فلاشینگ گستاخانه

    1398/8/19

    سلام سارا هستم نویسنده داستان های: اغوا کننده، سنت پسندیده عیادت از مریض، ترنس پارنت، بمال بمول و سایرین


    اونایی که داستان های قبلی رو خوندن از شرایط روحیم و فتیش هام خبر دارن؛ داغی همیشگیم و اینکه دلم همیشه سکس میخواد جوهر وجودیمه، داغ که میکنم هیچی نمیتونه جلومو بگیره، گاهی بعدش خودم خجالت میکشم اما وقتی هورنی میشم، دیگه شدم دیگه انگار مست میشم و گستاخ؛ این داستان پارسال اتفاق افتاده؛ اونایی که داستان ضرس قاطع رو خوندن میدونن که بچه دار شدم؛ ی شب میرفتیم همدان منو فری، با پدر شوهرم و برادر شوهرم که تو داستان ترنس پارنت گفتم چکار کردن باهام
    از جردن که راه افتادیم فری پشت فرمون بود پسر خواهر شوهرم جلو بود چون خیلی درازه و پشت جا نمیشه و من بچه بغل پشت به همراه پدر شوهرم (ابی) و برادر شوهرم فرشاد؛ تازه وارد مدرس شده بودیم که من ویر سکس اومد سراغم؛ ویر کرم ریختن. داغ کرده بودم طبق معمول؛ فری ی بند کسشعر میگفت پشت فرمون و من داغ داغ بودم کسم آب انداخته بود و به کسنمک های فری نمیخندیدم واسه شروع گفتم بذار ممه هامو بزیزم بیرون، بهترین بهونه بچه بود من وسط نشسته بود ؛ ابی سمت راستم و فرشاد سمت چپ، ممه سمت پدر شوهرم رو درآوردم تو تاریکی چندان مشخص نبود بچم میک میزد همه حرف میزدن و کسی حواسش به من نبود؛ این دقیقا چیزی که ازش متنفرم؛ دلم میخواد همیشه تو کانون توجه باشم، سعی کردم بیشتر بندازمش بیرون دیگه یکی از ممه هام کامل بیرون بود که ابی کچل دیدش؛ یکم جا به جا شد رفت چسبید به صندلی که راحت دید بزنه فرشاد از تغییر حالت پدرش فهمید اونم رفت عقب منم دیدم فرصت مناسبه جای بچه رو زیر سینم عوض کردم و دادمش زیر اونیکی سینم اما سینه قبلیم رو نکردم تو سوتین فقط لباسام رو گذاشتم روش؛ ابی گفت کمکی ازم برمیاد؟ گفتم نه ولی با ی عشوه ای که یعنی ی مشکلی دارم
    گفت چی شده گفتم شیرم زیاده پستونم سنگین شده؛ البته اینارو آروم میگفتیم تقریبا در گوشی؛ گفت خالیش کنم گفتم چی ؟ البته شنیده بودما گفتم چی که طبیعی بشه البته خیلی تند نگفتم که پی نگیره چیزی نگفت فری از جلو گفت چیزی نمیخوای سارا گفتم نه اما تو دلم گفتم ی حرکت اروتیک میخوام
    بچه رو دادم زیر سینه سمت چپ بعد چند ثانیه دست پدر شوهرمو رو پستون سمت راست حس کردم با هر فشارش دو سه قطره شیر ازش بیرون میومد انگار ارضا میشدم عالی بود
    ی حس بی نظیر توام با خطر؛ بچه که سیر شد من بخاطر مالش پستانم توسط ابی هورنی تر شده بودم بچه تقرییا خواب بود اما من دلم هیجان بیشتر تر میخواست به فرشاد نگاه کردم با چشمام ممه هامو نشون دادم با ترس دستشو گذاشت رو پستون سمت چپم
    مالش و بازی با نوکش. وای عالی بود هر دو ممه هام با دو تا دست مختلف یکی پدرشوهرم اون یکی برادر شوهر از هر دو تاشم قطره قطره شیر میومد شوهرمم تو یک متریم بود مست و مسخ بودم دلم میخواست تو همون لحظه کس بدم؛ هر ثانیه حشری تر میشدم
    پایین تنه یا دامن گشاد ماکسی پام بود دلم میخواست یکیشون با چوچولم ور بره اما چجوری ؟؟؟ با صدائ بلند گفتم من کمرم درد گفته فرشاد بچه رو بغل کن یکم فرشاد خودش رو جمع و جور کرد بچه رو دادم بهش
    و اون رفت عقب چسبید به صندلی پدر شوهرمم دست از مالش کشید گفتم بابا من یکم میرم جلو تر کمرم خوب شه شما هم بیا جلو واسم ماجرای آقا رضا رو تعریف کن؛ رضا شوهر خواهر فری ه که ازدواج مجدد کرده
    ابی اومد پشت صندلی سمت شاگرد که اون دراز نشسته بود و شروع کرد به حرف زدن دیگه پشتمو نمیدید حالا فرشاد میتونست با کمرم ور بره یکمم دستشو بکنه تو دامنم چون خیلی تنگ نبود
    اما کاری نمیکرد پدر شوهر حین تعریف کردن ماجرای رضا اما دستش رو گذاشت رو رون پام
    وای عالی بود دامنو جمع کردم تو شکمم و یجورایی گفتم دستت رو بیار نزدیک کسم زود فهمید و آورد محشر بود دستشو کرد زیر دامن واز رو شرتم ور میرفت همونجا نزدیک بود ارضا شم تا اینکه دستشو از بغل شرتم کرد تو و رسوندش به کلیتوریسم و مالوندش بی نظیر بود اما یهو جالب تر شد احساس کردم ی دست داره به زور از بالا و پشتم میره تو دامنم ابی بود ؟ فرشاد میبینه که برگشتم دیده بعله خود فرشاد ه با هر بدبختی بود دستش رو کرد تو و رسوندش به سوراخ کونم خیلی دستش راحت نبود اما خیلی فضا اروتیک بود از تو آینه شوهرم رو میدیدم دست پدر شوهرم تو کسم بود و بردار شوهر با سوارخ کونم ور میرفت
    ی حس عجیب بود داغ و داغ تر شدم ابی بیشتر مالوند فرشاد بیشتر انگشت میکرد هی دستشون قوی تر میشد من بی حال تر. هی تند تر و تند تر، وای قابل وصف نیست، توهمون فضا به اوج رسیدم ارضا شدم ی ارضای ۳۰ ثانیه ای عمیق خیلی سعی کردم جلو خودمو بگیرم که جیغ نزنم
    احساس کردم فری شک کرده گفت چیزی شده گفتم نه فقط وایسا بریم دستشویی همه خودشون رو جمع و جور کردن؛ جایی که وایسادیم تاریک بود فری گفت بیا گفتم اول تو و پدرت برین
    اونا رفتن خواهرزاده فری جلو خواب بود منو برادر شوهرم تنها شدیم بدون حرف بچمو ازش گرفتم گذاشتمش جای پدر شوهرم و دولا شدم روش و کونمو کردم به سمت فرشاد دامنو داد بالا و شروع به لیس زدن سوراخ کونم کرد من عاشق این کارم همون لحظه دوباره شدم حس اینکه اگه بچه هه بیدار شه میبینه دارم کس میدم عالی بود گفتم الان میان فرشاد
    صدای باز شدن کمربندش قشنگ ترین صدای دنیا بود تو اون لحظه
    در کسری از ثانیه دامنو داد بالا شرت و داد پایین و کرد تو ی تلمبه و دوتا ابش اومد بی نظیر بود کشیدش بیرون بلند شدم نشستم شرتمو نکشیدم بالا احساس کردم ابش داره از کسم میریزه بیرون فری اینا اومدن به فرشاد گفتم بگو میترسی و فری رو باخودت ببر شب ه تاریکه
    جرات نداشت بگه نه؛ گفت و فری هم باغر رفت باهاش ابی اومد کنارم نشست بچه رو گذاشتم جای فرشاد دولا شدم روش گفتم الان میان
    سریع گرفت مطلبو دامنو داد بالا وقتی دید شرتم پایین خواست ی چیزی بگه اما نگفت گمونم ترسید
    سریع کرد توش کسم داشت پاره میشد کیرش بهتر از فرشاد بود کیر خوشگلش نابودم میکرد به تلمبه دهم نرسیده بود که من باز شدم فقط بخاطر هیجان اون فضا بود که اینجوری مالتیپل ارضا میشدم. من در حال ارضا بود که اونم ارضا شد ریخت تو کسم
    بلند شدم جمع و جور کردم خودمو دیدم فری نیودمده پدر شوهرم ولو شده بود منم با دو تا آبکیر تو کسم و ی ارضا عمیق تو اوج بودم فری که اومد گفتم منو ببر حالا. رفتیم تو راه تا دستشویی گفت یجوری هستی سارا گفتم حوصله مهمونی ندارم میشه برگردیم گفت نه قول دادیم
    چته مگه؟ گفتم حشریم میتونی تو دستشویی بکنی منو ؟ گفت خره خلوته هیچکس نیست تو توالت اما نگهبان داره گفتم اون با من
    رسیدیم به دستسویی ی تراول پنجاهی دادم به نگهبانه که دستسویی تمیزی هم داشت البته کنار ی قبرستون داغون بود گفتم برو ۱۰ دقیقه نیا گفت چرا گفتم میخوام با شوهرم تنها باشم
    رفت به محض رفتنش به سمت آینده دولا شدم و به سمت فری قمبل کردم گفتم بکن الان میاد گفت تو زنمی اینجا اخه ، گفتم نکنی برمیگردم تهران دست به کار شد تقریبا سه ثانیه بعد کیرش تو من بود ی لحظه احساس کردم پادشاه دنیام؛ ی کیر تو من ا دو تا اب کیر که واسه پدرش و برادرش بودن توم بود تو آینه هم میدیدم هر تلمبه ای میزد تو آینه تماشا میکردم و حظ میبردم عالی بود پشت سر هم میکوبید نگهبانه گمونم شنید و اومد تو سیگار رو لبش بود ی تی سیاه داشت و سطل رنگ هاویلوکس که تو ش اب بود مارو دید سیگار از لبش افتاد من و من میکرد فری خواست بکشه بیرون داد زدم بکن کسکش کرد و من ازینکه کسی داشت نگاهمان میکرد ولذت دیده شدن موقع سکس باز ارضا شدم
    اون شب بهترین شب سکسیم بود؛ از فانتزی ها و لذتشون نمیدونم چطوری میشه گفت زبان و نوشتار واقعا قاصره اما سعی کردم تا حدی باهاتون شئر کنم امیدوارم حسمو درک کرده باشین


    نوشته: سارا

  • 19

  • 39




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 3 ماه،1 هفته
      • 24

    • به مرده های قبرستون چی؟ به اونا ندادی؟ (biggrin)


    •   Ado_Den_Haag
    • 3 ماه،1 هفته
      • 7

    • خودایی روزی چند بار جق می زنی؟ برای بار چندم می گم پورن می بینین به داستان تبدیلش نکنین تخمی و کیری میشه.


    •   SexyMind
    • 3 ماه،1 هفته
      • 7

    • احساس میکنم داستان رو دادی که ما کامنت بدیم و بخونی و بزنی :( :(


    •   ElaHe_jw
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • سلام سارا جان. بر پدرت لعنت با این داستان نوشتنت


    •   Terminator1
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • فتیش ندونست (biggrin)


    •   AH_art
    • 3 ماه،1 هفته
      • 8

    • ادمین داری شوخی میکنی یا واقعا داستانا کصشر شده؟!!


    •   fazi20
    • 3 ماه،1 هفته
      • 7

    • ی لحظه نده ببینم چی به چیه :/ خخ


    •   Cleverman1358
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • کیر همه همدونیا تو خونواده کثیفتون
      تا وسطاش خوندم ، چندش آور بود
      دیس


    •   Annahita
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • سارا جانم تو فکر کنم اگه منو لخت ببینی به جای اینکه بیای سراغ کیرم بیای بگی ممه تو بکنم توم ریدی دختر کاش اینجا بودی کیرمو تا خایه میکردم تو حلقت بدت که نمیاد کم مونده بود به نگهبانم بدی


    •   69Razmande
    • 3 ماه،1 هفته
      • 12

    • فرار کنید الان به به مام میده (biggrin)


    •   royaei
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • عجب ....... ؛
      آخه تخیل هم اندازه ای داره ؛
      ماشاا... چه اشتهایی هم داری ؛
      میگم یه وقت کم نیاری ها همینجوری ادامه بده هی بده منظورم ادامه هستش ها ؛ هی بده ... هی بده .....؛
      این که تخیلی و فانتزی بود اما با این اشتهایی که شما داری مطمن هستم تو واقعیت هم همینجوری پر انرژی هستی ؛
      موفق باشی


    •   Nuyan
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • محتوای داستانها زیاد جالب نیست


    •   Mr.smart
    • 3 ماه،1 هفته
      • 10

    • اینم باقی داستان (دیدم نگهبان راست کرده شوهره رو دک کردم به اونم دادم موقع تلمبه زدنش دیدم یه خرنرداره رد میشه دویدم دنبالش دامنموکشیدم پایین گفتم بکن خره برگشت جفتک زد جفت سماش رفت تو کس و کونم وارضاشدم وآماده برگشت شدم آخ غیرقابل توصیفه حس قاطی شدن آب برادرشوهرجقیم وقرمساق پدرشوهرم وشوهر زن جندم ونگهبان جارکش که دوباره یادش افتادمو حشرموبرد بالاو رفتم نشستم توماشین دیدم عه دنده ماشین چه کلفته نشستم روش و کردمش توکسم تاانتهای مسیرم ازروش بلندنشدم اون بچمم مال یه بنده خداییه که توکوچه ازم آدرس پرسیدوکشوندمش خونه قبل جدایی هم به داداش و باباوبابابزرگ و عمو و دایی و کل جدوآبادش داده بودم)


    •   MFM_iran
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • اه چندش
      سکس محارم تهوع آور است.
      تا اونجا خوندم که. پدر شوهرت سینه تو گرفت.
      دیسلایک دهم با افتخار


    •   boysexi28
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بوووووو


    •   عشقبازمست...
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • والا ما حسرت به دل موندیم یه بار به گوگول دوس دختری که عهد عتیق داشتیم دس بزنیم از بس مقید بود
      شما دیگه خار حس لامسه رو انجام دادین


    •   HYPERMAN98
    • 3 ماه،1 هفته
      • 7

    • تو دچار جنون خود شاخ پنداری شدی


      یه شیاف برات تجویز میکنم، اسمش کیروکودیل هست


      ولی بجای اینکه بکنی توی کونت، بکن تو گوشات


      چون سرت بجای مغز پر گوه شده


    •   Taba
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • یه مقداربیشتر فکر کنید موقع کصشعر سریدنتان لطفا


    •   sexybala
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   Emperatoorxxx
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • چشات روشن


    •   King25
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • عجب پدر شوهری عجب برادر شوهری. چه شوهری. عجب جنده ای. .... چی بگم


    •   Winston991
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • از اون نقدمه اول داستانت با خودم گفتم این یه داستان محشره ولی وقتی خوندم فهمیدم تو دست همه کسشعر نویسای سایت رو از پشت بستی


    •   خوشگلخانم
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • چقدتوجنده ای اه چاشوجمع کن کس وکونه پارتو حالموبهم زدی کثیف


    •   nasrin1980
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سطح جدیدی در توهم


    •   Caboos1
    • 3 ماه،1 هفته
      • 10

    • یعنی اینا رو از کجاتون در میارید؟
      تو دیگه همه چی رو باهم زدی صنعتی سنتی آزمایشگاهی آشپزخونه ای
      یه پسر اینجوری توهم بزنه یعنی مخ پخ گاییدست


    •   mehrankaraj
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه دختری هست بزاره کف پاشو بلیسم بم پیام بده


    •   charles23
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • وزیر لب فاتحه خواندم برای اموات همانطور که چشمانم خماربود و کیرنگهبان درکون فری
      یعنی سناریو مینویسن


    •   شبحسرگردان
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • چه قدر سکس داشتی
      یا خدااااا


    •   Gayaneh
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • معذرت میخوام میشه یه دقیقه ندی و اون آخرشو یبار دیگه تعریف کنی؟ (biggrin)


    •   78Kian
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • اول اینکه تو ماشین شوهر ت نفهمید دارن انگشت ت میکنن،دوم موقع کردن ت نفهمید اب کیراز کست میچکه،یا گاگول تشریف دارن یازده به علی چپ جنده خونوادگی داشته باشن


    •   لاکغلطگیر
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • به شوهرت گفتی:کُس کش؟؟؟
      چرا به اون جلویی ندادی؟فکر کنم بابای اصلی بچه ت بود


      آهان..!
      یادم‌نبود،قبلا بهش دادی که ازش بچه دار شدی دیگه


      واقعا هدفتون از این‌مزخرفات چیه؟
      خودتون خنده تون نمی گیره؟
      بس کنید وجدانا


    •   mariii_a
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • واه (dash) اصلا نميدونم چي بگم بهت :/
      بنظرم مزخرفي بيش نبود


    •   Ahvaz65
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خدایا
      این کسخالان را از شهوانی بیرون بنما
      همه باهم


                           آمین


    •   Nikolfidas
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر تو مغزت کس مغز دیگه ندارم چیزی بگم دوستان حتما زیر داستان خارتو ننتو میگاند با اون فری مغز نخودی


    •   mohamadtenha
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سارا تو کلا به قوم شوهرت دادی کسی دیگه مانده نداده باشی ان بچه هم معلوم نیست مال کیه کمتر خیار و بادمجون بکن تو کوست کمتر جق بزن باشه یواش یواش جنده خانواده شوهرت شدی


    •   Farzinx57
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط يه احمق عقب افتاده عقده اي كه كمبود شديد داره ميتوني مثله تو فكر كنه و اون چيزايي كه براش فانتزيه رو به كسشعر تبديل كنه،بهت پيشنهاد ميكنم به كس شعر تفت دادنت ادامه ندي


    •   Farzinx57
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • احتمالا كسشعر بعديت اينه:زماني كه به مريخيها دادم يا دادنم به اهالي صورت فلكي ايكس ٢٢


    •   Orginalboy
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • فتیش متیش رو بیخیال قسمتی که به نگهبان دستشویی سرویس دادی رو ننوشتی دلخور شدم!!!


    •   Daddi.lion
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • جنس ایرانیه
      خیلی بهش فشار نیار
      پاره میشه!! (stop)


    •   who_am_i
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • پاراگراف آخرو خوندم :| دیوث من خایه ندارم روزایی که بابام خونم جغ بزنم چ خایه ای بهت دس داد تو توالت عمومی داد بزنی ب شوهر کوندت بگی بکن کصکش :|


    •   keyvan_joojoo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام سارا . بیا پی وی کارت دارم . من از تو هات ترم .


    •   Mazimazi021
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • پسر اون پدر جاکش و برادر اون شوهر کس کش و عروس این خانواده شل ناموس رو هل بوی ( پسرجهنمی ) بگاد که یه توله شل ناموس دیگه رو دارن به جامعه تحویل می دن ....کیرم تو اون فانتزی های کیرت از جردن تا همدان رفتنتون به صورت نمادین به متراژ کل کیلومتر های بین جردن تا همدان از پهنا تو کص غارت .... عن


    •   Shab.n1
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • مسخره .. (dash)


    •   Kos_Namak
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • گه. خوردی. کس. کش. مادر.جند.ه
      پسرع کونی
      گلنارتو. بکن. تو کو.نت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو