فروشنده جدید

    سلام خدمت دوستان
    من زیاد اهل داستان نوشتن نیستم


    اسمم سهیل ۲۹ ساله قیافه معمولی دارم
    بدنمم مثه بعضی ها ک میگن آی نمیدونم فلانیم و فلانیم نیس
    سکس هم داشتم با دوست دخترهام ولی در حد مالوندن و ساک زدن و لاپایی
    عاشق فوتبال بازی کردنم و عکاسی نیمه حرفه ای
    کارمم لباس فروشی دارم لباس زیر زنانه تو یکی از خیابان های پر رفت و آمد سبزوار
    بگذریم من چند مدتی بود دنبال ی فروشنده خانوم مورد اطمینان و روابط عمومی بالا میگشتم
    هرکی میومد ی ماه بعد ک حساب و کتاب میکردم میدیدم خرده شیشه دارن و نمیشه اعتماد کرد
    برا همین خواهرم هرزگاهی میومد کمک
    آخه مرد ک نمیشد فروشنده لباس زیر زنانه باشه


    ی روز ساعت ۳ ظهر داشتم جنس های رسیده رو مرتب میکردم
    ی خانومه وارد مغازه شد من برگشتم دیدم ی خانوم چادری حدودا ۳۰ ساله
    اندامش اصن مشخص نبود قابل توجه اونایی و میگن از پشت چادر چی دیدم من
    چهره اش خوب بود با ی آرایش ملایم
    بهش گفتم ببخشید تعطیله عصر تشریف بیارین
    گفت من با صاحب مغازه ‌کار داشتم گفتم
    خودم هستم
    گفت دنبال کار میگردم
    اعلامیه رو دیدم برا همین مزاحم شدم
    گفتم درخدمتم
    جایی قبلا مشغول به کار بودین


    من پاک دستی و روابط عمومی بالا خیلی برام مهمه و دوست دارم مشتری خوشحال بره بیرون حتی بدون خرید
    گفت جایی کار نکردم ولی تمام سعی خودم رو میکنم آخه بدجوری پول لازمم


    بهش گفتم باید چک و سفته بعنوان ضمانت بیاری
    کسی رو داری ؟
    ی ماه بصورت آزمایشی کار کن اگه خوب بود و راضی بودم قرار داد میبندیم
    خوشحال شد و رفت بهش گفتم عصر با فردی ک میخاد ضمانتش رو بکنه بیاد


    عصر اومد با ی آقای حدودا ۴۰ ساله گفت داداشمه
    اومدن صحبت کردیم
    قرار داد رو نوشتیم و خانومه ک اسمش رو اونجا فهمیدم مائده
    تو برگه نوشته بود متاهل و صاحب فرزند
    گوشیش زنگ خرد رفت بیرون


    داداشش بهم گفت


    بیمه برا ما خیلی مهمه
    گفتم خو ماه اول نمیشه بیمه کنم
    گفتم دلیل اصرار برا بیمه چیه
    گفت از شوهرش جدا شده برا اینکه بتونه تو دادگاه بچه رو برا خودش بگیره باید مدرک ببره ک جایی مشغول به کاره و بیمه خیلی مهمه
    بعد از طلاق ک شوهرش بهش نارو زده و ی زن دیگه گرفته
    از نظر روحی خیلی بهم ریخته
    منم گفتم انشالله ک کارش خوب باشه و منم راضی ام فروشنده خوب داشته باشم
    فرداش جمعه اومد مغازه
    داخل شد سلام کرد با همون چادر و آرایش
    نشست کنارم ی چای خوردیم
    گفتم حاضری بریم برا آموزش آخه من عصر باید برم سالن بازی داریم
    گفت میتونم چادرم رو بردارم .
    گفتم مشکلی نداره


    وقتی برداشت دیدم ی بدن نسبتا معمولی
    سینه ها سایز ۷۵
    قد ‌کشیده
    ولی مانتوش چسب نبود اصن
    من جای همه جنس ها رو نشون دادم
    قیمت ها رو گفتم بهش
    اونم خوب گوش میکرد و بعضی جیزا رو یادداشت میکرد قیمت ها رو برا اینکه یادش نره
    کلیدهای مغازه رو دادم بهش و رفتم سالن
    از فرداش اومد سرکار
    خوب بود فروشم
    هرزگاهی حساب و کتاب میکردم میدیدم دستش کج نیس خوشحال میشدم
    بعدش تو کانال تلگرامم ی نظر سنجی گذاشتم در مورد فروشنده ک آیا راضی هستین یا نه
    حدود ۹۴ درصد راضی بودن از اخلاق و برخوردش
    آیدی تلگرامم رو گذاشتم برای انتقاد و پیشنهاد
    منم خوشحال شدم ک بلاخره ی فروشنده خوب پیدا کردم
    توی این پیام ها یکی خیلی جالب بود
    یکم حقوقش رو بیشتر کن ی مانتوجدید بخره همش با ی لباسه
    خندم گرفت ولی حساس شدم چند روزی دیدم آره همیشه با همون مانتوی روز اول داره میاد
    رفتم بهش گفتم ک من از کار تو راضی ام و انشالله از همین ماه بیمه ات میکنم و ثابت همینجا میمونی انشالله
    خیلی خوشحال شد و گفتم میشه ی جسارتی بکنم .گفت بفرمایید
    جریان نظر سنجی و نظر اون خانوم در مورد مانتو رو گفتم
    گفت ببخشید ندارم مانتو ولی تهیه میکنم یکی حتما
    گذشت اون روز
    فرداش نزدیکای ظهر جنس جدید رو از باربری تحویل گرفتم رفتم مغازه دیدم با یک مانتوی نسبتا کوتاه و سرمه ای رنگ از قبلیه تنگ تره تا منو دید رفت چادر سرش کرد
    مثه اینکه معذب بود و خجالت میکشید
    بعدش گفتم ظهر میتونین واستین برا جا به جایی جنس ها
    به آقاتون بگین اگه مشکلی نداره بمونین
    .
    گفت ببخشید حقیقتش من جدا شدم و ترسیدم اول بگم بهم کار ندین

    منم انگار خبر نداشتم یکمی سر صدا کردم خانوم صداقت برا من خیلی مهمه و فلان
    دیدم یکمی حالش گرفته شد و گفت اگه اعتماد ندارین از فردا نمیام منم دیدم حقیقت فروشنده خوبیه و دستش کج نیس
    روابط عمومی بالایی هم داره گفتم اشکال نداره

    جنس ها رو چیدیم غذا رو از بیرون سفارش دادم آوردن
    حین غذا خوردن بخاطر اینکه مانتو تنگ بود لای پاش رو دیدم ی جوری شدم چشام اونجا بود همش ی جورایی فهمیده بود
    گفت من سریع پاشم کارا مونده غذاش رو کامل هم نخورد
    وقتی راه میرفت اصن ی طور دیگه نگاش میکردم و پیش خودم میگفتم عجب هلویی هستش ها
    اون روز گذشت من شب رفته بودم استخر
    اومدم بیرون دیدم چندتا تماس از دست رفته دارم
    دیدم پیامک زده آقای .... ببخشید من از فردا دیگه نمیتونم بیام سرکار از همه محبت های شما ممنونم
    دو روز دیگه کلید ها رو داداشم میاره و میاد برا حساب کتاب و تحویل گرفتن چک و سفته


    زنگ زدم جواب نداد
    پیام دادم دلیلش چیه
    .ساعت ۲ جواب داده بود فکر کرده بود من خواب هستم نوشته بود دلیلش این بود ک بعد از اینکه فهمیدین من مطلقه هستم
    طرز نگاهتون کلا تغییر کرد نسبت به من
    و من دوست ندارم ازم استفاده ابزاری بشه


    منم جواب دادم اصن اینطور نیس جریان اینکه شما شوهر ندارین رو من از اول میدونستم داداشتون گفته بود


    نمیدونست بخاطر اون پاهای سکسیش نگاه من عوض شده


    بازم معذرت میخام ازتون
    بیشتر بخاطر مانتوی تنگتون بود


    گفت خو من مدتی میشه اینو دارم میپوشم
    گفتم نه دیروز ی چیزی باعث شد ببخشید.
    گفت چی


    گفتم بیخیال فراموشش کن


    فردا ک اومده بود مغازه دیدپ همون مانتوی قبلی رو پوشیده بود رفتم سلام و علیک ‌کردیم
    ی جورایی دوتامون خجالت میکشیدیم

    بعد از چند روز گفت میتونم مقداری از حقوقم رو امروز بگیرم آخه لازم دارم
    گفتم مشکلی نداره چقدر میخاهین


    گفت ۳۰۰ تومن برا تولد پسرم میخام کادو بگیرم


    گفتم چی میخای بخری چندسالشه
    گفت ۶ سالشه میخام دوچرخه بخرم


    گفتم پس عصر بریم جای دوستم آشنا داشته باشی بهتره


    رفتیم و دوچرخه ها رو دید یکی رو پسند کرد قیمتش بود حدود ۶۰۰ تومن
    گفت ببخشید ارزون تر ندارین
    رفیقمم گفت نه قیمت ها همه همین حدود هست
    گفت مرسی.بعد به من گفت میره ی چیز دیگه بخره پولش نمیرسه به دوچرخه منم گفتم برین مغازه من دو سه جای دیگه سوال کنم
    متاسب تر پیدا کردم خبر میدم بیایین
    تشکر کرد و رفت بعد پیله شدم برا دوستم ک چند خریدی و فلان
    گفت ۵۰۰ خرید خودمه
    منم ۵۰۰ رو دادم و دوچرخه رو برداشتم
    بردم جلو مغازه دیده بود شکه شده بود
    گفت این چیه
    گفتم کادوی من و مامان مائده خنده کرد و خیلی تشکر کرد فردا صبح اومد سرکار و عصر نیومد کلا برا کارای تولد رفته بود
    آخر شب تولد پیامم داده بود
    واااای ممنونم ازتون خیلی خوشحال شد
    کاش بتونم جبران کنم خوبی هاتون رو


    منم گفتم کاش میبودم خخخخ


    اونم گفت بیایین تلگرام چندتایی عکس دارم از پسرم بفرستم
    توی عکسا یکی بود خودش هم بود
    با ی لباس نسبتا تنگ و شلوار تنگ
    تا حالا اینطور عکسی ازش ندیده بودم اصن شکه شدم چه بدن نازی و خوشگلی


    بهش گفتم خیلی خوشگله
    گفت پسره یا مادره


    منم گفتم پسره به مادرش میره دیگه خندید و گفت مرسی شب بخیر ..
    چند روزی نرفتم مغازه درگیر بودم
    پیام داد کجایی سر نمیزنی از مغازه .
    گفتم مشکلی پیش اومده
    گفت ی کار و پیشنهاد دارم اگه بیایین ممنون میشم


    منم رفتم گفتم بفرمایین
    گفت برا عکسای کانال تلگرام
    اگه ی مدل پیدا کنین ک لباس زیر ها رو بپوشه و عکس بگیرین خیلی بهتره تا اینکه رو تخته عکس بگیرین بذارین


    گفتم سراغ داری همچین فردی رو گفت آره
    گفتم باهاش صحبت کن ببین چقد مد نظرشه مبلغ
    بعدشم ک شرت و سوتین هایی هم ک استفاده میکنه برا عکاسی برا خودش
    دیدم زد زیر خنده
    گفت منظورتون لباس زیر ها هستش دیگه
    سرخ شدم که چرا اینقد راحت حرف زدم
    اومدم بیرون
    شب پیام داد
    گفت بنده خدا میگه هر عکس ۱۰ تومن
    گفتم خوبه چندتا نمونه کار با گوشی بگیر بیار خوب بود دوربین عکاسی رو میدم


    عصر زنگ زد نمیایی ببینی عکسارو
    گفتم بفرست تلگرام
    گفت نه اول تو گوشیم ببین پسندیدی کار کنیم باهاش
    رفتم مغازه گوشیش رو داد
    عکسارو دیدم
    آب دهنم راه افتاد ی شاه کسی بود واسه خودش
    بعد مائده گفت هوووووی چشاتو درویش کن گفتم این حوری کی هستش
    .گفت دوستمه


    خندیدم گفتم جورش کن


    گفت بیشعور اصن بیخیال
    گفتم ببخشید
    دوربین رو دادم بهش طرز کارشم گفتم


    ی چیزی برام جالب بود ازم پرسید کدوم یکی رو بزنی میاد رو تایمر
    گفتم تایمر میخاد چیکار
    بیخیال شدم و کامل توضیح دادم
    چند تا لباس زیر با مدل های مختلف دادم بهش ک گفتم راستی چنده
    گفت چی
    گفتم سایز انارهاش دیگه خخخخ


    گفت ۷۵ هست


    دو روز بعد عکسا رو آورد
    محشر بود
    کاملا عکسا سکسی بود از نوک انگشت تا بالای گردن


    سفید سفید نبود گندم گون
    کون طاقچه ای
    چاک سینه ناز و خوردنی
    ی خال تو گردنش داشت ک خیلی قشنگ بود گفتم چه خال خوشگلی


    گفت اون همه چیز تو عکس تو خال رو دیدی


    گفتم نه میخای بیام پیشت بگم عجب تیکه ای
    چندماهی به همین روال میگذشت و عکس میگرفت میاورد وقتی جنس جدید میاوردم


    ی روز جمعه گفتم برم اتاق پرو رو تعمیر کنم آخه درش صده میداد دیدم مائده اومد
    گفتم سلام اینجا چیکار میکنی نمیگی مخ دوستت رو زده باشم آورده باشم اینجا


    خندید گفت تو مخشو بزن من خونه اش رو جور میکنم
    خندید
    گفت اومدم شارژرم رو بردارم دیروز فراموش کردم
    منم در رو داشتم پیچ هاش رو سفت میکردم
    اومد کمک کنه آخه یکمی داشتم اذیت میشدم ک یهو در از قسمت لولا از ام دی اف جدا شد خرد به سر مائده اونم اومد فرار کنه کمرش گیر کرد به میز اصن ی وضعی شد
    در رو به هر زحمتی بود درست کردم
    دیدم مائده سرش رو گرفته
    گفتم درد میکنه گفت فکر کنم شکسته روسریش رو برداشت ک من ببینم شکسته یا نه
    دیدم چیزی نشده
    ی صحنه ی چیزی دیدم ک کلا خشکم زد
    خال گردن .این همونه یا من دارم اشتباه میکنم
    طوری شدم ک مائده میگفت چیشده سهیل خوبی
    به هر زحمتی بود خودم رو جمع و جور کردم و رفتم بیرون تا ی هفته دور بر مغازه نمیرفتم فکرم بدجوری مشغول بود
    ی شب پیام دادم مائده ؟


    نوشت مائده خانوم


    گفتم اصن مائده جون
    خندید گفت جانم


    گفتم رفیقت مجرده یا متاهل


    گفت متاهل برا چی
    گفتم حیف میخاستم باهاش
    گفت باهاش چی
    گفتم هیچی دوس داشتم خودم ازش عکاسی کنم گفت نمیاد اصن
    گفتم بهش بگو هر مدل لباس زیر ک میخاد برداره
    ۵۰۰ شیرینی میدم بهش فقط بیاد ازش عکاسی کنم
    گفت باشه بهش میگم

    نزدیک های ظهر پیام داد راضی نمیشه بیخیال سهیل
    گفتم مرسی مائده جان ی بوس براش فرستادم
    دیدم نوشت نکن اینکاراتو

    گفتم بوس مجازی ک چیزی نیس واقعی باشه چیکار میکنی خخخخ


    گفت واقعی بوس کنی دیگه نمیام سرکار
    گوشیتم جواب نمیدم
    دو روزی گذشت بدجور تو کفش بود
    رفتم مغازه سرظهر گفتن بمون ناهار باهم بخوریم گفت نه و فلان
    اصرار کردم قبول کرد
    سفارش دادم آوردن
    بهش گفتم پاشو در و قفل کن راحت باش
    گفت یعنی چی راحت باش گفتم مانتوت رو دربیار


    گفت خو زشته جلو تو
    گفتم عکس تولد میفرستی با اون لباسا زشت نیس الان زشته
    گفت خوب اونا برا تشکر بود


    گفتم ای جون


    بهش گفتم مائده ی پیشنهاد دارم دلخور نمیشی بگم

    یهو پاشد چادرش رو برداشت گفت من از فردا نمیام سرکار


    گفتم چرا فکر بد میکنی بابا منظورم اون نیس
    گفتم اگه مشکلی نداری بیا بهم محرم بشیم صیغه کنیم
    ک منم میام اینجا راحت باشیم


    هم اینکه خودم ازت عکس بگیرم
    دیدم گفت عکس چی
    چی داری میگی


    گفتم منظورم همون خاله مائده جون


    گفت خیلی بیشعوری و رفت
    چند روزی جواب گوشی رو نداد.سرکارم نیومد


    دیدم داداشش داره زنگ میزنه گفت میخام بیام برا حساب و کتاب
    خواهرم دیگه حوصله کار کردن نداره و فلان
    منم گفتم باشه من فردا عصر میام مغازه ساعت ۶ تشریف بیارین


    اعصابم خرد بود
    رفتم مغازه سرم رو میز بود ک دیدم ی خانومی میگه ببخشید فروشنده نمیخواهین
    دیدم مائده اس گفتم چرا اذیت میکنی بیا سرکار
    من اشتباه کردم اون درخواست رو دادم
    گفت اشکال نداره
    میخاستم بگم موافقم
    منو میگی چشام گرد شد گفتم شوخی میکنی
    گفت نه اینم شناسنامه بریم محضر قانونی عقد موقت بشیم ی ساله
    گفتم ی ساله مطمئنی
    گفت میخای دو ساله خخخخ


    مغازه رو بستم سوار ماشین شدیم رفتم خونه شناسنامه رو برداشتم رفتیم محضر ی عقد موقت ی ساله خوند و ی کاغذ هم داد مهر و امضا شده
    بهش گفتم بریم امشب رستوران درباغ


    رفتیم شام خوردیم رسوندمش در خونه


    گفتم حالا ی بوس نمیدی شیرینی محرم شدن
    ی بوس از گونه اش کردم و رفت
    بعد ی ساعت پیام داد


    سهیل مرسی بوس بوس
    از اون روز میرفتم مغازه
    بوس میداد


    جلو با بلیز شلوار میکرد وقت ناهار ولی جرات دادن پیشنهاد سکس رو نداشتم


    بهش گفتم جنس جدید میرسه
    گفت ای داد بیداد
    گفتم چرا


    گفت روم نمیشه بیام عکس بگیری ازم رفتم جلو کشیدمش سمت خودم بغلش کردم گفتم اگه خجالت میکشی اشکال نداره مائده


    گفت مرسی
    خودش عکس میگرفت و میاورد برام


    ی شب بعد دور زدن وقت خدافظی ازش لب گرفتم
    و رفت پیام داد سهیل


    گفتم جونم
    گفت مرسی عزیزم


    گفتم بخاطر گفت بخاطر اینکه منو فقط برا سکس و ارضا شدن نمیخای گفتم قربونت بشم ارزش تو بیشتره
    چند روز بعد آبجیم میخاست بره ترکیه ۱۰ روزی
    بعد به دامادمون گفتم کلید های خونه رو میدی آبجی نفهمه


    گفت فقط تخت رو نشکونی و خندید

    من به مائده گفتم


    برام آشپزی میکنی
    میخام ببینم دسپختت چطوره گفت باشه درست میکنم میارم گفتم نه میخام پیش خودم درست کنی گفت کجا خونه نداری ک
    جریان آبجیم رو تعریف کردم قبول کرد عصرش رفتم مغازه لیست خرید رو گرفتم
    گذاشتم تو ماشین گفتم شب میام دنبالت بریم از مغازه
    گفت خونه کار دارم بیا اونجا دنبالم
    ساعت ۸ بود رفتم دنبالش سوار شد و بوس کردیم همو


    رسیدیم خونه واسایل رو بردم بالا وارد خونه شدیم


    گفتم جا لباسی اونجا
    اونم چادر و مانتوش رو درآورد
    چی میدیدم ی حلقه ای زرد رنگ چسب
    سوتین هم نبسته بود سر سینه های خوشگل دیده میشد
    ی ساپورت تنگ ک خط شرتش معلوم بود


    گفتم مائده چی شدی
    گفت فقط نگاه میتونی بکنی ها
    رفت آشپزخونه چای گذاشت
    اومد کنارم رو مبل.گفت تو نمیخای لباساتو دربیاری

    گفتم معذوریت دارم نمیشه
    گفت چی
    گفتم بیخیال درمیارم


    اصرار کرد درآوردم پیراهن رو
    گفت شلوارت چی گفتم باشه
    درآوردمش کیرم رو دید راست شده بود
    خنده کرد گفت چنده


    گفتم تا قبل دیدن تو ۳
    الان نهایت ۱۵ هست
    (طرف اینجا میگه ۲۰ سانت کیرمه ۵ سانت کلفتی داره)
    خندید چای خوردیم رفتیم آشپزخونه برا درست کردن غذا مشغول بود ار پشت بغلش کردم لباشو بوسیدم گفتم خوشگل کی بودی تووو
    بهش و چسبیده بودم کیرم رو قشنگ حس میکرد رو باسنش
    گردنش رو دست کشیدم دیدم نفس هاش طوری شد گفتم مائده دربیار ساپورتت رو
    گفت نه زشته
    لبام رو گذاشتم رو گردنش ک آهی کشید ک آبم میخاست بیاد
    گفت سهیل۳ ساله سکس نداشتم اصن آمادگی ندارم
    گفتم چرا رفتی خونه قبل اومدن
    گفت میخاستم تمیز باشم اگه خواستی دلت رو نشکنم خیلی بهم خوبی کردی
    گفت پس میخاج
    برگشت لباشو گذاشت رو لبام
    شروع کردیم به لب گرفتن
    لباشو میخوردم از پشت باسنش رو محکم فشار میدادم
    میزدم روش میگفتم کی میکنه تورو
    اومدیم رو مبل لباشو ک میخوردم دستم رو بردم سینه هاش رو میمالیدم اونم از روی شرت کیرم رو میمالید
    ساپورتش رو درآوردم وااای چی میدیدم
    ی کون خوشگل گرد نرم
    دستم رو گذاشتم روی کسش ک آهش بلند تر شد گفت سهیل مراقب باش دردم میاد


    لباس های منو کلا در آورد
    نشست روی کیرم با شرت و من حلقه ایش رو درآوردم
    هی عقب جلو میکرد خودشو کیرم داشت آتیش میگرفت از داغی کس مائده
    سینه هاش رو میخوردم خیلی حال میکرد چنان آهی میکشید ک نگووو
    بعدش شرت من رو کشید پایین


    کیرم رو گذاشت تو دهنش اووووف
    چنان با ملایمت و آروم ساک میزد آدم دلش میخاست تا صبح فقط بخوره
    سرشو میک میزد و میخورد
    پاشد زمانی ک میخاست شرتش رو دربیاره ضربان قلبم بالا رفت
    کشید پایین ی کس خوشگل نمیگم سفید ولی تیره هم نبود ی چیز خاص
    شرتش خیس خیس بود من رو فرش دراز کشیدم دوباره شروع کرد به خوردن

    گفتم برگرد منم بخورم گفت ن
    دوس ندارم
    با انگشت کوچیکم میکشیدم لای کسش
    سینه هاشو میمالیدم رو ابرها بودم
    یکم ک خورد گفتم بسه آبم نیاد
    برگشت اومد بغلم لباشو میخوردم
    گفت سهیل اول انگشت میکنی توش
    میترسم کیرت بره آخه خیلی وقته سکس نکردم
    منم گفتم باشه با انگشت بازی بازی میدادم آروم میکردم تو
    میگفت آهههه بعد چند دقیقه
    خوابید به پشت پاهاشو باز کرد
    دیدم چشاشو بسته
    گفتم چیکار میکنی گفت میخام بهترین حس و حال رو بدم بهت سهیل بکن توش
    منم کیرم رو یکمی روی کسش بالا پایین کردم
    آروم سرش رو کردم تو
    گفت آهههه اوووف سهیل درش بیار سوختم
    دوباره تا نصفه کردم بهتر شده بود
    خیلی تنگ بود کسش
    بعد پنج شش بار عقب جلو تا آخر فرستادم توش
    وای چی بود لامصب
    داغ خیس
    شروع کردم به تلمبه زدن
    صداش خونه رو برداشته بود بعد از ۵ دقیقه
    داگی استایل کردم ک دیدم داره بدنش میلرزه و ارضا شد خوابید
    یکمی روش خوابیدم کیرم خوابید
    گفت جوووون خسته شده
    گفتم استراحت میکنه برا اکتشاف بعدی
    دوباره گذاشت توی دهنش یکمی خرد
    خودش این دفعه نشست روی کیرم
    چند دقیقه بالا پایین کرد همزمان سینه هاشو میمالیدم ک دیدم دارم ارضا میشم
    پاشد و یکمی با دستش مالید آبم اومد با دستمال پاک کرد.اومد بغلم
    گفت مرسی سهیل خیلی حال داد
    بعدش دوش گرفتیم و شام خوردیم
    الانم چندماهی میشه باهم سکس میکنیم خیلی راضی ام ازش


    نوشته: سهیل

  • 51

  • 16




  • نظرات:
    •   The.BitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • چی رفتی نوشتی عزیز من؟ کم مونده بود زاویه حرکت فکت موقع جویدن قند چایی صبحونت رو هم بنویسی. سی متر کستان نوشتی دو مثقالش به درد نمیخوره.


      و درضمن کیر تو همین نوشتنت. یه خط یه جمله آدم عنش میگیره. دیس


    •   AliTrk
    • 1 هفته،2 روز
      • 11

    • سهیل باید کونی باشه.
      سهیل باید یه دور به همه بچه های کلاس سرویس داده باشه.
      سهیل باید با همه بچه های فامیل خاطره داشته باشه.
      سهیل رو چه به *سکس*


    •   ناژو
    • 1 هفته،2 روز
      • 7

    • خوشحالم که اهل داستان نوشتن نیستی....دیس!


    •   ariyaii-boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • خیلی طولانه.
      درازای داستانت از پهنا اندرونت.


    •   kaveh.shomal
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خدارو شکککککر،ش****


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،2 روز
      • 15

    • فروشندت بوده زن بچه دار بوده بعد یکسال طول کشیده تا بکنیش؟؟ چند روز چند روز مغازتو ول میکردی به امان خدا؟؟ روز اول کاری به فروشنده کلید مغازه رو میدن؟؟ فروشگاه لباس زنونه داشتی بعد یه وقتایی خواهرت میومد کمک؟؟ اگر یه هزارمش راست بود میدونستی بدون فروشنده زن اجازه فعالیت نداری اگر بازرس میومد میدید خودتو صیغه یکساله میکرد!! (biggrin)


    •   Daland
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • آخه شماها مریضید یا فانتیزی فوش خوری دارید‌‌‌.....آخه ننه لامپی تو توی جلسه اول باهاش قرارداد نوشتی و آموزشش دادی و کلید مغازه رو بهش دادی.کیرم توی تخیلاتت


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • «دو روزی گذشت،بد جور تو کفش بود»
      تو کفش بود؟تو دمپایی نبود؟
      خاک بر سرت که اینقدر ابلهی!
      چقدر مزخرف گفتی!
      چرا واکنش خواهرتُ نسبت بهش ننوشتی؟مگه میشه زن به زن بی تفاوت باشه؟
      خواهرت می رفت ترکیه جنس بیاره؟مطمئنی که می رفت جنس بیاره؟
      بدبخت!داشت واسه ادای تنگا رو در میاورد،توی کُس ندیده میگی سه سال نداده بود،تنگ شده بود؟
      خاک بر سرت


    •   Tiktak1313
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • ۳سال برا ی کوس صبر کردی؟؟
      ۳سال برا متقاعد کردن روحانی برا تغییر جنسیتش بازم زیاده
      ۲۹ سالته تا حالا فقط ساکو لاپایی؟؟
      کیرم دهنت همسنو سالات بچه های قدو نیم قد دارن الاغه لاپایی


    •   sexybala
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • یک. جلق بزن خوب میشی


    •   forestgumpnew
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • سهیل جان ، سریع باش ، هم تو مخ زدن هم تو نوشتن(rolling)


    •   علیان007
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • دوست عزیز


      بیمه چی شد؟


      ی نکته دیگه
      بعد از دو روز نظر سنجی کردی؟؟؟
      برندهای معروف هم این حرکتو نمیتونن بزنن
      واقعا دمت گرم
      فقط لطف کن دیگه ننویسسسسس


    •   @آروین
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • حوصله سر بر بود


    •   Hamidarakii
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • مبارکت باشه


    •   Rjackson
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اگه زنه چادری بود به این سریعی وا. نمی داد مگه جنده سرخیابون بوده که بالباس زیرعکس بگیره


    •   9820321
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • از اینکه وجدان داشتی داشتی تشکر


    •   armin64i
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • دمت گرم برو بچ سبزوار .چون همشهری بیی لایکت بدایوم برار


    •   Barde_irani021
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • مطمئنم داداش زنه گوش مالی داده سهیل رو...ولی اینجا نگفته


    •   زولان
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • بچه وجدانن بگو فازت چی بوده وقتی این کستانو مینوشتی؟یک بشاشه تو کستانت


    •   Nanaei
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • بالاخره بیمه کردی یا نه! (dash)
      با اینکه از گی متنفرم.ولی گیرت بیارم جوری ترتیبت رو میدم،دفعه بعد داستان واقعی بنویسی،


    •   سکسدوست
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • اخه کس مشنگ مگه فوتبالو میکنن !!!؟؟گفت میخوام بهترین حالو بهت بدم و دنر خوابید ؟؟ اسگل ..کیر بوشفک تو گوش راست دروغگو ...


    •   سکسدوست
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • جقول بقول کی بودی تو ؟؟؟


    •   woodpecker
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • توکه میخواستی با یه جنده اطواری سکس کنی و از ادا بازی های جنده واریش داستان بنویسی دیگه چرا داستان مغازه و استخدام فروشنده و مومن بازی مائده و نجیب بودنش از این دست شر ور هارو برامون داستان کردی..اخرش چی شد؟ اینهمه باسمش ادای تنگا رو دراوردی....دست اخر هم که قرو فر ده تا جنده رو ازش برامون نوشتی..!! سه سال کس نداده ..خاک سه سال پیش رو طاقچه کسش هنوز موجوده و....صیغه اش کردم هنوز حجب و حیا داره( از یه سال پیشنهاد دادن صیغه حجب حیاش رو ریدی توش) بازم ازم خجالت میکشه اخرش اوردم خونه ابجیم ..میگه از سکس خبری نیست بعد یهو شورتت رو میکشه پایین سایز اون برج زهرماری رو میپرسه......اصلا برو بابا.. اینقدر شبها مغزت رو بغل خایه هات نخوابون ..همینجوری کسمغز ی میگیرین


    •   bi eddea
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • درسته خیلی قشنگ و حرفه‌ای نبود عوضش قابل باور بود


    •   amirrr1369
    • 1 هفته
      • 0

    • فقط ی موضوع اینکه شومبولت کوچیکه دلیل نیس همه دروغ میگن


    •   مردزخمی
    • 1 هفته
      • 0

    • کیرم سر در مغازت
      کیرم تو پستون بندا مغازت
      کیرم تو شورت زنونا مغازت
      کیرم دهن خودت و فروشنده هات


    •   ژوسفم
    • 1 هفته
      • 0

    • اولا اگه واقعی باشه نوشتت میشه خاطره نه داستان.دوما به فرض رایت بودن تو رو حالو گیر اورده و ادای تنگارو برات دراورده.کدوم زن نجیبی به خاطر ده تومن عکس لخت بدنشو به تماشا میزاره؟انقده کس گفتی خودتم نفهمیدی چی نوشتی.صیغش کردی و تا چند وقت نکردیش؟پس برای چی صیغش کردی اخه؟میخواستی فقط موقعه جغ زدن بیادش برات حلال باشه کس مغز؟خخخخخخ


    •   farirad
    • 6 روز،17 ساعت
      • 0

    • سهیل جون سیزده ساله هستی عجیجم بچه کونی تو کجا مغازه کجا بعد اسگول یارو روز اول اومد و تو یک هفته نرفتی مغازه نکنه داشتی زیر پل کون میدادی


    •   مافیا222
    • 5 روز،14 ساعت
      • 0

    • نمیدنم چرا ولی احساسم اینو میگه که سهیل خانومه این قلم .....قلم یه خانومه که اینقدر باظرافت نوشته شده.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو