فرار کردنم از خونه

    سلام من اسمم الهه هست ساکن شیراز ۱۹سالمه قدم ۱۷۸وزنم ۶۷. زندگی ما همیشه پر از دعوا بود یا بین من و خونوادم یا پدرو مادر خیلی اذیت میشدم حتی کتک هم میخوردم بعد از چندوقتی یه مرد ۵۷ ساله پولدار به بابام گفت ک منو میخواد که باهاش ازدواج کنم .خونواده منم که فقط پول رو میدیدن قبول کردن که بیاد خواستگاری من هم خیلی دوست داشتم ازدواج کنم تا از پدر و مادرم راحت شم اما دوست نداشتم طرف اینهمه سنش بالا باشه چند روزی مدام کارم گریه کردن بود که من نمیخوام باهاش ازدواج کنم ولی پدرم یه دنده بود که بیاد خواستگاری وقتی که پیرمرده(کوروش) اومد خواستگاریم. من تو اتاق بودم که در باز شد دیدم کوروش اومد داخل اتاقم همین ک وارد شد گفت فقط میخوام باهات حرف بزنم منم هیچی نگفتم اولش گفت که اگه تو عاشق من نیستی ولی من دوست دارم و اینکه عشق بینمون هم تویه زندگیمون به دست میاد و از این حرفا منم ازش سوال کردم چرا تا حالا ازدواج نکرده نیش خندی زند و گفت دوتا زن طلاق دادم ولی چون دیگه پیرم یکیو میخوام کمکم کنه تنها نمیتونم زندگی کنم بعدشم وقتی مردم همه اموالم بهت میرسه وقتی که حرف پولاشو زد که میرسه به من نظرم پنجاه پنجاه شد و گفتم باید فکر کنم . وقتی که رفت شبش کلی فکر کردم که من باهاش ازدواج کنم شاید تا ۲۰سال دیگه نمیره و منو مثل اونا طلاق بده بعدش هم جونیم از دست رفته هم هیچی بهم نمیرسه و کسی دیگه شاید منو نگیره رفتم به پدرم گفتم ک من باهاش ازدواج نمیکنم همین که گفتم پدرم با حرص نگام کرد و گفت بزورم شده ازدواج میکنی باهاش اون شب خونمون مثل جهنم شد پدرم کلی من رو زد که باید ازدواج کنم باهاش مادرمم نمیتونست جلو شو بگیره بعد از دو روز به فکرم زد از خونه فرار کنم ولی دو دل بودم بعد از ظهر کسی خونمون نبود منم دیگه تصمیم گرفتم برم از خونه کوله پشتیم برداشتم یه دست لباس گزاشتم و کل خونه رو گشتم هرچی پول نقد بود برداشتم تو کیف گزاشتم و مقداری خوراکی و رفتم از خونه تو خیابون گریه میکردمو همینجوری راه میرفتم یه تاکسی گرفتم واسه ترمینال . وقتی که رسیدم ترمینال دیدم گوشیم داره زنگ میخوره پدرم بود قطعش کردمو سیم کارتم در اوردم پرتش کردم اولین اتوبوسی که دیدم سوار شدم (کدوم شهر بماند) تو راه همش ترس اینو داشتم پدرم رفته به پلیس گفته اونا هم دنبالمن کاش پیدام نکنن تو همین فکرا که خوابم برد وقتی بیدار شدم بین راه چند نفر به راننده گفتن که میخوان پیاده شن نگاه کردم دیدم یه شهره اینا اینجا پیاده میشن منم پیاده شدم تا یه ساعت میگشتم تو خیابونا ساعت هفت بود یه پارک دیدم رفتم تو پارک از کیفم خوراکی هارو در اوردم و خوردم تا شب تو پارک موندم میچرخیدم تو پارک میترسیدم جایی برم فکر میکردم پدرم به پلیس گفته از خونه رفتم و تموم پولاشون بردم تو پارک رو صندلی دراز کشیدم ساعت یک بود نیم ساعت خوابیدم بیدار شدم کیفم نبود پاشدم تو پارک میگشتم که چهار تا پسر تو پارک داشتن ورق بازی میکردن ازشون پرسیدم کسی رو ندیدن با یه کوله پشتی وقتی منو دیدن یکیش گفت دیدم اومد بهم نشون بده نزدیکم شد گفت از اون طرف رفت با خنده . اومدم برم دستمو گرفت بهم گفت کجا میری الکی گفتم بهش گفتم ولم کن تو میخوام برم به تو چه دیدم اون سه تا هم پامیشن میان بهم چسبیدن تو پارک بزور داشتن میبردنم سمت ماشینشون بلند جیغ میزدم و کمک خواستم کسی تو پارک نبود کمکم کنه از پارک که اومدیم بیرون داشتم گریه میکردم ک ولم کنن ولی عین خیالشون نبود سه نفرشون شدن اون یکی هم پهلوها منو گرفت و میخواست سوار شم یه لحظه دستاش برداشت تا دستامو بگیره من فرار کردم و افتادن دنبالم رفتم تو پارک باز هم تو پیاده روش فقط تا جایی که میتونستم میدوییدم یه ماشین پارک بود کنار خیابون دیدم یه نفر توشه از پارک بیرون رفتم . بدون اجازه رفتم عقب ماشینش سوار شدم و فقط ازش خواستم بره پسره نگام کرد با عصبانیت میگفت پیاده شم
    خواهش میکنم آقا چند نفر دنبالمن تورو خدا برو
    +من منتظر دوستمم کجا برم پیاده شو ببینم
    _جونه مادرت قسمت میدم فقط برو منو از اینجا دور کن بعدش خودت بیا
    پسره هم راه افتاد و گازش گرفت
    +نکنه دزدی کردی دنبالتن تو درده سر نندازیم
    وا دزدی چیه تو پارک بودم چند نفر میخواستن بزور ببرنم با خودشون
    +مگه تو خونواده نداری ک تو پارک میخوابی
    منم کل ماجرامو براش گفتم اونم ازم خواست برم خونش امشب بهش اطمینان نداشتم ولی اخلاقش خوب بود منم قبول کردم اونم زنگ زد به دوستش که نیاد و مشکل براش پیش اومده
    تو ماشینش خوابم برد بعد بیست دقیقه ای بیدارم کرد پیاده شدم رفتیم داخل خونش
    +گشنت نیست الهه خانوم
    _چرا خیلی گشنمه
    +از شامم مونده تو یخچاله داغ میکنم بخوری
    _خیلی ممنون
    داشتم شام میخوردم اون فقط نگام میکرد اینقد گشنم بود تا اخر غذا خوردم و ظرفا رو شستم براش
    _آرمان اینجا تنهایی
    +اره اینجا بخاطر دانشگاهم اومدم خونه خریدم . الهه نمیخوای بری‌حموم
    _بو میدم مگه؟
    +نه گفتم دوش بگیری خستگیت در بره
    _لباس ندارم اخه
    +میخوای لباسا منو بپوش بهت بدم ؟
    _وا پسرونه ولش کن اصلا
    +ناز نکن مگه میخوای بری تو خیابون کمدم تو اتاق روبه رو هست بردار لباس ک دوس داری
    رفتم تو کمدش یه شلوار پیرهن برداشتم و رفتم حموم دوش گرفتم اومدم بیرون آرمان نگام کردو گفت چه با مزه شدی و یه ریز میخندید بهم
    با اخم سرم انداختم پایین و گفتم ارمان شونه‌داره موهام شونه گنم
    +اره کنار اون اینه رو میزه صندلی هم هست بشین همونجا شونه کن
    نشستم رو صندلی و شونه میکردم دیدم ارمان دستم گرفت
    +بزار خودم شونه کنم برات
    _نه ممنون
    +ول شونرو میخوام یاد بگیرم شونه کنم .شونرو ول کردم ساکت نشستم و تو آینه نگاش میکردم اونم موهام شونه میکرد وقتی شونه گیر میکرد تو موهام اخ میکشیدم اونم میخندید بعد چند دقیقه ک تموم شد موهام زد کنار و پشت گردنم محکم بوسید
