فانتزی های متاهلی و تحریک آمیز

    باسلام خدمت همه دوستانه عزیز این داستان نیست و واقعیتیه که فکر میکنم فانتزیه خیلی از مردهای متاهل باشه پس اگه خوشتون میاد از این نوع داستنها بخونید و فهش وناسزا نگید در اخرش. ضمنا سلیقه ونظر هر کسی برای خودش محترمه واجباری برای کسی نیست
    من مجید هستم 35 سالمه وخانمم سارا30 سالشه از ظاهرمون بگم که سارا باقدی 165 /وزنی 75 سینه 90 با بدنی سفید وتوپر وواقعا سکسی ونازی داره خصوصا کونه بزرگ وطاقچه ای ونازش که همه میدونید چقد این تیپ زنها تحریک کنندس
    مدتها بود که در سایتهای مختلف مواردی به همین مضمون مطالعه میکردم وکم کم به ذهنم رسید که امتحانش ضرر نداره به پیشنهاد من سارا تو شهرلباسهای راحتتری میپوشید واز دید زدن مردها به رون وسینه ووباسنش لذت میبردم ولی به روی خودم نمیاوردم یه جورایی بهم برمیخورد تا اینکه برنامه سفر به شیراز رو دوتایی ریختیم وعازم شیراز شدیم از شهر ما تا اونجا تقریبا 1000 کیلومتر راهه و ضمنا سارا تو ماشین اکثرا ساپورت ویه پیراهن دکمه دار مردونه میپوشه ومنم خوشم میومد که هر وقت کیخواستم روناشو یه مالشی میدادم ولذت میبردم رسیدیم شیراز ویه هتل پیدا کردیم تقریبا سر شب بود /
    خسته بودیم وحوصله نداشتیم بیرون بریم و رفتم شام مختصری گرفتم خوردیم وخوابیدیم / صبح بیدار شدیم واماده رفتن به بیرون واماکن دیدنی وزیارتی شدیم به پیشنهاد من که گفتم اینجا که کسی مارو نمیشناسه وهر طوری دوستداری لباس بپوش سارا هم از خداخواسته یه ساپورت نازک مشکی بایه مانتوی جلو باز وکفش پاشنه بلندی که همراه داشت بایه ارایش ملایم اماده شد رفتیم اول سمت حافظیه ساعتای 10 بود تقریبا روز جمعه خیلی شلوغ بود واقعا واونجا میدیدم خیلی زنها ودخترا تیپ های خفن تری از سارا زده بودن واونایی که کنار شوهراشون بودن باافتخار کنارهم راه میرفتن ومردها هم فکر میک
    نم از اینکه زنشون رو دید میزنن لذت میردن{نمیدونم این چه سادیسمیه در بین مردها که از دیده شدن زناشون توسط مردهایه دیگه لذت میبرن وشهوتی میشن} / همینطور داشتیم تو حافظیه راه میرفتیم و دید میزدم وبا سارا در خصوص زنهایه سکسی وانم در باره مردهایه سکسی میگفت ومن واون نمونه هایی رو که مثلا خوب بودن رو نشون هم میدادیم تا اینکه سارا گفت اون مرد رو ببین تقریبا 50 ساله میشد موهاش تقریبا سفید وچارشونه و ریش وسیبیل تیغ کشیده ودر کل مشخص بود ادم مرتبیه سار گفت دیدی اونو / گفتم اره خوشتیپه؟ گفت اره دوستدارم چند ساله دیگه که پیر بشی مثل اون باشه تیپتنمیدونم اون م
    رده از کجا فهمیده بود که در باره اش داریم حرف میزنیم حرکت کردیم و از جلوش رد شدیم دیدم را ه افتاده دنبالمون وداره کون بزرگ وسکسیه سارارو دید میزنه طوری که مثلا ما متوجه نشیم رسیدیم کنار مقبره حافظ شلوغ بود جوری که همه زن ومردها میمیالیدن به.هم. کسانی که رفتن میدونن چی میگم/ من چند قدمی بخاط شلوغی دورافتادم که تا برگشتم دیدم همون مرده از پشت کیرشو قشنگ چسبونده به کون سارا ودراه بالا رو نگاه میکنه که مثلا عمدی در کار نیست یه لحظه غیرتی شدم ولی دیدم سارا هم خودشو زده به او راه وبدشم نیومده انگار. والکی داره با یه دختره که کنارش بود حرف میزنه منم لذت می
    بردم از لذت بردن همسرم وگذاشتم تاادامه بده شاید5 دقیقه همین حالت بودن که سارا گفت بیا بریم اونورم ببینیم رفتیم سمت پشت مقبره که یک فروشگاه لوازم وصنایع دستی بود ونمایشگاه کاردستیه کودکان سرطانی خیلی هم شلوغ بود جلوی یه غرفه ایستادیم یه پسر 20 ساله بود تقریبا به سارا گفتم لاس بزن باهاش وتحریکش کن ببینیم چکار میشه یه کم فاصله گرفتم که متوجه نشه .سارا هم شروع کرد بعد چند لحظه دیدم پسره اومد جلوی ویترین که مثلا جنس هارو نشون بده وقیمتشو بگه خودشو تاجایه ممکن نزدیک کرده بود به سارا و حرف میزد ساراهم لبخند میزد وحرف میزد باهاش یهو دیدم سارا داره میره
    داخل مغازه که با ام دی اف یه جایی رو اخر مغازه جدا کرده بود یه کم ترسیدم رفتم جلوتر دیدم پسره از پشت چسبیده به سارا ودرا مثلا جنس هایه داخل مغازه رو نشون میده الکی وگاهی کیرشو یواشکی میماله از رو لباس منهم عمدا بلند صدا زدم که اقا این عروسکهای چوبی قیمتشون چنده بعد از 1 دقیقه امد بیرون و بامن هم کلام شد سارا هم وامد بیرون خلاصه رفتیم داخل محوطه رو صندلی یه فالوده رو که گرفتم بخوریم سارا شروع کرد به تعریف که چقد لذت برده وازم تشکر کرد و میگفت وقتی در کمال اطمینان و بدون ترس وبااختیار جلوی شوهرت از اینکارا میکنی خیلی میچسبه از طرفی بهتربود چون شهر غ
    ریب هم بود کسی مارو نمیشناخت و شاید اصلا دیگه مارو نبینه
    منم واقعا از اینکه میدیدم زنم اینقد لذت برده واحساس رضایت داره خوشحال بودم وبعد ازاون که رفتیم هتل سکسهایه توپی بااین فانتزیها داشتیم خلاصه تو 5 روزی که اونجا بودیم تو جاهایه مختلف از جمله شلوغی بازار وکیل ووجاهای دیگه از اینکارا زیاد کردیم و خوش گذشت/ وبعد از اینکه برگشتیم سارا هم بتلافی این لطفی که کردم یکی از دوستانه دوران دانشگاهشو البته با رضایت خودشو طرف که شهرامونم نزدیک بود دعوت کرد خونمو و 4 بار هم تجربه سکس سه تایی من وزنم ودوستش که خیلی هم خوشکل وسکسی بود رو داشتیم البته اون زمان دوستش مجرد بود وحالا ازدواج کرده وسالی یه بار با هم رفت و آمدداریم ولی خیلی عادی ومعمولی
    الانم خیلی از زندگی ام اینکه همسری بااین نوع تفکر ودید باز دارم خوشحال وراضی هستیم وواقعا از کنارهم بودن لذت میبریم وتا حد مرگ همو دوستداریم
    امیدوارم دوستان که سلیقه ای مخالف ومختلف با نظر ما رو دارن احترام خودشونو نگه دارن / واگه خوششون نیومد حداقل لایک نکنن وناسزا نگید لطفا
    چون نظر وسلیقه من اینه وشاید شما خوشت نیاد و برعکس شاید منم از سلیقه شما خوشم نیومد در خصوص یه کاری/ پس ما دوتا انسان با سلایق مختلفیم ودشمن هم نیستیم
    اگه خوشتون اومد بگید تا دو مورد دیگه ام از سفر شمال بگم خدمنون /
    دم همتون گرم که حوصله بخرج دادیید / بوس فداتون ****
    نوشته: سارا

  • 18

  • 14




  • نظرات:
    •   جورواجور
    • 2 سال،8 ماه
      • 2

    • نوشته سارا؟؟؟؟؟؟!!!!!! گرفتی ما رو عامووو!!!!! در ضمن کافر همه را به کیش خود پندارد!!! الکی از زبون خودت بقیه مردان جامعه رو د ی و ث نکن!!!!


    •   mohammadm16234
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • اینها فانتزیه که خیلی ها دارن و تو عمل واقعا نمیشه انجامش داد


    •   mohammad_atishi
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • متاسفم واقعا


    •   afsanejonjon
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • مطمئنی دوست پسرشو بعدش باهات آشنا نکرده بود که هم ترتیبه تو رو میداد هم زنتو ؟؟؟


    •   shayan0662
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • تو سادیسم دارب ربطش نده به بقیه متاهلین تو بی غیرتی و نیاز به درمان داری حتی حیوانات هم رو جفتشون غیرت دارند هرچند فکر میکنم سنت ۱۵ ۱۶ سال باشه


    •   extract69
    • 2 سال،8 ماه
      • 2

    • کاربرای شهوانی واقعا گندشو درآوردن، جزفحش و کسشعرو متلک چیز دیگه ای هم بلدین؟
      ای استاد، پروفسور، متمدن،فرهیخته..... تو که میدونی توسایت سکسی چه خبره اگه تااین حدنظروسلیقه متضاد داری خب نیا که مجبورنشی چرت وپرت وفحش وناسزا نثارکسی کنی
      باید ایستاده شاشی به فرهنگ نداشتتون


    •   Sanaz2fm
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • بچگانه بود


    •   PELANO
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • اول و آخر داستان اینهمه التماس کردی فوحش نشنوی؟؟؟ متساوی الجلاق.. متجلقل والجلاق... جقول پقول...


    •   reza_373
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • منم از زنت خوشم اومد دوست دارم بزززززارمش


    •   Kolvari
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • چونکه خودتم میدونستی یه بقول خودت فانتزی بقول دیگرون بی غیرتی تخمی داری و دیگرون حتما درمقابلش جبهه میگیرن همون اول داستانت گفتی..نکن بچه نکن کس کش عذاب وجدانش دنبالتر میاد


    •   amir.keshavarz
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • خوب بیار منم بکنمش حالشو ببره


    •   rezagor76
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • هه فانتزی :( :( :(


    •   ramin_82_5
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • خاک تو سرت بی غیرت


    •   SEXI_GIRL75
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • کیر نداشتم به اون ساپورتت
      خاکبر سر


    •   ARAD_SM
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • عججججججب براهمينه بااين افكارمزخرفمون باعث شده كشورمون پيشرفت نكنه ماشالا فكرمون توكوسه كيرمون توكاره


    •   امیر_کلاریس
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • بازم افرین به مردهای بیغیرت مرسی


    •   مهراد.هیدن
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • خوب بود ولی تخمی


    •   parmis-kostang
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • عاااااااااااااااالی


    •   daelim
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • عزیزم دفعه بعد که خواستی بیای شیراز حتما به من خبر بده تا به عنوان راهنما خودت و زن خوشکلتو توی شهر بچرخونم و هر جور دوست داشتی بمالم به زنت


    •   مریم۶۸
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • خوب بود این جوری خوبه


    •   Monster.Hunter
    • 2 سال،8 ماه
      • 1

    • آقاي عزيز ، نظرت سليقه ات كاملا قابل احترام ، بحثي هم در مورد ديدگاه شخصي شما و ربط دادن اون با ساير متأهلين هم ندارم فقط اينو عرض ميكنم مرد واقعي حتي رو فاحشه هم غيرت داره جالبه قبل انقلاب خيلي از مردا بودن كه از كاباره ها و رقاص خونه ها معشوقه انتخاب ميكردن برا خودشون و اونو زن زندگي ميكردن ولي حالا دختر معصوم يه خانواده رو ميرن ميگيرن بعد فاحشه تحويل جامعه ميدن


    •   timor_13
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • این مملکت هرچی نداشته باشه مخالف زیاد داره


      آخه بی فرهنگ ها چرا بدو بیرا میگین؟


      داستانت خیلیم قشنگ و رمانتیک و باور کردنی بود
      از خوندن داستانت خیلی لذت بردم


      منتظر داستانای بعدیت هستم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو