فرار از روزمرگی (۲)

1400/06/09

...قسمت قبل

ممنون از دوستانی که نظر میدن ، صمیمانه منتظر نظرات همه هستم.
حس دوگانه ای داشتم ، خوشحالی همراه با استرس و نگرانی . بدون فکر تو اوج تحریک به پریسا قول داده بودم. اونم کارشو بلد بود میدونست چه پیشنهادی بهم بده که ندید قبول کنم. از طرفی بابت سرحالی پریسا خوشحال بودم . زندگیم دوباره با طراوت شده بود ، پریسا سر ذوق اومده بود و لبخند از رو لباش نمیرفت. تقریبا هر شب سکس میکردیمو تو سکسامون پریسا حرف از مهلا میزد و لذت میبرد . حال منم روبراه شده بود . ترسم از اینکه بابت سردی رابطه مون پریسا بهم خیانت کنه از بین رفته بود ، ولی از طرفی نگران بودم . مطمئن بودم پریسا فکرای دیگه ای تو سرش داره و به نگاه کردن فقط یه سکس از طرف مهلا رضایت نمیده ‌ . کلا آدمی بود که استاد برنامه ریزی بلند مدت بود ‌ . خیلی راحت برنامه خرید ماشین و خونه خوب رو ریخته بود و تونسته بود با درآمد هر دومون تهیه شون کنه‌ . پریسا معماری خونده بود و من عمران . انقد کارش خوب بود که دیگه این یکی دو سال اخیر و تو خونه کار میکرد و چند تا از شرکت ها خودشون پیگیر بودن که براشون کار کنه حتی دورکاری ‌ . از داشتنش لذت میبردم. زن موفق و مستقل همیشه آرزوم بود . هم زیبا بود هم موفق .‌قد بلندی هم که داشت خیلی با پرستیژش کرده بود و واقعا با جذبه بود. خیلی تو لباس خوش سلیقه بود و خیلی هم هزینه می کرد براش. همیشه سعی می کرد بهترین عطرها رو بزنه بهترین مارک عینک دودی و استفاده کنه و زیباترین ساعت و دستش کنه . امکان نداشت بدون اینکه به خودش برسه حتی تا سرکوچه هم بره .حتی روزایی که درآمد کمتری هم داشتیم اولویت پریسا تیپ‌بیرونش بود نه وسایل خونه و مسافرت و تفریح . با چشمای زیتونی رنگ روشن ، موهای بلوند خدادادی و پوست سفیدش بی شباهت به اروپاییا نبود . کمتر مردی بود که پریسا رو تو سی سالگی پسند نکنه. اما با همه اینها داشتم وارد چالش جدیدی می شدم. نگران این بودم بهروزم وارد این بازی بشه . بعید میدونستم بتونم‌ با این قضیه کنار بیام. پریسا جلوی بهروز حتی لباسای لختی هم نمیپوشید و مراعات میکرد . مدتی بود تمام فکرم درگیر این مسائل بود . پریسا برام تعریف کرده بود که حس جدیدی تو خودش پیدا کرده. حسی که حسابی تحریکش میکنه . دیدن بدنش و سکس ‌کردنش توسط شخص سوم . ولی از اونجایی که تو دنیا به هیچکس جز مهلا اعتماد نداره . از اون خواسته اینکار و انجام بده . ‌ پریسا می دونست من خیلی پایبند اخلاقیاتم. ولی برای نجات زندگیش و بعد از اینکه کلی کلنجار رفته با خودش بالاخره مطرحش کرده .‌
“خب مهندس فکراتو کردی ؟ "
غروب بود تازه از شرکت رسیده بودم خونه یه دوش گرفتم اومدم دیدم پریسا یه لباس خواب خیلی جذاب خریده و پوشیده برام ، رنگش بنفش بود . دو تا بند نوک سینه هاشو پوشونده بود و یه بند هم روی خط کسش باقی لباس با طراحی زیبایی روی بدن قرار گرفته بودن.کون بی نظیرش هم کامل بیرون بود . میدونست من عاشق لباسای سکسی ام. حتی ترجیح میدم با لباس باهاش سکس کنم و لخت کامل نشه
. گفتم مگه میشه فک نکنم کلا درگیرشم.
پریسا ادامه داد :
" نکنه زیر قولت بزنی ؟ "
گفتم نه عزیز دلم. اگه تو بخوای من حرفی ندارم .بعدشم قول دادم دیگه . خودت هماهنگ کن هر وقت خواستی . پریسا انگار رفت رو ابرا . محکم اومد لبامو بوسید . یه رژ طعم دار با بوی شدیدا سکسی زده بود . میخواستم لباشو بخورم نمیذاشت . عاشق این بود که تشنه نگهم داره . گفتم چه چیزای جذابی خریدی خبریه ؟ گفت :
" میخوام جوری ارضات کنم که تا حالا تجربه نکردی "
دستمو گرفت و کشید سمت خودش و منو چسبوند به خودش . کیرم کامل بلند شده بود . دستشو کرد تو شلوارکم و حسابی ماساژش داشت . دستاش چرب بودن انگار کاملا آماده بود. بوی عطرش ، رژش ، روغنی که به دستاش زده بود نفسمو بند آورده بود . گفت:
" میخوام همین امشب مهلا بیاد اینجا "
گفتم تا شب که من میمیرم. بعدشم چرا شب بیاد پس شوهرش چی ؟ گفت:
" بهش بگم خودش یه بهونه جور میکنه . "
دیگه بحثو ادامه ندادم و نگفتم که چرا همین الان نمیاد خب که دنبال بهانه هم نباشه . میدونستم پریسا خودش برنامه رو چیده و بحث کردن باهاش بی فایده س. آدم خجالتی نبودم ولی اونقدرام بی حیا نبودم که برام خیلی آسون باشه . ما حتی شمال هم که چهارتایی میرفتیم با هم تو استخر نمیرفتیم . زنا جدا شنا میکردن و مردا جدا . نهایت برخورد من با مهلا دست دادن و باز ترین لباسم هم پیشش رکابی و شلوارک بود . اینکه بخواد کیرمو ببینه و بالاتر از اون تحریک شدنم و ناله کردنم و ارضا شدنم و ببینه سخت بود برام .البته ته دلم بدم نمیومد چون میدونستم بدن خوبی دارم و اینو خود مهلا هم به پریسا گفته بود . از نظر خودم بهای زیاد سنگینی نبود برای نجات رابطه سکسی من و پریسا ‌ و البته شک نداشتم که این پایان کار نخواهد بود .پریسا برام عشوه میومد . میرقصید و ‌کونش و نشونم میداد . نمیدونستم تا اومدن مهلا باید چطور تحمل کنم. هر بار نزدیکش میشدم اجازه نمیداد . یه بوس از لبام میکرد و یکم بدنشو به کیرم میمالید و فاصله میگرفت . داشتم از شق درد میمردم ‌ . پریسا همونطور که عشوه های سکسی میومد زنگ زد به مهلا و خیلی کوتاه گفت:
" منتظرتیم بیا . "
معلوم بود از قبل هماهنگ کرده فقط اوکی من و میخواست . یه ساعتی من تو شق درد موندم ‌ . نه میذاشت حواسم پرت شه نه میذاشت بهش دست بزنم . یه شلوارک و یه تی شرت جذب تنم بود . کیرم کامل زده بود بیرون و بود و نبود اون شلوارک زیاد فرقی نداشت ‌ . پریسا یه موزیک تند اسپانیایی گذاشت و رقصش و تند تر کرد ‌ . کم پیش اومده بود با لباس خواب برام برقصه . این کارا تو همون اوایل ازدواجمون جا مونده بود . پریسا استاد این نوع رقص بود .
یکی از موزیکای ریکی مارتین با ریتم تند بود . حسابی میرقصید ،عشوه میومد و کیر من هر لحظه به حالت انفجار میرسید . میومد تو صورتم سینه هاشو میلرزوند کونشو از رو شلوارک به کیرم میمالید و فرار میکرد از دستم. موزیک که تموم شد برام میوه و قهوه آورد و طوری جلوم گذاشت و عشوه اومد که میترسیدم آبم همونجا بیاد . همه حرکاتش با عشوه بود .اومد تی شرتم و از تنم درآورد و مالید به کسش و پرتش کرد. کیرم همچنان سیخ مونده بود و خبری از سکس نبود‌ . مهلا از تو فکرم بیرون رفته بود و فقط تو فکر کون پریسا بودم. بعد اون شب که از کون کردمش دیگه اجازه نداده بود و گفته بود هر وقت به قولت عمل کردی بازم مال تو میشه ‌ . داشتم تلاش میکردم سوراخ کونش و که لباس خوابه اصلا نپوشونده بودش دید بزنم که با صدای زنگ به خودم اومدم. پریسا از جاش پرید و مثل فرفره در و باز کرد. تو همون فاصله که مهلا از آسانسور بیاد بالا هم اومد کونش و چسبوند به کیرم . دیگه نمیتونستم فرار کنم و مهلا حتما منو با کیر سیخ که نصفه از شلوارک زده بود بیرون میدید. یه ذره امید داشتم که تو اتاق خواب با نور کم نتونه زیاد کیرمو ببینه ولی الان وسط پذیرایی با کیر سیخ شده باید به استقبالش میرفتم. پریسا در واحد و باز کرد و مهلا اومد تو و بوسیدش . منم بلند شدم استقبالش و باهاش دست دادم . سعی کرد تابلو نکنه ولی مشخصا نیم نگاه تندی به کیرم کرد . نشست و مانتو و روسریش و درآورد . یه تی شرت ساده و شلوار جین. حداقل من تعجب کردم .آرایش خیلی کمی هم داشت . نمیدونم چرا حس کردم امشب یه خبری هست مهلا از روزای عادی که شوهرش هم بود تیپ پوشیده تر و آرایش کمتری کرده بود . نگاهش و از من گرفت و به پریسا گفت :
“عزیزم چقدر لباسه بهت میاد دیدی گفتم آشنای بهروزه جنس بد بهمون نمیده . بهروز خودش زنگ زد و سفارش کرد که برای زن بهترین دوستش میخوایم خرید کنیم.”
فهمیدم با مهلا لباس و خریدن . دلیل اینکه به بهروز اشاره کرد و نفهمیدم. یکمم بهم برخورد که بهروز سفارش لباس خواب پریسا رو کرده باشه . شرایط داشت عجیب میشد و مهلا یکم غیر عادی رفتار میکرد و حالت جدی داشت‌ . پریسا که فهمیده بود فکرم داره از سکس خارج میشه اومد کنارم نشست و دستشو کرد تو شلوارکم و شروع کرد مالیدن کیرم. یکم خجالت کشیدم و گفتم عزیزم میخوای باقیش و بذاری برای اتاق خواب ‌ . گفت :
“فرزاد دلم میخواد تو پذیرایی منو بکنی .میخوام همه چی متفاوت باشه. ‌ "
کارم دراومده بود . تو پذیرایی پر نور باید زنم و جلوی دوستش میکردم‌ . مهلا یهو حالت جدی تری به خودش گرفت و گفت :
" فرزاد جان میخوام بدونی که پریسا خیلی برام عزیزه و وقتی بهم گفت این کار باعث میشه زندگیش طراوت بگیره من قبول کردم . امیدوارم فکر و خیال دیگه ای نکنی این همه ماجراس .”
گفتم لطفتو میرسونه منم فقط خوشحالی پریسا رو میخوام حالا به هر قیمتی باشه . لحن مهلا عجیب بود . از اون شوخ طبعی و شیطونی همیشگیش خبری نبود . توهمین فکرا بودم که پریسا ‌کیرم و درآورد بیرون . یکی دو ساعتی بود شق شده بود حسابی درد میکرد و بزرگ و متورم شده ‌بود . گفت:
" چطوره مهلا ؟ "
مهلا سری تکون داد و انگار که داره پروژه معماریشو بررسی میکنه گفت :
“خوبه یا بهتر بگم عالیه‌ .”
پریسا شلوارکم و درآورد و شروع کرد به ساک زدن . خیلی با اشتیاق و حرارت برام ساک میزد ‌ . نگاهم ناخودآگاه رو مهلا بود. تغییری تو چهره ش ایجاد نشده بود . پریسا کیرم و کامل تو دهنش میکرد و در میاورد .تخمامو میخورد .زبونشو میکشید زیر کیرم و دوباره میکرد تو دهنش . جوری تشنه بود که انگار یه ساله سکس نکرده . بلند شدم و کاناپه رو تبدیل به تخت کردم و دراز کشیدم روش . پریسا ساک زدن و ادامه داد . حس کردم بهتر بود اسپری یا قرص استفاده میکردم ، حرارت پریسا و حضور مهلا ممکن بود کار دستم بده ‌ چیزی که اصلا نمیخواستم اون شب اتفاق بیفته . ولی دیگه دیر شده بود و کیرم تو دهن پریسا عقب و جلو میرفت . مهلا بدون اینکه منو و نگاه کنه نگاهش رو ساک زدن پریسا بود . نشانه ای از تحریک یا تغییری درش دیده نمیشد و انکار سر یه کلاس مهم داره به درس گوش میده ‌ . خودم انتظارشو نداشتم ولی حضور اون به حس منم کمک کرده بود که کاملا بیدار شه و تمرکزم کامل رو سکس باشه ‌ . پریسا بلند شد لباسشو کامل درآورد و شروع کرد خوردن لبام ‌ . کم پیش میومد انقدر با حرارت لبامو بخوره چیزی نمونده بود به خون بندازه لبامو . طعم رژ و بوی عطر سکسیش دیوونم کرده بود . چشمامو بستم و اجازه دادم سکس و فعلا هدایت کنه اونجوری که دوس داره . بعد از لبام اومد رو گردنم و بعد از اون سینه هام و خورد . زبونشو از رو سینه هام می کشید رو لبام ‌و می برد تو گوشم .دیگه بیشتر از اون نمی شد تحریک بشم و شدیدا دلم میخواست کیرم و بکنم تو کونش ولی تحمل کردم . سرمو برد لای سینه هاش و یه آه بلند کشید ‌. دستش رو کیرم بود و می مالید . نوک سینه هاش و گذاشت تو دهنم. کاملا سفت شده بودن و شروع کردم خوردن براش . چشمم که به مهلا افتاد کمی چشماش خمار شده بود ولی اصلا بروز نمیداد‌ . وقتی حسابی سینه هاشو خوردم دیگه طاقتم تموم شد و خوابوندمش رو زمین و برخلاف عادت که قبل از کردن کیرم تو کسش با خوردن، یه بار ارضاش میکردم، کیرم و فرستادم تو . گرم و داغ بود . کاملا پذیرای کیرم شده بود . باورم نمی شد حضور یه شخص که دخالتی هم نداره و فقط داره نگاه می کنه انقدر میتونه تاثیر داشته باشه . تاثیر حضور مهلا واقعا پررنگ بود . دلم می خواست ببینه چقدر تو سکس خوبم . سعی میکردم حرکاتم درست و سکسی باشه تا پیشش کم نیارم. شروع کردم تلمبه زدن تو کسش که صداش بلند شد و گفت:
" مهلا میبینی چطوری میکنتم ؟ "
این عادت جدید پریسا شده بود که تو اوج تحریک شروع میکرد به حرف زدن. قبلا فقط ناله یود . منم بدم نیومده بود چون فقط ازم تعریف میکرد . اونم جلوی دوستش .
“حالا خوب نگاه کن ببین بهروز بهتر میکنه یا فرزاد .”
یکم جا خوردم . راجع به سکس بهروز و مهلا حرف زده بود . معلوم بود تو فکرش این چیزا هست. تمرکز نداشتم و فقط داشتم محکم تلمبه میزدم . مهلا گفت:
" فرزاد جان عالی هستن .”
پریسا ادامه داد :
“مهلا تعریف کن امروز تو مغازه پسره چطوری تو کفمون بود ‌. بگو میخواست دستمالیمون کنه.”
برام عجیب بود واقعا اینا چیزایی بود که پریسا دوس داشت تو اوج سکسش بشنوه ‌ .یکم برای شخصیت و جذبه پریسا چیپ بود. مطمئنا هر مردی رو میتونست دیوونه خودش کنه .لذت بردن از دستمالی شدن تو خیابون خیلی ضعف بود برای کلاس پریسا. مهلا گفت:
" پسره خیلی پررو بود . یه لباس مجلسی کوتاه و لختی دیدم خوشم اومد رفتم پرو کنم بعد میگه عزیزم بذارین ببینم سایزش چطوره . بعدم در و باز کرد و شروع کرد برانداز کردن من و گفت چقدر جذاب شدین لباس کامل تو تنتون نشسته اگه میخواین سینه هاتون بیشتر نما داشته باشن یه سایز کوچیکتر بدم بهتون. بعدم به بهونه اینکه پشت لباس و درست کنه حسابی کونمو دست مالی کرد. "
من که همچنان مشغول تلمبه زدن بودم با شنیدن جمله آخرش حسابی داغ شدم . مالوندن کونش و داشت تعریف می کرد برامون . تو همین حین بود که پریسا یه جوووون غلیظ گفت و ادامه داد:
“پس حسابی کیرش برات راست شده بود:
همزمان با گفتن این جمله با یه لرزش شدید ارضا شد .
مهلا ادامه داد:
" آره دیگه تقصیر خودم شد اون مانتو نازکه رو هر وقت میپوشم یه داستانی دارم . زیرشم که یه تاپ پوشیده بودم سینه هام کامل مشخص بود .این سینه های بزرگ منم فقط ماجرا درست میکنه هر کی می بینه زوم میشه روشون. پریسا برگشت و کونشو به سمتم کرد و ادامه داد :
" تو هم که بدت نمیاد دیدت بزنن . تازه تو که مشغول عوض کردن لباس بودی هی گیر داده بود به من که برای شما با این بدن جذابتون یه مورد خیلی خاص دارم بیارم پرو کنید ؟ همزمانم با چشماش کس و کونمو داشت میخورد ولی بهش رو ندادم .”
مهلا جواب داد:
" انکار نمیکنم یه حس خوبی داره که همه بخوانت ولی تا جایی که به خیانت نرسه. پسره کلا تو کفمون بود دیگه انقدر کونمو تو اتاق پرو مالوند خودمم داغ شدم و آخرم یه دستی به سینه هام کشید و اگه مونده بودم تو همون اتاق کس و کونم و جر میداد . "
کون پریسا جلوم بود و با حرفای مهلا داغ داغ شده بودم. کیرم و کم کم داخل کونش کردم و شروع کردم به لذت بردن از اون کون رویایی . پریسا که دوباره تحریک شده بود و برای ارضای بعدی حاضر می شد گفت:
" کاش بهش می دادی گناه داشت .جوووون فرزادم محمکتر بکن میخوام کل کیرتو حس کنم توی خودم "
مهلا گفت :
“عزیزم میدونی که من به بهروز خیانت نمیکنم . یه دستمالی ساده بود که سر همونم کلی تخفیف گرفتیم دیگه .”
با شدیدتر شدن تلمبه هام ناله های پریسا شروع شده بود
“فرزاد جرم بده محکم کونمو بکن . کونم مال توئه کیرتو فشار بده توش میخوام کیرت و تو کون تنگم حس کنم مهلا میبینی به حرفت گوش دادم و به فرزاد کون دادم .ترسیدم عشقم بره دنبال یه کون دیگه .آخخخخخ جر خوردم . جوووووون کونم و داره جر میده عشقم ، دوستمم داره میبینیه آاااااه دیگه چیزی از این دنیا نمیخوام نگاه کن چجوری داره جرم میده جوووون. "
مهلا که انگار ناله و ها فریادای پریسا اثری روش نداشت بلند شد و نزدیکتر شد ضربانم حسابی بالا رفت و داشتم کون پریسا رو حسابی می کردم. مهلا کامل نزدیک شد و دستی به کون پریسا کشید و گفت :
“عزیزم چقدر هم نرمه . چه حالی داره فرزاد ؟ "
نفس نفس میزدم نمیدونم چی میخواست بشنوه خب کردن کون چه حالی میتونه داشته باشه .یکم پوزیشنو عوض کردم تا کون پریسا کاملا بیاد نزدیک مهلا و خوب ببینه . گفتم عالیه . کون پریسا واقعا تکه ‌ . مهلا گفت:
" خوب کردی پریسا که رضایت دادی . منم هر وقت به بهروز کون ندم قهر میکنه . اینجور ناز کردنا باعث خیانت میشه مرد و باید تامین کرد. "
مهلا همون نزدیک نشست و شروع کردن نوارش کون پریسا . تو همین نوازش ‌کردنا چند باری دستش به کیرم خورد ولی زود عقب کشیدش . مطمئنم تحریک شده بود ولی بروز نمیداد ‌. الانم تاکید کرده بود که به شوهرش خیانت نمیکنه .نگاهم رو سینه هاش بود که متوجه شد و گفت :
" پریسا چرا سینه ها تو عمل نمیکنی فکر کنم فرزادم مثل بهروز و بیشتر مردا عاشق سینه های بزرگه. "
کنایه شو بهم زده بود ولی من تو حال خودم نبودم که بخوام بهش فکر کنم. کلا سکس عجیبی و داشتم تجربه میکردم . صحبت کردن تو اوج عملیات واقعا نوع تجربه جدیدی برامون بود .پریسا به سختی جواب داد:
“عشقم هرکاری بخواد براش انجام میدم. خیلی بهش بدهکارم .”
من ادامه دادم : فکر کنم هر چیزی طبیعیش بهتر و کم‌ضرر تر باشه.
هیچوقت نزدیک اومدن آبم شعاری حرف نزده بودم که اونم اتفاق افتاد . چیزی نمونده بود ارضا بشم که کیرم و درآوردم . پریسا سه بار ارضا شده بود و نایی نداشت . نمیدونم چرا دوس داشتم بیرون اومدن آبمو مهلا ببینه . نیم نگاهی بهش کردم و با یادآوری اینکه دستمالی کردن کونش و برام تعریف کرده بود آبمو پاشیدم پشت کمر پریسا . بالاخره یه تغییری تو صورت مهلا ایجاد شد با خنده گفت جونم چه فشاری داشت. بیحال افتادم و گفتم تقصیر دوستته دیگه از عصره ما رو داره بازی میده . مهلا لبخند سکسی زد و گفت:
" من برم براتون یه چیزی بیارم بخورین دلاورای خسته . "
فکرم درگیر بود . دروغ چرا احتمال اینکه مهلا هم بخواد حرکتی بزنه ، خودشو بماله یا حتی بهمون تو سکس ملحق بشه رو هم میدادم ولی هیچکدوم اتفاق نیفتاده بود . مشخصا تحریک شده بود ولی هیچ عکس العملی نشون نداده بود.تازه یکم اخم هم کرده بود . تو اوج سکس بدم نمیومد مهلا رو هم بکنم ولی بعد از اینکه ارضا شدم خوشحال بودم که این اتفاق نیفتاده بود چون مطمئنا عواقب بیشتری برامون می داشت . شلوارکم و پوشیدم و رفتم تو اتاق یه تونیکم برای پریسا آوردم و کمکش کردم بلند شه .‌رفت دستشویی تا خودشو تمیز کنه . تو این حین که پریسا دستشویی بود مهلا اومد کنارم نشست . یکم جابجا شدم . پرسید :
" خب نظرت چیه ؟”
تعجب کردم چقدر سوال میپرسید . گفتم خوب بود تنوع جالبی بود . البته اگه عواقب بدی برامون نداشته باشه . من نظرم اینه که اینجور رفتارها انحراف جنسیه ولی بخاطر پریسا قبول کردم .
یکم انگار بهش برخورد و گفت :
" وقتی داشتی تلمبه میزدی که نگاهت رو سینه هام قفل شده بود ؟ اون موقع انحراف نبود ؟ "
گفتم مهلا چه انتظاری داری تو زن جذابی هستی منم تو اوج تحریک بودم . بعدشم نشستی جلوم نمیتونم ک جلوی نگاهمو بگیرم .
یکم اخماش باز شد و گفت :“خوشحالم که به نظرت جذابم. میخوام بدونی منم موافق نبودم ولی بخاطر دوستم اینکار و کردم البته در ازاش پریسا هم قراره یه کاری برام انجام ‌بده .”
یه لحظه سرد شدم و گفتم چه کاری ؟ گفت:
“خودش بخواد بهت میگه از من نپرس .”
پریسا اومد بیرون و گفت:
" وای تو عمرم انقدر لذت نبرده بودم مرسی مهلا مرسی فرزاد که برام این شب خوب و ساختین . "
مهلا چشمکی زد گفت :
“خواهش میکنم عزیزم جبران میکنی. من برم که بهروز الان صداش درمیاد "
بلند شد پریسا رو بوس کرد ، منم میخواستم باهاش دست بدم که صورت منم یه بوس کرد و خداحافظی کرد و رفت .
کلا متعجب بودم از رفتار دوگانه مهلا . نه به اخمش ‌نه به بوس کردنش . روبوسی خیلی حالت سکسی نداره ولی بین من و مهلا اتفاق نیفتاده بود و معمولا با هم دست میدادیم. واقعا نمیدونستم تو ذهنش چی میگذره . اگه دنبال سکس با من بود که امشب بهترین موقعیت بود و تو اوج تحریک پریسا هم مطمئنا اعتراضی نمیکرد ولی هیچ کاری نکرده بود تازه تاکیدم کرده بود که به بهروز خیانت نمیکنه . تو این مدتم از پریسا شنیده بودم که بهش گفته دوس دارم فرزاد منو بکنه یا سینه هامو بدم بخوره البته همه این حرفا رو پریسا تو سکس بهم زده بود و زیاد اعتباری نداشت.
پریسا کنارم دراز کشید و ریز ریز بوسم میکرد و ازم تشکر میکرد. ازش پرسیدم به این فکر کردی دیگه سکس تنها ممکنه بهت نچسبه؟
گفت:
" فرزاد شبم و خراب نکن لطفا بذار تو حس خوبم باشم بعدا راجع بهش حرف میزنیم .فقط اینو میخوام بدونی که حرفایی که با مهلا تو سکس زدم قسمتیش فانتزیهای ذهنم بود . اینکه به مهلا گفتم کاش به پسره میدادی واقعا تحریکم میکرد امیدوارم برداشت بدی از حرفام نکنی . اینم بدون انقدری به مهلا اعتماد دارم که از چاله نیفتیم تو چاه .میدونی که همیشه مخالف این بودم که کسی رفتارای جنسیمونو ببینه یا بشنوه ولی این فرق داشت برام . مطمئنم اون جلوی خودشو میگیره و فقط کاری که من بخوام و انجام میده . وگرنه نمیام گوشت و بذارم جلو گربه که”
گفتم مرسی دیگه یعنی به من اعتماد نداری ولی به اون اعتماد داری؟
گفت :” خب تو مردی اگه زیاد تحریک بشی شاید نتونی جلوی خودتو بگیری اگه امشب مهلا وارد سکسمون میشد اعتراضی میکردی ؟ من میدونم مهلا چقدر جذابه هر مردی ممکنه کم بیاره پس خیالم ازش راحت بود . "‌
گفتم عزیزم مهم اینه کاریو انجام بدی که لذت میبری همین. با گفتن عاشقتم بغلم کرد و خیلی زود بدون خوردن شام خوابش برد و من موندم فکر اینکه پریسا چه قولی به مهلا داده آیا منم تو برنامه شون هستم یا متقابلا پریسا باید سکس بهروز و مهلا رو تماشا کنه. اگه قرار بر این باشه من میتونم باهاش کنار بیام ‌یا نه ، حس مهلا به من چیه و منظورش از حرفاش چیه. طبق گفته پریسا اگه واقعا مهلا وارد سکسمون میشد من میکردمش یا میگذشتم ازش . انقدر به این چیزا فکر کردم که دم دمای صبح خوابم برد .

ادامه...

نوشته: فرزاد


👍 41
👎 3
39801 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

829153
2021-08-31 01:32:08 +0430 +0430

خیلی هم عالی!
ادامه بده

1 ❤️

829157
2021-08-31 01:48:37 +0430 +0430

حتما ادامه بده

1 ❤️

829168
2021-08-31 02:30:03 +0430 +0430

ماشالا مهندس بسیار قشنگ و زیبا نوشتی 👍🌷

1 ❤️

829171
2021-08-31 02:34:33 +0430 +0430

شر و ور…
کاملا تابلوعه اینا تخیلات یه جقی مغز خرابه
هیچ زنی اجازه اینکارو نمیده به پارتنرش چه برسشه شوهرش باشه
مگه اینکه شیشه مصرف کنند و کاملا داغون باشن
همش توهمه

1 ❤️

829186
2021-08-31 05:07:08 +0430 +0430

کیر دیوانه. میگه کسی چنین کاری نمیکنه مگر شیشه زده باشه اما من دیدم که کسی کرده البته ندیدم بلکه پای تلفن بودیم و می‌شنیدم
در ضمن شیشه هم مصرف نمیکردن چون ورزشکار هم هستن از هر نوع مواد بدشون میاد اصلا ولی شیشه ربط به این چیزها نداره که هرکاری و نسبت بهش میدن تبلیغات برای مصرف این مواد هست که میگن ‌

1 ❤️

829191
2021-08-31 06:30:49 +0430 +0430

سلام و عرض ادب
اولا جواب آقای کیر دیوانه
این نوع فانتزی ها برای تو و خانوم هایی که میشناسید و کلا توی دنیای فکری تو شاید غیر ممکن باشه عزیز دل برادر این چیزها واقعیت داره و داره تو کشورمان انجام میشه
داستان فرزاد شبیه اومدن ما توی فانتزی تریسام و ضربدری بود البته اقدام کننده من بودم که با نفرسوم مرد شروع کردم و بعدش به ضربدری و نفرسوم زن و در انتها به گروپ ختم شد و کلا به همه فانتزی هایی که تو ذهنم بود رسیدم و الان خیلی راضی هستم و داریم اوج لذت زندگی رو تجربه میکنیم بدون کوچکترین خیانتی.
این ها رو گفتم که یکم فکر محدودت رو ارتقاء بدی عزیز دل برادر
دنیا خیلی عوض شده
دوستتون دارم عزیزان شهوانی البته غیر از فیک ها

3 ❤️

829194
2021-08-31 06:39:23 +0430 +0430

ببخشید یادم شد نظر بدم در مورد داستانت فرزاد جان عالی بود و جزو داستان های سکسی خوبی بود که تا حالا خوندم و حس خوبی گرفتم و دوست دارم باهاتون آشنا بشم چون انرژی خیلی خوبی گرفتم از کلمات
و یه جورایی تحریک شدم برای نوشتن داستانهای خودم
راستی یه چیزی یه مقدار داری طول میدی چون سریالی می‌نویسی و کاربران باید منتظر ادامه اش باشند البته من خودم دوست دارم کلا با تمام جزییات بخونم و خودمم با جزییات بنویسم داستانم رو ولی بیشتریها این همه حوصله ندارند و دوست دارند ببینند آخرش چی میشه

2 ❤️

829201
2021-08-31 07:57:51 +0430 +0430

نسبت به قسمت اول ضعیف تر بود ولی در کل بد نبود خسته نباشی.فکر کنم خودتم بعد ارسال متوجه شدی که خیلی طولانیش کردی و از زبون amirsoheili توضیحش دادی😉

1 ❤️

829209
2021-08-31 09:18:42 +0430 +0430

مهندس جون تخیل بسیار خوب و قوی ای داری. قلمتم زیباس.
ادامه شو زودتر بذار

2 ❤️

829235
2021-08-31 12:32:18 +0430 +0430

خیلی خوب بود. همینکه کلیشه ایش نکردی و داری ماجرا رو طولانی تر میکنی و یهو همه همدیگه رو نکردن خیلی جذابیت داستان رو زیاد میکنه. منتظر ادامه ش هستیم فقط خیلی فاصله ننداز بین قسمتها. اصلن تمام هیجان و لذت سکس - مخصوصن گروهی - به نظرم توی روند اوکی شدن آدمها برای سکسه وگرنه خود سکس که یه عمل مشخصه.

1 ❤️

829236
2021-08-31 12:39:13 +0430 +0430

اینکه طولانی بشه اتفاقا به نظر من ایراد نیست و پرداختن به جزئیات اگر درست و اصولی باشه و به فضا سازی کمک کنه خیلی هم خوبه. اما اینکه باید چند روز صبر کنیم تا قسمت بعدی و این فاصله بین قسمتها باعث میشه آدم خط قصه رو فراموش کنه. شاید یه راهش این باشه که با چندتا جمله (مثل آنچه گذشت تو سریالها) اول هر قسمت یه یاداوری از ماجرا بشه. البته این هم باید هنرمندانه و حساب شده باشه ها نه اینکه فقط بگی تو قسمت قبلی اینطوری شد! به هرحال قلمت خوبه و ذهن فانتزی باز خوبی داری و معلومه تجربه واقعیش یا نزدیک بهش رو داشتی و امیدوارم با قدرت ادامه بدی.

1 ❤️

829253
2021-08-31 14:31:29 +0430 +0430

دوستان خیلی حال کردن ولی این چیزا واس من یه حس غریبی داره حال نمیکنم

1 ❤️

829262
2021-08-31 15:37:29 +0430 +0430

عینک دودی خیلی کلمه قدیمی و پرتیه… خوش آوا هم نیست.
مگه عینک آفتابی، چشه؟؟؟
زیباترین ساعت نمیگن. آخه تو که داری میگی روال زندگیت اینجوریه، لااقل حرف زدنت باید معمولی باشه دیگه…
اگه میخوای رو زیبایی چیزی مثل ساعت، عینک آفتابی ، کفش و لباس تکیه کنی،مثلا بگو ساعت هاش همیشه مارک بودن. یا لباساش… ولی زیباترین نمیشه، زیبایی یه چیزی حسی و سلیقه ای هست و از نظر هر آدمی، متفاوته.
روایت داستان خوبه ،قلم خوبی داری.👍

2 ❤️

829293
2021-08-31 21:56:10 +0430 +0430

خوب بود مرسی خسته هم نباشی
خواننده متوجه میشه که نویسنده باسواده
به نظرم دررعایت آیین نگارش کارت حرف نداره

2 ❤️

830693
2021-09-07 04:42:46 +0430 +0430

🌹🙏

1 ❤️