فانتزی ختنه

    سلام
    من اسمم علی هست و ۱۶ سالمه منو امسال تابستون ختنه کردن واقعا بده ادم تو این سن ختنه بشه اواخر خرداد وقتی اخرین امتحانمو دادم اومدم خونه دیدم دو تا خالم با زندایی و مامانم خونه هستن رفتم سلام دادم و نشستم اونجا پرسیدن امتحان چجور بود منم گفتم خوب بود زندایی گفت افرین چه پسر زرنگی گففتم مرسی زندایی که خالم گفت ابجی کجا بودیم هفته بعد پنجشنبه چطوره به نظرت اونم گفت خوبه فقط باید راضیش کنم گفتم چی شده چیکار میخواین بکنین که زنداییم گفت عزیزم میخواسم تورو ختنه کنیم من گفتم چیییی پاشدم برم خالم نذاشت گفت از چی میترسی عزیزم فقط پوست روی دودولتو میبریم به مامانم گفت برو دامنشو بیار ببینیم اندازش چطوره مامانم اورد خالم گفت لخت شو تنت کنم اینو گفتم نه نمیشه مامانم گفت به خرف خالت گوش کن زنداییم اومد منو از پشت بغل کرد خالم هم شورت و شلوارمو دراورد وقتی که دودولمو دید خندید به مامانم گفت فقط موهای بدنشو هم امروز بزن دامنو تنم کرد بعدش نشوند منو کنار خودش هی دست میزد به دودولم منم از خجالت کم مونده بود گریه کنم زنداییم گفت پس من میگم خانوم دکتر بیاد مامانم گفت باشه . خالم اینا که رفتن منم رفتم اتاقم زدم زیر گریه مامانم اومد دلداریم داد و گفت برم حموم ۵ دقیقه بعد اومد گفت عهه چرا لباساتو درنیاوردی پس خودش دامن و بلوزم رو دراورد رفتم زیر دوش اب بعدش همه جای بدنم‌رو اسپری موبر زد بعده ۵ دقیقه شست گفت تو برو منم بیام رفتام تو اتاقم شلوارمو پوشیدم نشستم پشت کامپیوتر بعدش مامانم اومد گفت کی به تو گفت شلوار بپوشی زود باش درار شلوارمو دراوردم یه دامن داد گفت بپوش دامنو که پوشیدم یکم نگاه کرد گفت یه فکری دارم رفت اتاقش و برگشت یه جوراب شلواری مشکی نازک اورد و گفت بپوشم گفتم نه و نذاشتم دامنمو زد بالا و جوراب شلواری رو تنم کرد یکم با دودولم بازی کرد و رفت چند روز اونجوری بودم یه شب توی خواب آب دودولم اومد فرداش که مامانم اومده بود دودولمو نگاه کنه از خجالت نذاشتم به زور دامنو داد بالا و دید گفت ای جانم پسرم مردیه واسه خودش رفت و یه جوراب شلواری تازه اوردو پوشیدم گذشت و روز ختنه رسید مامانم صب اومد تو اتاقم گفت جوراب شلواریتو درار امروز خالت و زنداییت میان واسه ختنه منم دراوردم نزدیکای ظهر دوتا خالم با زندایی اومدن خونه ما واسه ناهار پیش ما بودن سر سفره خالم شوخی میکرد و میگفت به به چقدر خوبه ۵ تا زن نشستیم باهم زنداییم میگفت نه عصری دختر میشه هنوز پسره و میخندیدن بعده ناهار خانوما رفتن لباس عوض کردن و ارایش کردن و برگشتن مامانم هم رفت همشون لباسای خیلی بتز و مجلسی پوشیدن دکتر اومد وقتی منو دید صدام کرد رفتم پیشش یکم باهام صحبت کرد و گفت که دراز بکشم و با مادرم گفت که بیان و من نگه دارن بعدش دامنو دراورد و دو تا امپول اماده کرد گفتم خانم دکتر تورخدا نکن توروخدا یواش گفت عزیزم امپول درد دارن هر چقدر دوس داری جیغ بزن خااصه ختنم کرد و رفتمن بی حال خوابیده بودم که گفتن پاشو بیا برقص خب منم درد داشتم رفتم تو اتاقم خوابیدم بعده رفتن مهمونا مامانم اومد و نگاه کرد به دودولم و یکم باهام حرف زد تا خوابیدم بیدار که شدم مامانم اومد پیشم کفت پاشو ببین چی اوردم برات پاشو این جورابای خوشگل رو پات کن ببینم عزیزم من ناراحت شدم گفتم اه بابا ینی چی یه نیشگون از دستم گرفت گفت پررو نشو پاشو ببینم جورابارو برداشتم پوشیدم تا مچ پام پوشیدم مامانم گفت بکش تا بالا رونت بیاد جورابا رو که پوشیدم اومد و چنتا عکس ازم گرفت چند روز رفتیم دکتر پانسمانشو که برداشت گفت یکی دوروزم شلوار تنش نکنه که عفونت نکنه برگشتیم خونه مامانم گفت برو حالا جوراباتم بپوش منم دیگه به حرفش گوش دادم و پوشیدم و اومدم غذا خوردم بعدش رفتم اتاقم

  • 1

  • 16




  • نظرات:
    •   amir81709792
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • خدااااا خداااااا خدااااااا زودی هممون نابود کن دیگه طاقت نداریم (dash)


    •   Amirbikas
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • ناژ ناژی❤❤❤


    •   .Ambivalence
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • خدایی چیه این کصشرا که مینویسین...الان این چی بود؟
      مسخره....


    •   shahx-1
    • 5 ماه،2 هفته
      • 7

    • یعنی سن یوزرهای اینجا داره میره به سمت مهد کودک فقط مونده بچه دبستانیا قضیه اب نبات خریدن مامانشون برا جابزه رو ایتجا تعریف کن منتظر یه توپ دارم قلقلیه باشید!!!


    •   Sajadbomm
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • میشه من بیام پسر مامانت بشم واییی کاش بیاد کیر منو دستمالی کنه اخ??به خدا گناه دارممم....
      راستی ی نکته بابات کجا بود؟


    •   Alouche
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • این چی میگف ای خدا


    •   happysex
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • آب دودولت
      پفیوز ۱۶ سالته هنوز میگی دودول
      من دارم میرم سوار شم برم اورانوس


    •   خوشگلخانم
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اوق نخوندم


    •   Mehradfoo
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • فک کنم دودولتو یکم زیادی برید که به این روز افتادی


    •   Zhazha
    • 2 ماه
      • 0

    • این اولین داستانیه که دوبار خوندم. ولی بازم فازتو نفهمیدم. (dash)


    •   Sh.....a...b
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • مطمعنی ختنت کردن ؟
      من فکر کنم همشو برید (dash)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو