا معمولی و قد و هیکل معمولی
دیگه بین خاله هام بهترینشون این بود. بقیشون با ارفاق مونث حساب میشدن
دوباره راکی رو تماشا کردم و با انگیزه مضاعف رفتم سراغ خاله کبری
ینی یه کسکشی نبود بهم بگه خود سیلوستر هم وختی میخاد زنشو بکنه میره الکسیس میبینه نه سینمایی اکشن
خلاصه رسیدم، درو باز کرد که تف به این شانس دیدم شوهرخالمه بعد سلام و احوال پرسی و از طریق صداش تشخیص دادم که نه خود خالمه. اخه لباس شوهرشم پوشیده بود. مستقیم رفتم سراغ کمد لباساش
شورت و سوتینشو پیدا کردم شروع کردم به بو کردنشون. درو هم یکمی باز گذاشتم که کبری بیاد از اوجا نگاه کنه و حشری بشه (تو هزارتا فیلم دیدم که پسره اینجوری کرده و نتیجه گرفته)
اینجا هم دیدم که یه عمریه تو فیلما سرکارمون گذاشتن اخه شورتش اصلا بوی خاصی نمیداد ولی تو فیلمه طرف یجوری اه میکشه انگار چخبره
خب وختی شورتو میشوری دیگه بوی کص نمیده که لامصب
نمیدونم شایدم اونا زیادی هماهنگن واسه همین نمیشورن. بالاخره اونا کارکشته هستن تو این زمینه
خالم اومد خیلی مظلومانه داشت نگام میکرد و اشک تو چشاش جمع شده بود
پیش خودم گفتم اینا همش از شوقه
رفت با یه فلش برگشت بهم گفت خاله بیا اینو ببر سوپراشو بریز تو کامپیوترت هرموقع دیدی وضعت خرابه از اینا ببین خودتو خالی کن
خیره شده بودم به سمت پنجره ولی بازم میخواستم مثبت فکر کنم
گفتم شاید میخاد تو لپ تاپش اینارو باز کنم و اینم بیاد با هم ادامه بدیم
گفتم خاله میشه تو لپ تاپت اینارو یه بار تست کنم ببینم کار میکنن؟
گفت باشه عزیزم، لپ تاپشو اورد با یه بسته کاغذدستمالی خودشم نشست کنارم ولی داشت گریه میکرد:|
دیدم کلا این تو یه مسیر دیگست
فضارو غم برداشته بود
منم دیگه حس معنوی بهم دست داده بود واسه همین بیخیالش شدمو شروع کردم به گریه
همه چیو بهش تعریف کردم که چیشد که این فکرا به سرم زد و چه بلاهایی که سرم نیومده
میگفتم همه اینارو از شهوانی یاد گرفتم که گفت شهوانی چیه دیگه خاله
تو گوشیم میخواستم بهش نشون بدم شهوانیو که اولین داستان تیترش این بود"چه شد که کونی شدم"
اینو که دیدیم دوباره شروع کردیم به گریه ینی داشتم زار میزدم
میگفت عزیزم تو هم اگه بری دنبال این کارا تهش اخرین داستان تو هم همین میشه ها
دوباره داشتم زار میزدم چون اون گی ناجوانمردانه با شوهرعمم یادم افتاده بود
خلاصه اون روز خالم منو به راه راست هدایت کرد و با اون فلش مسیر زندگیمو از کونی شدن به جقی شدن تغییر داد
خودمم به این نتیجه رسیدم که تو انتخاب فیلما اشتباه کردم، به جای شربت جنسی کافور رسیده بود دستم، قرعه ها هم نامناسب در میومدن هی. شاید همون اول قرعه خالم در میومد الان دیگه مجبور نبودم به شوهر عمم باج بدم
خلاصه همه اینا دست به دست هم دادن که موفق نشم که هیچ تازه مختصری کونی هم شدم
و باز نتیجه گیری نهایی
فیلمای پورن و البته داستانای سکسی خیلی فرق دارن با واقعیت
جق هرچقدرم ناجوانمردانه باشه باز آبرومندانه هست

نوشته: husen


👍 39
👎 7
94401 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

781919
2020-12-16 00:38:16 +0330 +0330

بسیار بسیار عالی بود احسنت!! استعدادطنز نویسی دارید حتما ادامه بدید!!


781925
2020-12-16 00:49:43 +0330 +0330

خوب بود خندیدم👌😂
یه جاهاییش یاد داستان های مهران افتادم

ولی غلط املاییات بد جور رو مخ بود، این جمله ی اخرتم شعار گونه بود ولی در کل خوب بود، لایک❤

6 ❤️

781943
2020-12-16 01:45:05 +0330 +0330

خوب بود 👌👍

3 ❤️

781957
2020-12-16 03:07:47 +0330 +0330

ترکوندیمون لعنتی 😂

3 ❤️

781963
2020-12-16 03:55:48 +0330 +0330

قشنگ بود داداشم 👍🍆

3 ❤️

781966
2020-12-16 04:36:48 +0330 +0330

اوسکار داستانای شهوانی رو باس با احترام تقدیمت کنن.خیلیییییی زیبا و دلچسب و سرگرم کننده
ادامه بده

3 ❤️

781974
2020-12-16 06:49:41 +0330 +0330

داستان طنزباهالی بود

3 ❤️

781983
2020-12-16 09:48:25 +0330 +0330

ذهنت سرویس خیلی خوب بووووووووود🤣🤣🤣🤣🤣🤣

2 ❤️

781990
2020-12-16 10:59:32 +0330 +0330

😂😂😂😂دمت گرم

2 ❤️

782012
2020-12-16 13:11:43 +0330 +0330

حرف نداشت پاره شدم از خنده عالی بود

2 ❤️

782015
2020-12-16 13:19:26 +0330 +0330

خوب بود و قسمت شوهر عمت حقیقت داشت . 😉

2 ❤️

782041
2020-12-16 16:45:52 +0330 +0330

بی نقص🤣🙏

2 ❤️

782050
2020-12-16 17:55:47 +0330 +0330

بد نبود خندیدم

2 ❤️

782061
2020-12-16 22:26:34 +0330 +0330

عالی بود خیلی خندیدم ،👍👍👍👍👍👍

2 ❤️

782063
2020-12-16 22:52:40 +0330 +0330

ممنونم ازت خیلی وقت بود که از ته دل نخندیده بودم ممنونم …قابل توجه بعضیا که میخواند یه مشت کس و شعر رو به اسم خاطره تو کون ما بچاپونند.بخونید بلکه یاد بگیرید .هیچ لزومی به دروغ بافی نیست…بازم بنویس این سایت در این فضا به این جور داستانها واقعا نیاز داره

2 ❤️

782189
2020-12-17 15:45:56 +0330 +0330

خیلی خوب بود 😂😂😂
من تو زندگیم هیچ وقت نمی‌تونم داستان طنز بنویسم.
یه جک ساده رو هم به زور تعریف می‌کنم -___-

2 ❤️

782195
2020-12-17 17:01:11 +0330 +0330

خیلیییییی باحال بود
جررررر خوردم 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

2 ❤️

782203
2020-12-17 17:51:02 +0330 +0330

عالی

2 ❤️

782257
2020-12-18 00:56:52 +0330 +0330

😁ینی سگ تو روحت پوکیدم از خنده
دمت گرم عالی بود 😁 😁

2 ❤️

782527
2020-12-20 00:33:15 +0330 +0330

بابا خیلی عالی بود واقعا خیلی خندیدم یعنی پاره شدم داداشم می گفت چه مرگیته پشت سیستم

2 ❤️

782672
2020-12-21 03:52:24 +0330 +0330

دمت گرم با مسخره بازیات دادا

2 ❤️

782707
2020-12-21 18:26:57 +0330 +0330

ببین رفیق واقعااااا خندیدم. تا حالا من واسه داستانی انقد نخندیده بودم. عالی بود دمت گرم 😂 😂 👍

2 ❤️

782771
2020-12-22 02:27:30 +0330 +0330

عالی نوشتی افرین

2 ❤️

782948
2020-12-23 02:13:59 +0330 +0330

خيلي بامزه بود داستان منم بخون لايك كن مرسي

1 ❤️

782949
2020-12-23 02:17:54 +0330 +0330

مرسي ك اومدي از يك معضلي نوشتي ك جقيا ميان مينويسن عملي هم نيست

1 ❤️

783208
2020-12-24 15:31:48 +0330 +0330

دهنت سرویس عالیییی بود 😂 😂 😂 😂

1 ❤️

783610
2020-12-27 11:26:25 +0330 +0330

دهنت سرویس 😂😂😂😂😂

1 ❤️

786660
2021-01-16 02:48:18 +0330 +0330

کاری ندارم بقیه چقدر دروغ بنویسن و کسشر تفت بدن واسه جق زدنشون. منم مثل تو فکر میکردم و به ریش اینایی ک داستان مینویسن می‌خندیدم ، ولی من واقعا موفق شدم یه بار با عمم سکس کنم . حالا کاری ندارم که بعدش بگا رفت همه چی و دیگه نمیتونیم توو صورت هم نگاه کنیم. ولی میگم شاید ۹۰ درصد داستان ها کسشر باشه ، ولی ده درصد هم درست داره توش . جامعه اینقدر محدودیت داره که ملت برن سمت فامیلا ولی خب همیشه هم کص نمیگن ، بعضیا واقعا نتیجه میگیرن از این کار و به هدفشون میرسن.

0 ❤️

800132
2021-03-28 16:23:30 +0430 +0430

😂 😂 😂 😂 عالی بود

0 ❤️

802406
2021-04-07 19:02:21 +0430 +0430

عاااالی🤣🤣

0 ❤️







Top Bottom