فکر نمیکردم کار به این جاها بکشه

    سلا من ارمینم این داستان برمیگرده به وقتی که دوم راهنمای بودم من کمی چاق بودم و تپلی رون هام عادی بودن تابستون شد و من تسمیم گرفتم لاغر شم وقای مهر شد و آغاز سال تحصیلی دوم راهنمای رفیقام میگفتن چقدر خوب شدی پلی هنوز باسنم نسبت به بدنم بزرگ بود و این شروعی به روابط من شد اولش من بدم نمیومد و با بچه ها دستشوی میرفتیم یا خودمو میزدم تو صف بوفه تا انگشتم کنن یه نوع حس بچگانه ولی چون اکثرا الت ها کوچیک بودن اذیت نمیشدم خلاصه اردو های استخر بهم میچسبیدن و اینجور کار یه روز که انگار خبر کار های من به کلاس بغلی رسیده بود ما فینال فوتبال داشتیم یه پسری که تاحا
    لا ندیده بودمش چشمک زد و گفت به ماهم حال میدی همون قول رو دادم ک برای حق السکوت میدم گفتم اگه به کسی نگی هفته ای دوبار حال میکنیم خلاصه رفتیم تو دستشویی
    و کشید پایین این کیر با بقیه کیر های که دیده بودم فرق داشت بزرگ نبود پلی کلفتی زیادی داشت بهش گفتم من ساک زدن بلد نیستم پوسخندی زد و گفت برگرد چشامو بستم که یه دفه انگشتشو کرد تو کونم گفت حقا که رفیقات راست میگن
    انگشتشو کشید بیرون و کیرشو مالید به سوزاخم نفسم بند اومده بود گفت نترس کیرشو کرد لاپام و خودشو ارضا کرد خلاصه ما باهم رفیق شدیم و یه روز که از مدرسه تعطیل شدیم رفتیم پشت پارک کنار مدرسه و گفت دوست داری مزه اشو بچشی گفتم اره ولی
    حرفمو قطع کرد و گفت نگران نباش کشید پایین زانو زدم و کیرشو کرد دهنم از مزش بدم نیومد میدونین دیگع استاد شدع بودم و کیرو میسنجیدم بخاطر همین برام زشتی و خوشگلی داشت بهم گفت که لبامو حلقه کنم و دهنمو از انتها باز کنم تا دندونام گیر نکنن خلاصه بعد اینکه کلی طعم کیر چشیدم گفت بسه بریم با خودم میگفتم چرا سعی کرد ساک رو یادم بده
    یا چرا منو سولاخی نمیکنه یعنی دلش برام میسوزه
    هفته بعد که داشتیم با یکی دیگه میرفتیم دستشوی گفت بیا باهات کار دارم
    پرسید امروز برنامت چیه منم گفتم هیچ گفت بیا امروز خونه ما منم از خدا خواسته قبول کردم بعد از مدرسه باهم رفتیم اونجا تو راه کلی شوخی کردیم که کاندوم اوردی
    وقتی وارد شدیم گفت برو اتاق نردیک دستشوی تاذمن بیام تا وارد شدم یهم در بسته شد بله داداش بزرگترش رضا من به من من افتاده بودم اروم گفت نترس
    فقط ی شرت پاش بود وقتی کشید پایین یه کیر بزرگ قلمی گفت بخورش یاد کارای علی افتادم واسه همین بود که اینجپری یادم میداد زانو زدم و یه لیس از خایه هاش تا سر کیرش زدم و کردم دهنم یه میک محکم زدم و تا جای که میشد رفتم پایین
    گفت اها خوب یادت داده
    صداشو عوض کرد و گفت برگرد!
    لختم کرد و برمگردوند منو انداخت رو میزش و دستمو گرفت
    من گفتم من مقاومت نمیکنم ولی یواش رفت یه ژل اورد زد به سوراخم ولی به کیرش نزد
    و گفت خوب تنگ نگه داشتت کیرشو گزاشت لبه کونم و گفت یکم تحمل کن فشار داد تو کونم میسوخت ولی راحت رفت تا اینکه یهو یکم دیگه جاد کرد چند ثانیه نگه داشت و شروع به تلنبه زدن کرد حس خوبی بود یه جسم گرم تو بدنت باشه همش قربونم میرفت و منم حشرم بیشتر میشد یکم تلمبه زد و خسته شد و نشست روی تخت به سختی خودمو تکون دادم منو گرفتو نشوند رو کیرش زورش بیشتر از من بود منو پایین بالا میکرد تا یه آه بلند گفت و ولم کرد چند دقه بعد بلند شد و گفت میتونی بری تا اومدم لباس بپوشم شرتمو برداشت و گفت باید بفهمم که دوباره میبینمت علی اومدو کمکم کرد لباس بپوشم بهم گفت از این به بعد تو جنده خودمی علی حواسش هست به کسی ندی هنوزم تو یه محلیم دوستای خوبی هستیم و من هنوز ماهی یکی دوبار بش میدم


    نوشته: ا ک

  • 4

  • 11




  • نظرات:
    •   Twinkboy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • نخوندم


    •   شیخ هالک
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • هعی


    •   Alouche
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • استااد کمتر ج..ق بزن واسه خودت میگم


    •   samsepg
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • باز هم سکس بی کاندوم
      بدتر از اون، صحبت از رابطه جنسی (بیشتر باید گفت کنجکاوی جنسی) بچه مدرسه ای ها
      شرم آور برای گردانندگان بی مسوولیت سایت
      شرم آوره!


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کووونی بی همه چیز


    •   nilajooni
    • 7 ماه،3 هفته
      • 3

    • ای خدااااا کی قراره برچسب گی از کونی تفکیک بشه؟
      شوخی کردی کاندوم آوردی؟
      ن جانم خیلیم جدیه
      برو ببین ایدزی هپاتیتی هرپسی چیزی نگرفته باشی
      وااااالااااا


    •   CHARLES_DICKHEADS
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • خودتو میزدی تو صف ک انگشتت کنن؟
      اولا ک برچسب من یه کونیم بزار نه گی
      دوما دستتو از شرتت دربیار بعد بنویس
      سوما همونطور ک دوستان گفتن کاندوم فراموشت نشه
      و چهارما ک از همه مهمتره دیگه ننویس


    •   happysex
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • از محبط خارحا گول میشوت


    •   berserk24
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • عنوان داستانارو که میبینی با خودت میگی این دیگه بهتر از قبلیاس ولی تا دو سطر که میخونی میبینی کسشعرتر ازین داستان تو تاریخ داستان نویسی بشریت وجود نداشته


      کسی مجبورتون کرده کسشعر بنویسین آخه؟


    •   Gankr koy
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کونی ها رو باید تو یه چرخ گوشت بزرگ انداخت.


    •   who_am_i
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • تا "تسمیم" خوندم! |:


    •   کیر ابن آدم
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • بارها گفتم وقتی تو مدرسه انگشتتون میکنن برید به مدیر بگید، کستان ننویسید.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو