فقط حواست باشه راه برگشتی نداره!

    م:اوففف سارینا همیشه تو کفت بودم لعنتیییی
    س:منم به یادت میدونی چقد کصمو مالیدم!!!
    م:حیف که خونمون خالی نیست واگرنه...
    س:خونه خالی؟من همین الان باید حست کنم لعنتی زودباش بیا سینه هامو بگیر تا بدین صورت وقتی الکترونگاتیوی اتمها بالاتر از 1.7 باشه،پیوند یونی میشه.
    م:چی؟
    س:همیشه انقدر شیش و هشت میزنی؟میگم بیا این لباس لعنتی رو بکن تا میزان الکترو نگاتیوی اتم ها رو اگر بین 0.4 تا 1.7 بود کوالانسی قطبی مینامیم
    م::/


    *دید دید دی دی دی د د د دی دید دید(با بیت پت و مت خوانده شود!!)
    با سراسیمه گی از خواب پریدم.گوشیمو قطع کردم و تازه به خودم اومدم.سارینا که درست میز جلوییم نشسته بود،برگشته بود و داشت ریزریز بهم میخندید.درست مثل بقیه!!!
    استاد:مثل این که بعضی از دوستان هنوز تو بچگی موندن.درست میگم جناب فرهی؟
    م:ممم...ببخشید استاد
    استاد:کدومشو؟خواب یا پت و مت؟
    دوباره همه خندیدن ولی این دفعه آشکار!
    م:حقیقتا عذر میخوام
    استاد:.....و اینجوریه که الکترونگاتیوی زیر 0.4 هم میشه پیوند کوالانسی...
    توی آلاچیغ کنار دانشکده فنی نشسته بودم و غلافی سیگار میکشیدم.شایان به همراه مریم داشتن بهم نزدیک میشدن
    شایان:پسر باز که ریدی!!
    م:زر نزن عن آقا حال و حوصله ندارم
    شایان:ای بابا باز به خودت گرفتی.مشتی من بد تورو نمیخوام که رفیقیم با هم!!!ولی ناموصا پت و من؟؟؟
    یه کام سنگین از سیگارم گرفتم و فوت کردم تو صورتش.این حرکت بین خودمون یعنی فوش ناموص و اینجا یعنی گوه نخور مادر جنده!!!
    از بچگی با هم رفیقیم.از دوم ابتدایی تا الان با شایان تو کون همیم(بد برداشت نکنین منظورم اینه صمیمی هستیم!!).دیوث تو دانشگاه هم ولمون نمیکنه و زااارت مهندسی شیمی تو یه دانشگاه قبول شدیم!!!
    مریم:میثاق فورتنایت میدونی چیه؟
    م:آره یه بازیه آنلاینه.چطور؟
    مریم:بابا این داداشم گیر داده منم نمیدونم چیه
    م:مگه پی اس 4 دارین؟
    مریم:فقط رو پلیستیشن میشه؟رو کامپیوتر نمیشه؟
    م:چرا ولی باید فیلتر شکن روشن کنی و بری توی اپیک گیمز دیتاش رو دانلود کنی بعد...
    مریم:وااای چقدر دردسر داره!!!
    شایان:عزیزم باید بریم کلاس داریم بزار بعدا توضیح میده.تو برو من یه دقیقه باهاش کار خصوصی دارم.
    مریم:باز شما دوتا رفتید تو جیک و پیک هم.باشه برات جا میگیرم دیر نکنی!
    شایان:ببین من رفیقتم میخوام کمک کنم مشتی.
    م:جدی؟خب بهتره همین الان لنگای دوست دخترتو برام بزنی بالا!!!
    شایان:اولا مریم جنده نیست.دوما کیرم دهنت کیونی!قرار شد با هم یه حرکت هایی بزنیم که تو هم بیوفتی رو دور دیگه!!!
    م:حاجی من نیازی ندارم الانم برو کلاست دیر میشه.
    شایان:تا کی آخه میخوای بشینی پای پورن هاب؟باید بیای تو دنیای واقعی!!!
    م:امشب ماشینو اگه زورم رسید بپیچونم،میام دنبالت یه کص چرخ بزنیم شاید فرجی شد و یه حرکت هایی هم تونستم بزنم
    شایان:ممم حقیقتش امشب مریم خونه تنهاست و...
    دور شدن شایانو با روشن کردن یه نخ اولترای دیگه همراهی کردم.درواقع داشتم افق رو سیر میکردم.من و شایان هیچوقت بد همو نخواستیم و واقعا مثل 2 تا داداش هستیم ولی کونم بدجوری داشت میسوخت!!!از وقتی وارد دبیرستان شدیم فک کنم 30 تایی کص زمین زده باشه.با توجه به این که همیشه با همیم،همشون رو من میشناسم ولی من چی؟فک کنم 30 تایی نوآوری مختلف برای جق کردم!
    همیشه دلم میخواست زندگی سکسی ای داشته باشم.با آدما،پورن استارا،فانتزیای سکسی.دوست داشتم دن بیزلریان باشم ولی فقط یه جق بیزلریانم!!! گوشه چشمم خیس شد. .خدایا اگه هستی،خیلی چیز زیادیه یه بار سکس؟یه بار حس این که با یه مونث تو تخت باشم؟این که با شهوت بگه:من مال توام میثاق پاره م کن.مگه چیز زیادی میخوام؟.
    همزمان که داشتم با کام های سنگین با خدا لاس میزدم،یه صدایی اومد:
    ناشناس:نه چیز زیادی نمیخوای.
    به بغلم نگاه کردم
    میثاق:جان؟؟؟
    روزنامه ش رو پایین آورد.یه مرد حدود 40-50 ساله با کلاه پهلوی و کت شلوار و یه کیف سامسونت کنارش.
    مرد:میگم چیز زیادی نمیخوای!هر روز میلیون ها سکس انجام میشه.چرا تو نباید با یه زن توی تخت تنها باشی و بگه پاره م کن!!!فقط حواست باشه راه برگشتی نداره.
    میثاق:/
    میثاق:ببخشید اممم...ممم منظورتون چیه؟
    مرد:همین الان ازم یه زندگی سکسی خواستی!!!
    میثاق:من یه عمره ازت میخوام مرتیکه دیوثه مادر جند.....ینی منظورم اینه که چی؟ببخشید جناب با کی کار دارین!!!
    مرد میدونم داشتی تو فکرت به من عرض ارادت میکردی ولی خب من ترجیح میدم واقعی باهات فیس تو فیس بشم.
    مثل دیوونه ها داشتم میدودیدم!!!وحشت کرده بودم.از در دانشگاه خارج شدم.مثل خر از خیابون رد شدم که فک کنم عمه م رو راننده ما خیلی یاد کردن!!تو یه کوچه رسیدم.رفتم پشت دیوار.نفس نفس زنان برگشتم که نگاه کنم ببینم هست یا نه.نبود خداروشکر.یعنی جن بود؟
    مرد:نه کصمغز من همونی ام که تو میخوایش!!!فقط حواسط باشه راه برگشتی نداره
    میثاق:یاااا خدا
    در حالی که به دیوار تکیه داده بود و داشت روزنامه میخوند گفت
    مرد:کصخلی؟
    دیگه از شدت وحشت نمیدونستم چیکار کنم.یهو احساس کردم دارم تعادلم رو از دست میدم.....
    وقتی به هوش اومدم خیلی نمیدونستم با خودم چند چندم.کف خیابون.درست همونجایی که ازحال رفته بودم.اثری ازش نبود!به دیوار تکیه دادم.نشستم.دستی به مو های مشکی و پر پشتم کشیدم.
    میثاق:اگه همش خیالات بود پس من این خراب شده چیکار میکنم؟فاک مثل این که پارانوید گرفتم!
    منتظر بودم یهو یه صدایی بگه:به نظرم تو کصونوید گرفتی.بعد روزنامه ش رو پایین بیاره و پشمای منو بریزونه ولی ظاهرا خبری نبود این دفعه.انگار واقعا رفته بود.صبر کن ببینم کی رفته بود؟مگه اصلا اتفاق افتاده؟
    همینجوری که داشتم با خودم کلنجار میرفتم،توجهم به یه پاکت معطوف شد.کف خیابون بود.کنجکاو شدم.یه پاکت نامه معمولی بود.برشگردوندم.پشتش با خط نستعلیق نوشته شده بود:فقط حواست باشه راه برگشتی نداره!
    مات و مبهوت داشتم نگاه میکردم!یعنی چی؟یعنی واقعی بود؟یعنی من الان با خدا ملاقات داشتم؟!هزاران سوال دیگه.پاکت رو باز کردم.یه برگه...نه یه ورق...یه ممم نمیدونم دقیقا چی بود ولی یه چیزی تو همین ماشه ها بود.وسطش به حالت انگشت هایلایت شده بود.انگشتم رو گذاشتم روش.هیچ اتفاقی نیوفتاد.دوباره امتحان کردم.یه انگشت دیگه...ولی انگار نه انگار.دیر وقت شده بود.هوا داشت کم کم با تاریکی سرمای پایزی رو با خودش میاورد.واقعا کونش رو نداشتم تا خونه برم.خونمون تو سازمان برنامه مرکزیه(فردوس غرب).اسنپ رو امتحان کردم.مادرتو گاییدم 14.5 برای همین یه تیکه؟ولی چاره ای نبود.
    وقتی رسیدم خونه واقعا نا نداشتم رو پاهام وایستم.
    با صدای پت و مت از خواب بیدار شدم!شایان بود.
    شایان:کونده خان میدونی چند بار زنگ زدم؟
    میثاق:خواب بودم.
    شایان:میتونی ماشین بیاری؟
    ساعت رو نگاه کردم.9:30
    میثاق:فک کردم تو ماه عسل به سر میبری!
    نه بابا مامانبزرگش رید تو ماجرا
    بادی به قبقبه م انداختم و لبخند پیروزمندانه ای زدم!
    میثاق:الان فک نکنم بابام اجازه بده.میگه این وقت شب کجا میری چی جوابش رو بدم؟
    شایان:بابا تو هم که گاییدی مارو با این آقات.بگو یه دور میزنیم چه میدونم یه بهونه ای بیار دیگه
    میثاق:بزار ببینم چیکار میکنم
    .
    .
    .
    خودمو کش دادم و از جام بلند شدم.مادرم چند سال پیش سرطان گرفتو فوت کرد.با پدرم و برادرم زندگی میکنم.پدرم کارمند شرکت نفته.برادرم هم 14 سالشه.
    وضع مالیمون بد نیست خداروشکر.ینی دستمون به عنوان یه زندگی معمولی به دهنمون میرسه.از اتاقم خارج شدم.یهو ارشیا برادرم جلوم ظاهر شد:
    ارشیا:داداش یه ارور داره میده فورتنایت
    میثاق:داداش به خدا الان حالشو ندارم
    ارشیا:تروخدا فقط یه نگاه بنداز
    دسته پلیستیشن رو گرفتم و نگاهی به تصویر انداختم.سردرنمیاوردم چی میگه ولی یهو اروره از بین رفت
    ارشیا:ایول دمت گرم.چیکارش کردی؟؟
    میثاق:من که...
    ارشیا:راستی امروز ویکتوری رویال گرفتما!!ای کاش بتل پس داشتیم این سیزنش خیلی اسکین های خفنی داره
    یه ذره سرمو خاروندم و تاییدش کردم.10 دلار چیزی نیست ولی گیفت کارتش 150 تومنه!بابام عمرا قبول نمیکنه!یه هر حال با یه حقوق کارمندی قطعا به این چیزا پول نمیده.
    میثاق:بابا کجاست؟
    ارشیا:تو اتاقشه
    (تق تق تق)
    میثاق:سلام بابا
    مرتضی:سلام بابا جان.خوبی.
    داشت با گوشیش ور میرفت.بعد مرگ مادرم خیلی شکسته شد.پدرم رو با تمام وجود دوست دارم.ولی خیلی زیاد با هم دعوامون میشه.خیلی زیاد گیر میده و گیر اصلیش هم درسه ولی خب میدونم به خاطر اینه که منو خیلی دوست داره.رو ماشین هم خیلی حساسه!هرجا فرصت میکنه لنگو ور میداره و شروع میکنه به دستمال کشیدن ماشین!تا یه صدای غیر منتظره میشنوه از موتور مستقیم میره تعمیرگاه!و البته خیلی سخت ماشین میده دستم!
    میثاق:بابا سوییچو میشه به مدت 1 ساعت قرض بدی!
    آمادگی یه بحث و جدلی که آخرشم موز بده دستم رو داشتم
    مرتضی:باشه بابا جان روی اوپنه.باکشم تازه پر کردم
    میثاق:بابا میگم فقط 1 ساعت زود میام به خدا تند نمیرم فقط با شایا.......جان؟
    مرتضی:میگم روی اوپنه دیگه!
    میثاق:یعنی ببرم؟
    مرتضی:آره بابا جان فقط مراقب باش
    میثاق: :/الان یعنی اوکی داردی بابا؟
    مرتضی:اره دیگه مگه ماشین نمیخوای؟میگم روی اوپنه سوییچ
    همینجوری داشتم مات و مبهوت نگاش میکردم.باورم نمیشد!یعنی چی؟یعنی ماشینو الان داد بهم؟نگفت برای چی میخوای؟نگفت کجا میری؟فرضا که اوکی داد نگفت کی برمیگردی؟
    منتظر شایان بودم.هنوز پشمام داشت میریخت!!!
    شایان:به به پرشیا خوشگله ماله کیه؟
    میثاق:چطوری کون سوخته
    حین کصکلک بازیامون دوتا دختر داشتن از کنار ماشین رد میشدن
    کصکلک بازیم گل کرد
    سرمو از پنجره بیرون آوردم
    میثاق:شماره بدم جیگرا
    یهو وایستادن.اومدن جلو.دافا چقد جدی شدن بابا فقط یه شوخی بود!یکیشون دستشو کرد تو کیفش و گوشیش رو دراورد و زل زد به من
    میثاق:میخوای زنگ بزنی110؟
    دختر:مگه نگفتی شماره بدی؟
    شایان یهو پیاده شد رفت سمتشون
    شایان:خانما ببخشید دوست من یه ذره نوبه من شایانم....
    دختره حرفشو قطع کرد
    دختر:هرکی میخوای باش به یه تار موی کصمم نیست این آقا خوشتیپه گفت شماره بدم منم منتظرم تو با کی کار داری؟
    یعنی قیافه منو اون لحظه تصور کنین!واقعا نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته!
    یهو یه صدای روزنامه از اونور اومد:
    مرد:تعجب نکن.این تازه اوله زندگیه جدیدته.گفتم که فقط حواست باشه راه برگشتی نداره!
    ادامه دارد...
    دوستان اولین داستان منه و قصد دارم یه داستان سکسی که ترکیبی از:درام،طنز،علمی تخیلی باشه.امیدوارم خوشتون بیاد و منو با نظراتتون همراهی کنید.خوشحال میشم با پشنهادات و انتقاداتتون منو کمک کنید.همه نوع فانتزی هم سعی دارم توش دخیل بدم.ممنون از شما


    نوشته: آرکا

  • 26

  • 15




  • نظرات:
    •   Arthurmorgan.RED
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • فقط حواست باشه دفعه بعدی بیای کسشر بنویسی خودم کونت میزارم.
      ریدی ما مقدمه کیریت.


    •   boyboy36
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • این کونی بازی چیه تازگیا مد شده
      س: نوشت
      م : نوشت
      هر دوتا کیر منو خوردین نوشتین


    •   amir21mash
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • تیتر داستان میخورد گی باشه
      وای خب نویسنده رکب زد و کصشر نوشت شما ببخشین


    •   Meisam65
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • این کص مغز چی میگه؟هرکی تا آخر خوند به منم بگه این چی میخواست بگه.خداییش حوصلمو سر برد


    •   Mah_mb7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • آلاچیغ جان، فقط به من بگو چی زدی که تونستی اینو بنویسی...


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 10

    • نکته اول: هیچوقت داستان رو با دیالوگ شروع نکن.
      نکته دوم: پاراگراف بندی استاندارد وقتی نداشته باشی، داستانت پیوستگی روایی صحیح نخواهد داشت. و نمیتونه درست خواننده رو با خودش همراه کنه.
      نکته سوم، الکترونگاتیوی و ارتباطش با پیوند کوالانسی رو ما سوم دبیرستان یاد گرفتیم. شما کدوم دوقوزآبادی دانشگاه میری که این چیزا رو بهشتون یاد میدن، خدا عالمه!
      نکته چهارم: فحش دادن، کمدی حساب نمیشه.
      نکته پنجم: اون تیک "داستان را ویرایش نهایی کردم" رو نذاشتن اونجا که حواله لا پای عمت بشه. گذاشتن که ورایش کنی و تیک بزنی و بعد بفرستی داستان رو. که اینقد غلطای املایی و تایپی ریدمان نداشته باشی.


      حالا تموم این ایراداتش و خیلیای دیگه که حوصله نوشتنشون رو ندارم به کنار، در کل داستانتم مالی نبود بنده خدا. دیس.


    •   Banooye_shisheii
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ب نظرم نوشته جالبی بود فقطاز این م و س و اینا بکش بیرون


    •   hamed995
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ادامه بده


    •   Hysterical_man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • گنگ بود،نگارشت هم ضعف و اشکال زیاد داشت،ولی خب حداقل کستان نبود
      نه دیس نه لایک تا قسمت بعد


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 12

    • مسخره بازیا چیه اول اسم میذاری ابله؟ فک کردی الان کسی حوصاه داره بره جلو ببینه اول هر اسم مال کیه،بیاد بالا تطبیق بده ببینه هرکس چی چرت گفته ؛ بعد برسه به اینکه موضوع داستان چیه.... من خودم نخونده دیس میدم
      نه_به_کسخولی_نوشتن


    •   mirza bozorg khan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • مرتیکه لاشی تو چهارتا قسمت از این داستان رو توی یه سایت دیگه نوشتی ولش کردی به امان خدا و رفتی باز اومدی این سایت هم سر کار بزاری
      و توی یه حالت دیگه احتمالا یه جقی کسخلی که داستان رو از اون سایت توی اینجا کپی کردی
      و یه حالت خوب برای مورد دوم اینکه وجدان کاری داری چون اسم نویسنده رو عوض نکردی


    •   a.4247
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • فقط اونجا که گفتی یه مونث بیاد بهم بگه میثاق!پارم کن (rolling) (rolling)


    •   a.4247
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ولی جالب بود داستانت خوشم اومد
      ولی ناموسا تو قسمت دوم اسمتو عوض کن یه ارمانی سامانی چیزی بزار لااقل


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • دیسلایک
      ایرادات کلی داستانتو جناب بیچ کینگ عزیز زحمت کشیدن گفتن و کار مارو راحت کردن.
      روند داستانت جذاب نیست که خواننده باهاش همراه بشه.


    •   Eddieal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من الان لازمت دارم لنتی :)))
      فکر کنم کلاه کپم داشتن و تو پارکینگ ترتیب میدادن.


    •   Ar33
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ادامه بده


    •   mohrb
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولشو خیلی خوب اومدی ولی بعد از رفتن خدا شد شبیه این فیلمای غول چراغ جادو! ایده خدا با روزنامه خیلی خوبه لطفا خرابش نکن


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خودت داستانتو بخون ببين نظرت چيه (cool)


    •   Siin-miim
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • like4
      جا برا بهتر شدن زیاد دارع


    •   ms418
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود.یه کم ایراد داشت ولی در کل جدید و جالب بود.حتما ادامه بده دوست عزیز.


    •   L(G)BT_LIFE
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ۱۰ سالتم بود بعتر مینوشتی در حد ۷ساله‌ها خوبه
      ما هم به یورتون ن ساعتو نگا اه (angry) (dash)


    •   Yavarfaaqer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • س:کیرم دهنت
      علیک:رفت تو کونت
      دید دی دی دی دید بیدار شو بیدارشو باید ساک بزنی


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • انقد امممم ممم س م کردی ک نفهمیدم کی کیو گایید..کسشر نگو بابا چیه این اراجیفو سرهم کردی میدی ب خورد ما..برو فکراین باش ک تاحالا چرا کسی بت پا نداده..ی نگاه ب خودت تو آیینه بنداز..سیک


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تا بازي كامپيوتري خوندم فوق چرته چي باعث شد ب نوشتن فكر كني؟


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • م س م؟
      پسر من بهتر می‌نویسه.


    •   arash.abi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اول داستانت یجوری بود که ادمو واسه خوندن بقیه اش بی رغبت میکنه
      ، اصن حس خیلی بدی گرفتم


    •   سرو_تنها
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • نمیدنم بیچ کینگعزیز نکته اولش رو از کی یاد گرفته که داره اینجا قانونش میکنه!!....


    •   koochebagh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • یاد دیوید لینچ افتادم! :)


    •   sh.kh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • بعضی ها انگار اگه زیر داستانها کسشعر ننویسن، نویسنده داستان میاد مادرشون رو میگاد
      حالا فرقی هم نمیکنه داستان خوب باشه یا چرت و پرت
      این داستان خوب و سرگرم کننده و جالب بود ولی طبق معمول یسری بچه کونی عقده ای اومدن زیرش فحش نوشتن
      البته تقصیرشون هم نیست، دنبال یه داستان محارم هستن تا باهاش هم ذات پنداری کنن و به یاد خواهر و مادرشون بشینن جق بزنن


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • سرو_تنها


      خدمت حضور انورتون عارضم که خدایی بنده حقیر دیگه در این حد هم نیستم که قانون وضع کنم!


      داستان میتونه با دیالوگ شروع بشه و هیچ اشکالی هم درش نیست. مسئله اینه که چطور ادامه پیدا کنه. بطور مثال همین داستان؛ با دیالوگ شروع میشه، دیالوگایی که نه تنها اسامی گویندگانشون مشخص نیست، که حتی جنسیتشون رو هم نمیدونیم. دیگه بماند که اصلا شخصیتا رو نمیشناسیم که بدونیم چطور برداشتی باید از حرفاشون داشته باشیم. و در ادامه هم داستان گیرایی و جذابیت آنچنانی نداره که خواننده رو ترغیب کنه به شناختن گوینده ها اهمیت دادن به حرفاشون!
      داستانی میتونه با دیالوگ شروع بشه، که دیالوگای ابتداییش اونقدر مهم و خوندنی و قابل حس باشن، که تو حافظه بمونن؛ که در ادامه داستان و شناختن شخصیتا توسط خواننده، نیازی نباشه به برگشتن و خوندن دوباره ابتدای داستان که بفهمیم کی به کیه و چی به چی. تو این داستان، نه تنها گفتگوی اولش کاربرد واقعی در متن و روایت نداره، بلکه اصلا به یاد موندنی هم نیستن.


      بنده خودم تو یکی از داستانام که چند قسمتی بود، یه قسمتش رو کلا بصورت دیالوگی نوشتم، که همه توصیف و فضا سازی ها و روایتش با همون گفتگو های دونفره ادا میشدن. و تازه با اینکه شخصتا و گفتگو ها فقط دو نفره بودن و دوتا شخصیت از قبل، تو قسمتای قبلی شناسونده شده بودن، بازم اعتراف هم میکنم که این کارم اشتباه بزرگی بود!


    •   s.mamad
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • الان میتونی برگردی و دیگه ادامه ندی وگرنه بخس بعدی آنچنان که شایسته توست بگا میری


      ننویس لطفا


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اول داستانت بنظرم کسشعر شروع شد و رغبت نکردم تا آخر بخونم.
      دوستانی که خوندن ایراداتش رو بگن


    •   hamid30gari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • درباره ی اون دوستمونم که گوه خوری نویسنده رو کرده بود به کاربرا توهین کرده بود باید عرض کنم:
      دوست عزیز اگر از نظر شما داستان خوب بوده لایک کن و از نویسنده تشکر کن و کاری با کامنت دیگران نداشته باش، به شما ربطی نداره که دیگران از داستان خوششون نیومده، مگه شنا از این داستان خوشت اومده ما شما رو متهم به کسخل بودن یا متهم به روابط نا مشروع با خواهر و مادرت کردیم و گفتیم چون که با مادرت نزدیکی کردی از این داستان خوشت اومده؟


      سرمان تو کون خودمان باشد


    •   شنل_قرمزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • تا اونجایی خوندم که فحش ناموص(!) و صمیمیت بینتون رو با ابراز لطف به مادرای بدبختتون نشون میدین.
      واسه چی در اوج صمیمیتتون با دوستاتون مادر بیچاره رو دچار جنسیت زدگی میکنین؟حالم بهم میخوره از مردای این مدلی که تو دعوا و سرخوشی از همون ناموس که براش یقه جر میدن مایه میذارن.اه اه خودتونو فحش بدید شخص شخیص خودتونو


    •   سرو_تنها
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • سپاس از بیچ کینگ عزیز بخاطر شرح مورد مذکور (rose)


    •   he3tor
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • داستان دزدی هم مد شده


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • مسخره و بی سر و ته....فقط لطفا ادامه نده.


    •   Soheyl.1372
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولین نظریه که دارم تو کل دوران شهوانی میذارم
      خوشم اومد حال کردم ادامه بده جالب بود


    •   Owji_mowji
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود ادامه بده


    •   Saman._.ss
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • (rolling)
      خدایی دمت گرممم عجب ساقی پیدا کردی
      رفیق شمارشو بده ماهم چهارتا ازن کوستانا بنویسیم ببینیم دنیا دسته کیه
      اخه مرتیکه کونی این چیه که نوشتی مگه جنگه ستارگانه (dash)
      اخه خدایی انگشتتو گذاشتی روی او هایلایته نرفتی تو ماورا ؟
      یا یه سفینه با صدای روز نامه که شکله یه داف بود نیومد دنبالت ؟
      یا ساقیتو عوض کن یا اگر دوسش داری جای دیگه صرف کن (rolling)


    •   Saman._.ss
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اقای sh.kh

      ببین سیع کن سرت تو کونه خودت باشه اخه عملی تو که حالیت نمیشه اینجا چخبره چرا گوه میخوری ؟ این یک
      دومن: تو الان خوشت اومد من اومدم به همه بگم تو شیشه میزنی مادرتو می.کنی ؟
      سومن: کسکش یارو رسما داره گوه میخوره داره فازه موادشو واست تعریف میکنه حالا ساقیه اون خواهرته یه بحثه جداست.
      چهار: اصلا تو به کامنت بقیه چیکار داری تو خوشت اومد
      بیا کوسشرتو کامنت کن برو دیگه.
      پنج: و با تمام احترامی که برات قائلم کوس. نن.ت ;)


    •   saeed7989
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • سبک جدیدیه بنویس ببینیم چی میشه


    •   Spiritual_boy
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


    •   hot_top_boy
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم دهنت حال کردم فقط یادت باشه ادامش کسشر باشه سول مبارکت رو میدرم (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو