فرار از زن شوهردار

    سلام
    این داستان کاملا واقعیه و زیاد هم سکسی نیست. اول از خودم بگم، من یه پسر معمولی‌ام، کاملا معمولی از یکی از شهرهای غربی کشور. تو همسایگی ما یه آقا پسری بود به اسم ناصر (مستعار) که به تازگی زن گرفته بود، ولی من زنشو ندیده بودم. بعد یه مدت دیدم یکی از دخترای کوچه‌امون که بتازگی می‌دیدمش (آخه اونجا یه خونه اجاره‌ای بود که سال به سال مستاجرای جدید میومد و ما خیلی دربند اینکه اون مستاجرا کی هستن نبودیم) بدجوری بهم آمار میده. هروقت منو می دید، یه کس کلک بازی در می‌آورد. مثلا یه بار وقتی منو دید، یه لبخندی زد و گوشی‌اشو گرفت دستشو طوری که من بشنوم، بلند گفت :" س
    لام عزیزم، میدونی چقد دوستت دارم؟ ..." منم فکر کردم دوست پسری، چیزی داره و داره این چیزا رو به اون میگه. بعد یه مدت فهمیدم این خانوم، همسر اون آقا ناصره. ازون به بعد دیگه دورشو خط کشیدم، چون همینجوریش خیلی تو نخ دخترا و دختربازی و این حرفا نبودم، حالا هم که طرف شوهردار بود، اصلا صلاح نبود طرفش برم. کاملا دورشو خط کشیدم و هروقت هم میدیدمش، سرمو مینداختم پایین و رد میشدم، ولی اون دست بردار نبود. هر بار منو می‌دید، یه کاری می‌کرد که من سرمو بیارم بالا و بهم لبخند بزنه. مثلا یه صدایی درمیاورد یا یه کاری می‌کرد، ولی لبخندش کاملا معنی "بیا منو بخور" می‌داد. ک
    ثافت واقعا هم خوشکل بود. چندبار این حرکاتش رو بی‌نتیجه گذاشتم تا اینکه یه شب که با ماشین داشتم از کنار خونشون رد میشدم، دیدم با یه خانوم دیگه‌ای دارن میرن تو خونشون. همین که منو دید، آخرین لحظه (حدس من این بود که) به هوای صحبت کردن با موبایل اومد بیرون و یه لبخند مسخ کننده دیگه بهم زد که واقعا بعد از اون از خدا خواستم شر این رو از سرم کم کنه. هرگز هم به قصد اینکه اونو ببینم از کنار خونشون رد نشدم، و هربار که رد شدم، بخاطر این بود که راه دیگه‌ای نداشتم. باورتون نمیشه بچه‌ها؛ تا دوماه مُک اصلا دیگه ندیدمش. خودمم کنجکاو شدم و از داداشم پرسیدم آقا ناصر اینا از این کوچه رفتن؟ که گفت نه هستن، اتفاقا زنشو دیروز تو کوچه دیدم. قضاوت رو میزارم به عهده خودتون، ولی از من به شما داداشای گلم نصیحت که هیچوقت سمت زن شوهردار نرین. کافیه یه سرچ تو اینترنت راجع به عاقبت رابطه با زن شوهردار بکنین، میبینین که چه عکسایی از قتل فجیع افرادی میشه که دنبال زن شوهردار بودن یا باهاشون دوست بودن و رابطه داشتن.بعضی‌ها هم میگن اگر من نکنم یکی دیگه میکنه، باید بگم شما خودتونو با اینکار سیاه و نابود نکنین. نمیخوام منبر برم و حرف آخوندا رو تکرار کنم، اتفاقا سکس خوبه و نیاز آدمه، ولی سمت زن شوهردار نرین. همتونو دوس دارم


    نوشته: رامین

  • 14

  • 2




  • نظرات:
    •   داریوشم
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • ما که میگیم،انشاالله که عفاقه کنه...زن متاهل تاوان داره...عسل،اما روی بوتهٔ خار!


    •   داریوشم
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • از دست این لمسی حرارتیهای جدید،یه چی که مینویسی میبینی یه چی دیگه واسه خودش تایپ کرده،بیخودی! افاقه درست بود! :)


    •   Najvaa
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • اگر شوهرش رفیقته برو بهش بگو. نگفتن این موضوع به رفیقت عین خیانت میمونه.
      البته قبل گفتنش قید رابطه خودتونو باید بزنی. در واقع رابطتون رو باید فدای گفتن حقیقت کنی. چون مطمئنا بعد از شنیدنش از دهن تو اعتمادشو نسبت به تو از دست میده.
      خواهر یکی از دوستام با یکی دیگه از بچه ها دوست شده بود. و براش نقشه کشیده بودن ببرنش خونه خالی بکننش.
      من به دوستم گفتم برای خواهرت همچین نقشه ای کشیدن مواظبش باش تنها جایی نره.
      شروع کرد فحش دادن که تو گوه خوردی میخوای بگی خواهر من جندس؟ و ... خلاصه با ما قهر کرد ولی بعدا به رابطه خواهرش با پسره پی برد و جلوگیری کرد اما دیگه به من زنگ نزد. در ضمن حواهرش 16 ساله بود سرد و گرم روزگار نچشیده بود هنوز ساده بود فک میکرد پسره عاشقشه به همین خاطر وظیفه من بود به برادرش بگم.


    •   sadra.vy
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • اینکه زن شوهر دار نباید سمتش بریم درسته ولی این و اکثرا بچه های نوجوان دوست دارند تا هرکسی بهشون پا بده بروند و بکنند و صدالبته این که توی فضای
      ذهنی خودشون با زن شوهر دار حتی سن مادرشون فکر سکش میکنن و خیالات میبافند براب سکس کردن اما مردها کمتر پیش میاد چنین کار نادرستی بکنن


    •   Mylove509
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • mer c


    •   aboolfazl73
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • بابا با معرفت
      دمت گرم حال کردم كه تونستی جلوی خودتا بگیری


    •   Master_Fucker
    • 2 سال،9 ماه
      • 1

    • دمت گرم پسر ؛ بالاخره یه داستان خوب و واقعی خوندیمکه طرف به جای گشتن یراه واس کردن مخشو به جای کیرش به کار انداخت (ok)


    •   pinesCunt
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • فرار از زندان نفس ...


    •   Hosseintak1
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • منم یه زن شوهردار الان سه ساله ولم نمیکنه واقعا نمیدونم چجوری از شرش خلاص شم دیوونه وار عاشقمه دلمم براش میسوزه ولی اصن نمیرم ببینمش موندم چه خاکی بسرم بریزم تاشر نشده


    •   basr2009
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • امان ازاین زنهای شوهردار
      من یکی از همکارام بود شبها دیگه عملا بارها بهم گفت بیا ترتیبمو بده
      من بخاطر شوهردار بودنش کلا باهاش یک دعوای ساختگی کردم وخلاص شد همون سلام وعلیکی که باهاش داشتم وخانوم میخاست باهمون سلام وعلیک ساده به من بده.....


    •   armaan123
    • 2 سال،9 ماه
      • 0

    • مرسی داداش که اینو واسه اعضا نوشتی. خیلی گلی. منم سکس با زن شوهر دارو باهاش شدیدا مخالفم.
      خدا رفتگانتونو بیامرزه. پدر بزرگم یه بار نمیدونم چی شد که بهم گفتش که دختری خواست که بهت بهده بکنش، زن بیوه بود خواست بهت بده حتما بکنش، ولی اگه زن شوهردار خواست بهت بده حتی اگه بهت پول هم داد اصلا به هیچ عنوان نباید باهاش رابطه عاطفی داشته باشی چه برسه بکنیش.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو