عوض وَ گله

    اوایل دهه نود بود که بعد از اتمام دوران سربازی باید به فکر کار و ساختن آیندم میوفتادم.
    بعد از کلی این در اون در زدن و فرم پر کردن توی این شرکت و اون شرکت و بالا پایین کردن تصمیم گرفتم که یه تولیدی کوچیک راه بندازم اما بودجه من برای حداقل سرمایه هم کم بود.گوشی رو برداشتم و به محمد رفیق چندین سالم که اونم شرایطش مثل من بود زنگ زدم و شراکت ما شروع شد.
    حوالی کرج یه مغازه کوچیک اجاره کردیم و کارمون رو شروع کردیم.یه کارگاه تولیدی جمع و جور که برای جلوگیری از هزینه های اضافی کارگر نگرفتیم و همه کارها رو خودمون انجام میدادیم،از بازاریابی تا مونتاژ و بسته بندی و بارگیری و ... .
    بعد از یه مدت که جون گرفتیم به فکر گرفتن کارگر افتادم اما نظر محمد این بود که کارگر گرفتن هزینه تراشیه،حقوق ماهیانه،بیمه، عیدی ، سنوات و و و ، پیشنهاد داد که کارها رو بعنوان کار در منزل به چند نفر بدیم و اونا کارهارو مونتاژ کنن و بیارن.
    ایده خوبی بود و آگهی دادیم برای کار در منزل.
    خیلیا اومدن و رفتن و دو سه نفری رو قبول کردیم.
    فردا ظهر گوشیم زنگ خورد و یه خانمی پشت خط بود که گفتن برای آگهی تماس گرفتم جواب منفی دادم اما با اصرار ایشون قبول کردم که بیان.
    یکساعت بعد صدای زنگ اومد،تنها بودم،چند دقیقه ای طول کشید تا در رو باز کنم،در که باز شد واااو،چی میدیدم یه کون گرد و قلمبه و پهن!
    با گوشی حرف میزد:آره رسیدیم،ببینیم چیه کارشون.فعلا
    -بفرمایید خانوم
    سلام.حمیدی هستم
    -سلام بفرمایید داخل
    ممنون
    یه صورت گرد بدون آرایش با گونه های برجسته،بینی خوش فرم و کوچیک،لبای صورتی کم رنگ که خط لب نسبتا ضخیمی داشت،غبغب تپلو و گردن سفید گوشتی که بخاطر گرمای هوا از زیر شال آزادش میشد دید، قد نسبتا بلند و سینه های بزرگ و کون فوق العاده بزرگ که اندازه عرض شونه هام بود،رونای گوشتی که موقع حرکت به هم مالیده میشدن.
    خیلی خوش لباس نبود و مشخص بود که شلختس،کیف نداشت،یه مانتو طوسی و شلوار مشکی تنش بود و یه جفت دمپایی لاانگشتی پاش که بشدت هوس انگیز بود موقع راه رفتن.افتاد جلو ، منم در رو آروم بستم و پشت سرش بفرمایید بفرمایید کنان راهنماییش میکردم و یه لحظه هم چشم ازون کون گنده برنداشتم تا رسیدیم به میز کار.
    من ازین مردایی نبودم که یه زن رو در نگاه اول به چشم سکس ببینم ولی این زن هوش از سرم برده بود توی همون پنجاه ثانیه.
    یهو بخودم نهیب زدم که چه مرگته الاغ! کوری حلقه رو نمیبینی دستش! افکار سکسی رو از سرم بیرون کردم که برگشت با یه لحن دلبرانه ای گفت اٍ درو بستین چراااااا! چشام سیاهی رفت و یجور قشنگی شدم، گفتم نترسید کاری ندارم باهاتون،خودم شوکه شدم از حرفی که از دهنم پریده بود. با لبخند موذیانه ای گفت دوستم پشت درِ.
    منکه مست اون کون وحشتناک شده بودم فقط در رو بسته بودم که زود اون آرام جان رو دید بزنم،رفتم در رو باز کردم دیدم کسی نیست،داد زدم که دوستتون کجاست؟ گفت همون پراید سفیدست.دوستش داشت دوبله میزد و درگیر بود،چندبار عقب جلو کرد تا بالاخره یجور پارک کرد و اومد داخل.
    شروع کردم توضیح دادن کار و بعضی وقتا سرمو میاوردم بالا و میدیدم دوستش دقت میکنه و مشتاق نشون میده ولی زنه اصلا حواسش به کار نیست و مثه بچه های شیطون با انگشتش روی میز بازی میکنه و هی اینور اونور کارگاه رو بررسی میکنه. گفتم خانوم حمیدی حواستون بامنه؟! یهو و با لحن کنجکاوانه و متعجبانه ای گفت دسشویی ندارید؟ دستشویی و انباری پشت سرش توی زیرزمین بود و راه پله چون کارتن جلوش چیده شده بود دید نداشت،گفتم زیرزمینه بفرمایید راهنماییتون کنم. انگار که از اسم زیرزمین ترسیده باشه گفت نه من برای خودتون گفتم!!!
    با یه لبخند ادامه دادم ولی سنگینی نگاهش روی خودم رو حس میکردم،انگار اون حرفی که از دهنم پریده بود روش اثر گذاشته. چندبار سرمو آوردم بالا و چشم تو چشم شدیم،باخودم گفتم این اهل دله و یه لبخند ریز زدم. گفتم گویا شما خیلی خوشتون نیومده از کار. گفت منکه خیلی علاقه ای ندارم به اینکارا بخاطر دوستم زنگ زدم و اومدم.(بخشکه شانس،ینی پرید؟!) منم سرخورده ازینکه این بار اول و آخریه که میبینمش سریع توضیحاتمو تموم کردم و یه قیمت سرسری دادم و رفتن.
    تو مسیر رفتن هم تا تونستم کونشو دید زدم.
    شب قبل از خواب، امروز رو مرور کردم دوبار سه بار چهاربار،فکرش از سرم بیرون نمیرفت.
    نفهمیدم کی خوابم برد،توی یه اتاق بادیوارا و دکور کاملا سفید،تخت دونفره سفیدرنگ و روتختی توری سفید،یه کورسوی تیزی از گوشه پرده حریر سفید تو چشمم میزد و چشام یه لحظه تاریک شد،غلطیدم به سمت چپ که در اتاق باز شد...


    چشمام هنوز سیاه میدید،اومد جلوتر یه ست شرت و سوتین لامبادای سفید توری که نوک پستونا و موهای کسش پیدا بود تنش بود،سرمو بردم بالا گفت خودمو واست بزک کردم،یه چرخ زد و واااااای کون سفید گوشتالو که پرزای بور و طلاییش تو اون نور تیز خودنمایی میکرد و بند شرت سفید لای کونش صحنه شهوتناکی بود،کیرم کم کم داشت راست میشد و چون لخت بودم بیشتر تحریک شدم.
    گفتم موناجون چه کسی شدی با این ست، خاله الکسیس باید لنگ بندازه جلوت، با ناز و عشوه انگشتش رو گذاشت گوشه دندوناش،چشای خمارشو تنگ کرد و با قدمای چپ و راست شبییه یه پورن استار واقعی اومد پایین تخت و روتختی توری رو زد کنار.با دستاش شروع کرد پاهامو مالیدن و همزمان بوسه های ریز روی پاهام میزد و انگشت شصتمو گازای ریز میگرفت که خیلی تحریک میشدم،کم کم اومد بالا و دور کیر و کشاله رونم رو با پشت دست نوازش میکرد.وای که چه لذتی،کیرم به حد اعلای راستیت رسیده بود و انگار تو قفس پوستش اسیر شده بود.
    اما همچنان ادامه میداد و اومد روی شکمم و بازم همون گازای ریز تحریک کننده ی لعنتی، حالا روناش روی رونام بود و با دستاش دستامو مهار کرده بود،اومد سراغ سینه هام و زبون میچرخوند دور سینم،دوتا چپ دوتا راست،دوتا راست دوتا چپ،خوشم نیومد ازینکارش ولی لذت بخش بود، نبضم رسیده بود به هزارتا در دقیقه، لباشو رو نبض گردنم که بسرعت بالا پایین میشد حس کردم،هرم داغ نفسش روی گردنم موهای بدنمو سیخ کرد و حسابی تحریک شدم،با یه نگاه به پشت سر گفت میبینم که کیرت خیلی بزرگتر از ۱۵ سانته، راست میگفت برای خودمم جای تعجب بود چون تاحالا اینجوری راست شدنش رو ندیده بودم، حسابی قدعلم کرده بود و مستحکم و استوار خودنمایی میکرد،راستش خوشم اومد و اعتماد بنفس زیادتری پیدا کردم و بیشتر تحریک شدم، چنان از خود بیخود شدم که سریع چرخیدم و اون رفت زیر و حالا سکاندار من بودم،باید بهش نشون بدم که رییس کیه،که منم سکس بلدم و میتونم کسشو حسابی آبدار و تپل کنم.
    با دوتا انگشت یه فشار محکم به رگ زیر کلاهک کیرم دادم و چندثانیه نگهداشتم که یوقت ازین همه لذت آبم زود نیاد و انگ بی جنبه بخوره تو پیشونیم.
    موهاشو جمع کردم بالا و از بیخ محکم گرفتم و گردنشو به سمت راست خودش کج کردم و سرمو بردم نزدیک گردنش و یک دقیقه فقط از بینی نفسمو میدادم بیرون بدون هیچ حرکت دیگه ای،وقتی حس کردم تحریک شده خیلی آروم و احساسی لبامو روی رگ گردنش بالا پایین و چپ و راست میکردم و بازی میدادم و گاهی ی لیس ریز میزدم،توی همون زاویه بازه حرکت لبام رو تا لاله گوشش که حالا پرخون شده بود بیشتر کردم و به تقلید از خودش گاز ریز روی لاله گوش. این گاز ریز عجب شهوتناکه لعنتی،زبونمو توی سوراخ گوشش چرخوندم و نفسمو خیلی آروم دادم بیرون،دون دون شدن پوست دستاشو و آه و ناله خفیفش بیشتر تحریکم میکرد همین کارا رو با سمت راست گردن و گوشش تکرار کردم،اومدم پایین تر و بوسه های ریز روی جناق سینه و ترقوه هرچند لذت چندانی واسم نداشت اما با خودم عهد کرده بودم بترکونم و کم نیارم جلوش و میخواستم تک تک نقاط بدنشو ببوسم و بلیسم.
    از روی سوتین سینه هاشو گاز گرفتن از من و آه و ناله و بسه توروخدا ازون، ممه بزرگشو گرفتم تو دست چپم واقعا بزرگ و نسبتا سفت بود،سوتین رو بازکردم و اوووووف چی میبینم!!! دوتا سینه لیمویی سفید بزرررررگ با نوک قهوه ای کمرنگ ، کی میتونه بگه عاشق سینه های لیمویی نیست؟ .و شروع کردم بوسیدن همه سینش و عمدا به نوکش کاری نداشتم،دوست داشتم التماس کنه؛بخورش توروخدا بخورش،دستاش رو بالای سرش مهار کردم و سینه هاش حالا شق و رق تر وایساد و من فقط دورشون رو بوسه بارون میکردم و التماسا شروع شد،لذت میبردم که به التماس کردن افتاده،شاید سادیسم دارم یا چی،من بی اعتنا به التماسش کارمو ادامه میدادم و اون میخواست دستشو آزاد کنه که سینه هاشو بماله ولی نمیذاشتم و این بیشتر تحریکم میکرد. باز هم بوسه و گاز ریز روی سینه و شکم و لیسیدن ناف، شکم نداشت اما زیرشکم داشت ی مقدار و من عاشق گاز گرفتن زیرشکمش بودم که یه مقدار برجسته بود.
    دستاشو آزاد کردم و خودمو کشیدم پایین تر،خم شدم روی کسش،موهای نسبتا بلندش از تور شرت پیدا بود،شروع کردم نفس کشیدن روی کسش و با لب موهای کسش رو میکشیدم،شرتو دادم کنار و موهای مشکی براق بالای کسش یه حس خوبی بهم داد پاهاشو باز کردم و دیدم نه،زیرش تمیزه حسابی، بازهم به تقلید از خودش با پشت دست شروع کردم به نوازش کشاله رونش و درز کسش که حسابی خیس شده بود حالا.دلم میخواست اون کس براق و سفید رو لیس بزنم که چشمم افتاد به پر بیرون زده از بالش،یه فکر و یه لبخند ریز!
    با همون پر اول نوک سینه های سیخ شدش رو قلقلک دادم و بعدم لاله گوشش، اومدم پایین تا فکر اصلی رو عملی کنم،کسش که شبیه گلابی بود و فقط یه خط وسطش داشت رو با دست چپ باز کردم
    پر رو روی کسش بالا پایین کردم،خیسی کسش رو پاک کردم و چوچول قلمبه شده رو با پر نوازش کردم و رعشه افتاد بجون مونا. نفسش نامنظم و تند شده بود،لپاش گل انداخت و خودشو میکشید بالا پایین،نمیخواستم ارضا بشه پس بس کردم،دوست داشتم تا ۹۹ بره و به ۱۰۰ نرسه، یجورایی زجرش میدادم که شروع کرد بد و بیراه گفتن زیر لب و با حالت خمار: کیر میخوام،کیر بده،بسمه،بکن توش،مردم و ...
    منم بی اعتنا برگردوندمش و پر رو روی سوراخ نه چندان تنگ کون بزرگش تکون دادم چندباری که گفت بخورش!!.
    چرا بدم میاد از لیسیدن سوراخ کون؟ شاید لذت بخش باشه واقعا!
    دیگه کافی بود،باید میکردمش. کیرمو یه فشار دیگه دادم و آبی که از سرش راه افتاده بود رو پاک کردم،تو حالت داگی استایل کیرمو تنظیم کردم دم کسش و چندباری بالا پایین کردم رو شیار کسش و خیلی آروم فقط سرکیرمو کردم تو و کشیدم بیرون و چندبار تکرار که معلوم بود بریده،یهو خودشو محکم داد عقب و کیرم کامل رفت تو،یه آخیییییییش از ته دل گفت و ادامه داد؛ جرش بده،مال خودته، تا ته بکن تو کسم.
    صحنه تحریک کننده ای بود،کون به اون عظمت جلو عقب میشد،اهل دلاش میفهمن حال منو،یه کشیده محکم زدم رو لپ کونشو و محکم تو دستم فشارش دادم،خوشش اومد چون خودشو محکم میکوبید بهم،عنان کار از دستم در رفت و آبم داشت میومد که دیدم خودشو کشید جلو و با ارتعاش بدنش و خوابیدن رو شکم فهمیدم ارضا شده،منم آبم با شدت اومد ...
    چشمامو باز کردم،اتاق تاریک بود و لای پام لزج. دست زدم و یه اَه بلند.همش خواب بود!!!


    یه هفته گذشت و من همش تو فکر حمیدی بودم و دوسه باری هم با صحنه هایی که تو خواب دیدم بیادش جقیدم.
    روز شنبه اول صبح با محمد تو کارگاه بودیم که زنگ زدن،دوستش اومده بود که کار ببره، همونجور که کارارو آماده میکردم گفت دوستمم میخواد کار ببره ولی میگه قیمتتون پایینه،خون تو رگام دویید
    -خانوم حمیدی؟؟؟
    آره
    -بگید بیان توافق میکنیم،هر قیمتی به بقیه میدیم بیست درصد بیشتر به شما و ایشون میدیم.
    وقتی رفت محمد گفت داستان چیه که یهو خوشحال و دست و دلباز شدی؟
    گفتم تو کف طرفم،بذا بیاد ببینیش میفهمی. بعدازظهر بود که اومد،۱۸۰ درجه فرق کرده بود با اونروز،آرایش میزون و لباس درست و حسابی، کفم برید!
    -شما که خوشتون نیومده بود از کار چیشد؟
    خب بهتر از بیکاریه،حوصلم سر میره تنها تو خونه
    -تنها زندگی میکنید؟؟؟
    نه،شوهرم سرکاره روزا دیگه
    حدسم در مورد متاهل بودنش درست بود پس
    فقط در مورد بردن و آوردن کارا من وسیله ندارم،بخوام آژانسم بگیرم بصرفه نیست واسم، هزینه آژانس رو میشه شما بدین؟
    -آژانس چرا،خودم میارم واستون
    بهتر.ممنون
    دیگه چی ازین بهتر؟؟؟؟؟. تون کونم عروسی بود.وقتی رفت محمد گفت اینکه شوهر داره، گفتم اره متاسفانه،گفت میدونی زن شوهردار توعون داره؟ گفتم منکه کاری نمیخوام بکنم.
    روزا میگذشت و من کاراشو میبردم و میاوردم و حمیدی هر دو روز به یه بهونه میومد کارگاه که راهنمایی بگیره،میدونستم اینا بهونس و خودشم بدش نمیاد بام بلاسه.
    یروز عصر اس داد که میخوام باهاتون حرف بزنم هستین بیام؟
    -والا میخوام برم تهران الان
    چه خوب،منم میخوام برم تهران،باهاتون میام
    -محمدم باهامه
    اِ،پس باشه برای بعدا.
    راستش محمد نمیخواست بام بیاد دروغ گفتم، از یطرف دلم میخواست برم سمتش از یطرفم فکر شوهردار بودنش و حرف محمد که گفته بود توعون داره اذیتم میکرد، واسه همین ترسیدم بیاد و یه اتفاقایی بینمون شکل بگیره یه دروغی گفتم و خودمو خلاص کردم ولی دوس داشتم بدونم چی میخواد بگه.
    اس دادم چه حرفی میخواستین بزنین؟
    مهم نیست دیگه
    -بگید خب
    حالا بعدا
    -اوکی،فقط یه سوال
    بپرسید،خواهش میکنم
    -شما اسمتون موناست؟؟؟؟
    نه!!!چطور؟؟؟؟؟
    پیچوندمش و یه مدت رابطمون با وایبر و بعدش تلگرام ادامه داشت تا دلو زدم به دریا
    -چرا به من پیام میدی
    خب صاحب کارمی باید هماهنگ باشم باتون????
    -منظورمو میفهمی
    نمیدونم واقعا،از همون روز اول خوشم اومد ازت
    -منم.ولی دوس ندارم با زن شوهردار
    تاحالا ده بار گفتی،نگو این کلمه رو
    -دروغه؟؟
    -نه.
    هدفت ازین رابطه چیه پس؟ شوهرت واست کم میذاره؟؟
    -نه بابا زیادم میذاره!
    زیاد میذاره؟
    -مرض
    خب اگه اینجوریه که نیازی نیست ما باهم رابطمونو بیشتر ازین پیش ببریم
    -من فقط ازت خوشم میاد.همین
    با دست پس میزدم با پا پیش میکشیدم، تو برزخ بودم،کارمون شده بود چت کردن،شبا که شوهرش میخوابید پیام میدادیم تا یک و دو نصفه شب.
    یشب گفتم از خودت عکس بفرست واسم،سکسی،قبول نکرد گفت نمیخوام دردسر بشه واسم،رابطه ما در همین حد جلو میرفت و هرگز پیشنهاد سکس بهش ندادم ولی اِن بار بیاد کون گندش جقیدم.
    یروز گفتم بسه دیگه این رابطه همینجا باید کات بشه از عواقبش میترسیدم،ولی به چه بهونه ای!
    -الو سلام خانوم حمیدی
    سلام خوبین؟
    -ممنون.میخواستم بگم که ی مقدار به مشکل مالی خوردیم مجبوریم کارارو بدون سود بفروشیم،فعلا هم کار تولید نمیکنیم
    چه بد! پس یعنی دیگه کار نمیدین؟ تا چندوقت؟؟
    -با این وضع بازار معلوم نیست
    باشه.فقط یچیزی
    -حساب کتابتونم چشم
    *نه،من اسمم مهشیده.چیزی که هیچوقت نپرسیدین...
    .
    .
    .
    خدافظی کردیم و وجدانم آروم گرفت.
    بعد از یه مدت باز گهگاهی پیام میداد چون امکان تعویض خطمو نداشتم بخاطر مشتریا، شمارشو بلاک کردم و بیرون هم دو بار دیدمش و بی توجه رد شدم رفتم و رابطه ما تموم شد.
    بعد از یکی دوسال ازدواج کردم و رابطم با همسرم خیلی خوب ولی این اواخر بخاطر درگیری کاری کمتر وقت میذاشتم واسش.
    یروز که زودتر از همیشه اومدم خونه و خواب بود دیدم پیام اومده رو تلگرامش،گفتم بذا ببینم کیه،چک کردم،اسم دختر بود ولی پیاماشون یجوری بود که شک کردم،تا آخر خوندم،واااااااااای. دنیا رو سرم خراب شد.
    بیدارش کردم و گفتم قضیه چیه؟ خونم میجوشید، اعصابم داغون بود،داد میزدم، گلدون شکوندم،چی واست کم گذاشتم،اول زندگی خیانت میکنی؟،باباتو درمیارم، خاک بر سر من و ...
    زیر بار نمیرفت میگفت اشتباه میکنی اون دختره،گفتم دختر از خاطرات خدمتش تعریف میکنه؟؟؟؟
    شوکه شد و تسلیم.
    گفتم سیرتاپیازشو تعریف کن وگرنه...
    با گریه شروع کرد؛دوساله ازدواج کردیم،هیچوقت درست حسابی واسم وقت نمیذاره،همه چیز که سکس نیست، یه زن نیاز عاطفی داره،تو بام حرف نمیزنی زیاد، من نیاز دارم با یکی حرف بزنم،بخدا همش در حد پیام بوده،اصلا صداشم نشنیدم بجون مامانم، یه هفتس پیام میدیم و ...
    یه پتک تو سرم خورد انگار،حرف محمد تو گوشم پیچید؛زن شوهردار توعون داره ها!!!


    بعد از یه دعوای مفصل و گرفتن گوشیش زدم بیرون.
    سیگار پشت سیگار،با خودم فکر میکردم که چیزی که عوض داره گله نداره،اره تقصیر خودته،تقصیر خودته که با زن مردم زیادی صمیمی شدی،تقصیر خودته که به زنت بی توجه بودی،بکش حالا...


    .
    .
    .
    پایان...


    تشخیص واقعی یا خیالی بودن داستان با دوستان عزیز...


    یا حق

  • 13

  • 3




  • نظرات:
    •   عاشقجورابنازک
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • اول،کوس کش شوهردارنکن


    •   milad1ma
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگر کسی خوند، خلاصه نویسی کنه، ببینیم در چه رابطه‌ای باید فحش بدیم...


    •   PayamSE
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • یاحق جان در کل خوب بود البته اینجا اونجا چند تایی غلط داشت،کورسو به یه نور خیلی ضعیف و از فاصله خیلی دور میگن و اصولا اونقدر نیست که جایی رو روشن کنه و کورسوی تیز اصطلاح نادرستیه.توعون احتمالا منظورت تاوان بوده که با گویش تهرانی خواستی بنویسی که درستش توئون هستش که اونم بندرت به این شکل استفاده میشه.
      پیام داستانت رو متوجه شدم،کسیکه خیانت میکنه، ممکنه مورد خیانت واقع بشه اما نه الزاما به اون دلیل که خودش خیانت کرده، بلکه به دلایل دیگه مانند اینکه چون سرش جای دیگه گرمه،وقت،انرژی و هزینه کافی نداره که واسه همسرش بذاره و اونم این کمبود ها رو جای دیگه و با کسان دیگه جبران میکنه.و یا ممکنه بدلایل دیگه ای باشه و هیچ ربطی به خیانت طرف مقابل نداشته باشه، میخام بگم اینکه میگن دنیا دار مکافاته یا از هر دست بدی از همون دستم میگیری یا تو نیکی کن و در دجله انداز... حرفهای بی پایه و مایه و غیر واقعی میباشند.
      اما احتمالا ناخواسته و بی غرض به نکته ای اشاره کردی که در مورد اکثریت قریب به اتفاق مردان ایرانی صدق میکنه و اونهم نگاه جنسیتی به زن است.ینی زن رو به شکل آلت تناسلی میبینیم و همینطور که به زنی مخصوصا اگه زیبا و خوش اندام هم باشه نگاه میکنیم تو ذهن خودمون اونو لختش میکنیم و به روشهای مختلف ترتیبشو میدیم.به تبع همین دید جنسی هم یه فرهنگی پدید اومده که به مردانی که کمرو و خجالتی هستند و در مواجهه با زنان عرق میکنند،سرشون رو پایین میندازند قرمز میشن و هی رنگ عوض میکنند،میگیم محجوب و باحیا و کلی از نجابتشون تعریف میکنیم. در حالیکه هیچ ربطی به حجب و حیا ندارد و خجالتشون دقیقا به این دلیل است که خودشون میدونند در ذهنشون چی میگذره و در واقع از آنچه که در ذهنشون میگذره شرمنده شده و خجالت میکشند.
      بهرحال خیانت فقط در عمل نیست، بلکه در فکر و اندیشه و خیال هم هست، چیزیکه کنترلش به هیچ عنوان در دست ما آدمها نیست.
      لایک


    •   maaraazzzi
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • لایک یا حق


    •   The_Dr
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینجور داستانا آدمو وادار به کامنت گذاشتن میکنه
      داداش لذت بردم
      مطمئن باش اگه خانوم حمیدی رو کرده بودی
      بدتر از این سرت میومد
      در ضمن به زنتم بیشتر توجه کن
      موجودات عجیبی ان اینا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو