داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

غروب تلخ یک زندگی (۱)

1399/05/11

_آقای محمدی تمام مدارک و شواهد نشون میده که شما گناهکارید. پس بهتره اعتراف کنید؟؟؟.
+نه من بی‌گناهم. من کاری نکردم. چرا باید اعتراف کنم؟؟!!!
_پس این همه مدارک و شواهد چی؟؟؟ یعنی همه‌ی اینا ساختگی هستن؟؟؟
+بازهم میگم، من بی گناهم.
_ببین جناب آقای محمدی، زیر ناخن مقتول، مقداری خون و پوست بدن یک آدم دیگه پیدا شده، که آزمایش DNA نشون میده اون آدم شما هستین. پس دیگه راهی برای انکار کردن نیست. بهتون توصیه می‌کنم همکاری کنین و حقیقت رو بگین.
+بخدا من نکشتمش. چند بار بگم، من عاشق فرشته بودم. اونقدر همدیگرو دوست داشتیم که حتی قرار بود باهم ازدواج کنیم. اگه حرفامو باور نمی‌کنید، از بچه‌های گروه بپرسین؟؟؟
_قبلا از تمام افراد گروه بازپرسی شده و همشون اعتراف کردن که چند روز قبل از کشته شدن مقتول، دعوایی بین شما و مقتول رخ داده. حتی شهادت دادن که شما مقتول رو تهدید به مرگ کردین.
+به خدا اون یه بحث ساده بود. زود هم باهم آشتی کردیم.من از روی عصبانیت، تهدیدش کردم و هیچ منظوری نداشتم. چند دقیقه بعدش، پشیمون شدم. یعنی همینطوری الکی یه چیزی گفتم. وگرنه من حتی دلم نمی‌اومد یک زخم کوچیک روی بدن فرشته بیفته، چه برسه به اینکه بخوام بکشمش؟
_اینطور که مشخصه شما قصد همکاری ندارین. سرکار ایشون رو دوباره ببرین بازداشتگاه…

هر روز تو اتاق تاریک بازداشتگاه، تمام خاطرات و نحوه‌ی آشناییم با فرشته تو ذهنم مرور می‌شه. باورش برام خیلی سخته که چطور وارد بازی مسخره روزگار شدم و چطور دارم به این سادگی محکوم به قتل می‌شم. سعی کردم تمرکز کنم و با دقت بیشتری به گذشته نگاه کنم. شاید یک نکته‌ای وجود داشته باشه که از چشم من مخفی مونده باشه. شاید من رو از این اتهام نجات بده. پس دوباره شروع به مرور خاطرات و اتفاقات تلخ و شیرین گذشته و نحوه آشنایی با گروه کردم.

از طریق میترا (دخترخاله‌ام) با یک گروه ایرانگردی آشنا شدم. میترا بهم گفته بود که تو یک گروه ایرانگردی عضو شده که به تمام نقاط دیدنی و زیبای ایران سفر می‌کنن. عکس های سفر و تعریف‌هایی که از بچه های گروه میکرد. من رو هربار بیشتر مجذوب گروه میکرد. بهش گفتم اگه میشه من هم عضو گروه شم؟ راضی شد با بچه های گروه صحبت کنه، تا در سفر بعدی من هم به اونا ملحق شم. و این گونه شد که من هم وارد گروهشون شدم.
تو همون روز اولی که با اعضای گروه آشنا شدم، با دختری به اسم فرشته که از اعضای قدیمی این گروه بود ملاقات کردم.دختری که همه اعضای گروه به چشم یه لیدر بهش نگاه میکردن. حرکات و رفتارهای خاص و محبت آمیز فرشته من رو خیلی به خودش جذب میکرد. در طول سفر، تمام فکر و خیالم پیش فرشته بود و از هر فرصتی برای دید زدن و حرف زدن باهاش استفاده می‌کردم. حس میکردم فرشته هم همین حس رو به من پیدا کرده. ولی این فقط در حد شک و گمان بود. هر روز که میگذشت من بیشتر این حس قشنگ نسبت به فرشته رو تو وجودم احساس میکردم.
حس میکردم که بالاخره نیمه‌ی گم شده‌ی خودم رو پیدا کردم. اما یک اتفاق باعث شد که تمام معادلات ذهنم به هم بریزه.
وقتی شنیدم دوس پسر داره و قول و قرار ازدواج رو بهم دادن، انگیزه‌ام رو برای موندن و ادامه‌ی سفر از دست دادم. کل روز کلافه بودم و این حس سرخوردگی خیلی اذیتم می‌کرد. تصمیم گرفتم بیخیال این گروه و سفر شم و به خونه برگردم. مشغول جمع کردن وسایلم بودم که حس کردم یکی پشت سرم وایستاده. فرشته بود. زود بلند شدم و بهش سلام کردم. ولی بدون اینکه جواب سلام من رو بده؛ گفت: آقا محسن چرا داری وسایل‌هات رو جمع می‌کنی؟؟؟ چیزی شده؟؟؟ کسی چیزی گفته؟؟؟ از دیروز بهم ریخته‌ای!!! خواهشا اگه مشکلی پیش اومده بگو؟؟؟؟
نمی‌دونستم چی بگم. وقتی دستپاچگی و نگرانی رو تو چهره اش دیدم، چیزی نگفتم و مشغول جمع کردن وسایل شدم که دوباره سوالات قبلی‌اش رو تکرار کرد.
ایندفعه بدون هیچ معطلی، حرف دلم رو بهش گفتم. از تمام احساساتم براش حرف زدم. اینکه چقدر جذبش شدم و بهش علاقه پیدا کردم.
فرشته مات و مبهوت نگاهم میکرد و غرق در سکوت. بهش گفتم: وقتی شنیدم دوست پسر داری و قراره باهم ازدواج کنین، دیگه انگیزه‌ای برام نموند. پس بهتره بدون اینکه کسی این موضوع رو بفهمه، من از اینجا برم.
کوله پشتی‌ و وسایلم رو برداشتم. خواستم برم که فرشته گفت: کی گفته من با کامبیز قراره ازدواج کنم؟ من قبلا با اون دوست بودم و خیلی وقته باهاش کات کردم ولی اون ولکن من نیست. نمی‌دونستم اینقدر آدم ضعیفی هستی!!! چه زود داری جا می‌زنی!!! بخاطر یه حرف که معلوم نیس راست باشه یا دروغ، داری به تمام احساساتت پشت میکنی؟؟؟ اگه واقعا اینقدر ضعیف هستی، پس بهتره همین الان بری.
وقتی حرفای فرشته رو شنیدم، نتونستم به غرورم غلبه کنم و کنارش بمونم. سوار ماشین شدم و حرکت کردم. بعد از نیم ساعت رانندگی، تازه متوجه‌ حرف‌های فرشته شدم. پام رو گذاشتم روی ترمز و ماشین رو نگه داشتم. جاده رو دور زدم و تا می‌تونستم به ماشین گاز دادم. از خوشحالی فریاد زدم: وای خدای من. فرشته هم من رو دوست داره.
به محل اتراق گروه رسیدم، فرشته کنار چادر پکر ایستاده بود. وقتی فرشته من رو دید. لبخند زنان به سمتم قدم زد. بهش نزدیک شدم و موقع رد شدن از کنارش، بهش گفتم: من آدم ضعیفی نیستم، اگه بدونم این حس دو طرفه است. واسه رسیدن به تو هر کاری می‌کنم. اگه لازم باشه با کل دنیا می‌جنگم.
فرشته چیزی نگفت و فقط لبخندش غلیظ تر شد. اون شب مثل همه شب‌های دیگه، بچه‌های گروه کنار هم جمع شده بودن و باهم بحث می‌کردن. من و فرشته بدون اینکه تو بحث و گفتگو شرکت کنیم، فقط بهم نگاه می‌کردیم و می‌خندیدیم. یکهو یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت: ببینین کی اومده؟ داداش کامبیز کجا بودی ؟؟؟ چه عجب بالاخره اومدی.
وقتی چشمم به کامبیز افتاد، ته دلم خالی شد. یعنی بخاطر فرشته باید طرف حساب این نره غول می‌شدم؟؟؟؟
از نحوه رفتار و خوشامد گویی بچه های گروه قشنگ معلوم بود، که چقدر تو گروه محبوبیت داره!!!
برا رسیدن به فرشته باید از تمام موانع عبور میکردم که اولیش کامبیز بود…
از چهره درهم و ناراحت فرشته معلوم بود، که چقدر از حضور کامبیز توی گروه ناراحته!!! و کاری هم نمیشد کرد.
وقتی چشم کامبیز به فرشته افتاد نیش خندی زد و گفت: ببین کی اینجاست!!! عشقم فرشته !!! اگه میدونستم زودتر میومدم!!! با یه ذوق و شادی خاصی رفت کنار فرشته نشست. و شروع به حرف زدن باهاش کرد. و هی سعی میکرد دست ظریف و کوچیک فرشته رو تو دستاش بگیره، ولی فرشته بهش بی اعتنایی میکرد.
خیلی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم و چیزی نگم. حرکات و رفتار کامبیز داشت منو دیوونه میکرد. خواستم عکس العملی نشون بدم که فرشته متوجه خشم و ناراحتی من شد و با تکون دادن سرش به نشونه مخالفت، من رو از کارم منصرف کرد. دیگه نتونستم حرکات و رفتار کامبیز رو تحمل کنم. برا همین زود از جام بلند شدم و جمع رو ترک کردم.
چندین متر دورتر کنار درختی نشستم خیلی کلافه و عصبی بودم. یه حس عجیبه غم و ناراحتی بهم دست داده بود. نمیدونستم باید چیکار کنم. تنها کاری که میتونستم انجام بدم کشیدن یه نخ سیگار بود. مشغول کشیدن سیگار شدم و همزمان با کشیدن سیگار، شروع به حرف زدن با خودم کردم. هی به خودم میگفتم: نباید فرشته رو اینجوری با اون کامبیز عوضی تنها میگذاشتم؟؟؟ من که بهش گفته بودم بخاطرت خواهم جنگید. ولی حالا چی؟؟ الان چه راحت میدان رو خالی کردم!!!. هرچه دقیقه ها میگذشت، سیگار پشت سیگار روشن میشد و این رو میشد از ته سیگارهای جمع شده کنارم فهمید. تو فکر فرو رفته بودم اصلا حواسم به گذشت زمان نبود.که یکهو با صدای فرشته به خودم اومدم که گفت: چرا اینجا تنها نشستی؟؟؟ چرا داری مثل دیوونه ها با خودت حرف میزنی ؟؟؟ وقتی بین انگشتام سیگار رو دید با حالت دلخوری گفت: نمیدونستم سیگاری هستی؟؟؟ بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه سیگار رو ازم گرفت. و خاموشش کرد. وقتی چشمش به ته سیگارهای جمع شده افتاد. گفت: بهم قول بده بخاطر من دیگه سیگار رو بگذاری کنار و قول بده هیچوقت لب به سیگار نمیزنی.بدون اینکه در مورد کشیدن سیگار بهش چیزی یا قولی بدم. با حالت ناراحتی و بغض گفتم: ببین فرشته من نمیتونم حرکات و رفتار کامبیز رو تحمل کنم. اگه تو مانع نشده بودی ممکن بود همان جا بزنم سر و صورتش رو داغون کنم.
که یکهو فرشته لبخندی زد و به حالت شوخی گفت: یجوری میگی صورتش رو داغون میکردم که انگار مطمئن بودی میتونستی بزنیش.
لبخندی بهش زدم و گفتم: آره شانس آوردم تو مانع شدی وگرنه کارم ساخته بود.
دقایقی بحثامون به شوخی تبدیل شده بود و انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده. بعد دقایقی سکوت بین ما حاکم شد. دستمو آروم آروم طرف دستش بردم فرشته هم متوجه این موضوع شد. وقتی انگشت دستش رو لمس کردم و کامل دستش رو تو دستم گرفتم، سرش رو به طرف من برگردوند. همچنان که به چشماش زل زده بودم، آروم صورتمو به طرف صورتش نزدیک کردم و خواستم اولین بوسه رو از لبای فرشته بگیرم.
ترس اینو داشتم که نزاره ببوسمش!!! وقتی لبای نرم فرشته رو تو لبام حس کردم. یجور شیرینی و لذت خاصی وجودمو فرا گرفت.
خواستم کارم رو ادامه بدم که فرشته، ایندفعه مانع کارم شد. گفت: ممکنه کسی مارو ببینه و برامون بد بشه.
ضدحال بدی خوردم و دوباره پکر شدم. وقتی متوجه شد که چه ضدحالى بهم زده لبخندی زد و گوشیمو ازم گرفت. و شروع به گرفتن يه شماره کرد بعد قطع کردن تماس، گوشیمو بهم پس داد و گفت: منتظر تماس و یا پیامکم باش و بدون اینکه چیزی بگه رفت. هر دقیقه گوشیمو چک میکردم که نکنه فرشته پیامی داده و من متوجهش نشدم. ساعت حدود یک صبح بود که با صدای پیامک گوشیم از جام پریدم. بدون معطلی زود نمایش پیامک رو زدم که نوشته شده بود:( نیم ساعت دیگه بیا سمته اون درخت خشک قدیمی.)
پایین جنگل یک درخت خشک بود که بچه ها با طناب و لاستیک ماشین یه تاب درست کرده بودن.
بدجوری اضطراب داشتم، ضربان قلبم داشت تند تند میزد، آب دهنم خشک شده بود . زود خودمو مرتب کردم و جرعه ای آب نوشیدم.هنوز ۲۰ دقیقه مونده بود ولی من زود يه چراغ قوه برداشتم و سمت درخت حرکت کردم. سوار تاب شدم و داشتم خودمو تاب میدادم که یکهو چشم به فرشته افتاد، با دستم اشاره کردم که به سمت من بیاد، وقتی نزدیکم شد. زود منو بغل کرد و شروع به بوسیدن هم کردیم . عطش خاصی تو خوردن لبام داشت و این منو دیوونه تر میکرد. برا اطمینان خاطر، یه نگاهی به دوربر انداختم وقتی اوضاع رو آرام دیدم. دوباره خیالم راحت شد. نور مهتاب روشنایی خاصی به جنگل داده بود. شلوارمو تا زانو پایین کشیدم و فرشته با دستهای کوچیک و ظریفش، کیر منو لمس کرد. بعد سرش رو جلو آورد و شروع به بوسیدنش کرد. بعد چند بوسه، سر کیرم رو داخل دهنش برد و شروع به ساک زدن کرد . یه چشمم به دوربر بود چشم دیگم به فرشته. استرس عجیبی داشتم. فرشته بلند شد و شلوارش رو تا زانو پایین کشید و حالت داگی روی زمین نشست. گفتم از پشت بکنم که گفت نه باکره نیستم. بدون اینکه به این موضوع فک کنم با آب دهنم سوراخ کس فرشته رو خیس کردم و آروم کیرمو داخل کس فرشته فرو کردم. یه آخ کوچیکی گفت. و من شروع به تلمبه زدن کردم. یکهو صدای پا و قدم زدن کسی به گوشم رسید زود به فرشته گفتم: یکی داره میاد!!! زود بلند شدیم و شروع به پوشیدن و مرتب کردن لباس هامون کردیم. که یکهو چشمم به کامبیز خورد. با حالت تعجب گفت: اینجا چه خبره؟؟؟ داشتین چه غلطی میکردین؟؟؟
ترس عجیبی وجودم رو فرا گرفت. زبانم بند اومده بود. نمیدونستم چیکار کنم . این حس ترس و نگرانی رو میشد تو چهره فرشته هم دید.

ادامه دارد…

نوشته: samin1616


👍 63
👎 20
5800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

904420
2020-08-01 01:00:39 +0430 +0430

به به عاشقش شدم


904421
2020-08-01 01:01:15 +0430 +0430

جوننننننننننننن داستان داریم چه داستانی
ثمین جون مثل همیشه عالی
با ظرافت گفته شده بود
لایک اول از من


904439
2020-08-01 01:10:02 +0430 +0430

ميدونم خيلى زحمت كشيدى چون با چشماى خودم ديدم ارزوى موفقيت ❤️


904440
2020-08-01 01:10:03 +0430 +0430

شروع شد به نخونده لایک ها !
حداقل یه خطش رو بخونید.ببیند اصلا ارزش داره ؟ فقط چون رفیقتونه لایک ؟
یه بدبخت دیگه اینو نوشته بود زیرش انواع کامنت های مسخره بازی و فحش بود. بخصوص اگر پسر بود .
داستان ها تاسف اوره شده نویسنده ها در پیت تر !
خوندم داستانتون رو .تنها نقطه مثبتش درست نوشتن کلمات بود.
شخصیت های داستان بدون منطق بودن و هیج تصویری ازشون به خواننده ارائه نشد .


904441
2020-08-01 01:10:09 +0430 +0430

به به . نسبت به داستانای قبلی زمین تا آسمون پیشرفت کردی. خسته نباشی

7 ❤️

904450
2020-08-01 01:16:02 +0430 +0430

خوب بود خسته نباشی.

6 ❤️

904452
2020-08-01 01:16:28 +0430 +0430

زن اثيرى گرامى
شما نقدتون هميشه كوبندست
سعى كنين نقد رو سازنده كنين تا اين نظراتتون داستانارو دلخواهتون كنه


904454
2020-08-01 01:18:17 +0430 +0430

وسایل ها؟
چه سفر گروهی بوده که هر کی با ماشین خودش رفته؟
خیلی فرشته رو استفاده کردی.بهتره به جاش از ضمیر استفاده کنی.
یه جاهایی هم جملاتت،تکرار جمله ی قبلیه.

انقدر راحت با هم‌کنار اومدن که سکس کنن،ماورای باوره.حتا برای هندی ها هم قفله هنوز.

خوب بود ولی امیدوارم قسمت یا قسمت های بعدی به مراتب بهتر باشه.


904455
2020-08-01 01:19:04 +0430 +0430

ثمییییین داستان عالی بود و خیلیی دوسش داشتم فقد یه چنتا اشکال نگارشی داشت که برات تو خصوصی میفرستم چون شاید اشکالایی که گرفتم اشتباه باشه اینجا نمیزارم 😁 😁 🙏 🙏 ❤️ ❤️

لایک😁


904465
2020-08-01 01:26:12 +0430 +0430

چند چیز:
1.کاربر زن اثیری به قول سایه سعی کن بجای این کامنتی که زیر همه داستانای ثمیین میزاری یه کامنت مثبتی چیزی بزاری یا حداقل بگی اشکالاتش کجاا بود…
اگه ما فقد منتظریم تا داستان ثمیین آپ بشه و بگیم نخونده لایک تو هم فقد منتظری داستان ثمیین آپ بشه و بگی ارزش نداره!!
خواهشاا بجای اینجور کامنتاا یه کامنت بزار حداقل اشکالاشو بگو بجای نوشتن اینکه ارزش نداره…هیچکی ع همون اول نویسنده خوب نبوده!!
2.ثمیین داستانت واقعاا نسبت به چنتا داستان اول خیلی پیشرفت کرده بود…لکن احسنت 😁 😛 ❤️


904466
2020-08-01 01:26:21 +0430 +0430

این بار لحنت توی داستان نپیچید و عوض نشد و این یعنی پیشرفت.
فرشته زود وا داد و اون ساک و سکس منطقی نبود.
کامبیز دیربازم یهو و باعجله چپوندی توی داستان.

ولیکن لایک از آن تو باد.


904480
2020-08-01 01:34:09 +0430 +0430

ببخشيد نظرمو نگفتم يادم رفت بخدا
داستان قشنگ بود
نكته مثبتش روونى داستان
و ضعفش فضا سازيش بود
در كا من پسنديدم


904486
2020-08-01 01:38:23 +0430 +0430

جناب لاکغلطگیر…
در مورد اینکه زود به نتیجه سکس رسیدن باید عرض کنم.
جنبه داستان من جنایی و عاشقانه بود ولی ادمین عزیز گفتن تا تم سکسی نداشته باشه منتشر نخواهد شد. برای اینکه زود به سکس نرسن باید داستان به شدت طولانی میشد که متاسفانه بیشتر خوننده گان حوصله خوندن داستان طولانی رو ندارن.
پس مجبور شدم کمی به داستان تم سکس بدم تا ادمین منتشرش کند وگرنه قسمت اصلی سکس در قسمت بعدی داستان نوشته میشد.

در مورد ضمیر: چون داستان کمی طولانی و به صورت ادبی نوشته شده است ترجیح دادم بجای ضمیر اسم خود شخص آورده شه تا مخاطب باهاش راحت ارتباط برقرار کنه.

دوستان گلم…
ممنون که داستانم مورد پسندتان قرار گرفت . ❤️ ❤️


904498
2020-08-01 01:46:18 +0430 +0430

متن داستان خیلی منظم بود.

میشد درکش کرد و ازش حس گرفت درکل دوستش داشتم و تونستم با شخصیت هاش ارتباط برقرار کنم. 👌

هرکسی هم خوشش نمیاد نظرش محترم و قابله پذیرشه چون نقد سازنده، باعث پیشرفت نویسنده و داستاناش خواهد شد.

اما،اما کسایی که به قصد تحقیر و تخریب میان باید بگم که شما لیاقتتون همون داستانایه آب دوغ خیاریه که به خورد ذهنتون میدن! 😪 😁
در آخر هم یه تشکری کنم از نویسنده بخاطر زمان و انرژی که صرف نوشتن، این داستان خوب کرده.


904539
2020-08-01 02:37:51 +0430 +0430

آدم‌داستان خوب که میخونه جیگرش حال میاد.
۱ روون مینویسی
۲ گزینه ۱ باعث میشه مخاطب با چارجوب داستانت چفت بشه
۳ بیشتر ببینیمت
۴بیشتر بخونیمت
۵ خسته نباشی خانوم گل ❤️ با یه عالمه انرژی مثبت به طرفت


904545
2020-08-01 02:45:56 +0430 +0430

دوتا سوال برام پیش اومد. به نظر خودتون اون تیکه اول و کات به گذشته واقعا لازم بود؟ اگه داستان رو از همون نقطه که واقعا شروع میشه، شروع میشد چه اتفاق بدی میفتاد؟ قراره تعلیقش بیشتر بشه اینجور؟ یا سوال ایجاد کنه؟ والا اینطوری حس میکنم داستانتون رو از یه تویست هیجانی بزرگ محروم کردین. و تازه اگر هدفتون معمایی کردن داستان به منظور یافتن قاتل باشه، که مونولوگای درونی شخصیت اصلی اینطور تلقین میکنه که خودش مقصر نیست. پس اگه بعدا مشخص بشه کار خودش بوده، تناقض وحشتناکی میشه. و در حالت عادی الان هم فقط میدونیم انگشت اتهام سمت یکی از دونفریه که داستان بهمون شناسونده.

سوال دوم، چرا همه علامت سوالا و علامت تعجبا سه تایی تکرار شدن؟ دلیل خاصی داره؟؟؟ 😁 😛

و نهایتا یه نکته، داستان ـ هرچند ناقص و پرداخت نشده ـ نشون میده یارو چطور عاشق دختره شده (گرچه اصلا حتی نزدیک میزان کافی پرداخت هم نمیشه این قضیه. درصورتی که اساس داستان و اتفاقات بعدش رو همین احساس متقابل بینشونه)، ولی اصلا نمیگه دختره چرا عاشق یارو شد. والا اینم به همون مقدار، و حتی شاید بیشتر، مهمه. کم کاری و عجله نویسنده رو نشون میده.

بعد از همه اینا، امیدوارم داستان سر و تهش هم نیاد. پتانسیل زیادی برا شاخ و برگ دادن به داستان حس میکنم (مخصوصا پرداختن به شخصیت کاراکترای اصلی)

فعلا لایک علی الحساب تا ببینیم بعدا چی میشه.


904571
2020-08-01 05:04:28 +0430 +0430

وای خدایا اینارو کی مینویسه ی مشت ج ق ی.
عرضه داشتی تو جاش خود نمایی میکردی او س گ و ل

4 ❤️

904588
2020-08-01 07:16:03 +0430 +0430

من داستان جنایی و عاشقانه دوست 😎


904609
2020-08-01 08:06:42 +0430 +0430

قلمت عالیه آدم حس میکنه تو همون فضا هست
فقط قسمت های بعدی رو زودتر بفرست


904611
2020-08-01 08:07:59 +0430 +0430

جناب بیچ کینگ عزیز…

در مورد سه تایی گذاشتن علامت سوال باید عرض کنم نوعی عادت نوشتاریه و نمیشه کاریش کرد الان خود شما هم سه تا علامت سوال گذاشتین 😁 😁

و در مورد ابهامات داستان باید بگم تو قسمتهای بعدی معلوم خواهد شد. مثلا: دلیل عاشق شدن فرشته و کات کردنش با کامبیز و یا انگیزه قتل.


904615
2020-08-01 08:17:21 +0430 +0430

هم اندازش عالی بود هم قلمت ثمین جونم، منتظر بقیش هستم


904616
2020-08-01 08:27:23 +0430 +0430

دوست عزیز، یا محاوره ای بنویس یا ادبی، جرعه‌ای آب نوشیدم تو هزارویکشب میاد نه تو یه داستان سکسی،
ضمنا ریتم داستانت پیوستگی لازم رو نداره و شخصیت پردازیت ضعیفه، شخصیت بزدل و ترسویی داره شخص اول داستانت، فرشته از چیه اون خوشش اومد معلوم نیست.
قسمت بعد بهتر بنویس بیشتر قابل خوندن باشه…

3 ❤️

904625
2020-08-01 08:59:47 +0430 +0430

SADRA.تراسور چون زحمت میکشه یعنی مطمئنا داستان خوبی خواهد شد و نخونده لایک بگیره؟ شما خودت ! زیر کدوم داستان غیر از داستان رفیقت اومدی و نخونده لایک دادی ؟ هان ؟ هیچ کدوم! همیشه یه نکته ای ایرادی از داستان داری ! چون دوست شماست و بقول شما زحمت کشیده دلیل نمیشه لایک بگیره !

دوست عزیز سایه!
نقد هم کردم نکته ها و ایرادات داستان ها رو گفتم این گوش در بوده اون یکی دروازه! کار خودشونو کردن منم دیگه کامنت ندادم زیر داستان هاش نمونه میخوای : لاولی گرل !
قطعا این دارو دسته بازی های بچگانه داستان ها و رفیق بازی نویسنده و دوستاش ارزش گفتنش هم نخواهد داشت . خاله بازی های کودکانه !


904631
2020-08-01 09:19:41 +0430 +0430

زن.اثیری:
خیلی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم و جوابی به پیامای توهین امیز شما که خالی از طعنه نیستند رو ندم
۱-ته حرف شما این است که داستان های این سایت توسط مافیا یا مثلا هواداران به شخص لایک خورده میشود !!!این حرف شما نتنها توهین به نویسنده است بلکه توهین به کاربران گرامی نیز هست
بنده داستانای سایت رو میخونم و همیشه نظر میدم و اگه دقت کرده باشی داستانایی که حتی نویسنده نامعلومی داره اگه واقعا خوب نوشته باشه لایک میدم و داستان هایی که چرت باشه دیسلایک و جواب کوبنده
۲-اگر شما خیلی داستان بلدید خیلی از اصول نگارش حالیتون میشه لطف کنید یه داستان بنویسید تا بیسوادایی مثل من و ثمین و دیگر دوستان از شما یاد بگیریم !!!
۳-بارها دیده شده شما در زیر داستان هایی که ثمین مینویسد فقط نکات بد داستان رو گفتید ایا تاحالا شده نکات مثبت رو بگید !!!
۴-امثالی مثل شما بی خاصیت ها هستند که افرادی چون دلورس دیلیت اکانت میکنند و به زودی نویسنده های خوب این سایت کم خواهند شد به خاطر شما ها
۵-امیدوارم تفکرت رو عوض کنی د در موقع پیشرفت یک شخص حسودی نکنی بلکه الهام بگیری و کسی چون او یا بهتر از اون بشی
و من الله توفیق


904633
2020-08-01 09:37:36 +0430 +0430

قطعا داستان خوبی بود و لیاقت لایک گرفتن رو داره،ولی تا حدودی با حرفهای زن.اثیری موافقم واقعا یه سری از دوستان فقط به اسم نویسنده لایک میدن،در عالی بودن داستان های ثمین عزیز شکی نیست،ولی حالا اگه این داستان رو یه نویسنده ناشناس مینوشت نهایتش ۱۱ تا لایک میخورد،نمونه اش داستان دیشب “سایه در سایه” که واقعا عالی بود ولی از دیشب تا حالا ۱۱ تا لایک خورده،خب همین داستان رو ثمین عزیز یا غیره مینوشتن الان بیشتر از ۳۰ تا لایک رو خورده بود
در کل من خوشم اومد ولی نه از اسم نویسنده از خود داستان😁
لایک ثمین جان


904644
2020-08-01 10:25:58 +0430 +0430

ثمین عزیزم لایک 21م رو تقدیمت میکنم!

راستش رو بخوای با داستانای قبلیت خیلی فرق داشت و حرفه ای تر شده بود! این نشون میده وقت زیادی براش گذاشتی و همین وقت گذشتنت لایق لایک های بیشتری هست.

اما همیشه انتقاد های درست میتونن سازنده باشن، وقتی همه بیان به به و چه چه بنویسن پیشرفتی صورت نمی گیره!
من وقتی نوید و تتیس بهم گفتن امیدوارم ناراحت نشی از انتقاداتمون. بهشون گفتم: این نشون میده شما واقعا دوست منین که برای پیشرفتم بهم کمک میکنید. پس به عنوان یه دوست چندتا نکته رو یادآور میشم:
اول اینکه روون می نویسی خواننده رو تا آخر با خودت همراه میکنی اما من اینطور بودم که خیلی راحت و محاوره ای متنتو میخوندم که یهو برمیخوردم به یه کلمه ادبی! نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه!؟محاوره ای و کتابی ترکیبشون باهم جالب نیست! البته این فقط نظر منه!

من خودم به شدت از علامت تعجب استفاده میکنم اونم نه یکی شیش تا پشت سرهم میزارم، اما خب زیاد استفاده کردن ازش توی داستان جالب نیست! و حتی بعضی جاها لازم نبود.
این اتفاق برا علامت سوال هم افتاده بود!

تا اواسط داستان بند ها کاملا مشخص بودن اما بعدش جملات طولانی و پی در پی بودن!

باز هم بهت تبریک میگم به خاطر پیشرفتی که کردی!
حتما که این داستان جزو برتر های ماه قرار خواهد گرفت 🌹

5 ❤️

904646
2020-08-01 10:31:30 +0430 +0430

زن اثیری …

باید عارض شم شما اول خودت برادری تو ثابت کن بعد بیا حرفای قلمبه بزن هروقت خودت داستان نوشتی و بدون اشکال بود بعد بیا انتقاد کن.

الان دوستانی مثل: لاولی _ بیچ کینگ و … اینا استاد داستان نوشتن هستن و هر نظری بدن برام محترمه چون داستان نویسان بزرگی هستن و با یبار خوندن داستان ایرادهای داستان رو متوجه میشن.
نظرات و حرفات اصلا برام مهم نیس چون همیشه باعث تخریب نویسندگان خوبی مثل دلورس _ لاولی و … شدی ولی در عوضش از داستان دوستانت که هیچ ارزشی برا خوندنی نداشت حمایت کردی

الان هم داری از باند و گروه حرف میزنی؟ یکی نیس اینارو به خودت بگه. که باعث شدین نویسندگان خوبی مثل دلورس یا شیوا از سایت برن.

وقتی از داستان خوشت نیومد مثل بیشتر بزرگان سایت نخون یا میخونی دیس بده برو دیگه حق نداری در مورد دیگران قضاوت کنی که چرا نخونده لایک میدن.


904649
2020-08-01 10:35:48 +0430 +0430

مینو عزیزم…

نظر و نقد شما کامل درست و منطقیه در قسمت بعدی درست خواهد شد.
درضمن خوشحالم که تا آخر خوندیش 🌹 🌹


904650
2020-08-01 10:37:22 +0430 +0430

ثمین جونم داستان خوب تو این اوضاع داستانای سایت نعمت بزرگیه

به شدت منتظر ادامه داستانم ❤️ 🌹

6 ❤️

904657
2020-08-01 11:16:54 +0430 +0430

ثمین عالی بود یکی ازبهترین داستانهای سایت رونوشتی 🌹

4 ❤️

904661
2020-08-01 11:59:15 +0430 +0430

دوستان عزیز و گرامی!
این بحث بی فایده رو کش ندید.
هر کسی می تونه برای هر داستانی هر چندتا نظر که دوست داشته باشه،بده.
من فکر میکنم صرفا نوشتن داستان نمی تونه ملاک نظر دادن باشه.یعنی اگه من تا به حال داستان ننوشتم،نمی تونم از داستانی ایراد بگیرم و نقد کنم؟
دوستان!بودن کسانی که همین عقیده رو داشتن و اصرار که ننوشتن داستان یعنی بی سوادی و عدم توانایی در نقد.

خانم «زن.اثیری» داستان نوشتن.اون قدیما که شاید خیلی از ماها حتا با این سایت آشنا هم نبودیم.پس اگه نظری میدن از سر لطفه.قطعا نوشته و نویسنده براشون مهمه که دوست دارن دست شونُ بگیرن و‌ پا به پا راه ببرن.می دونم.
شما دقت کن!
چرا زیر داستانهایی که مزخرفه،نظر نمیدن؟
چون امیدی به پیشرفت نویسنده ندارن.مطمئن باشید نظرشون برای داستانهای شما،امیدشون به پیشرفت و بهتر شدنه.
جناب بیچ کینگ هم نقد می کنن و دوستان دیگه.
اگه نویسنده ای امیدی به پیشرفت داشته باشه،از هر نقدی،پله ای برای بالا رفتن استفاده می کنه وگرنه تشویق های دلخوش کن،خطر بسیار بدتری دارن.

امیدوارم این نوشته باعث دلخوری کسی نشه و انگ کُس لیسی و باندبازی و مافیا به من نچسبونید.


904672
2020-08-01 12:48:27 +0430 +0430

سلام ثمین قشنگم ❤️
.
داستان قشنگت رو خوندم با یک فنجان قهوه انقدر که داستان میخواست بکشونه دنبال خودش خواننده رو 👌
.
.
از نظرم تنها انتقاد استفاده زیاد از علامت های ! و ؟ هست که چند بار تکرار میشه و الا داستان خیلی روان و گیرا بود … 😍
.
.
.
💋 ❤️ مرسی عزیزم از داستانی که نوشتی و منتظر ادامه داستانت قشنگم ❤️ 💋

6 ❤️

904675
2020-08-01 13:01:41 +0430 +0430

بلوم عزیزم …

باعث افتخار بنده س که داستان من مورد پسند شما واقع شده.
چشم در قسمت بعدی به این موارد دقت بیشتری خواهد شد. 💋 💋

3 ❤️

904683
2020-08-01 13:34:18 +0430 +0430

وقتی خوندم باورم نمیشد این همه پیشرفت رو ببینم. واقعا آفرین بهت. مشخصه تلاش کردی و سعی در بهبود نوشتنت داشتی و این در تک تک کلماتت مشهوده ‌.
کمی در علائم نگارشی دقت کنی خیلی خوب میشه.
داستان رو دوست داشتم .هرچند کمی ایراد داشت هنوز بخصوص در قسمت اول و محکومیت شخصیت اصلی.
لایک رو دادم منتظرم ببینم قسمت دوم برامون چی در چنته خواهی داشت. موفق باشی

5 ❤️

904693
2020-08-01 13:54:29 +0430 +0430

A.sssss

۱. هرکس داستانی رو نقد کرد موظفه داستان بنویسه؟و اگر ننوشت یعنی سواد نویسندگی رو نداره؟ شما از کجا میدونی من داستان ننوشتم؟ قبل از اینکه جنابعالی بدونی داستان نویسی چی هست من داستان ۷ قسمتی نوشتم و بخاطر دلایل شخصی ادامه ندادم و از سایت رفتم.
۲.فقط نکات منفی داستان ها رو میگم ؟ داستان هایی که نکات مثبت و جذاب داشتن قطعا گفتم و لایک هم دادم .وقتی داستانی نکته مثبت نداره زورکی و از خودم باید بگم ؟!
۳‌.دلوروس بخاطر نقد های بنده و امثال بنده رفت؟اگر در این حد نوک بینیتون رو میبینید ترجیح میدم چیزی نگم!!!
۴.بنده تا اونجایی که سوادم اجازه بده داستان نقد میکنم .مقاله مینویسم و حتی به دوستان در خصوصی همین سایت برای بهبود داستان هاشون کمک میکنم.اگر من بی خاصیت هستم ! شما دقیقا چه خاصیتی برای سایت دارید ؟
۵. حسودی؟!! واقعا تفکرت اینه؟ چه سطحی فکر میکنی واقعا ! من چرا باید حسودی کنم؟به کی اخه ؟ شاید منظورت اینه حسودی میکنم به جمع دوستانه شما که تا داستان رفیقتون میاد تشریف میارید و نخونده لایک میدید ولی داستان یه بدبخت دیگه رو از روی تگش نخونده دیس میزنید !؟
داستان هایی خیلی خیلی بهتر و به ارزش تر منتشر شده اما لایک هایی خیلی کمتر از حقش میگیره .چون رفیقاش نیستن اینجا.
۶‌.اگر بحثی دارید خصوصی در خدمتم ! بهتره زیر داستان ادامه پیدا نکنه.
قطعا از داستان های این خانم نخونده رد خواهم شد .چون بغیر از خودش باید جوابگوی دوستانش هم باشم !
نخونده دیس دادن رفاقت نیست ! رفیق اونه که نکات منفی داستان رو برای بهبود قلم رفیقش بگه و یک پله بالاتر ببرتش.
یا حق!


904699
2020-08-01 14:13:19 +0430 +0430

داستان خیلی خوب بود . فقط امیدوارم قسمت بعدیش به سکس سه نفره ختم نشه . و خب امید وارم شخصیت اصلی داستان به گا نره😂😂

6 ❤️

904700
2020-08-01 14:13:25 +0430 +0430

اِنگار یه عده رو هرچی که بیشتر نادیده بگیری بیشتر دست و پا میزنن که خودشون رو نشون بدن.
کاربر زن اثیری نقدهای شما به داستان های من رو هرکسی ببینه مشخص میشه که جریان از کجا آب میخوره.
با این‌ حال خیلی وارد اون قضیه نمیشم چون اساسا برام‌ اهمیتی نداره و نمیخوام فضای کامنت های داستان ثمین عزیزم رو متشنج کنم. کاری که انگار شما ازش لذت میبری.
حرف از باند و باند بازی که میشه شاخکات شروع به آنتن دهی میکنه، دلیل خاصی داره؟ 😂
یه بار زیر داستان من گفتی یه داستان ۶ قسمتی آپ کردی الان میگی ۷ قسمتی 😞 تو این مدت داستانت کُره زایید؟؟ خوشحال میشم لینک‌بدی بخونیم.
و در آخر اینکه من چطور نویسنده ای هستم قضاوتش با کاربران‌مستقل سایته نه اونایی که مثل یه تیکه دمبه وصل یه عده ی خاصین.
دیگه نیازی نمیبینم که به کامنتات جوابی بدم‌چون احساس میکنم‌بحث کردن با تو اتلاف وقته، و در آخر برات آرزوی موفقیت میکنم.
دوستان هیچ کامنت و واکنشی نسبت به کامنتای دوست خوبم زن اثیری من بعد از طرف من صادر نمیشه و توصیه میکنم کسایی که دنبال حواشی نیستن وارد این بازی ها کودکانه نشن.
در آخر یاد می کنم از این تیکه فدایی و تقدیمش میکنم به همه ی خود شاخ پنداران.
۱خفاش نمیشه عقاب با نقاب.
۲ تو پاک با کلاس.
ما معتاد با کلاش.
روزتون خوش ❤️ 😁


904701
2020-08-01 14:13:52 +0430 +0430

مرحبا افتاب پرست 😂
الان بچ کینگ شد استاد داستان نوشتن چون بت لایک داد 😂
تا دیروز میگفتن نظراش سخیفه 😁
#آفتاب پرست نباشیم

2 ❤️

904710
2020-08-01 15:10:56 +0430 +0430

دوستان من تازه به سایت اومدم و خب از قدیمی ها نیستم ولی این دعواها و این حرفا خیلی بچگانس به نظرم . واقعا این تفکر وجود داره که باند بازی در سایت شهوانی و به خاطر داستان سکسی انجام میشه؟ ینی اینهمه لایک ارزشمنده که یه عده بیان الکی لایک یا دیس لایک بدن ؟ به نظرم این بحث زیاد جالب نیست که ادامه پیدا کنه . شماهایی که این دعوا رو دارین از قدیم تو این سایت بودین ولی خب بازم حرکت زشتیه .

6 ❤️

904712
2020-08-01 15:12:01 +0430 +0430

1- در داستان ها، برای طرح دیالوگ های کاراکترها تنها از علامت خط تیره، یا گذاشتن دیالوگ در گیومه استفاده میشود. استفاده از + و - یک خرده فرهنگ منفی ست که به غلط جا افتاده.
تنها نقد اصلی داستان مورد بالاتر بود، از اینجا به بعد چندتا ایراد بنی اسرائیلی خواهم گرفت که اگر رعایت کنید، باعث روون تر شدن داستان شما خواهد شد.

  • لطفا در بکارگیری علائم نگارشی بیشتر دقت کنید.

«پس بهتره اعتراف کنید؟؟؟.»

  • گمان کنم اون نقطه آخر جمله رو اشتباها گذاشتید. علامت سوال ها کافی بودند!

«اگه حرفامو باور نمی‌کنید، از بچه‌های گروه بپرسین؟؟؟»
«هی به خودم میگفتم: نباید فرشته رو اینجوری با اون کامبیز عوضی تنها میگذاشتم؟؟؟»

  • برای پایان دادن به یک جمله ی خبری، از علامت نقطه استفاده کنید، اشتباها از علامت سوال بهره بردید.

«حس میکردم فرشته هم همین حس رو به من پیدا کرده. ولی این فقط در حد شک و گمان بود.»
«حس میکردم که بالاخره نیمه‌ی گم شده‌ی خودم رو پیدا کردم. اما یک اتفاق باعث شد…»

  • وقتی از کلمات ربط استفاده میکنید، (که، ولی، اما، اگر…) بعد از جمله ی هسته، نقطه نگذارید. نقطه به معنای پایان جمله ست درصورتیکه شما بوسیله ی حرف ربط، قصد ادامه جمله ی خود رو دارید. ابتدا فکر کردم که عادت شماست ولی در جمله «…خیلی وقته باهاش کات کردم ولی اون ولکن من نیست.» درست عمل کردید.

3- «فرشته مات و مبهوت نگاهم میکرد و غرق در سکوت.»

  • اینجا فعل غرق شدن در سکوت رو به قرینه ی لفظی حذف کردید درصورتیکه فعل آن «بود» میباشد: … غرق در سکوت «بود». بنابراین قادر به حذف «بود» در جمله نیستیم.

4- «…که یکهو با صدای فرشته به خودم اومدم که گفت…»

  • در دستور زبان فارسی، نمیتوان در یک جمله دو حرف ربط یکسان آورد. باید نقطه گذاشت و جمله ی جدیدی رو شروع کرد.

لایک سی اُم از آن ماست.


904713
2020-08-01 15:20:33 +0430 +0430

مملی رفرش…

استاد ادبیات و داستان نویس کی بودی توووو؟؟؟
نقدهاتو دوس دارم ممنون. 👏 👏 👏

6 ❤️

904740
2020-08-01 17:00:41 +0430 +0430

samin عزیز
داستان ساده و درست نوشته بودی ولی بنظر من خیلی از کلمه فرشته استفاده کرده بودی،البته چیزی که این وسط یخورده تو ذوق میزنه سریع رسیدن به اصل ماجرا یعنی سکس هست که بقول خودت با وجود کامبیز در اون جمع خیلی هم نمودی نداشت.
در ضمن اون گروه های آفرود هستن که هر کس با ماشین خودش میره و تورهای ایرانگردی حداکثر با دوتا اتوبوس عازم سفر میشن
موفق باشی


904751
2020-08-01 17:58:16 +0430 +0430

Gayane عزیز…

من تو داستان اشاره ای نکردم که هرکدوم با ماشین شخصی اومده بودن فقط محسن که تازه وارد گروه بود.ترجیح دادم به دلایل خاصی که در قسمت بعدی توضیح خواهم داد با ماشینش خودش آماده باشه.

وگرنه جز در شخصیت محسن کلمه ماشین برا کس دیگه استفاده نشده است.

خلاصه باز ممنون داستان رو تا ته خوندین و نقد کردن درباره ماشین، دقت و ریزبین بودن شمارو نشون میده 🙏 🙏

5 ❤️

904754
2020-08-01 18:13:21 +0430 +0430

درود بر تو samin نازنین که به نقد خواننده هات اهمیت میدی
اتفاقاً من اول نظرمو میدم بعد نظر بقیه دوستانو میخونم که به نظر من خدشه ای وارد نکنه
بعداً دیدم گفتی بعضی از مشکلات انتشار داستان رو که اینهم خودش معضلیه برای سایت که بخش داستان ادبی نداره.
و دیگه اینکه نظر یکی از دوستان رو هم خوندم که میگفت کسی که نظر میده و انتقاد میکنه خودش باید نویسنده باشه، نه دوست عزیز من که شاید اندازه سن شما کتاب خوندم حتماً نباید نویسنده باشم تا بتونم انتقاد کنم،اگر انتقادی میشه برای اینه که حتماً استعداد اون نویسنده تو روایت کردن یک موضوع دیده شده و این انتقاد برای جهت دهی به داستانهای بعدیشه
در هر حال باشی و بنویسی samin جان 🌹


904755
2020-08-01 18:16:17 +0430 +0430

درود،
از داستان های قبلیتون خیلی بهتره! ولی باز هم در نگارش و استفاده از کلمات ایراد هست؛ لحن داستان هم چند جا عوض شد که یک مقدار ناراحت کننده بود!
مثلا استفاده از کلمه اینگونه، علاوه بر این که جدا نوشتنش نادرست هست، بار رسمی هم داره که مطلب رو ثقیل میکنه
در استفاده از علائم نگارشی برای افزایش بار سوال یا تعجب نیاز نیست سه بار علامت بذارید، نهایتا میتونید از ؟! استفاده کنید!
پاراگراف بندی هم متناسب بود.

سپاس 🌹

6 ❤️

904758
2020-08-01 18:33:36 +0430 +0430

خطاب به mamali_refresh
به به عجب کامنتی ولی باید به دو نکته اشاره کنم، از علامت خط تیره ( - ) در دیالوگ ها مخصوصا در شعر استفاده میشه!

در مورد نکته انتهایی که فرمودی، یک استثنا داریم، اون هم حرف ربط و هست! (و رو تو جمله ای که نقل کردی بذار!)


904762
2020-08-01 19:53:41 +0430 +0430

سرو _ تنها …

ممنون از نقد خوب تون.
به امید خدا در قسمت بعدی در حد توان رعایت خواهد شد.

4 ❤️

904775
2020-08-01 21:20:37 +0430 +0430

ازونجایی که می‌دونم کامنتارو تک به تک بررسی می‌کنی اگه بهت کمک کنه بهشون توجه می‌کنی، چندتا نکته میگم.
داستان ارزش لایک رو داره. روون بود و یه سری جاها خیلی خوب، حس‌های مختلف رو منتق می‌کرد. فضاسازی که نداشت. شخصیت‌ها هیچ تفاوتی با هم نمی‌کردن. ه و ِ رو هنوز نمی‌دونی کجاها باید استفاده کنی (یا حالت خوش‌بینانه از دستت در رفته). سکس آخر رو هم فقط آوردی که تو قسمت اول یه سکسی باشه، که اصلا به نظرم به موقع نبود و غیرواقعی بود.
منتظر پیشرفتت هستم 🌹


904792
2020-08-01 22:49:39 +0430 +0430

لایک بخاطر پیشرفتت 🌹

5 ❤️

904800
2020-08-01 23:16:40 +0430 +0430

Sexy Mind عزیز…

اول اینکه ممنون داستان رو تا ته خوندی و خوشحالم که مورد رضایت شما واقع شده.

درمورد قسمت سکسی باید بگم نمیخواستم تو این قسمت رابطه به سکس برسه ولی ادمین عزیز گفتن تا داستان تم سکسی نداشته باشد ثبت نخواهد شد. و من مجبور به نوشتن بخش کوچکی از سکس شدم ولی فک کنم آن بخش قالب داستان رو خدشه دار کرده.
سعی میکنم در قسمت بعدی این موضوع کاملا رفع کنم

4 ❤️

904808
2020-08-02 00:31:50 +0430 +0430

سیمین

بهت تبریک میگم…داستان جذابی رو شروع کردی…لطفا زودتر ادامه شو آپ کن.مرسی.
لایک

3 ❤️

904847
2020-08-02 01:28:23 +0430 +0430

لعنت ب تو ثمین
بدم میاد از انتظار برا داستانای عالی مث داستانای تو
خواهشا بعدیرو زودتر بده

3 ❤️

905028
2020-08-02 13:31:20 +0430 +0430

خيليم عالي ثمين جان… منتظر بقيش هستم (لايك تاخيري)…

3 ❤️

905087
2020-08-02 20:51:08 +0430 +0430

لایک 50

❤️
❤️ ❤️
❤️ ❤️ ❤️
❤️ ❤️ ❤️ ❤️
❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

4 ❤️

905090
2020-08-02 21:00:20 +0430 +0430

۱.کوتاه و روان بود.
۲.خیلی ساده بود همین باعث شد راخت به تهش برسم! در عین حال گره‌افکنی هم داشت که امیدوارم غیرقابل پیش‌بینی باشه…
۳.چرا هی علامت‌های تعجب و سوال رو تکرار نیکردی :| دکمه‌اش خرابه؟
۴.قسمت سکسش کم بود مگه اینکه بعدا کامبیز بکندشون 😬
۵.لایک برای تو 💋

5 ❤️

905092
2020-08-02 21:10:27 +0430 +0430

اوووف الان کامنتا رو خوندم 😬 عجب اتفاقاتی میبینم و میشنوم و میخونم!!!

4 ❤️

905093
2020-08-02 21:15:38 +0430 +0430

شنل عزیزم…
ممنون که داستان رو تا ته خوندی و میدونم که خوشت اومده 😛 😛

در مورد کامبیز باید بگم که فریب هیکل و زور و بازوش رو نخور ازش هیچ بخاری بلند نمیشه 😁 😁

در مورد قسمت کوتاه سکسی باید بگم خودمم مایل بودم تو قسمت بعدی مفصل بهش بپردازم ولی بخاطر بعضی چیزا نشد و مجبور شدم کمی کوتاهش کنم

3 ❤️

905095
2020-08-02 21:38:39 +0430 +0430

Lovely_grl
واقعا انقدر ارزش نداری بخوام جوابتو بدم اما چون خیلی حس مارپل بودن بهت دست داد توضیح میدم برات که حرف مفت نزنی .
داستان نوشتم و برای کسایی که ارزش داشتن هم خصوصی فرستادم .تصورم این بود که داستان 5یا6قسمت باشه و وقتی دوست عزیز ناژو و چند نفر دیگه ازم لینک خواستن دیدم قسمت های بیشتری بوده و چون مربوط به چندین سال پیش بوده فراموش کرده بودم. ببینم باز حرف مفت میزنی یا نه !
داستان های من کره نمیزاد دختر جان شمایی که میزایی بعد از یکسال حاملگی! خخخخ
زیاد حس خود شاخ پنداری هم بهت دست نده خوبه هنوز اولین تاپیکت هست ! که ورودت رو چطور اعلام کردی مادر کوچولو!
چارتا چرت سر هم کردی اسمش رو داستان گذاشتی فکر نکن عددی هستی. به پر و پای منم نپیچ!

3 ❤️

905096
2020-08-02 22:15:11 +0430 +0430

Samin عزیز
دایتانت خوب بود و حیف از دستم در رفته بود. شرمنده یه مدت نمیتونم داستان بخونم و نظر بدم. چون یه مدت باید از همه ی فضا های مجازی دور باشم. امیدوارم وقتی بزگشتم بازم بخونمت .مانا باشی

4 ❤️

905098
2020-08-02 22:28:50 +0430 +0430

در جواب عالم شعر و نوشتار( زن اثيرى)
وقتى حرف از يك سال حاملگى يك ساله زدين
بى اختيار گذر عمر به ذهنم رسيد و اين شعر:
سپييييد پوشيده بودم با موى سياه اكنون سيه جامعم با موى سپيد
عمرى تلف شد و هويت هارو عوض كرديم
ولى عوض نشديم از درون گنديده بوديم
قالب تغيير ميكرد ولى ما همون كرم خورده هاى مريض باقى مونديم.
شايد بيرونمو سفيد به نظر ميرسيد ولى سياهى معناشو از ما ميگرفت
ما كثيف بوديم مثل چرك هاى زير ناخون كسانى كه قبر هارو ميكندند براى برداشتن چيز هايى كه با جسد هايى كه جز يه استخون ازشون نمونده بود
ما تاريكى مرگ بوديم در قالب صبح سپيد
به اميد بهتر شدن اين زندگى

4 ❤️

905099
2020-08-02 22:30:54 +0430 +0430

سکرت عزیز…

خوشحالم که داستان مورد پسندت واقع شده.

امیدوارم هرچه زودتر کارهاتو با موفقیت انجام دهی و باز شاهد حضور خوبت تو سایت شیم.

5 ❤️

905127
2020-08-03 00:22:47 +0430 +0430

اووووو چه خبره زیر داستان
بزرگی میگفت هرجمله‌ای قبل اما بیاد گوهخوریه حالا شده حکایت این زن اثیری، لاولی گیرل آدم بیخودیه توام که با داستاناش حال نمیکنی چرا دیگه اینجا گوهتو هم میزنی؟ خخخخ راستی اون داستانت که میگیو من یادمه ۶ قسمتی بود اسمشم خاستی بیا بهت بگم

3 ❤️

905138
2020-08-03 00:57:12 +0430 +0430

اولش رو خوب شروع کردی وتا جایی که راوی زیر درخت خشک شروع به عشقبازی با فرشته کرده بود خیلی خوب بود ولی یهو زدی تو خط سکس اونم بدون مقدمه واین باور پذیری داستان رو سخت میکرد

3 ❤️

905296
2020-08-03 07:05:47 +0430 +0430

کاربرشپش

نیازی به تو نیست .خودم داستان خودمو بلدم .برای دوستانی که سرشون به کون خودشون نیست مثل خودت ! لینکش رو پروفایلم گذاشتم.

0 ❤️

905308
2020-08-03 08:10:30 +0430 +0430

گفتگو
20/08/03 00:43موضوع: داستان دُرسا!زن.اثیری ← من
داستان خودم رو خودم میدونم چی هست. نیازی نیست شما بگید .اینکه من جواب یکی دیگه رو دادم و شما پا برهنه پریدی وسط رو نمیدونم .
سعی کن سرت به کار خودت باشه آقای شپش کش .
چه اسم جذاب و فیکی!

20/08/03 00:49من ← زن.اثیری
به به سلام بانو من هرجوری عشق کنم رو هرجا عشق کنم میپرم و به کسی مربوط نیس! یاد بگیر وقتی نظرت رو علنی تویه جای عمومی میگی توقع داشته باشی یکی پابرهنه بپره رو فک و دهنت

20/08/03 00:52زن.اثیری ← من
البته اینم درسته همیشه آدم های بی شخصیتی هستن که نخود آش میشن

20/08/03 00:53من ← زن.اثیری
این آشیه که خودت پختی میپزم ته نگیره

20/08/03 00:56زن.اثیری ← من
شپش آشپز .بسیار بهت میاد .
میبینم که ذره ای هم برای خودت ارزش قائل نیستی که از توهین ناراحت بشی .
لینک داستانم توی پروفایلم هست برای ادم های فضولی مثل شما

20/08/03 01:00من ← زن.اثیری
نع واسه چی ناراحت شم وختی تو به تخممی؟

و اینگونه شپش توسط شپشکش بلاک شد و از فرط سوختگی جهت بلاک شدگی به فحاشی زیر داستان ثمین پرداخت!همانطوری که مشاهده میکنید توهین کردن از صفات بارز آن اثیر بود تا بلکه بتواند با فحاشی دهان منتقد به رفتارش را ببندد.غافل از آنکه کشتم شپش شپشکش شش پا را

3 ❤️

905329
2020-08-03 09:39:56 +0430 +0430

کاربر شپشکش …

من یاد گرفتم بعضی افراد رو که اندازه عنم ارزش ندارن ، آدم حساب شون نکنم چه برسه بیان در موردم حرفی و قضاوتی بکنن.

بهترین پاسخ به اینجور آدما سکوت و خاموشی است.

4 ❤️

905341
2020-08-03 10:44:59 +0430 +0430

شپش !
وقتی بلاک میکنی یعنی جرات نداری حرف بزنی. مثل بدبخت های بیچاره میای عمومی زر زر میکنی. قطعا جوابتو خصوصی دادم اما بلاک کرده بودی . انقدر هم فلک زده و عقده توجهی که خصوصی رو کپی کردی اینجا هرچند برام شپش های فلک زده ای مثل تو ذره ای ارزش ندارن.هرچند میدونم کی هستی چون انقدر باهوش نیستی 😅
ثمین کوچولو!

واقعا هم حرفت درسته بعضیا رو نباید عن هم حساب کرد برای همین وقتی مخاطب قرارم دادی جواب همه رو دادم به جز تو .😉😂

0 ❤️

905355
2020-08-03 12:00:35 +0430 +0430

اثیری
قطعا انقدر کیونت از بلاک شدنت سوخته بود که بعد اینکه بلاکت کردم اومدی اینجا برام شاخ و شونه کشیدن جیووووون که چقدر مهمم برای امثال تو. بلاک شدن تو قضیه کشتی گرفتن با خوکه. حالا خوبه همه دارن جواباتو میخونن عن در رفته کم هوش 👎 بیشتر ازینم اینجا خارت و خورت نکن بگو مهران و سپیده بنویسن برو همونجا بلیس و بمال

3 ❤️

905384
2020-08-03 14:59:10 +0430 +0430

سلام ثمین
چنتا نکته اولی:خیلی روون زیبا نوشته بودی🌹
دومی:شروعش خیلی خوب بود🌹
سومی: این جمله علامت سوال نمیخواست "وقتی بین انگشتام سیگار رو دید با حالت دلخوری گفت: نمیدونستم سیگاری هستی؟؟؟"🌹
چهارمی: به این جمله هم توجه کن "که یکهو فرشته لبخندی زد و به حالت شوخی گفت: یجوری میگی صورتش رو داغون میکردم که انگار مطمئن بودی میتونستی بزنیش.
لبخندی بهش زدم و گفتم: آره شانس آوردم تو مانع شدی وگرنه کارم ساخته بود. "
بنظر من پسر ها یه غرور کاذبی دارن که هیچ وقت جلوی یه خانوم همچین چیزی نمیگن🌹😂😂
درکل زیبا بود🌹🙏🙏🙏
معلومه خیلی زحمت کشیدی💪به قول معروف قلم خوبی داری🌹😊😊
آمممم یچیز دیگه کاش یکم درمورد قیافه افراد مینوشتی فرشته چطوره محسن چجوریاس🌹😅
اینم بگم که داستانت مثل یه نمودار نزولی با شیب ملایم بود اولش خیلی خیلی قشنگ بود آخرشم خوب بود ولی نه به اندازه اولش🌹😘
نکته آخرم اینکه این داستانت معلومه خیلیارو سوزونده😂😂

4 ❤️

905398
2020-08-03 15:58:27 +0430 +0430

دنی عزیز…

ممنون که خوندیش. با نظراتت موافقم
توصیف دادن قیافه با نوشتن کلمه خیلی سخته اگه داستان قابلیت گذاشتن تصویر داشت چند تا عکس میزاشتم . 🙏 🙏

4 ❤️

905401
2020-08-03 16:07:38 +0430 +0430

ثمین اینرو به نکته چهارم ضمیمه کن:
فوق فوقش پسره بگه حیف که تو نزاشتی وگرنه با آسفالت جاده یکیش میکردم😅😅
اشکال نداره یکم خودگوزپنداره ولی تو دلش میدونه هیچ عنی نمیتونست بخوره.
اول شخص های نترس و شجاع طرفدار بیشتری دارن

4 ❤️

905430
2020-08-03 18:23:44 +0430 +0430

دنی عزیز…

فرض کن تو و آرنولد ترمیناتور عاشق یه دختر شدین بعد میخواین دوئل کنین.
هرجور فک میکنم نمیتونم باور کنم که احتمال یک درصد تو پیروز شی 😁 😁

قضیه داستان قسمت اول هم اینطوریه ولی فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین …
تو قسمت بعدی شاهد چیزای خوبی خواهیم شد .

3 ❤️

905441
2020-08-03 19:16:58 +0430 +0430

خب داستانت رو خوندم هزار درصد با زن اثیری و بیچ کینگ موافقم

اولا بنده دیسلایک دادم چون جرعه ای آب خورد ؟ و بعد چرا هول هولکی مثل پورن های برازر یهو کشید پایین ؟
درسته باید تم سکسی و اروتیک داشته باشه ولی اینکه شخصیت ها اصلا قابل تصور نیستن
عشقشون اصلا قابل درک نیست
زمان و گذرش در داستان احساس نمیشه
یک گروه رو اسم بردی ولی اصلا هیچ فکتی از اونها وارد داستان نکردی که ما بدونیم این جاکشا چرا بودن و مزاحم این دوتا شدن ؟
اصلا چرا و چطور میشه یه آدم که راست کرده عاشق میشه و سریع به دختره میگه و چه انفعالاتی پیش میاد که زرتی دختره هم لاوبک میده و به پسره میگه ضعیف ؟
بعدشم چرا کامبیز بعد از دو روز میاد تو گروه ؟
چرا وقتی عشقشون انقدر عمیق بوده که همه گروه فهمیدن ولی کات کردنشون رو کسی نفهمیده ؟
چرا وقتی کات کردن کامبیز میره فرشته رو انگولک میکنه ؟
هزار چرای دیگه وجود داره
اما سوال من اینه چرا تا یک کاراکتر رو خلق نکردی سعی میکنی بزرگش کنی و راش بندازی
خود پسره پیشینه ای ازش نیست و یهو تو اتاق بازپرس ازش میپرسن و اون میگه من بیگناهم
شما باید به جای گریز به گذشته اول یک فضا سازی از جریان میدادی بعد قضیه قتل و این عشق و عاشقی رو رو میکردی
راستی یه سوال ؟
این پسره اولین بارش بوده رفته با اینا چطور جای درخته رو انقدر دقیق پیدا کرد و چطور با چراغ قوه رفت و تو اون تاریکی چطور فرشته اینو دید که براش دست تکون داد

هر سیگار هم حداقل 5 دقیقه زمان میبره که اونجوری که شما میگید احتمالا ساعت 1 شب خودش از سیگار کشیدن تموم شده چطور فرشته ساعت یک بهش پیامک داد ؟
در کل امیدوارم داستان های بعدی بهتر بشه
اون رفیق بازی هم اینجا معلوم شد

2 ❤️

905443
2020-08-03 19:31:15 +0430 +0430

شخصی در چهارمین کامنت اومده به اشخاصی که نخونده لایک میکنن اعتراض کرده!! در صورتی که نه قبل و نه بعد کامنت ایشون کسی همچین حرفی نزده و ایشون فقظ پی هوچیگری و تخریب هستن !! کسی که یه داستان رو چرت میدونه باید براش 15 خط نقد و اشکال بنویسه نه اینکه فقط بگه شخصیت داستان ها بدون منطقه!!
ولی بحث من اصا ایشون نیست…

من از دوستان خودم درعجبم!

هشت نفر به اضافه نویسنده به این کامنت واکنش نشون دادن! و درپی اون جواب اون خانم به هر نه نفر که باعث به حاشیه رفتن کامنتا شد! بله ایشون به هدفش رسید:/ به کمک خودمون!

امیدوارم سری بعد تکرارش نکنیم این اشتباه رو


اما داستان ثمین، از اونجایی که کنکور نزدیکه و داستانت هم معایی جنایی هست ترجیه میدم نخونم که فکرم درگیر نشه. کمبود وقت هم مزید بر علت هست!
بعد از کنکور همش رو با هم میخونم و اون موقع نظر میدم!

5 ❤️

905445
2020-08-03 19:40:07 +0430 +0430

آقای جونور …
اولا ممنون که داستان رو خوندی.
دوما من تو داستان ذکر کردم که هرچه از سفر میگذشت محسن بیشتر عاشق میشد پس باید متوجه شین که گروه مدتی تو یک مکانی اتراق کرده بودن پس اون آدم باید خیلی کم عقل باشه که دوربر محیط اطرافش رو نبینه و نشناسه.

سوما داستان دنباله دار نوشته شده یعنی خیلی از رمز و رازهای داستان تو قسمتهای بعدی مشخص خواهد شد اگه اینجا به همه شون پرداخته میشد دیگه تگ داستان دنباله دار نمیخورد.

چهارما مطمئنی کشیدن سیگار ۵ دقه وقت میبره خیلیا هستن سیگار رو تو یه دقه میکشن یعنی عصبی باشی یه پوک میزنی بقیه اش رو میندازی زمین.

چرا همه حرف حمایت دوستان رو میزنید من فوق فوقش ۵ ،۶ تا دوس دارم ولی بالای ۵۰ تا لایک خورده نکنه فکر میکنید همه لایک دهنده ها دوستای منن.

در آخر بگم حرفات و نظراتت نقد نبود نوعی حمایت از دوستای خودت بود. پس متاسفانه نظراتت برام قابل قبول نیس.

4 ❤️

905447
2020-08-03 19:51:19 +0430 +0430

ثمین عزیز در باره کسشرای ز. اث… و مصطو خله و دلیرضا زیاد ناراحت نباش و بس پر به سمت چپ کتفت… اینا خودشون خلط دارن و همینطور خلط مبحثم میکنن و البته که به کیرمونم نیست… هر چه قدر هاپ هاپ کنن تو داستانای دوستاشون مثه مهران و بقیه تلافیشو در میاریم … پس منظر باشن چون اینبار ا همه بچه ها میاییم جلووو…خخخ 😁

4 ❤️

905452
2020-08-03 20:01:15 +0430 +0430

سمین
اولا من زن اثیری دوستم نیست یا بیچ کینگ
دوما مدتی گذشته چیه تو خودت نوشتی مدتی از سفر که گذشت و در جمله بعدی با چک و لگد زدی تو دهن جمله اولین و نوشتی فرشته گفت چرا از دیروز تو خودتی ؟
دیروز و امروز میشه دو روز
در حین سفر هم این چطور فرصت کرده هی اینو دید بزنه و باهاش حرف بزنه ؟
تو ماشین بودن باهم ؟ پس وقتی این خواسته بره اونا رو جا گذاشته و اونا هم نپرسیدن بی ناموس چرا مارو آواره کردی ؟
اونی که عصبیه یه پک به سیگار میزنه و پرت میکنه سیگاری نیست چس دودکنه
بعدشم خود شما در متن مستقیم اشاره کردی وقتی ته سیگارها رو دید پس یعنی الان خودت خودت رو رد کردی
دوست عزیز اون 50 تا لایک مهم نیست مهم اینه تونستی چندتا از نقد ها رو بشنوی و بخونی و درست درمون فکر کنی و به نقص کارت پی ببری و اعتراف کنی
ما مثل شما بلد نیستیم باند و مافیا راه بندازیم
وقتی قدرت شنیدن نقد نداری خواهش نرو تاپیک بزن انتقاد یا پیشنهاد بدین چون معلومه با رفیقات گروه بزنید تو تلگرام مفید تر هستش
بعدش آب بندی کردن به خیک داستان در صورتی جذابه که بتونی مخاطبتو تشنه ادامه داستان بکنی
اینکه بیای پازل بچینی جذابیت نمیده به داستان
اگر میخوای داستان نویس موفقی بشی اون کامنت های رفیقات که به قول خودت از سر محبوبیت هستن(در اصل تو رودروایسی و قوانین رفاقت و باندبازیه) رو بذار کنار ببین آینه چی میگه بهت
رفیقات فیتر اسنپ چت به حساب میان عیب میپوشون و توهم توهم خوب بودن میگیری یهو میبینی ای وای من کجا کار که اینا دروغ مصلحطی هستش برای رفع دلزدگی وگرنه همشون واقفن به حرف ما
پس اگر نمیپذیری نقد منو و فکر میکنی باهات دشمنی دارم باید بگم خیلی راه داری الان مهد کدوک داستان نویسی هستی و تا یاد بگیری دو دوتای داستان چند میشه و چطوری سرهم میشه 10 سال دیگه کار داری

0 ❤️

905454
2020-08-03 20:05:47 +0430 +0430

ای بابا چه قدر بعضیا به نام ایراد گرفتن های بنی اسراییلی کسشر میگن و به اسم نقد میچپونن تو نظراتشون… برو حاجی …
انگار طرف به نام دین هر غلطی میکنه کاره این عزیزان هم مثه این میمونه …

5 ❤️

905455
2020-08-03 20:07:10 +0430 +0430

عرض شود کی:
سمین درست نیس… سمین توی عربی به معنای چاق هستش… درستش ثمینه… خخ
بعد طرف خودشو منتقدم میدونه … هنو نمیدونه ثمین و چجوری مینویسن خخ… 😁

3 ❤️

905457
2020-08-03 20:10:24 +0430 +0430

داستانت رو صبح خوندم و واقعا عالی بود لایک ثمین جان 👍

4 ❤️

905458
2020-08-03 20:10:36 +0430 +0430

آقای جونور…

در مورد دیروز و امروز بگم اولا معلومه شما داستان رو خوب نخوندید وگرنه محسن وقتی شنید فرشته دوس پسر داره ناراحت و بیخیال شد و فرداش داشت وسایل هاشو جمع میکرد.

اگه نقدهای رو خوندی باشی من با همه شون موافق بودم چون نقد کردن اینه که پوینت مثبت و منفی رو باهم بگی نه اینکه بگی ارزش خوندن نداره و فقط نکات منفی رو بگی .

کلام آخر: نقد خوب باعث میشه نویسنده روحیه نوشتن بگیره ولی بعضیا نقد میکنن که نویسنده رو دلسرد کنن.

6 ❤️

905460
2020-08-03 20:30:58 +0430 +0430

اول در جواب لوشیتا بگم
آفرین شاگرد اول کلاس املا و عربی
دوما شما مشکلی با بنده داری واضح بگو دیگه چرا داری تفت میدی ؟
و در جواب سمین (از لج شده هی مینویسم سمین)
شما خودت بخون و ببین دقیقا من از متن خودت اومدم اقتباس کردم
نوشته خودت اینه پس گذر زمان رو قبول کن نداره
اگر خیلی مسرانه و سرسخت نظرت اینه که رعایت کردی و فضاسازی کارت درسته اونجاای که پسره بر میگرده اصلا چه زمانی بود که با ماشین برگشت
اصلا عنوان کردی چطور شب شد ؟ چون نشتی کل روز کلافه بودم پس اینجا خود به خود آدم میگه خب این غروب جمع کرده که سیکتیر کنه و جالبه نوشتی حرفای فرشته رو که شنیدم نتونستم به غرور غلبه کنم و بعد نوشتی بعد از نیم ساعت رانندگی تا زه متوجه شدم
احتمالا نمیدونی نیم ساعت رانندگی در جاده با سرعت کم که 80 الی 90 کیلومتر هستش طرف 45 کیلومتر دور افتاده
پس نیم ساعت هم تا برگشت که اینجا از غروب ساعت 7 هم حساب کنیم میشه ساعت 8 بعد در این قسمت از داستانت رو که عین متن رو کپی کردم (به محل اتراق گروه رسیدم، فرشته کنار چادر پکر ایستاده بود. وقتی فرشته من رو دید. لبخند زنان به سمتم قدم زد. بهش نزدیک شدم و موقع رد شدن از کنارش، بهش گفتم: من آدم ضعیفی نیستم، اگه بدونم این حس دو طرفه است. واسه رسیدن به تو هر کاری می‌کنم. اگه لازم باشه با کل دنیا می‌جنگم.
فرشته چیزی نگفت و فقط لبخندش غلیظ تر شد. اون شب مثل همه شب‌های دیگه، بچه‌های گروه کنار هم جمع شده بودن و باهم بحث می‌کردن. من و فرشته بدون اینکه تو بحث و گفتگو شرکت کنیم، فقط بهم نگاه می‌کردیم و می‌خندیدیم.) دختری که ضعیف دیده طرف رو فقط در یک جمله بهش ابراز عشق کردن چطور به خاطر این پکر شده ؟ یا اصلا اون شب هم مثل همه شب های دیگه از کجا اومد چون چیز از اون قضیه اصلا و ابدا تو داستان نیست و اینم برام سوال اون کامبیز ننه جنده از کجا در اومد یهو که خود این گاگول ندیدش و یهم رفیقش گفت ببینین کهع اینجاست داداش کامبیز داشاقیان
پس نگو نقد نیست تو نمیدونی نقد چیه وگرنه خیلی شیک و مجلسی میگفتی بله اشکالاتش رو میدونم و سعی میکنم رفعش کنم نه اینکه رفیقات هر کدوم با چندتا کاربری بیان برات لایک بزنن

1 ❤️

905462
2020-08-03 20:34:51 +0430 +0430

ثمین عزیزم…لایک ۵۸ تقدیمت.
خیلی خیلی زیبا نوشتی عزیزم…دقیقا همون استرس و هیجانی که همیشه توی داستانها دنبالش هستم،خلق کردی و به خواننده منتقل کردی…😘
گفتنی ها رو دوستان گفتن …تکرارِ مکررات نمی کنم…امیدوارم ادامه ش هم جذاب باشه و وا ندی😁
بی صبرانه منتظرم.

3 ❤️

905464
2020-08-03 20:40:08 +0430 +0430

شپش
سرت به اخورت باشه .فکر کنم غذایی که این دوستات برات ریختن کم بوده هنوز گشنه ای که عر عرت هنوز میاد .
به تو ربطی نداره من کجا و برای کی کامنت میذارم. انقدر بدبختی که تخم نداری با اکانت اصلیت بیای بیچاره. اب بریز لطفا انگار بد داره میسوزه 😂

0 ❤️

905469
2020-08-03 21:26:16 +0430 +0430

kheili jalebi bud
be choses ke vaghean dastan pardazi bud na ye sex chat mesle kheili az dastanhaye site

3 ❤️

905490
2020-08-03 23:47:47 +0430 +0430

ثمین

پس چی شد این قسمت دوم؟؟

دوستان هم لطف کنن جای کامنت سه چهار خطی طومار چهار صفحه ای ننویسن.چهارخط داستان که اینهمه آسمون ریسمون کردن نداره

3 ❤️

905660
2020-08-04 07:36:05 +0430 +0430

عالی بود ثمین جونم
منتظر قسمت بعدیش هستم

3 ❤️

905749
2020-08-04 13:43:46 +0430 +0430
  • چرا هول هولکی مثل پورن های برازر یهو کشید پایین ؟

هول هولکی نبود. در یک سکانس این دو درمورد علاقه شون صحبت میکنن، در یک سکانس دیگه فقط بوس و بغل و بعد هم با قرار گذاشتن جایی همدیگه رو میبینن و اونجا سکس اتفاق میوفته. بنابراین شما دوست عزیز کمتر بزنین، همیشه بزنین تا چشمهای مبارکتان بتواند همه خط نوشته هارا ببیند.

  • یک گروه رو اسم بردی ولی اصلا هیچ فکتی از اونها وارد داستان نکردی که ما بدونیم این جاکشا چرا بودن و مزاحم این دوتا شدن ؟

از طریق میترا (دخترخاله‌ام) با یک گروه ایرانگردی آشنا شدم. میترا بهم گفته بود که تو یک گروه ایرانگردی عضو شده که به تمام نقاط دیدنی و زیبای ایران سفر می‌کنن. عکس های سفر و تعریف‌هایی که از بچه های گروه میکرد. من رو هربار بیشتر مجذوب گروه میکرد. بهش گفتم اگه میشه من هم عضو گروه شم؟ راضی شد با بچه های گروه صحبت کنه، تا در سفر بعدی من هم به اونا ملحق شم. و این گونه شد که من هم وارد گروهشون شدم
چشمهای کورتان را باز کنید.

  • اصلا چرا و چطور میشه یه آدم که راست کرده عاشق میشه؟

تو همون روز اولی که با اعضای گروه آشنا شدم، با دختری به اسم فرشته که از اعضای قدیمی این گروه بود ملاقات کردم.دختری که همه اعضای گروه به چشم یه لیدر بهش نگاه میکردن. حرکات و رفتارهای خاص و محبت آمیز فرشته من رو خیلی به خودش جذب میکرد. در طول سفر، تمام فکر و خیالم پیش فرشته بود و از هر فرصتی برای دید زدن و حرف زدن باهاش استفاده می‌کردم. حس میکردم فرشته هم همین حس رو به من پیدا کرده. ولی این فقط در حد شک و گمان بود. هر روز که میگذشت من بیشتر این حس قشنگ نسبت به فرشته رو تو وجودم احساس میکردم. حس میکردم که بالاخره نیمه‌ی گم شده‌ی خودم رو پیدا کردم
1- مرد راست نکرده بود، راست بودن خودتون رو به پای شخصیت داستان نگذارید.
2- چطور میشه که یه آدم عاشق میشه؟ یکبار دیگه متن بالا رو بخونین. اینکه چطور شخصیت داستان عاشق فرشته شد نوشته شده.

  • این پسره اولین بارش بوده رفته با اینا چطور جای درخته رو انقدر دقیق پیدا کرد و چطور با چراغ قوه رفت و تو اون تاریکی چطور فرشته اینو دید که براش دست تکون داد؟

پایین جنگل یک درخت خشک بود که بچه ها با طناب و لاستیک ماشین یه تاب درست کرده بودن
کصکش! اینقدر نخندون منو! داستان داره میگه قبلا اونجا تاپ بستن و تاپ بازی کردن. چقدر جقی باشه که اونجا رو یادش بره؟

*هر سیگار هم حداقل 5 دقیقه زمان میبره که اونجوری که شما میگید احتمالا ساعت 1 شب خودش از سیگار کشیدن تموم شده

در داستان داریم: «ته سیگار هارو دید. در زبان فارسی، به بیشتر از دوتا جمع میگیم. یعنی ته سیگارا میتونه سه تا دونه هم باشن. میشه یه ربع! چرا باید تا یک نصفه شب طول بکشه؟

  • دوما مدتی گذشته چیه تو خودت نوشتی مدتی از سفر که گذشت و در جمله بعدی با چک و لگد زدی تو دهن جمله اولین و نوشتی فرشته گفت چرا از دیروز تو خودتی ؟

داداش سفر چند روز بوده، ایشون بعد چند روز میفهمه که دختره دوست پسر داشته.

  • در حین سفر هم این چطور فرصت کرده هی اینو دید بزنه و باهاش حرف بزنه ؟

والا تنها کاری که میشه درحین سفر انجام داد صحبت کردن و حرف زدن با بقیه ست.

دوست عزیز اون 50 تا لایک مهم نیست مهم اینه تونستی چندتا از نقد ها رو بشنوی و بخونی و درست درمون فکر کنی و به نقص کارت پی ببری و اعتراف کنی

کاربر ثمین در کامنت اولشون، نقد جناب لاکغلطگیر رو پذیرفتند، در کامنت دومشون در مورد نقد های بیچ کینگ شفاف سازی کردند، دوباره در کامنت سومشون گفتند که نظرات کاربرانی چون لاولی و بیچ کنیگ واقعا برام ارزشمنده، در کامنت بعدی به کاربر مینو گفتند که انتقاد هایشان به جاست و در قسمت بعدی برطرف خواهد کرد. بعد هم نقد من رو پذیرفتند، بعد هم از نقد کاربر گایانه استقبال کردند و از نقدشون تشکر کردند، بعد سرو تنها بعد سکسی مایند بعد شنل و …

من فکر کردم فقط متن داستان رو نمیتونی ببینی، اما اینقدر جق زدی کامنت هارو هم نمیتونی بخونی!

  • اصلا عنوان کردی چطور شب شد ؟

خورشید غروب میکنه، میره پشت ابرا هوا تاریک میشه. اینجوری شب میشه! فکر کنم از بس جق زدی شب شدن رو هم ندیدی نویسنده باید مثل گزارش گرهای آب و هوا بشینه وضعیت اب و هوا رو گزارش کنه.

  • داداش خوبه که گفتی دوست بیچ کینگ نیستی! میگن بیچ کینگ بعد از شنیدن نقد آقای جونور رفته تمام داستان های خودش رو سوزونده، زیر پتو قایم شده میگی جونور جیغ میکشه. خوبه شما دوست بیچ کینگ نیستید وگرنه الان بیچ کینگ خودش رو دار زده بود.

  • و در آخر توجه شما رو به بخشی از نقد آقای جانور جلب میکنم:
    یا اصلا اون شب هم مثل همه شب های دیگه از کجا اومد «چون چیز از اون قضیه اصلا و ابدا تو داستان نیست.» یکی به من بگه «چون چیز از اون قضیه» یعنی چی؟

تازه عبارت «مثل شب های دیگه» در جمله خود آقای جونور اومده. یعنی ایشون خودشون قبول دارند که داستان تو چند روز اتفاق افتاده و به قول خودشون، با این جمله شون، با چک و لگد زدن تو حرف قبلیشون که معتقد بودند که داستان تو دوروز اتفاق افتاده زدند.

  • نکته آخر اینکه آقای جونور! وقتی شما اینقدر فقر مطالعه دارید که حتی یه اسم رایج تو مملکتمون رو هم غلط مینویسید، گه میخورید که میاید داستان نقد میکنید.
    وقتی شما اشتباه فاحش تون رو قبول نمیکنید و عین بچه کوچولو ها لج میکنید و دوباره اشتباهتون رو تکرار میکنید، حق ندارید تو همون کامنتتون به نویسنده بگید که اشتباهاتتون رو بپذیرید.

کوچیک شما ممل.

2 ❤️

905924
2020-08-05 03:14:34 +0430 +0430

توی لایک ها یک نفر لایکر داشتیم تو کامنت ها هم به حمد و قوه الهی یک نفر لیسر پیدا شد
زبونت زخم نشد ؟
حالا بذار جواب بدم چون تو شروع کردی من میخوام تموم کنم
هول هولکی نبود
کل ابراز عشق این دوتا مادرجنده از غروب تا 1 شب بوده که اگه غروب رو هم ساعت چهار بعداز ظهر حساب کنیم میشه نه ساعت
خود بانو الکسیس هم بخوای اجاره کنی برای یک کلیپ سکسی باید حداقل چندروز باهاش در تماس باشی
پس بوس و بغل و این کسشعریات چرنده محضه که نویسنده فقط محض اروتیک کردن و سکسی کردن داستان بسته به خیک داستانش
اونجایی که گفتی چشمهای کورتان را باز کنید و تخم نکردی مستقیم بگی و در آخر نقل از داستان نوشتی باید در جوابت بگم اون ننه سیکیم خیاریها زن بودن مرد بودن گاو بودن کیا بودن ؟ چرا اصلا حتی اسم یا جنسیتی ندارن افراد این گروه ؟ بلاخره آدم وارد یه گروه ایرانگردی میشه با دو نفرشون حرف میزنه و اسمی چیزی ازش تو داستان میاد نه فقط به مرحوم جنده خانم سرگروه
عزیز بابا اونجا هم که عاشق شدن طرف رو توضیح دادی باید بگم شما انگار چیزی حالیت نیست وگرنه دید زدن از نشانه های عاشق شدن نبوده و نیست و نخواهد بود
جای تاب اگر بوده چرا از اون دوره مادرجنده بازی روز اول شخصیت ها توی داستان تخمی نیومده و زرتی رفت روی کسشعر سرایی؟
آخه اسکل تو که سیگاری نیستی چرا نظر میدی؟ اینجا مدرسه نیست اومدی اشکال انشایی و نگارشی میگیری
تعداد سیگار وقتی سه تا باشه نویسنده مغزش باید بکه که بدونه بنویسه چندتا
ته سیگارها توی محاوره به حداقل یه مشت اطلاق میشه و تو اون کله پوکت فرو کن
اونجا که در مورد چند روز سفر گفتی بهم توضیح بده نویسنده حرفی از اولین روز این سفر کسکش صاحاب زده باشه
به من میگی جقی ولی تو انگار قلکت پارست که تمرکز حواس نداری
بعد درمورد حرف زدن و دیدن زدن دختره اومدی گفتی تو سفر آدم کارش حرف زدن و صحبت کردنه
آره ولی با همه نه تنها با شخصیت کسکش بی ناموس مقتول فقط حرف بزنه اون مادرقحبه های دیگه لال بودن ؟
کاربر سمین اگر بری جوابیه ها رو بخونی نقد رو نپذیرفته بلکه توجیه کرده شما پذیرش و توجیه رو بفهم کله هویجی بعد بیا حرف بزن
در مورد شب شدن هم اومدی یه چیزی تفت دادی که فقط میشه گفت ساپ عه واو به نبوغت
نویسنده باید میگفت این کسکش کی رفته و کی برگشته و بعد اصلا آدم شام میخوره با این بیناموس های همگروهیش ،چرا اصلا اینا نیومده تا آدم بدونه چرا داستان یهو جهش کرد به نشستن کنار آتیش اونم توی شب !
یه جای از توضیحاتت در مورد شب های دیگه اومدی غلط املایی منو گرفتی
آفرین بیا قاقا لیلی بدم بخوری سیر شی
چون چیز از اون قضیه یک دونه حرف (ی) کم داره و اگر وارد کنی و کسخل بازی درنیاری میشه چون چیزی از اون قضیه اصلا و ابدا تو داستان نیومده
اگر به مغز فندقیت فشار بیاری قضیه همون شب های دیگه بود چون توی داستانی اسمی از شب ها و روز های قبل نبود یعنی اسمی ازشون برده نشد تا رفتن این جاکش و برگشتنش بین جاکش های دیگه
حالا فهمیدی یا آب موز بدم بخوری مغزت جون بگیره ؟
و در آخر بگم بابات خورد من دوست دارم مینویسم صمین اصلا مینویسم مصین به تو گوه خوری دادن ؟ ندادن ؟ اگه دادن بخور اگه ندادن نخور ولی حسرت نکش هرگز
من بچه کوچولو نیستم شما کوچولوها بچه اید که به قول خودتون با رفاقتتون ریدید به سایت حالا گاله رو ببنده یه بار دیگه ببینم پشت سر من حرف زدی کاری میکنم نتونی بشینی از درد

0 ❤️






Top Bottom