فوت جاب با زن عمو سعیده

    ****سلام من رضا هستم 18سالمه و تا جایی که یادم میاد از بچگی عاشق پاهای زن عمو سعیده م بودم یعنی تا12سالگی که از سکس و فلان چیزی نمی دونستم نسبت به پاهای زن عموم حس خاصی داشتم و بعد از اینکه این چیزارو فهمیدم(من یه دوستی داشتم که همسایمون بودن اون3سال از من بزرگتر بود الان ما از اون محله اسباب کشی کردیم اون به من یاد داد که فوت فتیش چیه اخه اونم مثل من بود) دقیقا یادمه که اولین جقی که زدم به یاد پاهای زن عموم بود. ...من یه زن عمو دارم به اسم سعیده که 16سال ازمن بزرگتره یعنی الان34سالشه که خیلی خیلی خوش اندامه سینه85باسن گردوتپل سفید یه کس تمیزوتنگیم داره که دل هرمردیو می بره ازاینا گذشته پاهای سفیدوسکسی که اون داره هر مرد فوت فتیشی رو شیفته میکنه که همیشه جورابای شیشه ای میپوشه و باحرکتای پاش دلبری میکنه...(من تا دو هفته پیش فکر می کردم که وقتی به پاهای زن عمو سعیده م زل میزنم اون چیزی نمیفهمه نگو خانم خودش تو نوجوونی با همکلاسیاش این کارو میکرده و من نمی دونستم)...دو هفته پیش عموی من به خاطر یه ماموریت کاری مجبور میشه بره به تهران و زن عموودختر عمو هام که هنوز بچه ان شبو تنها میمونن. شب چهارشنبه بود که فرداش میشد پنج شنبه ساعت7عصربودکه من نشسته بودم تو خونه داشتم درس می خوندم(من امسال کنکور شرکت می کنم)که گوشیم زنگ خورد دیدم عمومه جواب دادم گفت که رضا امشبو بیا خونه ما بخواب زن عموتینا تنها نمونن من که از خدامه حدود ساعت10شب بود من شاممو خوردمو رفتم که ساعت10/5رسیدم اونجا، من زنگ درو زدم سعیده اومد درو باز کرد تا من اونو دیدم شهوتم بدجوری زد بالا اخه اون شب خیلی سکسی لباس پوشیده بود طوری که تو این چند سال سابقه نداشت. صندلی های قهوه ای با ناخنای دراز انگشتای شصت پاهاش که لاک قرمز زده بود که جورابم نداشت منو بدجوری حشری کرد خلاصه رفتم تو، دختر عموهام خوابیده بودند منم رفتم تویه اتاق شلوارمو عوض کردم و پیرنمو در اوردم با زیر پیرنی مثلا می خواستم بخوابم چون فکرپاهای سعیده منو مست کرده بود. سعیده روی تخت خوابید و واسه من جلوی تخت جا انداخت رو زمین طوری که من زیر پاهاش بودم. حدود ساعت11خاموشی رو زدیم ولی من خوابم نمی برد.نور ماه ازپنجره به پاهای خوشگل سعیده که از زیرلحاف بیرون زده بودند می افتاد و جلوه ی خاصی به اونا میبخشید.منم به اون پاهای رویایی نگاه میکردمو حشریتم میرفت بالا ولی از ترس نمی تونستم به اونا نزدیک بشم حدود1/5ساعتی اینطوری گذشت که من دیگه داشتم از شدت حشریت دیوونه میشدم بلاخره دلو زدم به دریاوباخودم گفتم هرچه باداباد بلند شدم رو زانوهام نشستم و با ترسو لرز ارومو با احتیاط به پاهای سعیده دست زدم خیلی با احتیاط این کارو می کردم بعداز 10دقیقه بازی کردن با پاهای سعیده به فکرم زد که اونا رو بلیسم باخودم گفتم این فرصت دیگه گیرنمیاد اروم وبا ترسو نگرانی زبونمو چسبوندم به سینه پای چپش دیدم تکون نمیخوره که پای چپشو بلند کردم واز پاشنه پاش تا نوک انگشتش لیسیدم(نگو ای دل غافل این خودشو به زده و من نفهمیدم)یهو بلند شدو منو که پای چپش توی دستم بود نگاه کرد(منم دیگه از شدت ترسو شوک یهویی که بهم وارد شده بود مثل سنگ در جا موندم داشت ازم عین دوش حموم عرق میریخت) حدود10ثانیه ای به سعیده به من زل زده بود که یهو پاشو از توی دستام بیرون کشیدو گفت اگه میخوای به کسی چیزی نگم باید امشمب نخوابی و هر چی من میگمو انجام بدی و پاهامو بلیسی و فوت جاب کنیم.منم که از خدام بود یه همچین چیزی از دهن سعیده بشنوم بهش گفتم با کمال میل من در خدمت شما هستم زن عمو. گفت چند دقیقه باش تا بیام بعد پا شد رفت به اون یکی اتاق وموقع رفتن چراغو روشن کرد(من توی دلم عروسی بود که داشتم به ارزوی چند سالم میرسیدم)بعد سعیده اومد دیدم رفته باز جورابای شیشه ایشو پوشیده با صندلی های خوشگلش اومد نشست رو تخت (طوری که پاهاش رو زمین بود)پای راستشو انداخت روپای چپش گفت بیا اول صندلی هامو برق بنداز (منم از ترسم هرچی میگفت اطاعت می کردم)رفتم جلو و با زبونم اول زیر صندلی هاشو قشنگ لیس زدم کیرم از شدت حشریت شق شده بود و داشت ابش میومد ولی منی نبود بعد روی صندلیاش بازبونم برق انداختم بعد از اون سعیده گفت خیلی خوب صندلیارو در بیار از روی جوراب پاهامو بلیس منم سریع درشون اوردمو شروع کردم به لیسیدن پاهاش اونم داشت نگاه میکردو لذت می برد و یواشکی دستشو انداخته بود زیر شرتش و داشت با کوسش بازی می کرد. من اونقدر پاهاشو لیسیدم که جورابای شیشه ایش خیس خیس بود و اب دهن من داشت از اونا چکه میکرد سعیده گفت جورابارو در بیار منم با طمئنینه جوراباشو در اوردم (دیگه وقتی دیدم اونم داره حال میکنه ترسم ریخت)بعد اون پاهای خوشگلو لیس زدم بدنم بدجوری داغ شده بود داشتم از شهوت میترکیدم قشنگ لای انگشتای ناز و صاف سعیده رو با زبونم لیس میزدمو تمیزشون میکردم اگه بدونید چه طعم خاص ومنحصر به فردی داشتن انگشتای شصتشو هر دوتا باهم کرده بودم توی دهنم و مک میزدم که یهو سعیده پای چپشو کنار کشیدو پای راستشو تا میتونست کرد توی حلقم3،4ثانیه ای نگه داشت داشتم خفه میشدم که پاشودر اورد گفت لخت شو سریع منم دیگه اصلا خجالتو ترسی نداشتم خودشم کلا لخت شد من چند ثانیه به بدنش خیره شدم عجب ممه هایی چه کس تمیزی داشت خلاصه از داستان دور نشیم سعیده گفت زیر پاهامو طوری بلیس که خیس اب بشه میخوام فوت جاب کنیم گفت اول دراز بکش زیر پاهام بعد من دراز کشیدمو شروع کردم به لیسیدن زیر پاهاش عجب طعمی داشت نمیدونید چه لذتی داشت کیرم شق شده بود(کیرمن الان 19/5سانته وکلفتیش12سانته ومطمئنم که از کیر عموم بزرگتره چون مال اونو توی استخر دیدم وقتی نعوذ میشه)_وقتی داشتم لباسامو در میاوردم دیدم که سعیده با دیدن کیرم خودشو گم کرد_خوب برگردیم سر اصل موضوع خلاصه زیرپاهای سعیده رو انقدر لیسیدم که میخواست پاهاشو به کیرم بمالونه ولی من نمیزاشتم فقطلیس میزدم که اخرش عصبی شدو پاهاشو کشید اونطرف بعد (اونم استاد بود)با پاهاش آلت منو یه فوت جابی کرد که من بیش تر از1دقیقه دوام نیاوردم و منی رو خالی کردم رو پاهاش البته اونقدر اومد که دیگه از روی پاهاش ریخت روی شکمم من که تا حالا این طوری ارضا نشده بودم حال نداشتم بلندشم ولی سعیده بعداز تمیز کردن پاهاش گفت باید منو هم ارضا کنی منم گفتم من دیگه حال ندارم گفت یادت نرفته که میتونم به همه بگم منم از ترسم گفتم باشه بعد از کمی استراحت این بار سکس غیر فتیشی شروع کردیم که اونو نمیگم چون به موضوع این قسمت مربوط نیست. دوستان ممنونم که داستان منو خوندید امید وارم شماهم روزی باکسی که دلتان می خواهد فوت جاب کنید ولی اینو بدونید که سکس منو زن عمو سعیده به اون شب ختم نمیشه و هردو منتظر یک فرصت دیگه هستیم


    نوشته: رضا

  • 1

  • 14




  • نظرات:
    •   arezo757
    • 3 سال،1 ماه
      • 1

    • oghhhhhhh


    •   anita.arbab
    • 3 سال،1 ماه
      • 2

    • توهم


    •   changall
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • اخه .....
      کیر تو فففففففففففففوتتتتتتتتتت
      مسخره کلمه رو در اوردی کوزو


    •   taraz555
    • 3 سال،1 ماه
      • 2

    • صندلی های قشنگش
      دفعه بعد بگو مبل راحتی بپوشه زن عموت . اینجوری هیجانش بیشتره واست کسخل
      واقعا مغزت تاب برداشته (biggrin)


    •   bahman64
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • کلا کوس شعر خوندم حیف وقت که گذاشتم برای این مطالب چرند


    •   mp63
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • نظر شما چیه؟واااای.من عاشق فوت فیتیشم.دخترای ناز بذارید پاهاتونو بلیسم..


    •   moin@agha23santi
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • کوس خول تا صندلی ها خوندم،جقی با صندل نه صندلی
      صندلی روش میشینن
      کیر کلفتم تو ملاجت


    •   مهربان1364
    • 3 سال،1 ماه
      • 0

    • مسخررررررررررررررررررررررررررررره


    •   ronald jj
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • کلفتی 12 سانتیی ؟میفهمی چی میگی اصن؟؟؟


    •   The_big
    • 2 سال،4 ماه
      • 0

    • همون ۱۹و نیم سانت به پهنا تو کونت بابا این کص بچه شعرا چیه میگین داستان مثبت ۱۸ بزار نداری سن الکی بگو کصحل تو که همه شو تخمی میگی سنتم تخماتیک بگو


    •   saman.32
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • نوش جان واقعا لیسیدن چتی زن و دختر حال میده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو