عيد پر مجرا (۱)

    سلام اسم من سامانه میخام خاطره رو که تو عيد برام اتفاق افتادو رو براتون تعریف کنم بزارین اول یکم از خودم بگم 35 سالمه قدم 185 وزنم 100 کیلو یه خورده هیکلم تو پره محل زندیگمم کرجه
    روز پنجشنبه بود که صبح وقتی که میخاستم برم سر کار تو مسیر دوتا دختر خوشگل دیدم قشنگ معلوم بود ازتيپشون كه دنبال مشترين ولی اینکه چرا صبح به این زودی دنبال مشتری بودن برام جالب بود وایسادم جلوشونو گفتم میتونم کمکتون كنم گفتن اره پول ميخاييم گفتم در ازاش گفتن اونى كه تو ميخاى بهشون گفتم حله بياين بالا با هم کنار میایم یکی از اون دوتا گفت جنگ اول به از صلحه اخره دوتامون باهم ساعتی 300 گفتم یه روز کامل چی اونم با عشقو حال گفت عشقو حال ینی چی گفتم بریم ویلای کردانم تا فرداصب عرق کباب یه خوردم چت بازی دیدم شاد شدن گفتم چیه مشتری اینطوری تا حالا نداشتین یکشون با منومن گفت ما این کاره نیستیم ما داریم میریم دانشگاه الانم مننتظره تاکسییم گفتم دانشگاتون حراست نداره تو عیدم بازه دیدم زدن زیره خنده گفتم بسه دیگه بیاین سوار شین با هم کنار میایم اونیکی گفت باشه چون ازت خوشمون اومدو میگی عشقو حالم هست مام واسه یه روز نفرى 500 میگیریم گفتم اگه اهل حال باشین بیشترم میدم شاید بیشترم موندیم اونجا گفتن باشه سوار شدن پرسیدم این خوشگل خانوما اسم ندارن یکیشون جواب دادم اسم من نیلوفره اونیکیم گفت اسمم سانازه
    نیلوفر یه دختر نسب به دخترا قد بلند بود قدش یزره ازم کوتاه تر بود سینه های درشتیم داشت ولی کونش تخت بود پوستشم روشن بود قیافشم خیلی ناز بود
    ساناز قدش کوتاه تر از نیلوفر بود ولی هیکلش عالی بود ینی یه سینه ی سفت خوش فرم که فک کنم دورور 80 بود کونشم گرد خوش تراش بدون یه زره شیکم ینی واقعن هیکلش ایده عال بود
    بریم سر داستان
    تو مسیربودیم که بهشون گفتم صبونه خوردین گفتن نه گفتم بریم کله پاچه بخوریم یا اساس بگیریم بریم تو ویلا یچیزی بخوریم نیلوفر که قشنگ معلوم بود شیکموه گفت اره اره بریم ولی ساناز گفت که نه چربه زیاد کالری داره گفتم ایراد نداره ده برابرشو میسوزونی خیالت راحت که جفتشون خندیدن
    رفتیم کله پزیو صبحونه رو خوردیم حرکت کردیم به سمت کردان اونجا مشروبو گرس داشتم تو مسیر از میدون حصارک کرجم از یه قصابی یه فیله گوسالرو دادم کبابی خردکردو یه خوردم دنبه گوسفند گرفتمو رفتم یه مرغ فروشي هفت هشتا رونو دادم بی خس کنه دو سه کیلوم کتفو بال گرفتم و بقیه خرتو پرتارم خریدمو گزاشتم تو ماشین که بریم ساناز کیسه هارو که دید گفت بابا چه خبره من که با این صبحونه که خوردم دیگه فک نکنم تا شب چیزی بخورم نیلوفرم گفت قرارمون یه امروز بود تا صب ولی این خریدا برا یه هفتس گفتم کدوم خری جمعه صب از کردان برمیگرده تا بد از ظهرش هستیم دیگه بعد برتون میگردونم ساناز گفت مامشکلی نداریم ولی خوب خرج خودت میره بالا گفتم ای بابا میشه انقد دندون گردی نکنید داریم میریم دورهم یه حالی کنیم منم راضیتون میکنم اونام خندیدن نشستم پشت فرمون که برم شریکم زنگ زد گفت معلوم هست کجایی گفتم تو راه کردان گفت کجا گفتم کردان گفت چرا خبر ندادی گفتن اتفاقی صب دوتا هلو گیرم افتاد داریم میرم استراحت اخر هفته خواستی بیا اونم خندید گفت خوش باشی اگه تونستم میام گفتم درخدمتیمو تلفنمو خاموش کردم یه دفه نیلوفر گفت یه نفر با دونفر قیمتش فرق داره ها یه دفعه عصبی شدم زدم کنار گفتم یالا پایین خوش اومدید شمام منو با عابر بانک اشتباه گرفتین برین پایین پشیمون شدم سانار پرید لبمو ماچ کردو گفت عزیزم چرا ناراحت میشی عصن ما پول نمیخایم منم با عصبانیت گفتم همون 500 که گفتینو میدم بهتون ولی یه بار دیگه حرف پول بزنید تو ویلام باشم میندازمتون بیرون نیلوفرم عذر خواهی کرد گفت باشه حرکت کردم رسیدم دم در ویلا ریموتو زدمو رفتم تو حیاط پارک کردیم اساسو جابجا کردمو لباسا دراوردم بهشون گفتم مایو دارین ساناز گفت الان الان که هوا سرده نمیشه بریم تو اب بعدم تو که استخرت خالی بود اب نداشت توش گفتم بله اون استخر خالیه ولی استخر پایین پره نیلو فر گفت کجا گفتم استخر زیر ساختمون ساناز گفت مایو لازم نیست که میریم تو اب دیگه مگه اومدیم لب اب که ماییو بخواییم ستامون لخت میریم تو اب دیگه گفتم باشه پس شما برین پایین لخت شین منم بساتو بیارم نیلوفر گفت نه مام کمکت میکنیمو با هم میریم پایین گفتم باشه پس بیاین تو اشپز خونه در یخچالو که باز کردم ساناز یه لحظه موندو داشت فقط یخچالو نیگاه میکرد نیلوفر گفت با این مهمات تو اگه بخوای ما یک ماهم میمونیم خندیدم گفتم چیه من که گفتم که قرار عشقو حال کنید حالام صلف سرویسه هرکدومو میخایین بردارین ساناز یه شیشه ودکا برداشتو نیلوفرم شامپایین گفتم همین گفتن اره بسه دیگه منم شراب دست سازه خودمو برداشتم گفتم مزه چی میل دارین نیلوفر گفت من کالباس میخام سانازم گفت من چیپسو ماس موسیر میخام منم شکلاتو بادوم زمینیو پسته برداشتم هرکی ویارونه خودشو گزاشت تو یه کیسه گرفت دستش گفتم بریم پایین دیگه رفتیم دم اسخترو لباسامونو دراورودیم وسایلم گزاشتیم رو میز کنار استخرو اونجا لیوانا اماده بود که گفتم اول کدومو بوخوریم که نیلوفر گفت با این که شامپاین برداشتم ولی شرابت داره چشمک میزنه سانازم گفت اره ولی ما با اون صبحونه ای که خورویم الان بوخوریم تگری رو شاخشه گفتم عزیزم کجای کاری ما 9 صب صبونه خوردیم الان ساعت یکه گفت باشه میخوریم مسئولیتش باتو گفتم فقط تو اب استخر بالا نیارین بقیشو خودتون تمیز میکنید
    لیوانی شرابو ریختم زدیم به سلامتی سینه های نیلوفر که نیلوفر فقط میخندید گفتم پاشید برید دوش کنار استخر خودتونو قشنگ بشوریو که معلوم نیست دیشب کی ابکیرشو روتون خالی کرده ساناز ناراحت شد گفت بابا به خدا ما جنده نیستیم برا خرج دانشگاهمونه این ترم پونصدتومن کم اوردیم خواستیم ازاین راه درش بیاریم فکرم نمیکردم اینطوری یدفه دربیاد گفتم مگه اهل اینجا نیستین گفت نه من اهل شیرازمو نیلوم تبریزیه
    گفتم نکنه پردم دارین گفت نه دوست پسر نامردم قبل دانشگاه زده ولی یه سالی هست که کیر توش نرفته گفتم باور نمیکنم یک اینکه شما دوتا بچه شهرستان باشین دوم اینکه اولین بارتون باشه او انقد از کیر کس راحت حرف بزنید نیلوفر گفت به همین برکت قسم (سینه هاشو میگفت) که ما هم دانشجوییم هم کرجی نیستیم کل حرفامون راسته گفتم ینی کاری بهتر از این پیدا نکردین برا دراوردم این پول لعنتي تازه الانم عیده دانشگاهام یه ده روزی هست که کم کم تعطیل شده ساناز گفت ما وایسادیم شب عیدی کار کردیمو حقوق گرفتیم برا این ترم ولی هواسمون به خرجامون نبود 500 تومن کم اومد گفتم باشه همین الان لباساتونو بپوشین میرم میرسونمتون پولیم که کم دارین به اضافه پول بلیط برگشت به شهرتونم میدم ساناز اومد لبمو بوسیدو گفت قربون اون دلت برم ما اومدیم حال کنیم پولم خواستی بده نخواستیم نده گفتم خانواده هاتون چی که نیلوفر گفت اون بدبختا فک میکنن ما تا هفتم سر کاریم بعد میایم گفتم نیلو توم اوپنی گف من حلقویم گفت خوب بهونه ای افتاده دستتون شما دخترا همتون تا کم میارین میگین حلقوی هستین که گفت به خدا تا حالا ندادم خودت موقع کردن میفهمی
    گفتم اخه مگه میشه تو که تا حالا ندادی سانازم یه ساله نداده به غیر دوست پسرشم به کسی نداده ولی انقد راحت لخت شدین انقدم راحت از کیرو کس حرف میزنین ساناز گفت ای بابا سامان اصول دین میپرسی به هرکی که میپرستی ما اینکاره نیستیم ولی از تو خوشمون اومده باهات راحتیم
    گفتم باشه ولش کن شراب بزنیم یا تغيير طعم بدیم که ساناز گفت ودکایی که اوردمو باز کنیم دیگه
    دو سه تا پیک ودکا زدیم بعد گفتم هر طوریم باشه بالاخره عرق کردیم بریم با هم دوش بگیریم اون شرت کرستاتونو درارین بریم زیر دوش ساناز گفت باشه ولی باید خودت لختم کنی اومد جلو بغلش کردم یه سه چهار دیقه ازش لب گرفم بد رفتم پشتش که بند سوتینشو باز کنم که شرتومو دراوردو کیرمو گرفت دستش سوتینشو داوردم اومدم روبروش که گفت ای جون چه کیر خوشگی مثل صاحابش باحاله از کیر دوست پسرمم کلفترو تمیز تره یدفه نیلوفر گفت خوبه دیگه تماشاچی اوردین گفتم نوبت توم میرسه رفتم شرت کرست نیلوفرم دراوردم باهم رفتیم زیر دوش اریشون پاک شد گفتم یا خدا اینا کین چرا قیافتون عوض شد نیلوفر گفت زشت شدیم گفتم نه بدون ارایشم قشنگین ولی با ارایش خوب کوسی میشین از زیر دوش اومدیم بیرونو پریدم تو اب گفتم خانوما تشریف نمیارن که ساناز شیرجه زد اومد تو بغلم گفتم ببین نیلو خودت تاخیر داری بعد نگی من اومدم تماشا نیلو فرم پرید تو اب یه خورد شنا که کردیم ساعتو نیگاه کردم دیدم ساعت سه شد گفتم از نه صب تا الان شیش ساعت شده ولی ما یبارم سکس نکردیم بد خانومامیگفتن ساعتی فلان تومن ساناز گفت خوب تقصیر خودته من یکی که امادم از اب اومدم بیرون رفتم خوابیدم رو تخت کنار استخر تخت که نه از این صندلیا که برا افتابه مثله تخته اونو از کنار استخر بیرون برا همچین مواقعی اوردم تو سانازم اومد رومو شروکردیم به لب گرفتن دیدم اینطوری نمیشه رفتم از کمد جلوی سونا خشک هرچی حوله بود اوردم پهن کردم رو همو گفتم حالا خوب شد نرمو راحت نیلوفر خندیدو جفت سینه هاش تکون دادو گفت ینی از اینام نرم تره گفتم نمیدونم بیا جلو ببینم چقد نرمه شرو کردم به خوردن سینه هاش داشت از حال میرفت یوهو احساس کرد دست ساناز رو کیرمه گفت میخام بوخورم این خوشگل خوشمزرو گفتم وایسا نوبتی گفت نمیشه من الان میخام به پشت خوابیدم گفتم بفرمایید فقط خواهشن دندون نزن گفت کارمو بلدم خیالت راحت نیلوم اومد کنارم به بغل خوابیدوداشتم بازم سینشو میخوردم که گفت یچی بگم نه نمیگی گفت چی گفت میشه کوسمو بوخوری تا حالا کسی برام نخورده گفتم پروشدیا ولی بازم باشه اومد نشست روصورتم واقعانم خوردنی بود یه کس صورتی ناز کولوچه ای شرو کردم به خوردن که ساناز صداش دراومد گفت چرا نمیاد این ابت گفتم بچه به خوردن عادت نداره باید بره توش تا شاید خودی نشون بده ساناز یواش یواش کیریمو داشت میکرد تو کوسش که کلش رفت جیغ کشید گفتم چه خبره خوبه خودت داری میکنی تو گفت درادم اومد خوب گفتم من نمیدونم باید تا پنج دیقه دیگه توش باشه گف نمیتونم خوب خش خش که نمیشه گفتم باشه پس نیلو خانوم ماله شما خیلی خیس شد تشریف ببرین فک کنم الان دیگه راحت بره تو گفت من بلد نیست گفتم قنبل کن یادت میدم قنبل کرد کله کیرمو کردم تو اینم جیغ کشید گفتم ای بابا این چه وضشه گفت خوب تا حالا ندادم گفتم باشه به حالت سگیش کردم شرو کردم به خوردنو یکی یکی انگوشتومو کردم تو انگشت دومی که رفت کوسشو باز کردم با دوتا انگشتو کیرمو تنظیم کردمو کلشو کردم تو باز جیغ زد ایندفعدتوجه نکردم روش خودمو نگه داشتم یواش یواش کامل کیرمو کردم توش ساناز گفت ناکس خوب بلدیا گفتم شیرین زبونی نکن نوبت توم میرسه چنتا تلمه يواش زدم کیرمو دراوردم از روش بلند شدم دیدم صورتش سرخ شده داره گیره میکنه گفتم چیه گفت فک نمیکردم انقد درد داشته باشه گفتم پول دراوردن زحمت داره دیگه با هم خندیدم گفتم بسه دیگه بیشتر از یه ساعت دارم ور میرم هنوز ارضا نشدم بخواب که ایندفعه انقد میکنم که ابم بیاد دوباره یواش یواش کردم تو کسش ایندفعه راحت تر رفت درد کمتریم داشت يه چند دیقه که تلمه زدم دیدم داره اه اه میکنه لذت میبره دیگه خبری از اون جیغ داد گریه نبود اول نبود یه ده دیقه ای طول کشید دیدیم داره ابم میاد گفتم سانار دهنتو واکن بریزم تو دهنت گفت خوبه دیگه حال کردنش واسه یکی دیگس اب کیر خوردنش برا ماست گفتم نوبت توم میشه نترس واکن که اومد کردم تو دهنش یزره خورد ابمو با فشار خالی کردم تو دهنش گفتم یه قطرش بریز بیرون من میدونم تو بیچاره همشو غورت داد گفتم پاشین پاشین ساعت پنج شد یچی بوخوريم ضعف کردم رفتیم تو اشپز خونه نونو خیارشورو سس کالباس اوردیم سر میز نشستیم به خوردن ......
    ادامه در قسمت بعد ببخشید اگه زیاد شد اگرم غلط املایی داشت اساتید ادبیات ببخشن


    نوشته: سامان

  • 4

  • 5




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 2 ماه
      • 3

    • اصل ماجرا کصمراد کارگر سرایدار باغ داشته بی اجازه مشروبها رو میرفته بالا که صاحاب باغ با دو تا از دوستاش برای مشروب خوری سر میرسن وقتی میبینن تهشو در اورده میگن خوب پس باید یه جور دیگه حال کنیم!! کصمراد برای فرار از دست حاجیها شیرجه میزنه تو استخر اما وسط راه یهو یادش میوفته استخر خالیه!!!


      صبح روز بعد!!!


      کصمراد تو بیمارستان به هوش میاد میبینه بیست تا دکتر بالاسرشن رئیس بیمارستان میگه در تمام دوران تخصصمون با یه همچین موردی مواجه نشده بودیم وجدانن چجوری شیرجه زدی تو استخر که سوراخ کونت جر خورد؟؟؟ (biggrin) (biggrin)


    •   shadow69
    • 2 ماه
      • 0

    • بابا جومونگ

      عمو جانی

      اکبر قزوینی

      نکنی ما رو با اون شومبول خوشگلت:|


    •   Farhawd_khan
    • 2 ماه
      • 0

    • گشنگ بود


    •   Master.Kink
    • 2 ماه
      • 0

    • الف ماجرا جا موند کونت؟


    •   Jaq_And_Jones
    • 2 ماه
      • 1

    • به این برکت قسم(اشاره به کیر) مائم جقی‌ایم ولی انقد مغزمون گنجایش کصشر نداره. چه بسا بتونیم به رشته تحریر درشون بیاریم.


    •   zapatan
    • 2 ماه
      • 0

    • اندر احوالات شیخ ما که به منبر می رفتند بس که ما را همچون خود مجنونی ملجوق می پنداشتند
      ای شیخ ملجوقین ما را از شاگردی خود رها کن شاید در این آخر هفته سوراخی فتح و فتوح کردیم
      مگر نه آنکه درد با لذت همراه است
      کیر گذاشتن اند سوراخ کانت، بگذار فرو رود، بر ما حواله مکن


    •   Gankr koy
    • 2 ماه
      • 0

    • کاشکی ای گل نه وصلت دیده بودم نه هجرانت
      که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت.


    •   سامورایی.بجنورد
    • 2 ماه
      • 0

    • خوب کس گفتی


    •   amintala78
    • 2 ماه
      • 0

    • کیر غول بیابانی کوس اول و آخرت با این فانتزی لاکچری بازیت.آخه جیندا ننه با این امکانات وقت میکنی بیای شهوانی؟برو کوس ننه ولی خوشم اومد عجب توهمی زدیا.خخخخح


    •   ahm2002
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • 100 کیلو پا پشمای امامزاده بیژن.فقط اون اولشو خوندم


    •   ahm2002
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • تا آخرش خوندم .
      فقط زاده مغز یه جقی کس مغز بود. (dash) (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو