فاصله بین پاکی و هرزگی (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام دوستان مرسی از کامنتای دلگرم کنندتون و عذرخواهی بابت غلط املایی هام ، واقعا سخته با گوشی بدون چکنویس نوشتن اونم وقتی که دوتا بچه تو کله ی مبارکم ونگ میزنن ،حتما میگین خب اول چکنویس کن ،با عرض معذرت وقتشو ندارم چون داستان نویسی وقت گیره دوستایی که نوشتن میفهمن چی میگم ولی چشم سعی میکنم یه بازخوانی بکنم بعد ارسال کنم بازم منو ببخشین خب بریم سراغ قسمت دوم داستان


    داشتم دیوونه میشدم ،هنونجور که ملافه رو جلوی سینه هام گرفته بودم و کنار تخت ایستاده بودم بهش میگفتم خاهشن بگو کی هستی و منو مجیدو از کحا میشنناسی ؟!!!!
    اونم با حالتی ریلکس روتخت دراز کشیده بود و کیر شول و ول شدش وسط پاش اویزون بود و هیچی نمیگفت
    این سکوتش داشت دیوونم میکرد ، گفتم پس چرا هیچی نمیگی یه حرفی بزن ....
    بعداز چند دقیقه خاهش و التماس من ، بالاخره سکوتتش رو شکست و گفت :راحله میدونی چند ساله میشناسمت؟؟؟
    گفتم از کجا بدونم اخه .....
    -یادته میومدی خونمون با آبجیم درس میخوندی؟؟؟؟
    -آاااابجیت ؟؟؟ ت ت تو مگه داداش کی هستی ؟؟؟؟
    -یادش بخیر با اینکه بچه بودم و هنوز چیزی سرم نمیشد از سوراخ در اتاق دیدت میزدم همیشه
    با این حرفش ناخوداگاه ذهنم را بردم ب دوران نوجوانی و مدرسه و وقتی خوب تو چشماش خیره شدم یه چیزایی یادم اومد ، اون برادر صمیمی ترین دوست دوران بچگیم مرجان بود مرجان دختری بود که من باهاش بزرگ شده بودم هم همسایمون بود و هم همکلاسیم ولی وقتی مامانم سر اون جریان مرد. و ازون محل رفته بودیم دیگه فقط شب عروسیم دعوتشون کرده بودم دیده بودمش
    اسم این پسره چی بود یادم نمیومد ولی نمیدونستم چی بگم فقط مات و مبهوت مثل یه مجسمه وسط اتاق ایستاده بودم و نمیدونستم چی بگم ولی بالاخره سکوتا شکستم و گفتم تو داداش مرجانی؟؟؟؟؟
    -اره راحله منو یادت میاد؟؟؟پیمانم
    -اره چه بزرگ شدی!!!
    - خب دیگه روزگاره ،، یادمه شب عروسیت چه خوشکل شده بودی ازون زمان تو کفت بودم راحله
    -مرجان کجاس خوبه ؟؟؟شوهرکرده؟؟؟؟
    -اره خونشون طبقه پایینه چندسال پیش خونه را کوبیدیم و چند طبقه ساختیم اما الان نیستن رفتن شهرستان
    با خنده ی اون از رویای گذشته بیرون اومدم و شروع کردم با ملافه اب کیری که رو گردن و بدنم‌ چسبیده بود پاک کردم و تند تند شروع به پوشیدن کردم و گفتم
    اقا پیمان خواهش میکنم من ابرو دارم ، درمورد امشب شتر دبدی ندبدی ، همه چیزو فراموش کن بخدا اولین بار بود ازینکارا میکردم دیگم نمیکنم نکنه به مرجان چیزی بگیا
    -این حرفا چیه راحله من تازه پیدات کردم بهم بگو مشکلت چیه مجید کجاس چرا به این روز افتادی
    با این حرفش دوباره یاد بدبختیام افتادم و اشک از چشمام شروع به پایین اومدن کرد ،به ساعت نگا کردم ساعت نه شب بود گفتم ترو خدا پاشو منو برسون بچه هام تنهان
    -عه از خط روی شکمت فهمیدم زاییدی اما نمیدونستم چندتان
    -دوتان ولی دوقلو اند ،،میشه بپوشی بریم؟؟؟لطفا!!!!
    همونجوری لخت از روتخت بلند شد و اومد بسمتم و دستامو گرفت تو دستاش و گفت راحله من میتونم کمکت کنم ، بهم بگو چی شده

    -با حالتی زار نشستم کنارش و سیر تا پیاز زندگیمو براش تعریف کردم وقتی حرفام تموم شد گفت
    ببین راحله من نه اهل عشق و عاشقی ام نه زیر بار زن گرفتن میرم اما خودت میدونی این کیر لامصب راحتم نمیذاره ازین به بعد تو بمن کمک میکنی منم به تو ،دیگه هم لازم نیس سر کار بری فقط باید به هرچی من میگم نه نگی قبوله؟؟؟
    -مثلا چی میخای از من ؟؟
    -ببین راحله من با یکی از دوستام یه شرکت داریم که کارای بیمه ای انجام میدیم ، تو بما کمک میکنی ما هم به تو ، اینحوری هم مشکلات تو حل میشه هم من و دوستم ، بخاطر اثبات حرفامم میتونم همه ی بدهیات به صاحبخونتو بمحض قبول کردنت بپردازم و بعدا از حقوقت کم کنم الانم ازت نمیخوام جواب بدی .برو خوب فکراتو بکن و تصمیم بگیر

    از بابت دهن قرص بودنم کاملا خیالت راحت باشه ، هیچکس از روابط پشت پرده ما باخبر نمیشه ، تو حق داری زندگی راحت داشته باشی...
    واقعا نمیدونستم چی بگم ، داشت رسما ازم میخواست جنده ی خودش و دوستش بشم
    -ببین راحله من اگه بخوام جنده تو شهر زیاده ولی تورومیشناسم میدونم تر و تازه و دست نخورده ای واسه همین پیشنهاد دادم
    -اما اخه دوستت چی ، اون ، اون که‌هنوز منو ندیده ، شاید اون منو نخاد
    -من اونو میشناسم ، اون تورا ببینه پس میفته ،خودتا دست کم نگیر تو نگران‌اون نباش ، تو اونقد خوب هستی که هر مردی ارزوشه مالش باشی ..نگا کن نیم ساعت نیس کردمت اما دوباره این‌لامصب بخاطرت بلند شد ،...
    نگاهم رفت بسمت کیرش ،درست میگفت دوباره نیم خیز شده بود
    ناخوداگاه خندم گرفت
    -راحله نخند ،بخورش دوباره میخادت یالا
    بعد دستشو گذاشت رو سرم و فشارش داد بسمت کیرش
    نشستم رو زمین کنار تخت و دهنمو بردم طرف کیرش و با دستم هدایتش کردم بسمت لبهام
    لحظه اول مزه ی ناخوش ایندی که حاصل از ترکیب اب کوس خودم و اب منیش که روکبرش خشک شده بود اومد تو دهنم ولی بهش عادت کردم و شروع کردم سرم را عقب جلو کردن
    بعد از چند دقیقه دوباره لباسامو در اوردم و حالت سگی رو تخت شدم و کتفامو به تخت چسبوندم و کونمو فرستادم به هوا
    پیمان از پشت کیرشو فرستاد تو کوسم و چند باری عقب جلو کرد
    من سرم رو گرفته بودم بین دستام و صورتم به تشک فشرده بودم و همینجور ک داشت کسمو میگایید داشتم به پیشنهادش فکر میکردم....
    پیشنهاد بدی نبود .حداقل فقط به دونفر میدادم و همه نگرانیام واسه بچه هام برطرف میشد
    تو این فکرا بودم که یهو سرعتشو زیاد کرد و بعداز چند ثانیه اهش بالا رفت و ابشو خالی کرد رو کمرم .....
    چندروز گذشت و من به پیشنهاد پیمان با بیان چندتا شرط جواب مثبت دادم و یه بارم رفتم دفترشون و دوستش منو دید و اونم که اسمش میثم بود منو پسندیده بود و قرار بر این شد که با یه قرارداد کار منشی گری تو دفترشون استخدام بشم و این شد اغاز دنیای جدیدی که من واردش شدم و در اینده چه اتفاقاتی که برام افتاد و اگه عمری باشه براتون تعریف خواهم کرد....


    ادامه...


    نوشته: راحله

  • 43

  • 2




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 9

    • نتیجه ای که از این داستان میگیریم: استخدام نشید کونتون میزارن!! (biggrin)


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 3

    • فعلا نمیتونم نظری بدم تا ببینم تهش چی میشه ولی قشنگه


    •   Parsamoradiiii
    • 1 ماه
      • 1

    • خوب بود انا خیلی کوتاه


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 3

    • لايك ١
      با لهجه ننويس
      ادامه بده ببينيم چى ميشه


    •   amirzah
    • 1 ماه
      • 2

    • خوب بود لایک


    •   Tara.tt198
    • 1 ماه
      • 2

    • بد نبود


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 1 ماه
      • 0

    • عجب ، استخدام فوری در خدمتم?


    •   bijan_qalpaq
    • 1 ماه
      • 0

    • از کیر من تا کون تو راهی به جز کردن نیست دل خوش به لاپایی نکن کونت مگر فابریک نیست


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 4

    • از داستانت خوشم میاد.
      ساده و خودمونی مینویسی، اینبار غلط های املایی و نگارشیت قابل قبول تر شده بود ولی خیلی کوتاه بود سعی کن قسمت ها طولانی تر باشه مثلا دنباله داره ها.
      لایک دادم موفق باشی


    •   milad200022
    • 1 ماه
      • 0

    • واقعا داستان قشنگي بود افرين


    •   Bita.kjlm20
    • 1 ماه
      • 0

    • خوب بود ادامش هم بنویس


    •   رادی-
    • 1 ماه
      • 0

    • آگهی روز : به یک منشی تمام وقت و حرفه ای نیازمندیم


    •   farhad3da
    • 1 ماه
      • 0

    • سلام خوب بود یه کم درامشو بیشتر کن تا ادامشو نخونم نمیتونم نظر بدم????


    •   ساراکونگنده
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی دیر ادامش میدی حداقل متن بیشتر بزار طولانیش کن هر سری ..


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه
      • 4

    • یه دوستی داشتم می‌گفت رفته بوده شرکت رفیقش منشی قهوه آورد رفیقه جلوی منشی ازش پرسید میکنی؟ پرسید کی، گفت همین خانم منشی، شرط استخدامش این بوده که به مهمونای من بده، فکر کنم عاقبت این راحله همین میشه


    •   مردزخمی
    • 1 ماه
      • 0

    • کووص ننه جنددت، کیررم تو داستان کیرریت


    •   Nasr7070
    • 1 ماه
      • 0

    • عسلم من مطب دارم و تنهام نمیخاد برا دونفر کار کنی خیلی بیشترم ساپورتت میکنم . اگه میخای سر پیشنهادم بمونم بقیه ماجرا رو ننویس بعدا برا خودم تعریف کن


    •   mahsaaaaa1990
    • 1 ماه
      • 0

    • لابک


    •   hessemotafavet97
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • ادامشو بزار


    •   aref.3200
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • عالی بود ولی کوتاه بود طولانی تر و با احساس تر و دارای جزئیات بیشتر بنویس ممنون از نوشتارت ادامه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو