داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

فانتزی لطیف گی (۲)

1399/01/26

…قسمت قبل

بعد از چند دقیقه زنگ رو زد و منم در رو براش باز کردم . از پله های آپارتمان که بالا میومد دیدم کیرش رو تو شلوارش جابجا کرد .
یه لحظه دلم به حال کون خودم سوخت . چون تا چند دقیقه دیگه هیولای کلفت وسط پاهای وحید با درد و فشار بدون توجه به التماسهای من میخواست جرش بده و کاملا پرش کن و با حرکت رفت و برگشتش تو گوشت داغ و ملتهب کونم ناله ام رو در بیاره و این مار وحشی وقتی حسابی جای خودش رو توی من باز کرد با هر بیرون اومدنش باعث گوزیدن بی اختیار من بشه . صدایی که باعث خجالت من و خنده از سر پیروزی وحید میشد و اون بی رحمانه تر و محکمتر اون ستون کلفت و داغ گوشتی رو به درون من فشار میداد و این رویه همیشگی ما بود . وحید وقتی کیرش سیخ میشد کاملا کر میشد و فقط به لذت خودش فک میکرد . البته این چیزی بود که من هم ازش خواسته بودم . آپارتمان ما طبقه ۴ بود و آخرین طبقه بود و تو کل ساختمون فقط طبقه اول ساکن داشت .
وحید به آخرین پاگرد که رسیدو منو دیدی که با شرت لامبادا و سوتین مشکی و یه کمی آرایش لخت جلوش وایسادم نگاه خریدارانه ای بهم انداخت و پله ها رو چند تا یکی بالا اومد و آروم بغلم کرد و دستشو گذاشت رو یکی از لپهای کونم و آروم فشار داد و گونه ام رو بوسید و آرون در گوشم گفت :

  • خانوم خوشگل من چطوره ؟
    لبخند ریز همراه با خجالتی زدم و گفتم :
  • خوبه عزیزم . دلتنگ شوهرشه
    وحید خنده شیطنت آمیزی زد و گفت :
  • امروز دلشو حسابی از پایین باز میکنم .
    وب چشماش به کیرش اشاره کرد . بعد گفت :
  • اجازه میدی ؟
  • منتش رو هم دارم .
    -امروز کیرم میخواد بیاد تو کونت خوشگلت مهمونی خوشگله .
    -قدمش روی چشمام . باید دید میتونه خودشو تو کون من جا کنه ؟
  • وقتی صدای گوزیدنت زیر بلند شد بهت میگم .
    -ببینیم و تعریف کنیم .
    این حرفهای ما هر بار وحید رو وقیح تر و گستاخ تر میکرد و نتیجه اش میشد تلمبه های محکمتر و درد و سوزش بیشتر برای من .
    وحید خنده فاتحانه ای زد و دست منو کشید و برد داخل و در رو بست و از پشت بغلم کرد و پستونامو تو مشتش گرفت . نوک پستونامو بین انگشتاش گزفت و یه فشار ریز داد طوریکه من آروم و بی اختیار ناله کردم .
    خودمو بزور از دستها ش درآوردم و بهش‌اشاره کردم تا روی مبل بشینه . دوست نداشتم جلوی در و روی موکت ترتیبمو بده . آبمیوه خنک رو توی لیوان ریختم و براش بردم . حلوش خم شدم تا آبمیوه رو برداره . دستشو دراز کرد و به جای برداشتن لیوان یکی از پستونامو تو سوتین گرفت و یکم مالید . بعد لیوان رو برداشت و همینطور که لیوان رو به لبش میرسوند گفت سوتینتو باز کن . با عشوه سوتینو باز کردم و دستم رو روی پستونام گزفتم . با دست بهم اشاره کرد که برگردم .
    من آروم برگشتم . دو سه تا چک روی کونم زد . اولی آروم که میدونستم برای لرزه انداختش کپلهای چاق و سفیدمه . دومی واسه لذت خودش و سومی کمی محکمتر واسه در آوردن ناله من . لیوان آبمیوه رو روی میز گذاشت و دودستی کپلهام رو چنگ زد و لرزوند و نخ لامبادا رو کنار زد و کمی انگشتش رو لای چاک کونم که یکمی با ژل لزج و لیز شده بود کشید .
  • جوووووون . آماده اس که .
  • من همیشه واسه تو آماده ام .
    زیپشو پایین کشید تا کیرش رو که حالا نیم خیز شده بود در بیاره
  • نمیخوای بشوریش عزیزم ؟
    خوب میدونست که من اگر کیر و خایه هاش تمیز باشه با دل و جون براش ساک میزنم پس بدون فوب وقت پاشد و رفت دستشویی تا کیر و خایه هاشو بشوره . بهترین کاری که ازش سر میزد همین بود . طپش قلبم بالا رفته بود چون میدونستم هر لحظه به زمان گاییده شدن زیر وحید نزدیک تر میشم . رفتم توی اتاق خواب و روی تخت دراز کشیدم و پتو رو تا بالای سینه هام بالا کشیدم به آیینه قدی و بزرگ کنار تخت نگاه کردم خودمو توش دیدم . مثل زنی که منتظر تا شوهرش به رختخواب بیاد منم انتظار مردم رو میکشیدم . مردی که علیرغم جثه خیلی معمولی مردانگی واقعا بزرگی‌داشت که گاهی اوقات تحمل اون حجم سفت داخل کونم برام واقعا دردناک و عذاب آور بود اما چاره ای جز اطاعت و تحمل نداشتم چون مهم وحید بود و وظیفه من خالی کردن کمر شوهرم .

ادامه …

نوشته: عمو سیبیلو


👍 6
👎 6
6523 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

867260
2020-04-14 19:27:27 +0430 +0430

ای بابا بازم گی خدا امشبو بهمون رحم کنه این روزا ادمین فقط گی ثبت میکنه بنظرتون چه اتفاقی افتاده

2 ❤️

867261
2020-04-14 19:29:37 +0430 +0430

چقدر گی، طرح زوج و فردش کنید حداقل

1 ❤️

867267
2020-04-14 19:33:01 +0430 +0430

دختره تو اینستاش نوشته بود چرا همیشه عشق درد داره؟؟ پسره زیرش نوشت خوب نرو خونشون!!😁 زد بلوکش کرد!!! حالا قضیه شماست دلت برا کونت میسوزه خوب پسر نیار خونت مجبوری مگه!! تاوان عاشق شدن قلب ها رو کونها باید بدن؟؟ درسته اخه؟😁

4 ❤️

867484
2020-04-14 23:38:12 +0430 +0430

خنده ی فاتحانه!؟؟هرجور سعی میکنم تصورش کنم نمیشه که لعنتی هاهاهاها (dash)

0 ❤️

867541
2020-04-15 04:36:52 +0430 +0430

اقا من نه لایک میزنم نه دیس، روی سخنپ با خانوماییه که میگن اهه چقدر گیییی، خو خواهره من اگر دخترا خودشونو عن نکنن بزارن ما بکنیمشون انقدر گی از رو حشر زیاد نمیشه

0 ❤️

867553
2020-04-15 05:35:16 +0430 +0430

چه اسراری هست گی بودن رو به زن و شوهری تشبیه کنی من نمیدونم!

0 ❤️

868021
2020-04-16 09:01:12 +0430 +0430

مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ عجب خانمی خوش بحال شوهرت (dash)

0 ❤️







Top Bottom