فتیش های سورئال من (۱)

    سلام خدمت دوستان شهوانی
    اگه بد بود ببخشید چون دومین داستانیه ک مینویسم
    امیدوارم خوشتون بیاد
    اون جاکشایی ک فتیش دوس ندارن نخونن ک از اخر کامنت کسشر نزارن😠
    (اسم ها مستعاره)
    اون شب تو خیابون از خونه رفیقم میومدم خونه ک وسط راه یه زنو دیدم ک قبلا همیشه تو کف پاهاش بودم(لاک نمیزد ولی پاهاش بزرگو پهان یه جوری بود ادم میخاست بمیره واسشون)با شوهرش بود
    یهو بسرم زد تعقیبشون کنم تا ادرسشونو یاد بگیرم
    رفتیمو رفتن تو یه کوچه تقریبا تاریک در یه خونه وایسادن
    ولی انگار کلید یادشون رفته بود
    منم گفتم تابلو نشم میرم از کنارشون رد میشم از اون سر دور میزنم
    دیدم بحثشون شد یه دفعه زنه به مرده گفت پدرتو درمیارم من پاهام درد میکنه زود باش از دیوار برو بالا درو واکن مرده انگار ازش میترسید تا خواست بگه من نمیتونم زنه گفت ببخشید اقا میتونی از دیوار بری بالا برا ما این درو وا کنی منم گفتم باشه
    گوشیو واسایلو دادم دست زنه از دیوار کشیدم بالا تو فکر این بودم چجوری ب پاهاش نزدیک بشم ک فکری بسرم زد
    پریدم تو حیاط درو وا کردم زنه فوری پرید داخل گفتم فقط شرمنده دسشویی شدید دارم میشه دسشوی برم
    راستی یادم رفت زنه یه جفت صندل پاش بود و منم یه ریز چشم به پاهاش بودو قلبم تند تند میزد
    بعد دیدم دستمو گرفت گفت بیا تو داخل خونس یه دفعه مرده گفت کجا دیدم زنه رفت با پشت دس زد تو دهنش گفت برو بیرون امشب حق خونه اومدن نداری
    اونم جیک نزد رفت بیرون اینم درو پشبندش بست
    گفت برو تو پسرم
    من ک خشکم زده بود با منو من گفتم اول شما
    یه پوزخندی زد از درحال رفت تو صندلشو دراورد دنبالش رفتم چادرشو دراورد یه دامل کوتاه تنش بود با یه تاپ که ساق های بزرگ پاش و بازو هاش پیدا شد همونجا کیرم یه تکونی خورد هموجوری پشتش را رفتم تا رفت جلو tv رو مبل بشینه یه دفه برگشت منو دید گفت ببخشید تورو ندیدم یه نیشخند زد گفت من خستم ته اون راه رو نرسیده ب اتاق خواب دسشوییه خودت برو
    گفتم چشم راه افتادم تو دسشویی حسرت اینو میخوردم ک هیچ کاری نتونستم بکنم و الان باید برم دستامو شستم اومدم بیرون
    همش چشم به کفه پاهاش بود که دراز کرده بود رو میز عسلیه جلوش فهمید نگا میکنم نگامو دزدیدم
    ۱تو چشای مشکیو درشت نگا کردم گفتم اگه امری ندارید من برم
    ک گفت یه لیوان اب از تو یخچال بیار لطفا من قرصامو بخورم رفتم اوردم کنار پاهاش نشستم لیوانو دادم نمیتونستم خودمو کنترل کنم همش چشام میرفت سمت پاش اونم میفهمید ولی چیزی نمیگفت
    بعد گفت زیر این میز قرصامم بده دستمو دراز کردم زیر میز صورتمو عمدا نزدیک کف پاش کردم واییی نمیدونید چه حسی بود دیگه یادم رفت واسه چی دست بردم زیر میز یکم طول کشید دیدم پاشو کشید اروم کوبوند توصورتم انقد نرم وداغ بود دوس داشتم دوباره بزنه گفت قرصو بده دیگه دقیقا دماغم جلو پاش بود یه لحظه تو چشش نگا کردم دیدم خوشش اومد پای چپشو گزاشت رو راست بیشتر نزدیک صورتم شد منم دیگه لفتش ندامو قرصارو پیدا کردم دادم بهش
    همونجا وایسادم پاهاشو نگا میکردم ک گفت خوشت اومدا
    گفتم از چی بعد اومدم کنارش از روبرو انگشتاشو ببینم
    گفت پاهام
    گفتم راستش اره
    گفت اولین نفری نیستی ک خوشت میاد وقتی لاک میزنم تو خیابون را میرم همه فقط پاهامو نگا میکنن منم احساس قدرت میکنم، ولی عجیبه نمیدونم چرا از پام خوششون میاد
    گفتم منم این حسو دارم اخه شما دیگه پاتون فوق العاده جذابو خوردنیه من بدون لاک عاشقشون شدم حساب کن با لاک چی بشه
    ک گفت اگه پسر خوبی باشیو پاهامو ماساژ بدی میدم برام لاکی ک دوس داریو بزنی گفتم نوکرتم هستم
    یه پاشو گذاشت رو شونم یکیش داد دستم وایی رویایی بود یه پای نرمه دآغه سنگین شروع کردم حسابی پاشو مالیدم کم کم دست بردم مچ پاشم گرفتم رفتم بالا تر جوری ماساژ میدادم ک اگه به کونشم دست میزدم هیچی نمیگفت ساق پای گوشتیشو گرفتم فشار دادم و حسابی ماساژ دادم داشت خوشش میومد یهو کف پاش رفک رو کیر راست شده ی ما دیدم تعجب کرد بیشتر فشار داد کیرمو گفت یه الف بچه تو شرتش چ چیزای گنده ای داره کیرت تو کون شوهر بی عرضم شصت پای من از کیر اون بزرگ تره منم شرو کردم کصلیسیو تعریف کردن ک شما ملکه زنان دنیا هستینو زیبا ترین پای جهانو دارین
    گفت اره بنظر خودمم برا مردا پام خیلی جذابه اخه یه روز رفته بودم خیاطی
    مرده همش باهام حرف میزد پاهامو نگا میکرد اون روز یه لاک ابی تیره متمایل ب سرمه ای زده بودم مرده قدش ازم کوتا تر بود خیلی ام لاغر بود هیچ کی ام پیشمون نبود دوس داشتم با یه دست خفش کنم کفش پاشنه دار پام بود گفت کفشاتو دربیار تا قدتو اندازه بگیرم منم برا اینکه نیوفتم گردنشو گرفتم تو دست تپلم گردنش خیلی باریک بود دلم براش میسوخت یه لنگو دراوردم یه لحظه خواستم بیوفتم گردنشو محکم فشار دادم داد زد توپیدم بهش گفتم صداتو بیار پایین اون پامو گزاشتم زمین این یکی لنگه رو درارم حالا دست مخال
    فو گزاشتم رو شونش از بقل گردنشو گرفتم از عمد شصت دستمو فشار دادم تو گردنش بعدش دیدم جای ناخنم افتاد
    خلاصه قدو اینا رو اندازه گرفت دور کمر دور ران رسید ب مچ پام
    خم شد جوری ک انگار میخواست سجده کنه بهم خواست اندازه بگیره ک عطسش گرفت مرتیکه عقب مونده عقلش نرسید دست بگیره جلو دهنش، دهنش چار تاق باز شد منم از قصد یه لحظه مونده بود که عطسه کنه پامو کردم تو دهنش
    عسطشو با دماغ داد بیرون پامو با لباسش پاک کردم
    نگام کرد اب دهنشو قورت داد بعد شروع کرد اندازه گیری همینجوری که حرفاشو میزد حسابی مساژ دادم پاهاشو بعد خودش گفت بسه برو از تو اتاق رو میز لوازم ارایشیام یه لاک وردار بیار
    منم رفتم یه لاک سرمه ای سکسی اوردم شروع کردم به لاک زدن خلاصه کارم تموم شد روی پاشو بوسیدم
    گفت خوشم اومد و کف پاشو بلند کرد گرفت جلو صورتم منم بوسیدم بعد اونیکی پاشو از رو شونم گزاشت پشت گردنم تا به عقب نرم یه دفعه پاشو برد عقب یه لبخند بزرگ زد اروم پاشو نزدیکم کرد بعد ک پاهاش صورتمو لمس کرد اوج حقیر بودنم زیر پاشو احساس کردم همینطور کف پای نرمشو فشار میداد دماغو لبامو له کرد
    من دیگه رو ابرا بودم
    اونم داشت لذت میبرد .یه دفعه پاشو ورداشت دیدم شلوارشو نصفه دراورده شرتم پاش نبود شلوارو دراورد سرمو باپاهاش کشید برای کسش قیافش مثه اون زنایی بود ک تا دسته کردی توشون هم حال میکنن هم درد میکشن خیلی سکسی شده بود صورتش، دوسداشتم لبمو بزارم رو لباش که صورتم چسپید رو کصش گفت بخور توله ناله میکرد اونقد کصشو خوردم تا ابش اومد نصفش رف تو دهنم نصفش پاچید تو صورتم
    بعد پاشو گزاشت رو صورتم بیحال گفت شمارتو بگو بزنم تو گوشیم بعد گفت میتونی بری پاشو ورداشت منم اومدم بیرون رفتم خونه کلید انداختم دیدم کفش زیاده دمه در یه کتونی زنونه بود افتادم زمین داخلشو بو کشیدم اوووف چ بوی شدیدی میداد رفتم تو دیدم مهمون داریم چه مهمونایی...
    ادامه داد...


    نوشته:Outis

  • 4

  • 8




  • نظرات:
    •   SlaveForGirls
    • 3 ماه
      • 0

    • اول


    •   HEXAGRAM.
    • 3 ماه
      • 1

    • چه کسشعری! دستشویی داری اون شوهر بی غیرتشم موند یه مرد غریبه بیاد تو و بره دستشویی خودشم رفت تا با زنش تنها باشی جقی


    •   اسکلت حشری
    • 3 ماه
      • 6

    • فوشت نمیدم فقط بگو "پهان" چیست؟



      لاک نمیزد ولی پاهاش بزرگو پهان یه جوری بود ادم میخاست بمیره واسشون



    •   Sin_shin
    • 3 ماه
      • 1

    • فکر کنم بوی جورابای من بعد یه روز طولانی تو کتونی بودن به مشامت برسه خودکشی کنی از خوشی!


    •   As-pikc
    • 3 ماه
      • 0

    • جاکش باباته که دید درامدش خوبه کسکشی ننتم کرد و توی حروم زاده به دنیا بیای کونی


      تا توباشی منتقدین جقی داستان های شهوانی توهین نکنی


    •   Alouche
    • 3 ماه
      • 0

    • حالا تو فانتزیتونم باید زنه شوهر داشته باشه اخه!ای خداا


    •   Alouche
    • 3 ماه
      • 0

    • حالا تو فانتزیتونم باید زنه شوهر داشته باشه اخه!ای خداا


    •   mehrankaraj
    • 3 ماه
      • 0

    • کاش یکیم به طور من بخوره کف پاشو بلیسم


    •   mina987
    • 3 ماه
      • 0

    • اول گفتی دامل داشت چی شد که شلوارشو دراورد؟
      سورئال هم نبود اما استفاده از کلمه ی سورئال کاملا عاقلانه بود چون فقط به این همین دلیل خوندم (فکر میکردم سورئاله)
      چیشد که اول شوهرِ خواست غیرتی بازی دراره بعدش اونقدر موش شد که رفت؟
      منطقی نبود
      و منطقی نبودن به معنای سورئال بودن نیست!!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو