فاصله بین پاکی و هرزگی (۱)

    وقتی همه ی آبشو خالی کرد کیرشو کشید ببرون و آه بلندی کشید و از جاش بلند شد و همینجور که ناسزا به مملکت و اوضاع دنیا میداد کاندومو کشید بیرون و انذاختش تو سطل کنار تخت بعدشم شروع کرد به پوشیدن لباساش
    منکه بیحال رو تخت دراز کشیده بودم درحالی که از جام بلند شدم و دنبال شورت و سوتینم میگشتم گفتم مجید بیخود به عالم و ادم فحش نده ، از قدیم گفتن خود کرده را تدبیر نیس وقتی مثه ریگ چک میدادی دست نزول خور باید فکر اینجاشو میکردی حالام بجا ایتهمه فحش و فرج بفکر چاره باش من دیگه بریدم دیگه نه طلایی مونده بفروشم نه جایی کار درست و حسابی گیرم میاد ، دیروز زن حاج سلیمون از قول شوهرش گفت دیگه باید تخلیه کنین ، اونام حق دارن یک ساله تو زندونی بدون اجاره نشستیم خونشون ، بابا هرکی دیگه بود صدبار اسبابمونا ریخته بود تو گوچه
    شورتمو پام کردم و بند سوتینو بستم و با عجله شلوارمو پوشیدم ، مجید درحالی که داشت سیگار روشن میکرد گفت من صب تا شب دارم کارخونه جات زندون کار میکنم دیگه چی از دستم بر میاد اخه
    گفتم مرد حسابی شیشصد و پنجاه که ازونجا میاد بحساب من خرج مدرسه و لباس اون دوتام نمیشه بخدا ، یارانه روهم که فقط نون خالی میشه سق ژد تا برج بعدی ، میمونه حقوق چارصدتومنی من که نهایت بتونم سرکنم تا اخر ماه, احاره خونه از کجا بیارم دیگه
    میدونستم الان که حالش جا اومده فذصد خوبیه که یه کم غر بهش بزنم و بعد خواستمو بهش بگم واسه همین موتور غر غر و خاموش نمیکردم و پشت سرهم ادامه میدادم
    تا بالاخره حوصلش سر رفت و گفت حالا میگی من چیکار کنم ،بابا یه غلطی کردم همه اشتباه میکنن
    گفتم اره همه‌اشتباه میکنن اما نه اینکه ی ملیارد‌بدهی بالا بیارن بعد درحالی که اشکم درومده بود دکمه های مانتومو بستم و مقنعه رو کردم تو سرم و با بغض گفتم مردی که چنین اشتباهی میکنه حداقل لجبازی رو میذاره کنار و با لج و لجبازی گلپی زن و شو فشار نمیده دیگه تروقران یه زنگ بزن به داداشت ، بابا قرض بگیر ازش وضعش توپه خداروشکر بهش پس میدم بخدا خودم پس انداز میکنم ، کینه‌هاتو بذیز دور مجید ،بچه هات یه ماهه گوشت نخوردن، صابخونه طاقتش تموم شده ، اینقد لج نکن
    رگ گردنشو‌ قشنگ دیدم که پرید بیرون ، صورت قرمز شد و داد زد راحله صدبار گفتم اسم اون مرنیکه رو پیش من نیار من چنین برادری ندارم
    با ناراحتی منم داد زدم اصلا پول نخاستم بهش بگو من برم پیشش کار کنم تروخدا نه‌نیار اینجا پول نمیدن و کار‌میکشن فقط ، ارواح خاک خان جونت از خر شیطون پیاده شو
    پاکت سیگارو تو دستاش مچاله کرد و پرت کرد طرفم و بلندتر داد زد من بمیرم ب اون زنگ نمیزنم پاشو گمشو خستم کردی از بس نق نق کردی
    چادرمو کشیدم سرمو درحالی که محکم میکوبیدم به در بهش گفتم هرغلطی میحای بکن نهایتش بچه هات شب تو‌خیابون میمونن چه‌اهمیتی داره در مقابل غرور حضرت آقا
    دوباره صداشو برد بالاتر و همینجور که فحش از دهنش قط نمیشد‌اومد بسمت من
    همین موقع در فلزی صدای بلندی کرد و باز شد و مامور توپولی که سیبیلاش تا کنار گوشش کشیده بود روبروم ظاهر شد و نگاه غضب الودی کرد و گغت چتونه شما بعد به مجید‌نگاهی انداخت و گغت‌مرتیکه چته داد میزنی بدم بندازنت انفرادی ، اصلا کدوم‌خری گفته تو باید‌ملاقات خصوصی داشنه باشی با این رفتارت یادم باشه گزارش کنم فقط ملاقات‌عمومی
    منکه هنوز مجیدو خیلی دوس داشتم هری دلم ریخت و با لکنت گفتم نه‌ جناب سروان بخدا تقصیر منه کاری نداشتته باشین مامور قیافه‌ملتمس منو که دیذ گفت بفرما خواهرم بعد منو همراهی کرد تا رسیدیم به انتهایراهروی باریکی که به در خروجی ختم میشد و گفت نگران‌نباش خواهرم ما ازین قپی ها زیاد میام واسه زندانیا شما برید بسلامت
    از زندان زدم بیرون درحالی که فگرم مشغول بدبختیام بود نشستم تو ایستگاه اتوبوس
    اخه من با ابن زندگی چیکار کنم ، یه زن سی و دو ساله با دوتا پسر دوقلوی هشت ساله بودم که مادرم بخاطر عرق خوری های بابام دق کرد و مرد ، پدرمم که روزگارش ملوم بود ، از بذبختی رفته بود شاگرد یه کبابی شده بود و همونجام شبا میخابید ،یه خواهر داشتم شهرستان که اونم با سه‌تا بچه و شوهر کارمندش از پس زندگی خودشونم بر نمیومدن ، مادر شوهری داشتم که خانه سالمندان بود و خرجیشو برادر شوهر پولدارم میداد، تو فامیلم فقط یه برادر شوهر داشتم که ا‌ونم بخاطر ارث م میراث با شوهرم عین سگ و گربه بودن ، واقعا ادم نیرزی بود ولی با ایننحال بعدار افتادن زندان مجید دوبار رفتم سراغش ولی کمک بمنو مشروط به عذرخواهی مجید‌کرده بود ،دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم
    تو فکر و خیال خودم بودم که اتوبوس رو دیدم که از دور داره میاد ، از جام پاشدم رفتم کنار خیابون ایستادم که یه ماشین خوشکل جلوم ترمز کرد ، یه‌پسر سوسول مو فوکلی رانندش بود با خنده گفت خوشکل خانم بیا برسونمت ،نگاه اخم‌الودی بهش کردم و برگشتم تو ایسگاه، اما خیلی پررو بود ،حرکت نکرد تا اتوبوس رسید‌پشت سرشو یه بوق وحشتناک زد که من نیم متر پریدم بالا ،پسره سرشو تکون داد و رفت و سوار اتوبوس شدم ساعت دوازده و نیم بود باید‌میرفتم مدرسه دنبال بچه ها وقتی رسیدم خونه ناهار بچه‌هارو دادم و افتادم رو تخت
    چندروزی گذشت روزا که تا غروب میرفتم یه فروشگاه‌مواد‌غذایی بزرگ اجناس رو تو قفسه ها میچیدم ، ظهرام دوستم مهشید که همسایمون بود بچه هارو از مدرسه میبرد خونه و ناهارشونو میداد ،واسه‌همین دلم میخاس تو همین محل خونه پیدا کنم تا حداقل بچه ها اذیت‌نشن ، صابخونه گفته بود تا سر برج حکم تخلیه گرفته و فقط یازده روز مونده بود تا سر برج
    چندباری بفکر خودفروشی افتاده بودم اما پشیمون شده بودم ولی واقعا دیگه کاری بفکرم نمیرسید
    یه روز غروب که چندتا خرت و پرت از فروشگاه برداشته بودم و بسمت خونه پیاده میرفتم ، دوباره یه ماشین اومد کنارم و شروع کرد پسره به زبون ریختن ، بنظرم پسر کم دست و پا و اوسکولی اومد ،پیش خودم گفتم بذار ببینم اصلا سوار بشم ببینم چی میشه ،واسه همین برای چندمین بار یه نگاه زیر چشمی بهش کردم و یه لبخند مصنوعی بهش زدم ، تا چراغ سبز منو دید گل ازگلش شکفت و اومد‌کنار تر و نگه داشت ،منم با تزس و لرز رفتم سوار شدم وقتی حرکت کرد گفت خانمی قربونت بشم چه لعبتی هستی چنده قیمت نازت
    واقعا تابحال با مرد غریبه ای اینجوری همکلام نشده بودم واسه‌همین‌با صدای لرزان گفتم نظر خودتون چیه
    گفت خوشکل خانوم دنیا میرزه ولی من در توانم سیصد بیشتر نیس مکانم نزدیکه شامم در خدمت هستم
    یه نگاه بهش انداختم و گفتم الان منتظرمن شمارتو بده
    گفت جون جونی بساز باهامون دیگه داعونم بخدا نیم ساعت بیشتر طول نمیکشه الان‌ساعت هفته نعایت‌هشت میذارمت در خونت
    از فکر ابنکه برم باهاش بخابم تنم لرزید ،چندشم شد و ترس برم داشت ، تو این فکر بودم که چیکار کنم که دستشو اورد گذاشت رو پام و گفت فدات‌شم بذار ببینم چی داری اون زیر چ دستشو از کنار دکمه مانتو برد داخل و یه چنگ کوچولو به کوسم زد ، بیهوناخوداگاه از جا‌پریدم و گفتم نکن زشته اینجا
    گفت‌پس بریم خونه ؟
    گفتم نه بعدا
    گفت عه‌اذیت نکن خوشکلم با‌ما جوونا بساز صواب داره خیلی حالم خرابه ، باشه چارصد‌میکنم هیچی نگو دیگه‌ فدات‌بشم
    نمیدونستم‌ چیکار کنم ، زبونم فقل شده بود ، کاش چارصدو میداد و کاری نمیکرد
    همین‌چارصد فعلا در دهن صابخونه رو میبست
    تو فکرخودم داشتم بالا پایین میکردم که گفت رسیدیم به کوچمون ،قربونت بشم بشین پایین تا فضول محل کسی نبینه تا رفتم تو پارکینگ بهت میگم
    یه لحظه وحشت همه جونمو فراگرفت وقتی با دستش سرمو هل داد پایین مثل یه برده از رو‌صندلی سر خوردم و رفتم پایین نشستمو سرمو گرفتم پایین
    چند دقیقه ای گذشت و تو دستش ریموتو دیدم که زد و بعد چند لحظه ماشین حرکت کرد و دوباره ایستاد ،بعد پسره پیاده شد و گفت تا بهت گفتم پیاده شو سریع بیا داخل
    دیگه اومده بودم تو خونه و باید کارمو تموم میکردم فقط داشتم تو ذهنم مرور میکردم که باید‌اول‌پولو بگیرم تا دبه نکنه

    با صدای پسره در ماشینو باز کردم و پیاده شدم و درحالی که پچ پچ کنان و اروم میگفت زود باش تا کسی ندیده از چند متر حیاط رد شدم و وارد یه پاگرد‌شدم
    تا وارد‌شدم پسره رفت بیرون و همینطور کهبه اسمون نگاه میکرد‌گفت ذوتا همسایه‌فضول داریم شانسمون چراغشون‌خاموشه بعد‌با خیال راحت اومد داخل و درو بست و گفت‌بریم داخل
    ناخوداگاه پرسیدم کسی نیس؟؟
    گفت‌نه بابا رفتن شهرستان ،بیا بالا بعدم دستمو گرفت و از پله ها رفتیم بالا
    یه‌خونه سه طبقه بدون اسانسور بود که میگفت مال باباشه و طبقه بالاش خاهرو دامادشونن که همگی رفتن شهرستان یه واحدشم دست‌پسره بود

    کلیدانداخت رفتیم داخل واحد طبقه سوم
    گفت خب دیگه بیا تو بغلم که بدجوری خمارم
    گفتم اگه میشه اول پول لطفا
    باخنده گغت بله بله حتما، بده شماره‌کارتتو‌ تا بریزم برات بعدم گوشیشو در اورد و مشغول شد
    وقتی شماره کارتمو‌خوندم و صدای دلینگ‌ پیامک واریز اومد بحسابم فهمیدم که تو چند دقیقه پاکیمو فروختم و دیگه تو راهی قدم گذاشتم که عاقبتش مشخص نیس
    تازه یادم افتاد یه‌نگاه به سرتا پای پسره بندازم ببینم اصلا قیافش چجوریه
    یه پسر لاغر قد بلند بود با م‌های روشن که بهش میخورد دورگه باشه حدود بیست و هفت ساله ینی حداقل چارسال از من کوچیکتر بود ،وقتی اومد لباشو‌ چسبوند به لبام تصمیم گرفتم دیگه به هیچی فکر نکنم نه عشقم نه بدبختیام نه بچه هام ،
    اره الان فقط باید لذت برد‌تا عذاب وجدان‌سراغت نیاد
    منم چشامو بستم و زبونشو کشیدم تو دهنم و شرو به مکیدن کردم
    وای چقد خوب بود از دنیا و بدبختیاش دور شدن و ازاد شدن از قید و بندها
    دستشو رو باسنم حس کردم که اروم از پشت برد‌وسط پاهام و کسمو نوازش میکرد
    بعداز مدتها تونسته بودم به خودم و لذتی که میتونم داشته باشم فکر کنم ، خیس خیس شده بودم و دلم سکس میخاست ،بدور از همه چیز
    اروم گفتم بریم تو تخت
    دستمو گرفت و از سالن پذیرایی رد شدیم و رسیدیم به اتاقش که یه تخت یه نفره کنارش بود با یه اباژور ایستاده بلند و کمد لباس سمت راست اناق یه کامپیوتر بود و یه فرش کرم رنگ کف اناق پهن بود
    مانتو روسریمو در اوردمو انداختم رو صندلی کامپیوتر و برگشتم بسمت پسره
    حتی اسمشم نمیدونستم چیه نمیخاستمم بدونم
    الان‌دلم فقط سکس میخاس ، کیرشو در اورده بود و داشت تکونش میداد و میخندید
    بر خلاف هیکل لاغرش عجب کیر خپلی داشت
    خیلی کلفت بود و در حالی که هنوز کامل قد نکشیده بود پونزده سانتی میشد ،زانو زدم جلوش و چشامو بستمو کردمش تو دهنم و شروع کردم‌ساک زدن
    بعداز چند دقیقه که‌کیرش حسابی راست شده بود منو بلندکرد هل داد رو تخت و شلوارمو با شورتم باهم کشید بیرون
    یه نگاه خریدارانه کرد و گفت اوف عجب کس سفیدی ،وای جون
    بعدش افتاد روم و بازم لب بازی ،میمکیدم لباشو و دلم میخاس ززودتر بکنه توش تا خستگیام بره بیرون
    با دستش کیرشو میزون کرد و اومد بفرسته داخل که گفتم نه کاندوم بذار
    گفت بیخیال کاندوم منکه میدونم تو جنده نیستی

    فکرم درگیر شده بود که از کجا میدونه
    ولی با یه فشار فرستادش تو کوسم و چون کلفت بود دردم اومد یه اه بلند گفتم که اون گفت‌جوووون
    عجب لذتی داشت ، وای چقد خوب بود ،دیگه چی میخاستم ، اجاره یه ماهم جورشده بود و داشتم ازش لذت میبردم چند بار حالت عوض کردیم و اون حسابی از خجالت‌کوسم درومد و دوبار ارضام کرد در اخرم ابشو رو سینه هام خالی کرد وافتاد کنارم منم‌بیحال افتادم رو تخت و با چشم‌باز و حالت ریلکس خیره شده بودم به سقف نمیدونستم چرا عذاب وجدان‌نداشتم، شاید‌الان زود بود و چندساعت دیگه میومد سراغم
    تو همین‌فکرا بودم که پسره یه جنله گفت که همه خماریمو پروند
    وای راحله جون قربونت بشم ،این‌مجبد چندسال عجب کوسی میکرده ها کوفتش بشه ......
    من بهت زده و ترسان مثل برق گرفته ها ار جام پریدم بالا
    تو ....تو....تو کی هستی ....مممممجیدو از کجا ..


    ادامه...


    نوشته: راحله

  • 56

  • 5




  • نظرات:
    •   Bedone_MarZ
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • میدونم که داستان اولت بود
      خوب داستان پردازی کردی و کشش دادی
      منتظر قسمت بعد هستم
      خسته نباشی
      لایک


    •   شاه ایکس
    • 3 هفته،6 روز
      • 10

    • حقوق چهارصد تومن؟؟ اجاره چهارصد تومن؟؟ کجا زندگی میکنید شماها؟؟


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • خوووب بووود خسته نباشی ادامه بده حتما حستو به مخاطب انتقال دادی مرسی
      خسته نباشی گلم (rose)


    •   تنها-شب
    • 3 هفته،6 روز
      • 6

    • قیمتارو با دلار جها نگیری حساب کردی انقدر پایینه


    •   Arthurmorgan.RED
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • آخ آخ آقا مجید‌ خبر داره جنده شدی؟؟؟!شهوانی یه عنوان داستان کسشر بزاره،اولش بنویس میخوام کس تفت بدم.از زیر چادر در اومدی رفتی زیر کیر این اون.
      جق بزن بعد بیا‌ کس‌ بنویس (dash) (dash)


    •   Dokhtarak98
    • 3 هفته،6 روز
      • 7

    • من معمولاً نظر نميدم، ولى دلم نيومد نگم. خوب داستان ميگى ولى خيلى غلط املايى و نگارشى دارى. اميدوارم يكم روش كار كنى تا بهتر بشه.
      لايكـ.


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،6 روز
      • 9

    • میتونست داستان خوبی باشه اگه استانداردای نگارشی رو رعایت میکردین. همش وییرگول داشت و نفطه نداشت. چنتایی ایراد املایی بود، که میشه بعضیاشون رو اشتباه تایپی هم حساب کرد.


      در هر حال داستان درگیر کننده ای داشت. لایک نمیدم. قسمت بعدی رو ایشالا بهتر مینویسین، قول میدم بیام این یکی رو هم لایک کنم (biggrin)


      پ.ن. یک ماه گوشت نخوردن مایه دلسوزی نیست. مخصوصا با گرونیای الان. من تو خونوادم دوماهش رو تجربه کردم خیلی سال پیش، زمانی که قیمت رو کیلویی 15 تومن بود!


    •   Alouche
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • خوب بود بنظرم لایک عزیزم


    •   Dr.rohani
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • واقعا حقوق ۴۰۰؟
      از همه مهمتر کرایه ۴۰۰؟
      کدوم عصر زندگی میکنی؟
      ولی نه تو زمان خودمونی چون ۴۰۰ گرفتی دادی.
      جون مجید آدرس محلتونو بده بیایم اونجا زندگی کنیم هم تو هستی خستگیمونو در کنی هم کرایه ها پایینه.
      دیوث حداقل قیمتهارو در نظر بگیر (خط تیره) (خط تیره)


    •   saeedno15
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • به نظرم خوب بود, توضیحات تکمیلی رو جناب بیچ کینگ گفتن و امیدوارم قسمت بعدی بهتر بنویسی.


    •   amir21mash
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • جالب بود لایک
      فقط نگارشت ضعیف بود


    •   Parsamoradiiii
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • خوب بود


    •   Lucky.man
    • 3 هفته،6 روز
      • 5

    • معمولا زندانی ها حقوق مختصری از کار داخل زندان دریافت میکنند. اگرچه کمه ولی نه اینقدر. به هر حال این دردی است که در جامعه موجوده، ولی دلیل بر خودفروشی نمیشه.


      یه ضرب المثل آمریکایی میگه: وقتی بهت تجاوز میشه، سعی کن لذت ببری.


    •   saeed7989
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • خوب بود ولی باید دوباره ویرایش میکردی


    •   Roya_khanom
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • عالی بود عزیزم وای هوس کردم


    •   28Omidi
    • 3 هفته،6 روز
      • 3

    • اولین باره که دارم در مورد یه داستان نظر میدم،شبیه به یه فیلم نامه بود،کل مدتی که داشتم میخوندم تو ذهنم تصویر سازی میشد،کارِتون عالی بود


    •   rezamaldiniii
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • حمید صفت راست میگه عجایب شهر عجایب شهر


    •   ARAD_SM
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • اکثربچه هایی داستان مینویسن وکامنت براشون میذاری انتقادازشون میکنی سریع میپرن خصوصی وشروع میکنن به فحش دادن این چه وضعشه اخه ادمین رسیدگی کن وامااین داستان غلطای املائیت زیادبودتوقسمت بعدی یه بازبینی کن متنتوولی درکل داستانت خوب بودیه کوچولوتومخیله میگنجید


    •   arash.abi
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • بعداز مدت ها یه داستان خیلی خیلی خوب خوندم
      ، استعداد خوبی واسه نوشتن داری، ادامه بده
      خسته هم نباشی
      ..
      جلو زندان میشه زنایی رو پیدا کرد که نیاز مالی و جنسی زیادی دارن، بخصوص بعضیاشون شدیدا از نظر عاطفی نیاز به فردی قابل اعتماد دارن..
      توی داستانت یه دردی هست، که کمتر کسی متوجه اش میشه.. لایک 23 اُم


    •   .سامان.
    • 3 هفته،5 روز
      • 7

    • گفتنی ها رو بیچ کینگ عزیز گفتن. فضاسازیِ خوب ولی پر از اشتباهات املایی و تایپی و نگارشی که خیلی اذیت کننده بود. حداقل من، بخاطر لایک های زیاد داستان، تا آخرش خوندم. لایک نمیدم ولی سعی کن قسمت بعدی، این نکات رو رعایت کنی...


    •   ساراکونگنده
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • عالییی بود


    •   Shahab__sang
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • ادامش روبنویس الان نظری نمیدم.


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • خیلی خوب نوشته بودی ولی وقتی میخوای داستان بنویسی بخصوص دنباله دار باید حواست باشه غلط املایی و نگارشی نداشته باشی که متاسفانه تو داستانت این غلط ها بیداد میکرد.
      اینبار لایک دادم ولی اگر دفعه بد باز هم غلط املایی و نگارشی داشته باشه لایک نمیدم.
      منتظر ادامه داستانت هستم ولی لطفا بدون غلط.
      ویرایش داستان یعنی احترام به مخاطب این رو همیشه یادت باشه.
      لایک ۳۰ تقدیمت


    •   بیکسوکارحشری
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • غلط املایی و تایپی و جمله بندی زیاد داشتی ولی داستانت خوب بود. ادامه شو بنویس زودتر ولی با دقت و بدونه عجله


    •   مردتنها90
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • عالی بود فضاسازی خیلی خوب بود بخصوص که خوب جایی تموم کردی لاااااااااااااایک


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • داستانش خوب بود
      ولى از اول تا آخر پر از غلط املايى و نگارشى


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • فکر کنم با گوشی تایپ کردی.
      درگیر داستانت شدم ولی می‌دونی غلط املایی شاید تو ظاهر خیلی مهم نباشه ولی خواننده رو از داستان جدا می‌کنه(حداقل من این جوریم)
      لایک رو دادم برای قسمت بعدی آماده نشستم تا دسپختت رو ببینم.
      امیدوارم شهاب‌سنگ بشی.
      اگه شدی بهت می‌گم چیه داستان شهاب‌سنگ.


    •   With4man
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • خوب بود زودتر ادامشو بزار


    •   hot_top_boy
    • 3 هفته،4 روز
      • 1

    • یه داستان و خوب و گیرا
      فضا سازی ، شخصیت پردازی ، انتقال حس و حال ، همراه کردن خواننده با داستان همه خوب بودن


      یکم فقط غلط املایی ها تو ذوق میزدن ولی باز هم در کل خوب بود
      اکثر ایرادات رو بچه زحمت کشیدن گفتن
      توی داستانای بعدی ایرادات رو رفع کن


    •   An_Ahwazian_Good_Boy
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • داستان خوبی بود هم از نظر سکسی هم اجتماعی ،قلم خوبی داری


    •   ehsanmasud
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خوب بود . در مقایسه با سایرداستانهای اخیر ،خیلی خوب


    •   LOGANWOLF
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خوب


    •   bahmanmoradi
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خدا گواه عین این داستان من بارها و بار ها مشاهده کرده ،خودم کارمند دادگاه هستم،خیلی از این چیزا دیدم،،بخدا اشکم در اومد با این داستان ،کاری به سکسش ندارم،
      لعنت بع این دورو زمونه که ادم بخاطر پول تن به هر کس و ناکس باید بزنه ??????


    •   mahsaaaaa1990
    • 21 ساعت،8 دقیقه
      • 0

    • عالی بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو