غریزه اصلی

    اسمش فرحنازه بش میگیم خاله فرح شش سال ازم بزرگتره خوشکل و خوش اندامه،با کلاسه و خیلی هم با ناز حرف میزنه که همین ناز حرف زدنش هم بود که هواییم کرد برم تو نخش! خاله با شوهرش حدود بیست سالی اختلاف سنی داره و حس میکردم شوهرش نیازهاشو براورده نمیکنه واسه همین فک میکردم اگه توجهمو ببینه جذبم میشه تا بیست و دو سه سالگی تو یه شهر زندگی میکردیم و ازونجایی که رابطه خیلی صمیمانه ای داشتیم من شوخی -جدی چند باری تو موقعیتهای مناسب یا بغلش کرده بودم یا به سینه ها و باسنش دس زده بودم وهر بار هم با لودگی این شیطنت هامو رفع و رجوع کرده و مثلا میگفتم تقصیر خودته خاله کی گفته انقد جیگر باشی و انقد باش شوخی میکردم که اصل قضیه یادش بره و اونم به اسم اینکه این دفه گذشت میکنه و به مادرم هیچی نمیگه اما اگه تکرار بشه به مادرم میگه و مثلا میخواس منو از آخر و عاقبت ناخونک زدنهام بترسونه اما خب منم بیدی نبودم که به این بادا بلرزه....گذشت تا یه روز که خونه ما دعوت بودن بعد از نهار که شوهر خایه مالش رفت واسه شرکت تو جلسه بسیج و بقیه هم خوابیدن تو یه فرصت مناسب یه ساعتی مخشو کار گرفتم و اونم با شور و حرارتیکه ناز و غمزه حرف زدنشو بیشتر تو چشم میاورد واسم حرف میزد و شوخیهای نیمه جنسیمو با خنده زیر سیبیلی رد میکرد و من که شدیدا تحریک شده بودم بعد از کلی لذت بردن از ناز و اداش ،وقتی میخواس بره دستشویی دنبالش رفتم و تو روشویی گیرش انداختم و بغلش کردم اونموقع من بیست و دو سالم بود و خاله بیستو هشت سالش بود خیلی شهوتی بودم دس کردم تو بلوزشو شروع کردم به مالوندن ممه های درشتش هی بی قراری میکرد که ولش کنم اما من تصمیمم قطعی بود فوری بلوزشو از سرش کشیدم بیرون انگار جا خورده بود حالا نیمی از رویاهام به حثیقت پیوسته بود بعد سوتینش رو از رو ممه های خوش فرم و نرمش کنار زدم و مشغول فشار دادن و مکیدنشون شدم بوی تحریک کننده لوسیونی که استفاده کرده یود حسابی از خود بی خودم کرده بود و شنیدن صدای ناز، ظریف و ذاتا سکسی خاله جون که مثلا مشغول منصرف کردنم بود ولی در حقیقت داشت بیشتر تحریکم میکرد هم مزید بر علت شده و داشت هر لحظه دیونه ترم میکرددامنشو که کشیدم پایین یهو صداش حالت جدی تری گرفت و با همون عشوه گری ذاتیش دز حالیکه حروف اسممو میکشید گفت:جاویــــــــد دیگه شورشو دراوردیا اما راستش من تو اون لحظه بقدری حشری بودم که بجرات میگم اگه شوهرشم همون آن سر میرسید نمیتونست خاله فرحو قبل از گاییده شدن ازتو بغلم بکشه بیرون در حالیکه سینه های سفید و درشت خاله فرح رو با نهایت زور سر پنجه هام میفشردم گفتم خاله سکسی من تقلا نکن الکی تا امروز کستو با کیرم جررررر ندم ولت نمیکنم اونقد فشرده و مکیده بودم سینه هاشو که هم قزمز شده بودن و هم از اب دهنم چسب چسبی !
    تو همین کش و قوسِ از من: میخوام و از اون :نمیدم ،بودیم که یهو چیزی که فکرشو هم نمیکردم اتفاق افتاد : حس کردم لحن حرف زدن خاله جون داره نم نمک تغییر میکنه، کم مونده بودپس بیفتم از شدت ذوق مرگی با خودم گفتم تمام شد جاوید کردیش رفت و پیش خودم استدلال کردم که : لابد فهمیده بزور و تهدید نمیتونه ازم خلاص شه و تصمیم گرفته عشق و حال همین لحظه رو غنیمت بدونه واسه همین وقتی با ناز گفت حالا با چی میخوای پارم کنی اقای حشری مست وسرخوش از رو شلوار بیخ کیرمو گرفتم و گفتم باایـــــــــن با لحنی تحقیرامیز اشاره ای بهش کرد و گفت اینو میگی؟ اینکه قد هسته خرماس بهم برخورد کیرم رو که الحق بزرگم هست دراوردم و نشونش دادم و گفتم یه بار بخوریش مشتریش میشی جیگر!
    خاله فرح تا کیرمو دیدبا جووون گفتنی که تا اون لحظه کامبلا ازش بعید میدونستم دستتشو به کیرم رسوند و گفت وااای عجب کیری! حتی با دیدنشم حس میکنم دارم جر میخورم و در حالی که محکم کیرم رو میمالوند ،واسه منی که ازشدت تحریک لالمونی گرفته بودم و از فرط شهوتی که داشت با مالش دستای گرمش پرورده میشد وکم مونده بود خون توی رگهام هم بجوش بیاره حرفای تحریک کننده میزد حرفایی مث اووف چه خوب سینه هامو میمالونی وووووای تمام شورتمو خیس شد با اینکارات وبه اسم اینکه مثلا داره خیر سرش پیش نوازی میکنه ،رسما داشت تند و تند برام جلغ میزد و........خلاصه: سرم کلاه گذاشت اینو یه لحظه قبل از اینکه ابم بپاشه رو رونهای لخت و سکسیش فهمیدم اما فایده ای نداشت ابم که اومد انگار جراتم چمدونش رو بست وبا خجالت مشغول برگشتن از راهی شد که با قلدری تا اینجاشو اومده بود اخه با اولین تشر خاله که البته مث بقیه حرفای تو روشویی مون در حد در گوشی بود میدونو خالی کردم حینیکه لباسامو مرتب میکردم بش گفتم خیلی نامردی که اونم پا پررویی جواب داد اگه بت میدادم مرد میشدم اره ؟! زورم گرفته بود از اینکه موقعیتی به این آسی رو انقد ابکی لا داده بودم البته بی شک تو همون چند دقیقه تو روشویی بهترین خاطرات بیست و دو سال اول زندگیم رقم خورد اما میگن ادم حریصه و من هم لذت بالاتری رو طلب میکردم ،موقعیتی که فرحناز با زرنگی ازم دزدیده بودش واسه همین بش گفتم این خط این نشون و با حرکت لبهام طوری که متوجه منظورم بشه گفتم :بلاخره یه روز میکنمت اول و اخرش جنده خودمی در حالیکه می خندید انگشت شصتشو به نشونه بیلاخ گرفت جلوم و گفت :تو غلط میکنی
    یا مثلا یه تلاش دیگه واسه رسیدنم به مقضود مربوط میشه به چن ماه بعدش
    یه روز که همه خونه خاله اینا جمع بودیم ،منکه مثلاً زده بودم توی فاز مخ زنی خاله رو یه گوشه گیر آوردم و بعد از اینکه چشامو پر اشک کردم بهش گفتم که دوستش دارم و این بازی بیرحمه تقدیر بوده که منو اون نسبت به هم این وضعیتو پیدا کردیم و کلی واسش اسمون ریسمون بافتم خوب داشتم پیش میرفتم و احتمالا اگه کس دیگه ای جای فرحناز بود و این حجم از زنجموره رو میشنید خودش فی الفور میپرید تو تورم ورضا میشد به اونچه میطلبیدم اما خدا خیرش بده فرح رو ، واسه فراموش کردن این علاقه اونقد با ناز و عشوه و حرکت سر و گردن واسم ناز کرد که دوباره امپر چسبوندم کم مونده بود اختیارمو از دست بدم که با نزدیک شدن داداش کوچیکه ام یهو هوسم گرخید و یه پونزده سالی از نظرها ناپدید شد
    پونزده سال بعد بازی زمونه ما رو دوباره برگردوند به همون شهر حالا دیگه یه جوون خام بیست و دو ساله نبودم سی و هفت سالم بود و سابقه یه زندگی مشترک نافرحامو تو کارنامه زندگبم داشتم اما با وجود گذشتن اینهمه سال و از سر گذروندن روابط جورواجوری که تو اون مدت برقرارکرده بودم هموز هم تا اسم فرحناز میومد راست میکردم چه برسه به اینکه کسی عکسی یا فیلمی ازش بهم نشون بده که دیگه حال خرابی رو شاخش بود لامصب تو این سالها نه تنها از ناز و غمزه ویران کننده اش کم نشده بود بلکه پیشرفتم کرده بود و با یکی دو سایزی که سینه هاش گنده شده بودن بعنوان یه زن چهل و سه ساله فوق سکسی ظاهری فوق جذاب پیدا کرده بود در حالی که شوهر قزمیتش قاچاقی نفس میکشید و هیچ وجه تشابهی نمیشد بین این زوج پیدا کنی اما فرحناز برخلاف صدا و ناز و ادای گول زنک اش کسی نبود که شوهره رو ول کنه و بره دنبال عشق و حاللش و واسه همین شوهره میپرستیدش هنوز یکهفته از برگشتنمون به این شهر نمیگذشت که یه روز صبح شال و کلاه کردم و رفتم خونه خاله نزدیک خونه شون بودم که شوهرشو دیدم که داره میره ددر چن تا استیکر ماچ و بوسه و گل و قلب واسه شانس خوبم فرستادم و قدم تیز کردم سمت خونه خاله ازونجایی که تو این سالا هیچوقت بچه دار نشده بودن مطمئنا حالا که شوهرش زده بیرون بیرون از خونه میبایست خونه تنها باشه در مجتمع باز بود فوری خودمو به طبقه سوم که خونه خاله ایناس رسوندم مجتمع نوساز اونروزا حالا تعمیر لازم شده بود اما اینم باعث نشد خونه فرحناز جونو نشناسم زنگ که زدم فرح به خیال اینکه شوهر دیوثش یه چی جا گذاشته بی پروا درو باز کرد یه تاپ دو بنده زرد با یه دامن کوتاه خردلی تنش بود و از زیر تاپ لختیش نصفی از سینه هاش زده بود بیرون و تو سوتین سفید ی که یه شماره شل بسته بودش درشتی سینه هاشو تو چشم میاورد منو که دید با وجودی که معلوم بود از باز بودن لباسش یکم معذبه اما با روی باز و در حالی که لبخند هوس انگیز همیشگیش دو تا چال خوشکل رو لپ هاش انداخته بود گفت : وووووای خاله جوووون فدات شم کی اومدی و بغلم کرد نرمی سینه های درشتش و بوی سکسی بدنش کار خودشونو کرده بودن محکم تو اغوشم فشردمش و مث اختاپوسی که طعمه شو میبلعه حاشیه داخلی پاهامو به رونای تپل و سفیدش که مث همیشه شیو شده بود چسبوندم و کل بدنشو تو بغلم فشردم و با هوس مشغول بوییدن بدنش شدم بوی رطوبت و رایحه شامپوکه میپیچه تو مشامم حشری تر میشم صدای اعتراض خاله از لذتی که داشتم توش غرق میشدم درم میاره فک نمیکنی یکم صمیمیتت زیاد شده جاوید جون لبم رو به لبهاش چسبوندم و لب بالاییشو تو دهنم کردم و مکیدم با کمال تعجب دیدم داره همراهی میکنه و لب پایینمو میمکه دستم که کش دامنشو رد کرد گفت انگار نه انگار ده سال متاهل بودی ها هنوز همونجور حشری هستی و دیواری هم کوتاهنر از من بیچاره هم که پیدا نکردی حالا کسش رو داشتم بیواسطه میمالونذم شیو شده بود و حالمو حسابی خراب کرده بود خب عزیزم چرا دوس دختر نمیگیری ماشالا خوشتیپی و هیچ دختری دست رد به سینه ات نمیزنه چشامو که به گقته فرحناز سرخ شده بود و حشر از توش میزد بیرون رو دوختم تو چشماش و گفتم هیشکی واسه من جای خاله سکسی و نانازمو ‌ نمیگیره حتی فکر کردن بهت تا سر حد مرگ حشریم میکنه فرحناز که حالا کسش از مالش های من خیسه خیس بود و سینه هاش دم به دقیقه زیر فشارشدید پتجه هام مث خمیر ورز داده میشدن با صدایی که معلوم بود تحریک شده گفت پس بریم با هم حموم میخوام یه ماساژ سکسی مهمونت کنم دامنشو کشیدم پایین و تاپشم در اوردم حالا با شورت و سوتین سفیدی که به تن داشت جلوم ایستاده بود در حالی که میرفتیم سمت حموم واسه یه لحظه احساس حماقتی مشابه همونی که پونزده سال پیش تو روشویی بهم دس داده بود رو حس کردم اوه نکنه ....اره خودشه اون بازم میخواست کلک بزنه بهم نزدیک حموم که شدیم گفت من لختم جاوید جون بی زحمت حوله قزمزه مو که تو تراس افتاب کردم رو برام بیار تو کسری از ثانیه فهمیدم برنامه اش چیه از پشت بغلش کردم و در حالی که یه دستم رو کسش بود بردم انداختمش رو تختشون گفت مگه قرار نبود بریم حموم گفتم حمومم میریم و مشغول دراوردن لیاسهام شدم که ادامه داد اخه میخوام تنو بدنمو بشورم ،تمیز شم ، خنده ام گرفته بود آخه طفلی داشت به هر روشی متوسل میشد واسه ندادن حتی اونقدر که بخواد بهونه تمیز نبودنو بیاره اونهم در حالی که معلوم بود تازه از حموم دراومده وهنوز حتی فرصت نکرده موهاشو خشک کنه حالا من با کیر فوق شق ام که بخاطر اسپری ای که تو خونه خودمون زده بودم تا ارضا فاصله زیادی داشت جلو ایستاده بودم و میخندیدم ....گفتم جنذه خانوم خوشکل من بازم میخواد جاویدشو گول بزنه با استرس گفت نه بخدااا بطرفش رفتم و بدن سفید و لختشو تو بغلم گزفتم و در حالی که کیز شق شدمو جلوی شورتش فشار میدادم سوتینشو دراوردم و انداختمش رو تخت و در حالیکه بین پاهلش قرار میگرفتم همچنان سر کیر لختمو تو شکاف کسش که حالا با باز شدن پاهاش از رو شورت جلو تورشو کاملاقایل تشخیص بود میمالووندم و در همون حین هی سینه هاشو میمالوندم و ازش لب میگرفتم با یه حرکت شورت سفیدشو که جلوش تور بود رو جر دادم و کیرمو به کس لختش مالیدم داغه داغ بود یه اهی کشید که دیوونه ام کردتعلل جایز نبود کیرمو هل دادم تو کس اش و بلافاصله از گلوی فرحنازم یه صدای خشدار و سکسی خارج شد که نشون میداد اخرین مقاومتهای خاله فرح شکسته شدن و تو این لحظه شاهد این بودم که کس فوق العاده داغ فرحناز مث تشنه ای که بعد از مدتها بی ابی به اب رسیده باشه کیرمو بدرون خودکشید اه و ناله هاش هم با ناز و غمزه همراه بود جیگرمو جلا میداد و با هر بار فرو کردن تو بدنش لذت فوق العاده ای بهم میداد لذتی که تا حالا از هیچکدوم از همخوابی هام نبرده بودم اژ بس کس خاله فرحنازم تنگ بود حس میکردم دارم با یک نوجوان ۱۳ - ۱۴ ساله سکس می کنم اخه کسش با کس دخترای باکره تفاوت چندانی نداشت و من هر بار که میخواستم کیرمو تؤ کس فرحناز فرو کنم با وجود خیسی و لغزنده گی کسش حس میکردم که کیرم داره بدن اونو میشکافه داشتم کس تنگ اونو با کیر کلفتم گشاد میکردم و این خودش لذت فوق العاذه ای به هر دومون میداد تو ۱۰-۱۲ تا تلمبه اولی که تو کس فرحناز زدم اون بجز اه کشیدن و چنگ زدن ملافه های تخت کار دیگه ای نکرد ینی اونقدر داشت حال میکرد که اصلا دلم نمیاومد عیشش رو منقص کنم تازه بعد از اون که کسش تونست بعد از سالها محرومیت مزه واقعی یه کیر مردونه رو بچشه و خودش هم با تموم وجود مزه ی خوابیدن با مردی رو حس کرد که قدر اون تن و بدن سکسی و کس تنگشو میدونه تازه کم کم کم کم تونست چشماشو که بی اندازه خمار شده بودن رو کمی وا کنه بگه جاوید جرم بده من اولین باره دارم لذت سکس واقعی رو میچشم خواهش میکنم هر چقدر که میتونی بهتر منو بکن بذار تلافی این بیست وجار پنج سال زندگی نکبتی در بیاد دیگه نمی فهمیدم که چیکار دارم می کنم بی امان توی کسش کمر میزدم و در این بین از مکیدن و لیسیدن ممه هایی که حالا با دستای خود خاله واسه رسیدن به لبهام هدایت میشدن هم غافل نبودم وقتی در نهایت لذت طی چند شلیک کس سفید خاله فرح رو از آب کیر غلیظم پر میکردم از اینکه تونسته بودم لذت واقعی رو با دو تجربه ارگاسم به اون جیگری بچشونم که مدتها بود قلب و روحمو اشغال کرده بود احساس خوبی داشتم بعد از بوسیدن خاله و ابراز تشکری که حالا بعد از فتح بغداد با خجالت مسخره ای همراه شده بود کنارش دراز کشیدم و اون بعد از اینکه چند بار لبامو بوسید از لذت بی سابقه ای که بهش بخشیده بودم تشکر کرد و گفت حیدر کیرش خیلی کوچیکه و من تا قبل از امروز فکر میکردم کل لذت سکسی که مردم ازش حرف میزنن تو همین نم دار شدن در جریان نزدیکی خلاصه میشه و من هرگز حتی یکبار هم تو سالهای شوهر داریم ارضا شدنو تجربه نکرده بودم و میتونم قسم بخورم که تا امروز که تو دو بار این لذت بزرگ رو بهم هدیه دادی هرگز لذتی از سکسهام نبرده بودم در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود ادامه داد شیطنت تو امروز چشم منو رو خیلی از لذتهایی که حقم بوده و بخاطر شرم و حیای مسخره ایکه جلوی پرسیدن و فهمیدنم رو گرفته بود باز کرد امیدوارم این یه بار سکسمون باعث نشده باشه ازم سیر بشی و مث یه قله فتح شده بذاریم کنار و فراموشم کنی خودت بهتر میدونی من ادمی نیستم که بخوام با مردای دیگه بخوایم و راستش خیلیا دنبال این بودن که باهام باشن اما هر بار گه سر راهم سبز میشدن بنحوی سرشون رو کوبیدم به طاق! خندیدم و گفتم اتفاقا صابون این در رفتنات به تن من هم خورده خندید و لبهامو بوسید و گفت منو ببخش حاضرم هر وقت که دوس داشته باشی واست تلافی کتم اما باور کن تو همیشه واسم خاص بودی و همیشه حسی وادارم میکرد به عمدتحریکت کنم و از دیدن اشتیاقی که نسبت به من پیدا میکردی واقعا لذت میبردم و در حالیکه کس خیسشو به کیرم میمالوندتا واسه راند دوم اماده ام کنه گفت :فقط تروخدا مرد باش و حالا که تونستی مالک جسم و روحم بشی دیگه تنهام نزار من تازه تو رو پیدا کردم و میخوام همه لذتهای جنسی و غیر جنسی دنیا رو با تو تجربه کنم


    آنچه خوندین برگرفته از تصورات نویسنده متنه و هیچ دخلی به واقعیت نداره


    نوشته: چیچیکا

  • 14

  • 5




  • نظرات:
    •   Rooh65f63
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • اول


    •   فوت-لاو
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • فانتزی الکی


    •   ک+ک+ک
    • 4 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیرم تو ذهن نویسنده و آبم تو امواتش آنچه خوندی حقیقت بود و هیچ دخلی به کوس مامانت نداشت


    •   sashaarian
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • طولانی بود امکان داشت شروع کنم خوندن تا صبح طول بکشه


    •   Naser_021teh
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • یعنی منم میتونم????


    •   akiar
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • (dash)


    •   royaei
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود ولی ۱۵ سال بنظرم خیلی زمان زیادی بود واسه جدایی ؛ حالا یه دو سه سالی این فاصله رو در نظر میگرفتی بنظرم بهتر میشد ؛
      موفق باشی


    •   مسیحی۰
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • چیچیکا،
      اسم با مسمایست.
      درودبر تو جالب بود داستانت
      چیکچیکا .


    •   Alouche
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • دوس نداشتم


    •   Alouche
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • دوس نداشتم


    •   E1355M
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم تو مغز فندقییت حرام لقمتو


    •   Paria_1991
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   kiredivoone
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب شد گفتی تصوراتته وگرنه...


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیررر تو تصوراتت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو