فکرشم نمیکردم که دنیا رو بکنم

    اسم من کیارش هستش! 21 ساله از شمال کشور!
    اول میخوام بگم این داستان واقعیه فقط من یه کم پیاز داغش رو زیاد میکنم!
    من یه دختر دایی دارم به اسم پریسا که خیلی هم بهش علاقه مندم، ولی اون مارو محل سگ هم نمیکنه!
    یه دختر خاله دارم که اسمش دنیاست فکر کنم 17 سالش باشه، پریسا هم 20 سالش بود، (یادم رفت بگم خب) کلاً تو خونواده ی مادری تعداد دختر ها از پسرها بیشتره بر عکس خونواده ی پدری!
    من خیلی سعی کردم که به پریسا بگم که بهش علاقه مند هستم ولی هر کاری کردم، نشد، نه شماره ای ازش داشتم نه تو فیس بوک بود نه یاهو، هیچی! حالا بگذزیم از این مسائل من از اون خوشم میومد ولی اون مارو محل.............!!
    دختر خالم یعنی دنیا به من علاقه داشت من اینو حس میکردم که نسبت به من یه احساسی داره، من ازش اصلاً خوشم نمیومد،ولی هیکلش از پریسا خیلی خیلی میزان تر بود! با این که سنش کم بود ولی به اندازه ی یه دختر 25 ساله رشد کرده بود، به باباش رفته بود آخه! دنیا اینو میدونست که من به پریسا خیلی علاقه دارم به خاطر همین سعی میکرد همون رابطه ی نصفه و نیمه ای که من با پریسا داشتم رو از بین ببره! رابطه در حد سلام علیک هم نبود!
    به خاطر همیم من از دنیا خیلی کینه به دل داشتم، و همین هم باعث شد که من به فکر این باشم که یه بلایی سرش بیارم!
    گه گداری به فکرم میرسید برم بکشمش، (چیه خب فکره دیگه هزار جا میره)!گه گداری هم به فکرم میرسید برم بکنمش!
    خلاصه خیلی ازش کینه داشتم! اون خیلی سعی داشت خودشو به من نزدیک کنه! ولی من بهش توجهی نمیکردم
    نزدیک عید که میشد تمام خانواده مادری دور هم جمع میشدن توی خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره.............. خونه ی مادر بزرگه........ ببخشید یهو جو منو گرفت!( ولم کن جو کثافت)
    داشتم میگفتم یه سه چهار روزی اونجا میموندیم بعد همه پخش میشدن میرفتن خونه ی بقیه ی اقوام!
    وقتی توی پذیرایی جمع میشدیم این دنیا همش به من نگاه میکرد منم حواسم بهش بود یه طوری وانمود میکردم که من مثلاً حواسم بهش نیست! پریسا هم اون گوشه کنارا واسه خودش نشسته بود با گوشیش ور میرفت!
    البته اینو بگم مامانم میدونست که من به ازیتا علاقه داشتم! دو سه بار هم بهش گفته بودم، ولی مامانم ازش خوشش نمی یومد!
    پارسال وقتی عید شد و ما رفتیم خونه ی یه مادر بزرگه هزار تا (ولم کن کثافت)!
    ببخشید! داشتم میگفتم، گوشیه دنیا گم شد و ما نوه ها از طرف پدر مادر ها مامور پیدا کردن گوشی دنیا شدیم! نمیدنم بگه خوشبختانه یا بدبختانه گوشی رو من پیدا کردم! اما یه لحظه به فکرم رسید که گوشیشو بهش ندم! یه جورایی بر میگرده به اون کینه ای که داشتم! گفتم این بهترین موقعیته که تلافی کاراشو سرش در بیارم! توی اون شلوغی من یه جوری گوشیو یه جا قایم کردم که بهش ندم! ، گذشت فردا صبح وقتی رفتم سر وقت گوشی! رفتم یه گوشه که کسی نبینه، یه ده دقیقه ای باهاش ور رفتم که یهو برق از سرم پرید! انواع فیلم، عکس های سکسی توی گوشیش داشت، یه عالمه اس ام اس های سکسی که دوستاش براش فرستاده بودن من خیلی تعجب کرده بودم باور نمیکردم اون همچین چیزایی داشته باشه من یه چند تایی از شماره های دوستاشو برداشتم و داشتم میگشتم که یهو به یه اسم جالب بر خوردم اسمی که بهش بر خوردم کسی نبود جز پریسا! انگار توی کونم 7 شب و 7 روز عروسی گرفته بودن خیلی خوشحال بودم، شمارشو برداشتم و توی گوشیم به یه اسم دیگه ای ذخیره کردم!
    و به فکر من رسید که شماره ی خودش هم داشته باشم واسه روز مبادا!
    گذشت، حدودیکی دو هفته بعد عید تموم شد و همه رفتن سر خونه زندگیشون.
    ما هم اومدیم خونه و من فردای همون روز به فکرم رسید که به پریسا یه اس بدم! اما هر کاری میکردم نمیتونستم خودم رو راضی کنم! بعد گفتم پس به دنیا یه اس بدم! جرات این کار رو داشتم خب! به خودم گفتم شاید شماره ی منو داشته باشه!
    پس با خط اون یکی خطم بهش اس دادم! اخه نمیخواستم منو بشناسه!
    یه اس سکسی بهش دادم!گفت گو اینطوری بود:
    من:اس سکسی!
    دنیا: شما؟
    من: ببخشید اشتباه اس دادم شرمنده!
    دنیا : یعنی چی آقا این چه اسی بود که دادی!
    من: گفتم که ببخشید! حالا شما از کجا فهمیدید من اقا هستم!
    دنیا: خب خانوم ها که هیچ وقت همچین اسایی نمیدن!
    تو دلم گفتم ای بیشرف تو که راس میگی! اون همه اس سکسی داشتی!
    من: مگه شما خانوم هستید!
    دنیا: به شما ربطی نداره!
    من: به هر حال من عذر میخوام ! ببخشید!
    دنیا: خواهشم میکنم دیگه تکرار نشه!
    این گفت کو تا همینجا بیشتر ادامه نداشت!
    تا شب که خودش به من یه اسی داد و گفت!
    دنیا: اره من دختر هستم!
    من:شما!
    دنیا: همونی که امروز یه اس اشتباه بهش فرستاده بودی!
    من: اهان! خب حالا شما اس اشتباه فرستادی!
    دنیا: نه من اشتباه نفرستادم!
    یه خورده با هم کلنجار رفتیم! و من بهش پیشنهاد دوستی دادم!
    اولش قبول نکرد مثلاً میخواس بگه که من اهلش نیستم!
    ولی بعدش قبول کرد!
    خلاصه مشخصات رد و بدل شد! اسمت چیه، چند سالته، اهل کجایی، از این سوالا!
    اون خودشو مریم معرفی کرد 18 ساله
    منم خودم رو علی معرفی کردم 20 ساله
    یه خورده با هم کلنجار رفتیم!
    که خودش به من پیشنهاد سکس داد! من شاخ در آورده بودم! فکر میکردم پیشنهاد سکس بده ولی نه به این زودی!
    بهش اس دادم
    من: چه قدر زود صمیمی شدی؟
    دنیا: اخه من عاشق سکس هستم!
    من: نه من خوشم نمیاد!
    دنیا: چرا عزیزم؟
    من:خوشم نمیاد دیگه اصرار نکن!
    دنیا: پس چرا میخوای با من دوست باشی!
    من: مگه ادم فقط واسه سکس کردن دوست پیدا میکنه!
    دنیا: اره دیکه پس واسه چی!
    خلاصه خیلی در این باره با هم اس بازی کردیم که اخر من قبول کردم باهم یه سکس داشته باشیم! قرار رو گذاشتیم اخر هفته روز پنج شنبه! که من کلاس زبان داشتم و به جاش برم دبدنش!
    من توی این مدت همش به فکر اندام دنیا بودم دختری که من ازش متنفر بودم حالا باید باهاش سکس کنم!
    ولی هر چه قدر به یاد اندامش از روی لباس می افتادم! حشری تر میشدم!
    من به یکی از رفیقام که اسمش سعید هست زنگ زدم که ازش خونه خالی بخوام!
    من :سلام جنازه! کجایی!
    سعید: سلام زهر مار تو اخر فهم یاد نگرفتی!
    من: وقتی رفیقی مثل تو داشته باشم فهم نمیتونم یاد بگیرم که!
    سعید: خا حالا کس نگو واس چی زنگ زدی!
    من: سعید جونم! کلید خونه خالیتو به من میدی!
    سعید: کوه بخور کسکش! خونه خالی میخای جیکار!
    من: می خوام بکنم تو کونم واسه چی باید بخوام! میخوام برم هوا خوری!
    سعید: برو جای دیگه هوا بخور! چیزی که زیاده هوا!
    من: اخه هوای خونه ی تو بهتره دیگه!
    سعید: من چی کاسبم این وسط!
    من: تو، کیر بابام!
    سعید: کیر بابات تو کونت!
    من: خا حالا کس نگو میدی یا نه!
    سعید: منم باید بیام هوا بخورم!
    من: گوه نیس بخوری، مگه تو اوندفه گذاشتی من بیام هواخوری!
    دوباره من: سگ خورد یه پرس چلو کباب بهت میدم!
    سعید: همش!؟
    من: یه شارژ 1000 تومنی هم بهت میدم!
    سعید: 5000 تومنی!
    من: اره اره 12 شب به اونور بیا بهت میدم! یه شارژ 2000 تومنی بیشتر نمیدم!
    سعید: باشه تو که بیشتر از این خیر نداری!
    خلاصه قرار گذاشتیم، من رفتم کلید رو ازش گرفتم!
    و روز بعد که روز موعود بود!
    ما باهم توی یه پارکی قرار گذاشته بودیم!
    خب دیگه حالا نظر بدین بقیه شو بعداً مینوسیم!


    نوشته: کیارش

  • 6

  • 0




  • نظرات:
    •   Prince Arthas
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • کس شعری بیش نبود
      بقیشو ننویسی بهتره مجلوق


    •   MS.TEACHER
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • چنگی به دل نمی زنه داستانت
      در ضمن آزیتا اون وسط کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   sevil n
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • تو مطمئنی که اول اون پیشنهاد سکس داد اونم تو بر خورد اول ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
      کم خالی ببند چاخان..


    •   farid44
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • بچه كوني: من اسمه كيرم رو ميذارم دنيا. اونوقت كيرم بهت پيشنهاد سكس ميده! توهم بيا رو كير من جق بزن . باشه عجيجم؟


    •   takavarjoon
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • آبکی بود، بنویس . . . . . . . . . . . . .
      موضوع بدی نیست ولی چرا با لوس بازی داستانت رو تخمی کردی؟ اون روز که دنیا (آزیتا یا هر خری دیگه) گوشیش رو گم کرد به عقل این همه مهمون اونجا نرسید که یک زنگ به گوشیش بزنه تا از روی زنگش پیداش کنند؟ قبول داری که این قسمتش خیلی کیریه؟ بقیه داستانت هم با حرف‌های جلف و بی‌مزه به گند کشیدی. بهت می‌گم که بنویس چون دوست دارم آخرش رو بدونم چه غلطی کردی. بعدش دیگه ننویس.


      خونه‌ی مادر بزرگه، هزارتا جنده داره
      خونه‌ی مادر بزرگه یک جا کونت میذاره
      خونه‌ی مادر بزرگه، دنیا و آزی داره
      خونه‌ی مادر بزرگه، هیچکی خایه نداره


    •   آموزگار عشق
    • 5 سال،10 ماه
      • None

    • چرا پس نظرمن ثبت نمیشه . . ؟ خیلی جقوووووولی ای جق زننده ای معین الجالقین ای سرور المتجالقین


    •   بدون سكس
    • 5 سال،9 ماه
      • None

    • به نظر من هم ديگه ننويس


    •   داریوشم
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • تا وسط داستان,خودت فهمیدی به چند نفر علاقه داری؟...داستانم ننویس اینکاره نیستی,خلاص!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو