داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

فروشنده دم نوش (۱)

1399/06/26

سلام بر همه اساتید
چند سال قبل به خاطر تهدید کردن یکی از دوست دخترهام به زندان محکوم شده بود
بعد از زندان خیلی سعی میکردم در رابطه ام با خانمها مراقب باشم که دوباره سروکارم به تاریک خانه نیوفته
بعد چند وقت زدم تو کار زن بازی و ایجاد فیسبوک و اینستای زنانه و ملت رو سرکار میگذاشتم
تا اینکه تو فیسبوک زنانه ام با خانمی آشنا شدم که کارش کارشناس و مشاوره و فروش دمنوش بود
خداییش هم حجابش و هم هیکلش که تو پروفایلهایش میدیدم خیلی عالی بود
یواش یواش تونستم مخشو بزنم شماره ، تلگرام و… بدست آوردم و بعد اولین لز چتم ، الهام (اسمش الهام بود) فهمید من مرد هستم و نه زن
الهام میگفت چون خودش متاهله و بچه داره کلأ سعی میکنه وارد این رابطه ها نشه
با هزار بدبختی تونستم الهام رو برای خودم نگه دارم و باهم سکس چت کنیم و…
متاسفانه الهام اهل قم بود و منم به خاطر کارم که همیشه درگیرش بودم امکان رفتن به قم برام وجود نداشت
یواش یواش از الهام درخواست عکس کردم و جوری عکس میفرستاد که نتونم سیو کنم یا ازش عکس بگیرم
اما من با دوربینم از عکسهایی که برام میفرستاد عکس میگرفتم
هرشب کارمون سکس چت بود ، چند ماهی از این قضیه گذشت و الهام بهم به قول خودش اعتراف کرد که برای شرکت در جلسه های شرکتشون ماهیی چند بار به تهران میاد و حتی بعد آشناییمون هم به تهران آمده
منم خودمو به بیخیالی زدم وبهش گفتم که تا وقتی خودش نخواد هیچ رابطه ای بینمون انجام نمیشه ، الهامهم ازم تشکر میکرد
تا اینکه بهم گفت قراره چند روز دیگه برا شرکت در جلسه بیاد تهران
الهام با شوهرش میومد تهران و بعد جلسه یا منزل یکی از فامیلهایش میرفت و یا با اسنپ زنانه برمیگشت
بهرحال با هزار زحمت تونستم مخشو بزنم که حضوری ببینمش و اونم قبول کرد که باهم به کافی شاپ بریم
نمیدونید چقدر خوشحال شدم که قراره ببینمش
روز موعود تونستم مرخصی بگیرم و الهام بعد جلسش بهم ز زد و گفت کجا هست
سریع به سرعت برق رفتم پیشش ، به آدرس رسیدم بهش ز زدم و بعد چند دقیقه دیدم یه خانم محجبه داره میاد سمت ماشین
براش چراغ زدم و اومد تو ماشینم
وای که چقدر خوشگل بود باهم دست دادیم و گفت باید سریع برگرده خونش
بردمش یکی از کافی شاپهایی که یه زمان زیدامو میبردم
از زندگیش تعریف میکرد و منم محو صورت و هیکلش بودم
دستش تو دستام بود و بعد خروج کافی شاپ چند بار کونشو مالیدم
اون روز براش انگشتری که هدیه گرفته بودم بهش دادم و مثل نامزدها خودم تو انگشتش کردم و برگردوندمش سمت قم
تو راه سعی میکردم پاهاشویا پستونشو بمالم
رسیدیم قم و خیابون مورد نظرش رسیدیم و موقع جدایی اولین لبو بهم داد و رفت
بعدأ ازم بابت کافی شاپ و انگشتر خیلی ازم تشکر کرد
چند بار دیگر هم باهم دیدار کردیم تا اینکه یه روز بهم گفت دوست داره بیاد خونمونو ببینه
منم بهش گفته بودم مجردی زندگی میکنم و از تو سایتهای املاک یه خانه یه روزه اجاره کردم
مشروب ، غذا ، ژل و… تهیه کردم و توی روز موعود رفتم دنبال الهام
از طریق مسیج پیام داد جلو شرکته البته منم جلو شرکت بودم و دیدم از پراید شوهرش پیاده شد و رفت تو شرکت و بعد نیم ساعت رفتن شوهرش زد بیرون وسوار ماشینم شد و رفتیم سمت خونه
تو همون حین با استرس زیادی که داشتم یه ترامادول خوردم که شرمندش نشم
به خونه که رسیدم از پشت بغلش کرده بودم تو که رفتیم الهام چادر ، مانتو و روسریشو در آورد رفت جلو آینه برای آرایش کردن
از خونه خوشش اومده بود و فکر میکرد واقعأ برای خودمه
بهر حال براش میوه و نسکافه بردم و در حین خوردن یواش یواش بغلش کردم و لب بازی شروع شد و به خودمون که اومدیم لخت توی تختیم
از کص و پستانها و کونش هرچی بگم کم گفتم
کصشو که اپیلاسیون کرده بود مثل آینه میدرخشید
الهام مثل مار داشت به خودش میپیچید و حال منم کمتر از اون نبود
بعد ساک زدن آروم آروم گذاشتم تو کصش
کمی تنگ بود شروع کردم به زدن تلمبه
واقعأ به ده ها روش کص و کونشو کردم الهام دوباری ارضا شده بود تا اینکه آبم اومد و تمام آبمو با نعره ریختم تو کصش و بیحال افتادم تو بغلش
بعد نیم ساعت بهش قرص دادم که ازم یادگاری نداشته باشه
الهام میگفت این بهترین سکس عمرش بوده و حتی شوهرش اینجوری نکرده بودتش
بعد اینکه حالمون خوب شد بغلش کردم و بردمش تو حمام و یه راه دیگم اونجا رفتیم
و بعد حمام غذا و مخلفات خوردیم و دوربین رو آوردم و ازش حدود پنجاه تایی عکس از هر روشی که میدونستم گرفتم
الهام نمیخواست بره اما بخاطر شوهرش مجبور بود بره
جلو در خونه شروع کردیم به لب گرفتن
واقعأ نمیتونستم ولش کنم
تا اینکه گفت داره دیرش میشه
تو ماشین کمی وضعیتشو درست کرد و تا قم خوابید
چند بار دیگر هم باهاش سکس کردم و حتی یه بار هم با یکی از دوستام که دو نفری کردیمش رو براتون میگم
ممنونم که خوندید

نوشته: آقای خاص


👍 9
👎 18
15100 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

917171
2020-09-16 00:27:47 +0430 +0430

فروشنده دمنوش ماهی چند بار میومد تهران جلسه تو شرکت؟؟ به جای کستان های سراسر چاخان از خاطرات تاریکخونت بگو قناری! 😁

5 ❤️

917172
2020-09-16 00:28:18 +0430 +0430

ریدی آقای خاص

1 ❤️

917173
2020-09-16 00:28:48 +0430 +0430

دیس دوم تو کونت

2 ❤️

917175
2020-09-16 00:29:38 +0430 +0430

طرز تهیه دمنوش کیر: کیر به مقدار لازم+ آب کیر

1 ❤️

917212
2020-09-16 00:57:26 +0430 +0430

عشق لاتی بودی بعد رفتی زندان
بعدش اکانت دخترونه داشتی
امیر جان مخلصم
مشخصه عروس زندان بودی
از خاطرات تاریک خانه مینوشتی بیشتر لایک میخورد

5 ❤️

917217
2020-09-16 01:08:03 +0430 +0430

بیصبرانه منتظر سکس دونفره تون هستم ، کتگوری تریسام یا همون دو به یک خیلی حال میده من تجربه ش رو داشتم

0 ❤️

917236
2020-09-16 01:46:59 +0430 +0430

تو دیگه چه کصکشی هستی🙄🙄🙄

2 ❤️

917245
2020-09-16 02:01:51 +0430 +0430

فروشنده دمنوش بود یا وزیر بهداشت؟ هر ماه چند بار برای جلسه نیومد تهران؟ جلسه راجع به چی بود؟

1 ❤️

917253
2020-09-16 02:41:07 +0430 +0430

فقط چند جمله آخرتو خوندم و فهمیدم لایق خیلی فحش های زیرنافی هستی و فقط چون با سلام به عساتید شروع کردی این دفعه چیزی نمیگم ولی اگه قسمت دوم رو هم بنویسی حسابی از خجالتت درمیام . آخه الاغ نمیدونم واقعا چی بهت بگم

1 ❤️

917293
2020-09-16 06:13:07 +0430 +0430

ببین شهوانی تا کجاها رفته!!!
اقای خاص هم اومده داستان برامون می نویسه!!! اقای خاص شما الان باید سر تمرین تیم تاتنهام باشی نه اینکه بیای از کرسی شعرات برامون داستان سر هم کنی…
فکر نمیکردم مورینیو هم جقی باشه😞😞

4 ❤️

917302
2020-09-16 07:16:24 +0430 +0430

«جوری عکس میفرستاد که نتونم سیو کنم یا ازش عکس بگیرم»
چه جوری یعنی؟مگه میشه؟احمق بلد نبودی بگو بلد نبودم.جوری عکس می فرستاد یعنی چی؟
«تا وقتی خودش نخواد هیچ رابطه ای بینمون انجام نمیشه ، الهامهم ازم تشکر میکرد»
بابا جوانمرد!بابا با گذشت!بابا چشم و دل سیر
نخوندم دیگه.ریدم به داستانت و خودت و تمام سوراخات

4 ❤️

917361
2020-09-16 13:37:18 +0430 +0430

به جای اینا از داستانت در زندان بگو که گنگ بنگت کردن

1 ❤️

917384
2020-09-16 16:56:48 +0430 +0430

حتما فردا یه اکانت میزنی با عکساش ملتو سر کار بذاری دگ؟

بنظر من که داستان واقعی بود، سپاس

0 ❤️

917385
2020-09-16 16:59:09 +0430 +0430

فک نمیکردم مورینیو هم جقی باشه

0 ❤️

917392
2020-09-16 18:40:15 +0430 +0430

بازم یه احمق پا شد اومد اراجیفش تایپ کرد رفت.
عرضه تخیل کردن هم نداری واقعا؟

1 ❤️

917409
2020-09-16 22:02:04 +0430 +0430

آقای خاص اگه اینا واقعیت باشه روزگار همین سیستم رو نصیب خودت و زن و بچه ت میکنه.
ایتهمه کس …بیناموس چرارفتی سوار ناموس مردم شدی؟

0 ❤️

917429
2020-09-16 23:54:21 +0430 +0430

آقای خاص ؟؟؟؟ منظورت همون کونی هستش دیگه نه؟؟؟ همون اول نوشتی دوست دخترهام مشخص شد بدبخت چقدر کف دوست دختر هستی جغی برو به خودت از موتوری هم جنس نگیر گوگولی

0 ❤️

917804
2020-09-18 08:13:15 +0430 +0430

کلی مقدمه رو با جزئیات گفتی اما موقع سکس رو با عجله و نصفه و نیمه به هم رسوندی رفت
راست و دروغ داستانت مهم نیست مهم اینه که یا داستان ننویس یا اینجوری اول با جزئیات بعد با عجله تمومش نکن

0 ❤️







Top Bottom