قرار بود ازدواج کنیم (۱)

    مقدمه:


    این داستان واقعیه برای ۲ سال پیشه البته فقط اسم هارو عوض کردم داستان خ طولانیه چندین قسمته این قسمت اولشه یکم‌طولانیه چون قسمت اوله و قرار توصیحات و نحوه آشنایی گفته بشه اولاش سکسی نیس اگ‌دست به کیری برو یه داستان دیگ‌بخون ...
    ممکنه بعضی ها باورشون نشه ولی خب واس من اتفاق افتاده .
    شروع:
    اسمم رامین ۲۱ ساله دانشجو ام البته غلط املایی زیاد دارم. پسر ورزشکار و خوشگل و قد بلند کیر گنده ام نیستم. مثل مابقی پسرای ایران عادی ام قدم ۱۷۶ و وزنم ۹۰ کیلو و کیرمم ۱۷ سانت و کلفتیش ۴ سانت. خطکش زدم.اهل تهران و دانشگاه آزاد درس میخونم
    .
    .
    ماجرا برمیگرده به دانشگاه و ترم اول. توی دانشگاه باپسرا شوخ و با دخترا سنگین بودم. بعضی از دخترای دانشگاه اینقدر خوب بودن که از من سر تر بودن و جرئت تیکه انداختن نداشتم بعضیم لاشی بودن و حوصلشونو نداشتم یه عده ام خیلی ساده بودن که دلم نمی اومد خرابشون کنم(خود کصکشمو میشناسم اخه :/).رسیده بودیم به هفته های آخر ترم و هعی به خودم میگفتم این چه وضعشه پاشو برو مخ بزن خب دست و پا جلفتی همش باید فیلم سومر نگاه کنی و داستان تخمی شهواتی بخونی جق بزنی پس کی خود کفا میشی(😂). یادمه شنبه بود عادت داشتم برای کلاس زود تر از موعد برم بیرون صبح ساعت ۷:۴۵ کلاس داشتم و من ساعت ۶ بلند میشدم و ۶:۳۰ از خونه بیرون میرفتم، توی مسیر نزدیک دانشگاه یه دکه بود که صبح های زود باز میکرد ، میرفتم اونجا. از اونجایی که آخرای ترم بود رسیده بودیم ماه های آذر و دی ، هوا سر بود مخصوصا اول صبح. چایی نبات میگرفتم و چند نخ سیگار که تا موقع برگشت به خونه بکشم. بعد خورد چایی گرمو کشیدن سیگار قدم زنان رفتم سمت دانشگاه و طبق معمول با نگهبان در ورودی سلام کردم و یکمم عطر زدم اخه خودم بدم میاد کسی بخاطر بوی سیگار ازم دور بشه. وارد دانشکده شدم و با آسانسور رفتم طبقه کلاس و رسیدم جلو در . جلوی در کلاس که دختر خانم دیدم که روی نیمکت نشته بود رفتم تو کلاس و وسایلنو گزاشتم . توی طبقه هیچ کس نبود الا دوربین مدار بسته راهرو و اون دختره.


    حس کنجکاوی موجب شد برم جلو در وقتی رسیدم با هم چشم تو جشم شدیم. میخواست با چشماش منو بخوره(نه اینکه چشم قُرِه بره، نه! یجوری خیره میشد تو چشمام که دلم نمیخواست چشامو بردارم) سلام کردم و جواب داد. صداش معمولی بود بافت طوسی که تنش بود اندامشو یه دست نشون میداد و بد نبود رفتم داخل و کمی بعد صدای صحبت شنیدم رفتم جلو در و دیدم دوتا دیگ‌از دخترای همکلاسی که قبلا سلام احوال پرسی داشتیم هم اومدن.
    از اونجایی که این استاده از اون مادر جنده ها بود هر هفته چنتا مسئله سخت میداد که ادم برای حل کردنش به کون دادن می افتاد. منم یکم درس خون بودم، سریع ازم پرسیدن که: حل کردی؟!
    گفتم یکی دوتاشو اره و یکیشو نع. ازم خواستن که بهشون توضیح بدم. بعد توصیح دادن و جمع شدن جمعیت و اومدن استاد کلاس تشکیل شد. توی کلاس ردیف جلو پیش دخترا نشسته بود من عقب بعضی اوقات یه نگاهی به عقب میکرد و چشم تو چشم میشدیم. یجوری با طرز نگاه کردنمون باهم حرف میزدیم. کلاس تموم شد موقع رفتن خواستم ازش خدافظی کنم که گفت برای این درس کمک میخواد. منم گفتم که جزوه مطالعه کنه و سعی کنه تمرین هارو حل کنه و هر جلسه کمی زود تر میام اون موقع میتونم بهت کمک کنم و رفتن(درسته میخواستم مخ بزنم ولی یکم مغرورم). گذشت و کل روز فکرم فقط نگاه های اون شده بود. حتی اسمشم نمیدونستم (😂)وسط هفته بعد تموم شدن یکی از کلاسام رفیقم ارشام گفت بیا بریم سر کلاس بعدی من استادش رواله خ خوبه ببین اگ ازش خوشت میاد ترم دیگ باهاش درس بردار. رفتیم به استاد سلام کردیم و واردکلاس شدیم و دیدم که اون دختره توی کلاسه


    خوشحال شدم و رفتیم نشتیم چند نفر داشتن ارائه میدادن و از ویدئوپرژکتور استفاده میکردن و کلاس تاریک بود . میتونگ بگم هر ۲ دقیقه سرمو میچرخوندم نگاهش میکردم توی ۸۰ درصد مواقع باهم چشم تو چشم میشدیم و گاهی لبخند میزدم اونم میزد.
    رفیقم ارشام هم متوجه شده بود بهش گفتم میخوام مخ ایتو بزنم و بهم گفت قبلا توی اینستا باهاش چت میکرده دختره یکم اسگله... من گفتم همین خوبه. آخر کلاس همه رفتن پیش استاد و سزیع رفتم سمتشو گفتم خسته نباشید خانم مهندس ، خوندید؟! گفت که اره ولی متوجه نمیشم و منم گفتم که کمکتون میکنم و از کلاس اومدیم و گازشو گرفتم زود تر رفتم وقتی رسیدم خونه با خودم فکر میکردم که عجب ادم احمقیم چرا بهش شماره ندادم . سریع رفتم توی تلگرام بچه های ورودی ما یه گروه داشتیم گفتم شاید عکسش رو توی پروفایل گزاشته باشه و اونجوری پیداش کنم و منم تازه وارد ۲۱ سالگی شده بودم و برای پروفایلم یه عکس گزاشته بودم عدد ۲۱ وسط بود پس زمینش قلب و کلاه تولد اینجور چیزا و عکس بعدی خودم بودم. کلی گشتم و اسمشو نمیدونستم پروفایلشم نبود نا انید بلند شدم یه کاری انجام بدم و بعد حدود ۲۰ دقیقه گذشت برگشتم دیدم چنتا پیام اومده و اون دختره (که از اینجا به بعد اسمشو میذاریم هدا) پیام داده و گفته از توی گپ پیدا کرده و خواسته که سوال بپرسه و شماره رد و بدل شد و تا تود شب درباره درس و دانشگاه چت کردیم آخرای شب باهم خوابیدیم و فردا صبحشم بهم پیام دادیم . بعد گذشت دو سه روز وقتی دیدم خودش پایه است بهش پیشنهاد دادم باهم رفیق بشیم و میگفت که میترسه و اینجور چیزا اما بالاخره باهم رفیق شدیم. بعد گذشت یه مدت کوتا مث چند روز اولین بار موق امتحان بود (توی چت خ باهم لب بازی کرده بودیم و بهش گفته بودم که فردا قبل جلسه امتحان لباتو میخورم) رسیدم و زنگ زدم و منتظر که بیاد هوا بارونی بود سمت سوله ورزشی بودیم نمیشد گفت خلوت بود میشه گفت عبور مرور خ کم داشت و اگ یکم حواستو جمع میکردی و جای درستی وایمیستادی میتونستی سیگار بکشی همونجا باهم شروع به درس خوندن کردیم کنار دیوار زیر سقفی که داشت تا خیسم نشیم و بعد کلی پاییدن یهو لباشو بوسیدم ۳ ثانیه طول کشید. نرم بود و خیسی دهانشو داشت و یکمم سرد. دلم میخواست لبامو برندارم و خلاصه گذشت ،وسط امتحانا بود به خونه گفته بودم که یکی از استادام کلاس جبرانی گزاسته و از ظهر تا شب نیستم (قبلشم چون کلاس اینجوری داشتم براشون عادی بود) از طرفیم با هدا هماهنگ‌ کرده بودیم که برم خونشون .پدرش فوت کرده بود و تک فرزند بود و مادرشم پیر بود (سن بالا بچه دار شده بودن) میگفت مادرش خ امروزی و فوق لیسانس داره و اصلا مشکلی ندارا که برم خونشون چند روزی درباره اش چت کرده بودیم و ادرس گرفتم و رسیدم دم خونشون و حلوی لابی بهش زنگ زدم اومد دنبالم و رفتین داخل ساختمون و دم در واحد. توی مسیر دست توی دست دم در که رسیدیم من خودمو سر سنگین نشون دادم و یا الله گفتن و وارد شدم و مادرش که یه خانوم ۶۰ ساله بود با یه لباس یه سره که تا زانوش بود زیرشم چیزی نداشت البته فکر کنم شرت پاش بود و بدون روسری و سوتین اخه نوک ممه هاش زدهدبود بیرون(البته این جزئیات و بعد ورود و صحبت استخراج کرده بودما) سلام دادیم و وارد شدیم خ گرمو مهربون بعد پذیرایی و یکم حرف دیدم هدا هلی میگه پاشو بریم تو اتاق منم که خجالت میکشیدم از مادرش اجازه خواستم
    من: جسارتا ما بشینیم سر درس که وقت کمه(موقع گفتن این جمله یکم حالت بلند شدن گرفتن و با سر به سمت اتاق اشاره کردم)
    ننش: حتما ،برید داخل اتاق
    منم که کصکش از موقع بلند شدن تا نگموقع رفتن به اتاق یا الله میگفتم (اخه هدا زودتر رفته بود) بعد ورود هردو لب خند زدیم و نشستیم روی صندلی(میز تحریرش دوتا صندلی داشت) نشتیم و جزوه باز کردیم و منم چون تن صدام بالاست شروع کردم به توضیح دادن و سرم تو جزوه بود(میترسیدم مادرش یهویی بیاد) هدا هم فقط منو نگاه میکرد انگار نه انگار که داشتم درس توضیح میدادم مادرش با یه ظرف میوه کوچیک اومد و من متوجه نشدم و داشتم درس توضیح میدادم که با اشاره هدا سر بالا اوردم و بلافاصله تشکر کردم


    بعدش هدا گفت که مادرش با دیدن این صحنه خوشحال شده و لبخند زده ، موقع گفتن این حرفا من خیره بهش بودم و چشامو برم روی به سمت لباشو و اونم یهو حرفشو قطع کرد و کمی صورتمون نزدیک هم شد نفس های همو حس میکردیم و اروم لبامونو روی هم گزاشتیم ولی بعدش دیگ دست ما نبود نمیتونستیم لبهامونو جدا کنیم و فقط میبوسیدیم و دستمو دورش انداختم و کمرشو نوازش کردم میتونم به حرئت بگم ۱ دقیقه بوسمون طول کشید هدا رنگش عوض شده بود اخه نمیتونست درست نفس بکشه وقتی لبهامون حدا شد شل شده بود نزدیک بود وا بره که گرفتمش و خودمونو جمع و حور کردیم و چند باری دیگ لب خوردیم و سینشو مالوندم و دستم روی کصش که میرفت میترسید و سریع حالت تدافعی میگرفت. مادرش توی این فاصله میرفت تو اشپزخونه یا مای منوتو و بیبیسی بود یا میرفت توی اتاق دراز میکشید ماهم با شنیدن صدا و دیدن سایه همه جیزو جمع میکردیم و لابللی لب گرفتنمونم من الکی از درس میگفتم (اونجوی حل نمیشکه... افرین حالا از این روش برو...)گذشتو خدافظی کردیم و یکی دوبار دیگ ام اینطوری رفتم خونشون.
    ترم بعد شروع شده بود. اول ترم خبری نبود با هدا تو دانشگاه میچرخیدیم که گفت مادرش رفته بیرون تا بعد از ظهر نمیاد منم گفتم که تا شب کلاس داریم و استاد ها هم که نیومدن بریم خونتون تا مادرت نیست حال کنیم تا شبم با همیم. قبول نمیکرد هرچی نباشه پدر نداشت و در و همسایه می شناختنشون خوبیت نداشت که با یه پسر هعی دیده بشه بالاخره با گفتن من و خواستن خودش با مادرش هماهنگ کرد و گفت که با رامین میام خونه و درس میخونیم و تا تو بیایی پایین خونه توی فظای بازی پشت خونه میمونیم (به دروغ گفت) مادرش هم اوکی داد. رسیدیم رفتین تو خونه درو که بستیم همو بغل کردیم و لب تو لب شدیم مدام همو میخوردیم محکم و کل تنشو نوازش میکردم سینشو میمالوندم ، نفسامون داشت محکم میشد یجوری دیگ نفس نبود بیشتر ناله بودی . دستشو از رو شلوار گزاشتم رو کیرم و منم از رو شلوار پارجه ایش کصشو میمالونم نرم بود با فشار دادن کصش تنش میلرزید و نفساش یجوری میشد لبامونو کماکان برنداشتیم و همو میمالیدیم . زیپو کشیدم پایین د از کنار شرتم کیر سیخمو انداختم بیرون و دکمه مانتوشو باز کردم و و از زیر پیراهن و سوتینش به سختی سینشو در اوردم و شروع به خوردن کردم. دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم وقتی کیرمو گرفت توله سگ با اون دستای نرم و ظریف دخترونش فشار داد حس کردم کیرم داره منفجر میشه انگشتاشو دور کیرم حلقه زد(همون حال جق زدن معروف) ولی یکم شل گرف و اروم جق میزن اینقدر خوب این کارو انجام میداد که حس میکردم میخواد آبم بیاد وقتی هدا مشغول بازی با کیرم بود منم توی اوج حشریتم بودم و نوک سینشو لیس میزدم اول لیس محکم و بعد با نوک زبونم دور نوک سینشو لیسیدم و با نوک زبونم با نوک ممش بازی میکردم و ناله میکرد و هعی میگفت رامییینن ااههه... نوک سینشو بین لبام گرفتم و محکم فشار دادم دردش گرفت و شروع کردم محکم محیدم که داشت وا میرفت توله سگ کیرنو محکم فشار میداد منم داشتم وا میرفتم که ولش کردم و ازش خواستم ساک بزنه (خوشش نمی اومد) نشست ازم خواست نگاهش نکنم کیرمو گرف دستش سرشو بوسید و کنار کیرمو بویه میزن وقتی دیدم خوشش نمیاد گفتم بلند بشه . برشگردوندم و شلوارشو دادم پایین ناز میکرد و منم گفتم نترس با کصت کاری ندارم وقتی کشیدم مایین یه کون خوشگل و گوشتی دیدم اولین کاری که کروم گزاشتم لاش ... حس خوبی بود کیرم مرو شده بود هم کلفت تر هم داغ تر از همیشه لای لپ کونش تکون میدادم . از پشت بعلش کرده بودم شلوارش تا زانو بود ولی شرتش تنش بود و فقط از پشت کشیدم پایین و از جلو با دستش نگه داشتهوبود که مبادا به کصش آسیب برسونم من‌از روی شرت کصشو میمالوندم . وا رفته بود توی آغوشم بود به یه دستم تف زدم سر کیرم و کیرمو گرفتم دستم اروم بردم لای کونش دم سولاخش سریع بایه حرکت کردم توش واخ چقدر تنگ بود به زود سر کیرم رفت توش دیدم داره ناله میکنه در اوردم هنوز جلوی در ورودی سرپا بودیم. کنار در ورودی سرویس بهداشتی بود(معماری خونشون این شکلی بود) گفتم بریم توالت بران جق بزن ابم بیاد قبول کرد رفتیم داخل شرو کرد یه جق زدن منم ممه میخوردم دوباره حشزی شدیم برشگردوندن دستاشو گداشت رو کاسه رو شویی و خم ش وشلوار و شرتو کشیدم پایید دیگ اصلا توجه نمیکردم به چیزی کیرمم قشنگ خیس کرده بود خودم خیسترش کردم. بردم لای کونش و با دستم فرو کردم تو کونش سرش رفت تو اخخخ تنگ بود سرش پایین بود با دهن بسته ناله میکرد و منم دهنم خشک شده بود یکم جلو عقب کردم چنتا تمبله زدم و صداش کردم که نگاهم کنه وقتی سرشو چرخوند دیدم گریش در اونده دلم سوخت ولی نرمی کونش و تنگیش کیرمو حال اورده بود و جلو عقب یهو حس کردم داره میاد منم داشت نالم در میومد فرو کردم‌توش از نصف ریشتر نمیرفت و کل آبنو خالی کردم با هر قطره کل تنم میلرزید وقتی ابن تموم شد کشیدم بیرون


    پشت بندش از کونش ابم ریخت بیرون رو پاش و شرتش خودشو تمیز کرد و منم همینطور اومدیم بیرون عادی بود فقط یکم میگفتم کونم میسوزه درد گرفته
    پایان قسمت اول


    نوشته: مثلا رامین

  • 4

  • 7




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 7

    • مثلا باید میگفتی اگه دست به کیری کانالو عوض کن تو این داستان قراره فیلم هندی نمایش داده بشه


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 8

    • امیدوارم مثل اون موشک قبلی که سپاه به طرف داعش شلیک کرد نزدیکای کرمان خورد زمین بعدیش سقوط کنه وسط اون دانشگاه خراب شده ای که تو با این غلطای املایی فاحش دانشجوی برترشی!!
      پی نوشت :همش جق میزنی کی خود کفا میشی؟؟؟ اسکل جان جقیدن اخر خودکفاییه حتی امریکا با اون تکنولوژیش هنوز به اون درجه از خودکفایی نرسیده!!


    •   Bella_ragazza
    • 1 ماه
      • 2

    • یه بچه پنج ساله کمتر غلط املایی داره شاگرد ممتاز دانشگاه


    •   آبجیبازم
    • 1 ماه
      • 0

    • من خواهرمو اولین با که کردم همین طوری گاییدم جون کون عقط کون ابجی


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه
      • 1

    • دقت کن
      تا قبل از شروع قسمت سکسی داستانت غلط املایی نداشتی ولی
      بمحض شروع رابطه ، غلطای املاییت سر ب فلک کشید


      امیدوارم برای نوشتن ادامه‌ی داستانت بادستت تایپ کنی
      وگرنه کیر رو خدا داده ک فرو کنی تو سوراخ نه اینکه باهاش داستان بنویسی




      توداستان نویسی ک موفق نیستی امیدوارم تو سایر مراحل زندگیت موفق باشی


    •   esiiishahi30cm
    • 1 ماه
      • 2

    • آقای مثلآ رامین ، توصیه می کنم در قسمت های بعدی حتمآ در حین تایپ کردن با دست چپ ت جق بزن و با دست راست تایپ کن ......!!!!!
      چون این نهایت بی احترامی هستش که برای جق زدن
      با دست چپ تایپ کنی و ارواح عمه ت دانشجوی نمونه
      دانشگاه باشی و اینهمه غلط املایی داشته باشی !!!!
      ضمنآ شما که خواستی دختره برات ساک بزنه چرا بردی
      اونو داخل سرویس بهداشتی !!!!
      آخه شما بچه کونی ها هم عجب فانتزی برای سکس تون دارین !!!! از داخل خونه بخاطر معماری خونشون هدایت شدی به سمت توالت تا اونجا کون بکنی !!!!!
      خدایا به این جوونها ۲ سیر عقل بده و به ما ۲ میلیارد پول ......


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 3

    • یه دوست خانم داشتم با همه در گیر میشد و همیشه میگفت خودم میدونم چه عنی هستم دیگه
      حکایته توعه که میدونی چه کسکشی هستی
      فقط اینو بدون با تجسم کونت زدم تا نگی برید یه داستانه دیگه بخونید ازگل


    •   marjan_aydin
    • 1 ماه
      • 3

    • فقط اینو بگین چرا اسم مستعار؟ : (


    •   Gayaneh
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • کَره هم اینقدر که شما دوتا وا رفتید وا نمیره (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو