فورسام (۵ و پایانی)

1400/01/10

...قسمت قبل

باصدای علی احسان نفس زنان به سمت در رفت و احمد اومد تو .انقدر شهوتی بودم و دلم میخاس ارضا شم که حتی فکر نمی کردم چرا علی داره تک تک اونها را می فرسته تو .احمد اومد و انگار هر دومون تو لحظه های آخر برای ارضا شدن بودیم بعد از چند تا تلمبه تو حالت داگی هردو به اوج رسیدیم احمد خشن تر از اون دوتا بود وتو حالت داگی ضربه های محکمی روی کونم میزد طوری که تو اینه تخت دیدم کونم قرمز شده بود .
احمد بعد از ارضا شدن رو تخت ولو شد ومن برای حس کنجکاوی با پوشیدن یه شورت وکرست سکسی رفتم تو پذیرایی.
احسان و علی درحال نوشیدن و حرف زدن بودن علی گف زود اومدی احمد خروس بود انگار وباهم خندیدند علی مست بود گفت بیا که امشب فقط دلم کون تو را میخاد ۱سال ونیمه تو حسرت اون کون سفید و گوشتی وخوش فرمتم امشب وقتشه .نمیدونم چرا از کون دادن به علی می ترسیدم و این ترس تو صورتم اومد احسان انگار جای دکتر، روانشناس بود چون گف نترس امشب میتونی و دوباره رفت سر کیفش. علی نگاهی بم کرد که سرم را انداختم پایین نگاهی با تحقیرو خشم قیافش عصبی بود احسان کاندوم آورد و علی بااشاره بمن گف براش بخورم کیر علی سریع تو دهنم بزرگ شد احسان نشست روی مبل راحتی وبه علی گفت بیا احسان سر کاندوم هر دو شون را پماد زد فکرشم نمی کردم علی بخاد همزمان هم کون بده هم بکنه
علی آروم نشست رو کیر احسان وگف هنوز مثل قدیماس احسان من را صدا کرد از جلو رفتم پیش علی ولی علی من را چرخوند و پشتش را به کیرش نزدیک کرد احسان گف علی یکم صبر کن .
صبر کلمه ای بود که علی تو زندگی مون بخصوص سکس باهاش بیگانه بود احسان احمد را صدا کرد احمد با تاخیر اومد ودر اون فاصله احسان در حال مالیدن ممه هام بود دستای احسان گرمای خوب و دوس داشتنی داش ومن را شهوتی میکرد علی کیرش را به سوراخ کونم فشار میداد احسان به احمد گف بخور کسشا و احمد شروع کرد بعد از ۳۰ثانیه سرش را آورد بالا وگف بو ومزه کاندوم میده همه خندیدن ولی من تو ابرا بودم لیسیدن کسم که احمد حر فه ای انجام میداد با مالیدن ممه هام از پشت با دستای گرم واستخونی احسان و ضربه های کیر علی به کونم من را خیلی بدجور شهوتی کرده بود طوریکه کونم را تنظیم کردم وکیر علی را توش فرو کردم علی صدای نالش بلند شد اخ جنده آرزوی جنده جنده خوشگل من
حس درد ولذت تو تنم بود احمد که از کس خوری خسته شده بود وبخاطر دیدن این صحنه ها کیرش بلند شده بود شروع کرد به درمالی کسم
کیر علی انقدر کلفت بود که تو اون وضعیت احمد هر کاری کرد نتونس بکنه تو کسم شروع به گاز گرفتن ومکیدن سینه هام کرد احسان دستش را برو رو چوچولم وبه علی گف حالا حرکت بده علی دستاش را برو زیر رونهام ومن را بلند کرد و دوباره برگردوند سوختن و درد کونم بیشتر شده بود ولی مالیدن تنم توسط ۲تامرد دیگه دردش را کمتر میکرد علی یکی درمیان از روی احسان بلند میشد وتوکون من فرو میکرد بعد از چند دقیقه بی حرکت نگه داشت در حالیکه کیر احسان تو کونش بود وکیلش بی حرکت تو کون من بود با ناله و ضربه به رونهای من ارضا شد طوری که نبض زدن کیرش را تو کونم حس میکردم آه آه چقدر عالی بود اومدم بلند شم که نداشت و۲تا تلمبه دیگه زد ولی سریع کیرش شل شد ومن از روش کنار اومدم احمد که نمیتونس خودش رابیشتر نگه داره من را کشتند روی کاناپه پرتم کرد وافتاد روم سینه هام را طوری چنگ میکرد که دردم میومد پاهام را بهم چسبوندی وهل داد تو شکمم و شروع کرد تلمبه زدن
کونم درد میکرد نبض میزد دوس داشتم زود احمد بشه وبرم دستشویی دست بردم سمت خایه هاش که بمالم که فریاد زد دست نزن جنده
بغض کردم اینکه مرتب جنده صدام کنن خیلی برام سخت بود خیلی دلم برای جنده ها سوخت شاید بدبخت ترین ادمای روی زمین اونان ولی من تنم را نفروخته بودم چرا جنده خطاب میشدم .
حس از سرم پریده بود خشک شده بودم وهمینا باعث شد احمد زود ارضا شه ناله کن برام جنده صدا کن برام اینها جملاتی بود که احمد تو لحظه های ارضا شدن میگف
با خودم می گفتم امشب که تموم شد به علی میگم فقط دیگه با احسان باشیم من تری سام دوس دارم نه ۴تایی رفتم دستشویی خودم را شستم برگشتم مردها سمبوسه ها را گذاشته بودن رو میز نمیخوردم بااینکه گرسنه بودم ولی دلم نمیخاس پیششون بمونم گفتم من میرم بخابم که احمد گف صبر کن رف سر جیب شلوارش و چند تا تراول درآورد چیزی که می دیدم را باور نمی کردم اونها را بطرفم گرف وگف شب خوبی بود بازم دوس دارم بات باشم علی خیلی خوشحال رو به من گف بگیر اگر کمه بهش بگو احسان از جیب کتش که روی صندلی اویزون کرده بود چند تا تراول دیگه گذاشت روی میز وگف آرزو خانم مرسی شبای خوبی بود
به علی نگاه کردم علی لبخند میزد و خوشحال بود تو عمر ۲۴سالم تا این حد تحقیر نشده بودم اخ چقدر سخته بخای برای تن فروشی پول بگیری اونم برای منی که ۶سال بودکار میکردم و خودم پول درمی آوردم احسان گف اگر کم بود بگو تعارف نکن که احمد گف کم بود از علی بگیر بقیش را وعلی خندید بغضم ترکید گریه کنان وبه دو به سمت تخت رفتم روتختی دراز کشیدم و های های به حال زار خودم گریه کردم از خودم چندشم شده بود به خودم لعنت میکردم دومشتی روی تخت میکوبیدم چرا علی انقدر من را تحقیر کرد حتما اون به اینها گفته بمن پول بدن نکنه بازم از این کارا میکنن واین رسمشونه شبهایی که علی ببهانه جلسه دیر میومد بااینکه شش ماه یکبار بود نکنه میرف دنبال اینکارا …فکرهای مختلف اشکم را بیشتر میکرد انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد صبح با صدای بلند گریه علی که از فاصله نزدیک میومد از خواب پریدم علی چمدون مجردیش را کف اتاق گذاشته بود وتوش پر از لباس بود آلبوم عکس عروسیمون روی پاهایش بود به پیشوندی میزد و اشک می ریخت
چی شده علی

  • آرزو تو همه آرزوهای من را به باد دادی آرزو داشتم با تو بچه دار شم با تو پیر شم قبل تو بمیرم الان این لحظه های عمرم بتونم تو را ببینم دستات را بگیرم ببوسمت قبل عروسیمون شیطونی کرده بودم ولی وقتی زنم شدی بخودم قول دادم بت خیانت نکنم و نکردم ولی آرزو تو گریه امونش نداد از تخت اومدم پایین روبه روش نشستم اومدم دستش را بگیرم که دستم را پس زد بمن دست نزن بت گفته بودم از جنده ها متنفرم تو میدونسی من بی غیرت نیسم از جنده ها متنفرم چرا آرزو چرا
    دوباره گریه کرد من ساده احمق تو این ۳بار هر لحظه فکر میکردم میای میگی دیگه بسه دیگه نمیخام میخام فقط مال تو باشم میخام تنم روحم مآل تو باشه غریبه ها تو زندگی ما سهمی ندارن اشکاش اگه سرعت از چشماش میومد مثل یه زن هق هق کنان گریه می کرد ولی تو ولی تو کم نیوردی من بیشعور تا امشب دوستت داشتم تا وقتی که احسان بم بگه مواظب باشم شمارش را بتو ندم چون تو روش کرش داری بش ابراز علاقه کردی وگف دیگه نمیخاد بات باشه چون میترسه اویزونش بشی و حوصله درد سر نداره اشکام سرازیر شد علی با پوزخند گف آخی حیوونکی فکر کردی عاشقت شده مرد هر چقدر هم احمق باشه عاشق یه جنده نمیشه صدای گریم بلند شد
    علی بادست به پیشونی کوبید وگف جز من احمق آرزو زندگیم را سیاه کردی نمیبخشمت الهی تو زندگیت تحقیر شی همون طور که من را انقدر خفت دادی من مجبور شدم بااینکه تو زنم بودی رسما و قانونا بیام زیر خواب ۲تا لندهورت کنم اگه مست نمی کردم نمیتونسم تحمل کنم منی که اگه چپ نگاه زنم میکردند باطرف به هم میزدم نمیزاشتم چشمش به زنم بیفته
    باز گریه امونش نداد ۲دستی رو باهاش کوبید آرزو من نتونسم ولت کنم نتونسم تا بچشمم ندیدم عجب جنده بی همه چیزی هسی رهات کنم
    وقتی فهمیدم باشیدا بودی چقدر خودم را متهم کردم که تقصیر از من بوده و لحظه لحظه کوتاهیهام را تو ذهنم مرور کردم سبب که با احسان بودم باور نمی کردم این آرزوی منه که داره از خوشی تو بغل احسان میمیره
    الان ازت متنفرم چون از جنده ها متنفرم خدا رو شکر کن از خونت گذشتم گریه هام شدت گرفت علی علی جان
  • فقط خفه شو تمام ساختمان را دوربین چشمی تو سقف گذاشتم تمام لحظه های سکست با احسان و احمد وهردوتاشون ضبط شدن یا خودت میری دادگاه درخواست طلاق میدی و توافقی جدا میشیم یا فیلمها را اول به خونوادت بعد بدادگاه میبرم تا سنگسارت کنن
    چیزای که می شنیدم را نمیتونسم بفهمم پس برای همین بابرنامه سکس من را مدیریت می کرد علی یه عکس از آلبوم عروسیمون را روی لباساش انداخت وزیپ چمدون را بست
  • علی غلط کردم بخدا من دوستت دارم
  • شمارت را دادم به وکیلم بهت زنگ میزنه حتی نمیخام تو دادگاه ببینمت چون از جنده ها متنفرم حتی اگه اون جنده آرزو عشقم باشه
    از زمین بلند شد قامت مردونش باابهت چمدون را به دست گرف دماغش را پاک کرد وبه راه افتاد
    چقدر الان دوستش داشتم مردی که حسرت همه دخترهای فامیل بودبااینکه با ترفند ازم اتو گرفته بود ولی خودم را مقصر میدونسم یاد جمله استادم افتادم شخصیت آدمها تو همون دوران کودکی شکل میگیره و حتی خدا هم نمیتونه عوضش کنه چه برسه به بنده خدا .
    _باهام تماس نگیر میدونی حرفم ۲تا نمیشه.
    بابسته شدن در انگار تو خودم شکستم لرز تمام وجودم را گرفت
    با بهت رفتم سر سطل اشغال وبادیدن کاندومها مطمئن شدم خواب نیستم.

نوشته: آرزو


👍 11
👎 3
27501 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

800441
2021-03-30 01:58:18 +0430 +0430

وقتی دلت و کست سکس هیجانی بخواد
همین میشه
کونت پاره میشه البته پاره بودااااا

3 ❤️

800468
2021-03-30 03:34:20 +0430 +0430

البته علی هم کونی بود خودشم دلش میخواست احسان بکنتش

0 ❤️

800489
2021-03-30 07:31:57 +0430 +0430

یه کونی با غیرت،شخصیت شوهر تو این داستان بی نهایت مسخره بود

3 ❤️

800605
2021-03-30 18:39:56 +0430 +0430

این حجم از تحقیر شدن برای یه جنده کمه. علی باید ارزو رو خیلی خیلی خیلی بیشتر تحقیر میکرد و ازار میداد

1 ❤️

800606
2021-03-30 18:41:37 +0430 +0430

ولی وجدانا چرا هیچکدوم از این داستانا به اندازه کافی خشن نیستن؟ خو اخه اینم شد تحقیر کردن یا شکنجه دادن؟

0 ❤️

800729
2021-03-31 02:18:09 +0430 +0430

خیلی خیلیی قشنگ بود ولی پایان بندی بدی داشت درضمن توقع لز بیشتر و گروپ بیشتر داشتم
راستی چطور میشه کار های یه نویسنده رو دنبال کرد

2 ❤️

819631
2021-07-11 17:33:48 +0430 +0430

قشنگ و واقع گرا بود برای پسری که میل به دو جنس داره(علی)ولی عاشق زنشه چیز بعیدی نیست این اتفاق ،اگه بر حسب اتفاق یه زن تنوع طلب و پر رو هم بهش بخوره

1 ❤️