    _ای چیکار میکنی .
    +ببخشید الهه جوگیر شدم شرمنده.
    _طوری نیست .
    همینکه گفتم طوری نیست باز چندبار بوسم کرد پاشدم از صندلی چیکار میکنی تو
    +مگه نگفتی طوری نیست.
    _من فقط اول بارو گفتم .
    +خب ببخشید
    _دیگه بوس نکنی‌
    +نه الهه برو بشین رو مبل کمی صحبت کنیم
    رفتم رو مبل نشستم اومد نشست کنارم
    +الهه توکه ناراحت نشدی ؟
    _از چی ؟
    +اینکه بوست کردم .
    _یکمی
    +اخه خیلی خوشگل شدی دسته خودم نبود تو ببخش
    _گفتم که اشکال نداره .
    +پس حالا که اشکال نداره میشه یه بوس دیگه بگیرم ازت
    _نخیر من از دست اون پسرا فرار نکردم که گیره تو بیوفتم . اصلا لباسام خشک که شد میرم
    +ای بابا کجا بری مگه یه بوس به کجا میرسه زود تموم میشه میره
    . با اخم نگاش کردم فقط یکی ها
    سرمو گرفت محکم ک تکون ندم صورتمو،محکم لپم بوس کرد که کبود شد همین که بوس کرد لبمو کرد تو دهنش و مک میزد
    با دستام سرشو هول دادم عقب با عصبانیت نگاش کردمو گفتم تو که گفتی فقط بوس ارمان
    +الهه اذیت نکن دیگه .
    هولم داد رو مبل و خودش اومد روم دستامو محکم گرفت پاهاش رو پاهام گزاشت ک تکون نخورمو ازم لب میگرفت دهنمو بستم ک نتونه لب بگیره ولی ول کن نبود و گردنم میمکید میخواستم جیغ بزنم با یه دستش دستامو گرفت و انگشتا اون دستش چهارتاشو تو دهنم کرد و گردنم لیس میزد منم هیچکاری نمیتونستم بکنم فقط انقد محکم انگشتاش گاز گرفتم که داد زد سرم و پاشد از روم ، منم زودی بلند شدم که برم بیرون گرفت منو از جلو بغلم کرد دستشو تو شلوارم کرد از پشت و کونم میمالید . هرکاری کردم ولم نکرد .
    بلندم کرد بردم تو اتاقش خوابوندم رو تخت فقط شکمم و سرم رو تختش بود پاهام از تختش پایین بود . شلوارمو کشید پایین و چسبید بهم و خم شد و از پشت گردنم میخورد ، بعد چند دقیقه یه گرما خاصی رو کونم بود کیرش رو داشت میمالید به کونم بلند گریه کردم که ولم کنه ولی گوشش بدهکار نبود فقط کیرش میمالید به کونم و موهامو ناز میکرد .
    +الهه دیگه گریه نکن یه حال کوچیکه هم تو حال میکنی هم من بعدشم تموم میشه چرا گریه میکنی
    _دوس ندارم ولم کن من میخوام برم
    +بزار کارم که تموم شد بعدش در مورد رفتنت حرف میزنیم .
    کیرشو چرب کرد با کونمو داشت میمالید به کونم کیرشو اروم فشار داد داخل کونم پیرهنم داد بالا با دستاش کمرمو گرفت که تکون نخورم و فشار میداد. همینطور فشار میداد کیرشو وَ عقب جلو میکرد تا نصفه که رفت تو کونم کیرش دیگه فشار نداد فقط کمرم میمالیدو نازم میکرد .
    من هم بلند ناله و گریه و التماسش میکردم .
    +الهه بسه دیگه عزیزم گریه نکن الان حال میای .
    _نمیخوام حاااال کنم ارمان توروخدا بسه تا همینجا هم بسه دیگه لطفا تورو خدا.
    +الان تموم میشه خوشگل خانوم .
    کیرشو فشار داد تو کونم و تا آخر تو کونم رفت کیرش فقط گریه میکردم اون لحظه کونم کلی درد داشت نمیدونستم چیکار کنم فقط التماسش میکردم و گریه میکردم
    کیرشو ثابت تو کونم گزاشت و فقط خوابید روم و گوشمو لیس میزد ،بعد چند لحظه شروع کرد عقب جلو کردن
    _آرماااان بسه دیگه کونم میسووزه اااااااااای بس کن دیگه
    +عزیزم هیچی نگو داری ضد حال میزنی بزار حال کنیم دیگه.
    انقد گریه و داد زدم تا کیرش در اورد و رفت نشست رو صندلی اتاقش
    +بیا حالا مگه مُردی فقط ضدحال میزنی .
    بلند شدم از رو تخت
    _درد داره اخه تو که نمیفهمی
    +تا اخر که درد نداره بعدش حال میکنی فقط .
    نگاش کردمو هیچی نگفتم
    +بیام الهه؟
    _اخه
    +اخه نداره دیگه تموم میشه زود قول میدم
    _باوشه
    همین که گفتم باشه پاشد اومد سمتم خوابوندم رو کمر رو تخت کونم لبه تختش پاهام رو شونه هاش گزاشت باز کِرِم زد به کونه من و کیر خودش و کیرش کرد تو کونم و اروم اروم عقب جلوش میکرد کیرشو تو کونم .
    دستاشو محکم گرفتم و ناله میکردم. بعد چند دقیقه تند تند تلمبه میزد تو کونم جیغم بلند شد و بلند داد میزدم و ناله میکردم . یکی پاهامو انگشتاشو داشت لیس میزد و کیرش تو کونم عقب جلو میکرد ‌. بعد چند دقیقه بلندم کرد دراز کشید رو تخت گفت بشینم رو کیرش . رفتم رو پاهاش نشستم کیرشو چندبار لیس زدم و سرشو مک میزدم . بعدش اروم نشستم رو کیرش تا اخر رفت تو کونم اولش اروم بالا پایین میشدم بعدش تند تند جوری که صداش کل اتاق برداشت .
    هم من هم ارمان صدای نالهامون بلند شد . از خستگی خوابیدم رو ارمان با دستاش کونم باز کرد و عقب جلو میکرد کیرشو تو کونم و قربون صدقم میرفت . واقعا خیلی حال میداد اون لحظه از شهوت نمیدونستم چیکار کنم فقط بلند ناله میکردم ارمان هم کوسمو داشت میمالید و کیرشو تو کونم عقب جلو میکرد . بعدش گفت الهه خسته شدم بخواب رو پهلو . از رو کیرش پاشدم پیرهنم در اوردم از بس عرق کردم خیس خیس بود . خوابیدم رو پهلو اوند پشتم یه پاهام داد جلو و با دستش کوسم میمالید کیرش اروم کرد تو کونم و تلمبه میزد صورتمو برگردوند و لب میگرفت و کوسمو میمالید و تو کونم تلمبه میزد وای که چه حالی داد بعد ده دقیقه بهم گفت داره ابش میاد تا اومدم بگم چیکار کن . ریختش داخل کونم محکم بغلم کرد و فشارم میداد به خودش و تا قطره اخرش تو کونم ریخت بعدش پاشد اومد بین پاهام و شروع کرد خوردن کوصم پنج دقیقه کوصمو میخورد جوری که به گریه انداخت منو از شهوت و ابم خالی کردم تو صورتش . تا دو دقیقه بعد اومدن ابم داشت میمالید کصمو و بعدش باهم رفتیم حموم بعد از اون شب تا دو هفته پیشش بودم اما میدونستم مزاحمشم یه روز که بیرون بود از خونش رفتم و با فروختن موبایلم پول دستم اومد و برگشتم خونه اما دیگه خبری از اون مرده نبود و با یک نفر دیگه ازدواج کردم درسته خیلی پولدار نیست اما زندگیمون با نشاطه . ببخشید اگه طولانی شد.


    نوشته: Elahe

  • 15

  • 19




  • نظرات:
    •   nilajooni
    • 4 ماه،3 هفته
      • 4

    • (dash)


    •   جان.کوچولو
    • 4 ماه،3 هفته
      • 3

    • خوبه
      عفتتو حفظ کردی.


    •   ARYA52
    • 4 ماه،3 هفته
      • 4

    • عخخخخخی، الهی خوشبخت باشی، تو الهه نجابتی، طلسم خوشبختی تو کیر آرمان بود، کرد تو کونت بختت باز شد خوشبخت شدی.شب عروسی باید آرمان رو دعوت میکردی دوماد حلقه طلا رو جای انگشت تو میکرد تو کیر آرمان.


    •   mchf1888
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • کاش موقع اومدم به بابات میگفتی کوچتونو چراغونی کنه اسفندم دود کنه واست.کککککککسسسککککششش?


    •   sashaarian
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • فیلم فارسی زیاد میبینی ؟ ؛ فیلم تخیلی هم بعدش میبینی ؟ آخر هم یه فیلم سوپر از عقب


    •   teen...wolf
    • 4 ماه،3 هفته
      • 2

    • آخه شیرازی و فرار؟!! شیرازی ها تا جایی که ما خبر داریم حال حوصله تکون خوردن و زحمت راه رفتن و فلان ندارن...


    •   Paria_1991
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • ول شونرو میخوام یاد بگیرم شونه کنم
      مهم تر از محتوای داستان طرز نگارش صحیحه
      وقتی به نگارشتون دقت نمیکنین داستان خسته کننده میشه
      مرسی اه


    •   Mehi58
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوبه پردتو نزد


    •   iman.shahvanii
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • اولش نخواستي بدي بعد دادي؟؟؟كيرشو كرم زد وكرد تو كونت اونوقت تو هم براش خوردي؟؟؟بابا خالي بستي كه بار اولت بوده ،،قشنگ تابلويه اينكاره بودي


    •   mersad8181
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • یعنی بعدش برگشتی و با یکی دیگه ازدواج کردی ؟ اون پدرت که خیلی دیوث بود کاریت نداشت ؟


    •   mariii_a
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • دفعه قبل كه توي تايپيك زير اين داستان نظر گذاشتم ! تازه بسيار مودبانه نويسنده برخورد خوبي نكرد توي خصوصي
      حالا خوبه اينجا دوستان از خجالتت در ميان :)))


    •   mariii_a
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • دفعه قبل كه توي تايپيك زير اين داستان نظر گذاشتم ! تازه بسيار مودبانه نويسنده برخورد خوبي نكرد توي خصوصي
      حالا خوبه اينجا دوستان از خجالتت در ميان :)))


    •   Long.dick
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • تو که میخواستی بدی از همون اول به اون پسرای تو پارک میدادی


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • عجب کسشعری نوشتی کیر پیریه تو کووصت


    •   frznh_76
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • رفتی دادی اومدی


    •   شب_گرد_تنها
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • اومدم جق بزنم از بس کستان های تخمی تو سایت دیدم ریدممممممم


    •   Tarantinox
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود داستانت. شیراز کاری داشتی بگوگ هواتو داریم.


    •   saeed6777777
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیری که از کون در اومده رو لیسیدی؟؟


    •   Weed-m@n
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان تکراری نبود ؟ خیلی اشنا بود . حالا هرچی ک بود کص محض بود تو خط ب خط داستان کم سن بودن نویسنده مشخص بود قبل نوشتن داستان حداقل سعی میکرید یرابطه برقرار میکردی بد مینوشتی


    •   Weed-m@n
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان تکراری نبود ؟ خیلی اشنا بود . حالا هرچی ک بود کص محض بود تو خط ب خط داستان کم سن بودن نویسنده مشخص بود قبل نوشتن داستان حداقل سعی میکرید یرابطه برقرار میکردی بد مینوشتی


    •   Weed-m@n
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان تکراری نبود ؟ خیلی اشنا بود . حالا هرچی ک بود کص محض بود تو خط ب خط داستان کم سن بودن نویسنده مشخص بود قبل نوشتن داستان حداقل سعی میکرید یرابطه برقرار میکردی بد مینوشتی


    •   shureshy
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • یکی دیگه اومد خاستگاری به یه نفر دیگه دادی بعد بایه بدبخت دیگه ازدواج کردی
      کیرم ت زندگی با نشاطت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو