داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

فوت فتیش با لیلا

1398/06/04

سلام دوستان اسم من امیر هست و 20 سالمه و از یک خانواده معمولی هستیم .

دوستان این داستان کاملا واقعیه و اگر اهل فوت فتیش نیستید ادامه ندید . ولی اگر فتیش هستید از خواندن تمام داستان و تصور کاراکتر ها لذت خواهید برد.

من فوت فتیش هستم اما نمیخوام با حرفایی مثل از بچگی به پا علاقه داشتن و … داستانمو کسل کننده کنم پس میرم سر اصل مطلب.
CHAPTER 1

داستان از جایی شروع میشه که برای ما همسایه ی جدیدی از شهر اهواز امده بود . من که پسر کنجکاوی هستم در اسباب کشی کمی کمکشون کردم و متوجه دختر جوانی شدم که اسمش لیلا بود و بر خلاف تصورات من از جنوبی ها پوستی کاملا سفید و شفافی داشت و هیکلش به شدت سکسی و جذاب بود و چون صندل پوشیده بود و تابش افتاب به پاهاش باعث شده بود کف پاهاش برق بزنه و منو خیلی داغ کرده بود و چون موقع اسباب کشی ازش فاصله داشتم و نمیتونستم خیلی سمتش برم اون روز عصبی شده بودم . پدر لیلا فوت کرده بود و با مادرش تنها زندگی میکردند .

شب اولی که امده بودند مادرم یک ظرف غذا بمن داد تا برای اونا ببرم منم که فضولیم گل کرد و دنبال این بودم پاهای لیلا خانوم رو دید بزنم رفتم و از شانسم لیلا اومد درو باز کرد و روسری سرش نبود و یک بلیز و ساپورت تنش بود و من که برای دید زدن پاهاش رفته بودم ناکام موندم چون جوراب فاق کوتاه پاش بود و حالم دوباره گرفته شد.
وقتی ظرف غذارو گرفت از من یکم راجع به تلگرام سوال کرد و چون میخواستم یطوری مخشو بزنم گفتم وقت ندارم اگر اشکالی نداره ایدی تلگرامتو بده اونجا توضیح میدم رو یه کاغذ نوشت گرفتم تا باهم در ارتباط باشیم و اگر سوالی داره ازم بپرسه .
چند ساعت بعد تقریبا یک نصف شب بهش پیام دادم و گفتم در خدمتم لیلا جون و بیدار بود و ازم سوالاش پرسید و جواب دادم تا چند روز ازم سوالای چرت و پرت میپرسید…

CHAPTER 2

چند ماه باهم چت میکردیم و من با حرفام صمیمیت رو زیاد کرده بودم تا بهم اعتماد کنه و بتونم مسائل سکسیو باز کنم تا حدی که میون چتامون گفتم تا حالا دوست پسر داشتی لیلا که فقط هجده سالش بود در جواب گفت اره ولی فقط دو تا و چند وقته تنهام ‌. شوخیای سکسی باهاش زیاد میکردم و از پا و این حرفا زیاد میگفتم و اون مدام میخندید و چیزی نمیگفت معلوم بود بدش نیومده .
یبار میون چتامون سوال کردم گفتم تابحال سکس داشتی ؟ چند دقیقه مکث کرد بعد نوشت نه . تو اهواز برا یه دختر همچین موقعیتی سخت پیش میاد.
گفتم پس صابونتو بمنم معرفی کن حاج خانم .
خندید و گفت ای بی تربیت . پرسیدم اگه قرار باشه سکس کنی با چه چیزایی تحریک میشی ؟ گفت نمیدونم گفتم بگو همه میدونن با چی تحریک میشن و این حرفا . گفت : خوب شاید با گردن و پاهام
پرسیدم یعنی مثلا یکی ساق پاهاتو بخوره ؟ گفت نه … اوووم منظورم کف پاهام و انگشتامه
اینو که گفت مغزم سوت کشید بدنم گر گرفت چون دختری پیدا کرده بودم که تو صد تا یکی پیدا میشه . بهش گفتم خوب بنظرت پسرا میخورن گفت خو معلومه خودتم باشی از خداته . من که دیگه مغزم جواب نمیداد گفتم ببینم پاهاتو .
تا واسم عکس بگیره و بفرسته تو دلم زلزله شش ریشتری اومد.
یه عکس فرستاده بود یه پاشو گذاشته بود رو اون پاش و انگشتای پاش معرکه بود چون ناخنای کشیده و لاک زده ی بسیار تمیزی داشت . گفت چطوره و منم گفتم واقعا پاهات خوردنیه و خندید و چون اعتمادش بهم زیاد شده بود دیگه شمارشو بهم داد گفت بزنگ .
بهش زنگ زدم و گفت پس تو از پاهام خوشت اومده . گفتم اره خوب چرا بدم بیاد آرزومه بخورمشون . خندید و گفت خوب بیا بخور . گفتم الان ؟ یوقت جلو مامانت حیا نکنی دختر . گفت ن باو انقدرام بیشعور نیستم فردا صبح مامانم میره باشگاه خونمون خالیه تو بیا پیشم .

فرداش رفتم خونشون اومد درو باز کرد یه تاپ با شلوار ساپورت طرح لی تنگ و یک دمپایی لاانگشتی پاش کرده بود و ناخناش واقعا برق میزدن چون لاک قرمز زده بود و نوری که به انگشتای پاهاش میخورد دیوونم میکرد.
یه لیوان آب پرتقال برام اورد و گفتم اول یه قلوپ خودت بخور سمی نباشه و خندیدو و یکم خورد و گفت بفرما منم یکم خوردم و گفتم من اومدم یچیز دیگه بخورما سرم گول نمالی که یدفعه دستمو گرفت و با خودش برد تو اتاق روی تخت دراز کشید و پاهاشو با دمپایی چسبوند رو سینم . من که واقعا تا بیخ شق کرده بودم صورتم سرخ شده بود از حرارت . گفت پیرهنتو درار امیر منم در اوردم اونم دمپاییاشو در اورد و کف پاهاش رو بالا آورد و چسبوند روی سینم من که به نفس نفس افتادم گفت چیه گفتم بدجور شق کردم چون تا حالا با دختری نبودم .
گفت حالا وقتش نیست ولی شلوارتو در بیار تا اذیت نشی ولی شرتتو در نیاریا منم شلوارو در اوردم و تا خواستم حرف بزنم یکی از کف پاهاش رو چسبوند رو لبام و گفت هیس دیگه
منم کف پاشو بوس کردم و یه خنده سکسی و شیطانی کرد و گفت اون پام چی . من حالا با جرات بیشتر دوتا پاهاشو تو دستم گرفته بودم و کف پاهاشو میبوسیدم . لیلا چشماشو و بسته بود و گاهی خیلی ریز آه میکشید بعد چند بار بوسیدن نوک انگشتای پاشو یکم زبون زدم و چشماشو باز کرد و نگام میکرد . شروع کردم از انگشت کوچیکه دونه دونه انگشتای پاشو مکیدن و اونم غرق شده بود تو یحال عجیب و منم حسابی لذت میبردم چون کف پاهاش خیلی تمیز بود و نرم فقط پاشنه ی پاش یکم زبر بود . وقتی شست پاشو میخوردم حس میکردم خیلی لذت میبره و رو تخت تکون میداد سرشو و گفت دارم ارگاسم میشم منم شستشو بیشتر مکیدم و تو دهنم جلو عقب میکردم و اون بیشتر آه و اوه میکرد و بعدش پاشنه ی پاشو گاز گرفتم و کف پاهاشو با لبام میخوردم ولی زبون نزدم که یدفعه با کف پاش اروم کوبید تو لپم و صداشو ناز کرد گفت اوووی آقا پسمل کف پامم لیس بزن منم که میخواستم براش سنگ تموم بزارم کف پاهاشم حسابی لیس زدم . بعد پونزده دقیقه که پاهاشو خوردم و لیس زدم گفت بسه دیگه امیرجان .گفتم من چی پس من که آبم نیومد و منم آدمما و تخت نزدیک دیوار بود کف پاشو از رو شرتم چسبوند به کیرم و گفت این مگه آبم داره و تا یذره روش مالید من که با خوردن پاهاش خیلی تحریک شده بودم تمام آب کمرم خالی شد در حدی که شرتم خیس شد و گفت وویی نریزه رو فرش و من شلوارمو پوشیدم و گفتم نه میرم خونه الان حموم میکنم میشورم لباسامو . اون روز نزاشت فراتر از این بریم و بلند شد و منو بوسید و بغل کرد گفت باید بره بیرون پیش مامانش و بعدن میتونیم دوباره باهم قرار بزاریم . منم گفتم برسونمت و با ماشینم رسوندمش تا یه جایی و گفت بقیشو پیاده میرم و منم برگشتم به خونه و حموم کردم و

ادامه دارد…

دوستان اگر از داستان من خوشتون اومده با لایک و کامنت منو تشویق کنید تا ادامشو براتون تعریف‌ کنم .
نوشته: امیر_۷۸۷۸


👍 58
👎 17
45195 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793685
2019-08-26 19:56:48 +0430 +0430

آفرین همون که بجا شربت نوشتی آب پرتقال من راضیم.


793688
2019-08-26 19:58:47 +0430 +0430

کلمه ی پسمل رو ک خوندم کهیر زدم عوووووق زدم خااااک تو سرت پسمل آخه؟؟

8 ❤️

793725
2019-08-26 20:53:02 +0430 +0430
NA

ینی در کل پا برای تو حکم کسو داره

4 ❤️

793739
2019-08-26 21:27:54 +0430 +0430

رفیق فقط به من توضیح بده موقع اسباب کشی که کمک میکردی و دختره صندل پاش بود ، آفتاب چطور به کفه پاش میتابید و تو هم میدییش?


793744
2019-08-26 21:36:40 +0430 +0430
NA

تراوشات ذهن جقی رو دیگه اینجا بالا نیار

2 ❤️

793781
2019-08-27 00:20:46 +0430 +0430

من یه سوالی واسم پیش اومد الان ناخونشو بخوری تحریک میشه یا ن :////////

فقط ب خاطر آب پرتقال و حرمت نون و نمکی ک با آب پرتقال باهم خوردیم دیس نمیدم^_^

3 ❤️

793795
2019-08-27 01:46:03 +0430 +0430

من دوس دارم ادامه شو بخونم

2 ❤️

793813
2019-08-27 04:37:38 +0430 +0430

از داستانت نه تنها خوشمون نیومد بلکه در به در دنبالت هستیم که کونت بذاریم

2 ❤️

793818
2019-08-27 05:09:00 +0430 +0430

جوررررااااااب فاق کوتاااااااه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4 ❤️

793844
2019-08-27 08:11:15 +0430 +0430

لایک دوازدهم با احترام.
داستانت خوب بود.
البته بدون ایراد نبود.
یکم بعضی جاها زود گذشتی و کم توصیف داشتی.
ولی چون بخش فتیش تقریباً برهوت شده، به همین هم قانعیم.
موفق باشی.
منتظر ادامه اش هستم.
فقط یکم با حوصله تر بنویس.

0 ❤️

793848
2019-08-27 09:04:13 +0430 +0430

عاخه جوراب فاق کوتاه چیه دیگهههه؟؟!؟!؟! (dash)

0 ❤️

793858
2019-08-27 10:11:38 +0430 +0430

بار اول پیام دادی گفتی لیلا جون؟من یبار با ی پسره آشنا شده بودم بار اول اسممو با جون آورد کونشو پاره کردم‌.سرتو گول مالید؟؟؟گول با کدوم گ نوشته میشه؟در کل چندان جالب نبود…

3 ❤️

793867
2019-08-27 10:40:12 +0430 +0430

فتیش پاهای خوشگل و خوش فرم رو دوس دارم

1 ❤️

793883
2019-08-27 12:19:36 +0430 +0430

ترشحات یک مغز جقی!

0 ❤️

793891
2019-08-27 13:29:10 +0430 +0430

عالی بود ادامه بده

0 ❤️

794037
2019-08-27 23:27:16 +0430 +0430
NA

سلام منم لذت میبرم راستش منم اهوازم یه دوست دختر داشتم اونم لیلا بود اسمش ولی۲۵ ساله اونم فتیش بود یک بار تو پارک محل تاریک بود هی پاشو میزد بهم گفت بخور ولی راستش نمیشد امن نبود ولی پشیمونم که نشد الانم هر چی پیام میدم دیگه جواب نمیده

0 ❤️

794130
2019-08-28 09:35:31 +0430 +0430

چرت بود این نظره منه با عقاید و ایده و علاقه دیگران کار ندارم ؛
آخه انگشت پا هم لذت داره ؟
مریض نشدی بعدش ؟
چه کارا میکنید شما ؛
فکرمو درگیر کردی حالا از کجا جوراب فاق دار گیر بیارم ؟
برم بگردم ببینم پیدا میکنم ؛
فعلا بای ؛
موفق باشی

0 ❤️

794326
2019-08-29 00:27:11 +0430 +0430

همون اول که دیدم اهواز رو یکی از شهرهای جنوبی خطاب کردی دیگه نخوندم.اسکل بیسواد

0 ❤️

797917
2019-09-09 16:58:39 +0430 +0430

ادامه بده ولی کسشرش نکن داستانو

0 ❤️

914749
2020-09-06 23:10:40 +0430 +0430

سلام خوبین
پسرم ۱۹ ساله از تهران
برده سیسی مطیع حرف گوش کنم
اماده خدمت ب دستورات ارباب
برده و سگ سیسی دختر ها زن ها و دوجنسه ها میشم
دنبال ارباب خشن و مقتدرم
پسری برو بعدی*

0 ❤️

921391
2020-10-03 00:39:45 +0330 +0330

خوب بود ادامشو‌ بذار، به ایرادهای الکی اهمیت نده،💙💙

0 ❤️







Top Bottom