قسمتی از من

    سلام اسم من شایان 24 سالمه نگران نباشد نمیخوام چرندیات تحویلتون بدم فقط میخوام تجربه شخصی خودم رو باهاتون در میان بزارم من یه خواهر دوقلو دارم خیلی دوسش دارم شراره خانوم که تا حالا خیلی برام دردسر درست کرده توقع ندارم وضعیت منو درک کنید محدود کسانی که یه خواهر جذاب دارن میدونن من چی میگم البته من اینقدر بهش علاقه دارم که تمام این دردسرها رو به جون میخرم به نظر من خواهر داشتن خیلی حس خوبی داره خیلی بهت ارامش میده، شراره حدود نیم ساعت بعد از من به دنیا اومده مامانمون که اینجوری بهمون گفته خیلی فعال و پر انرژیه با اینکه دختر پاکیه همش دوست داره ارایش غلیظ کنه و لباسهای سکسی بپوشه منم اصلا بهش گیر نمیدم چون خودم هم خوشم میاد اینجوری باشه نباید اینا رو بهتون بگم ولی میگم که بدونین هر روز چه فرشته ای تو خونه میگرده قدش حدود 180 وزنش تقریبا 70 سایز سینه هاش 80 رنگ چشاش ابی لباش هم غنچه اییه ، امیدوارم این پست رو نخونه ببخشید شراره ، البته اینا خیلی دقیق نیستن متر نگرفتم رو بدن خواهرم رنگ پوستش خیلی سفیده اونجوری که رگهای بدنش معلومه سینه ها و باسنش هم خیلی گرد و برجسته هستن خوش استیله خلاصه بیشتر وقتا هم تو خونه سوتیین نمیپوشه فکر کنم اذیتش میکنه از شلوار هم خیلی بدش میاد همیشه یا دامن کوتاه یا شورت جین بازم میگم نمیخواستم از بدن خواهرم براتون بگم ولی لازم بود خب ، من همیشه عاشق شراره بودم از بچگی مامان بابامون هم اینو میدونستن خلاصه روزگار میگذشت و شراره خانوم قد میکشید واسه خودش خانومی شده بود منم طبق معمول بغلش میکردم و میبوسیدمش حتی جلوی مامان بابا اونا میدونستن من چقدر بهش علاقه دارم و هیچی نمیتونه اون رو ازم بگیره راستی ما از بچگی بغل هم دیگه میخوابیم بابا میدونه من هیچوقت بهش دید بدی ندارم حتی یه بار تو ماشین شروع کردیم به بوسیدن همدیگه که بابام گفت جلوی مردم ؟ زشته ? شما نمیتونید درک کنید که وقتی با تمام وجود عاشق خواهرتون هستین چه حسی بهشتی داره انگار قسمتی از خودتونه اونم یه خواهر خوشگلو نازنازی سرتون رو در نیارم عید امسال رفتیم ترکیه نمیدونم ساحل استانبول رفتین یا نه جنوب فرانسه نمیشه ولی بدک هم نیست همه لخت شدیم رفتیم اب تنی جای شما خالی خوش گذشت مامان بابا برگشتن سویت منو شراره موندیم کلی بازی کردیم حسابی خسته شدم اومدم بالاتر نشتم شراره هم داشت واسه خودش قدم میزد هوا تاریک شده بود دیگه اول هفته هم بود خلوت من داشتم یا گوشیم ور میرفتم که شراره اومد نشست رو پاهام سرشو گذاشت رو شونم اررم بهم گفت : این چه وضعیه گفتم چی ؟ گفت اون بیرون رو ببین همه تو بغل هم دیگن حتی مامان بابای خودمون میدونم دارن چیکار میکنن گفتم خب که چی ؟ گفت من دیگه تحمل این وضعیت رو ندارم منم میخوام تجربش کنم میخوام زندگی واقعی رو حس کنم گفتم حالت خوبه اجی ؟ پیش خودم گفتم دختره چش شده نکنه چیزی مصرف کرده بعد یه درخواستی ازم کرد که تو عمرم اینقدر خجالت نکشیدم اصلا حسی خیلی بدی بهم دست داد تو یه چشم بهم زدن اون فرشته پاک تبدیل به شیطان شد بهم گفت منو تو میتونیم بیشتر خوش بگذرونیم قشنگ میدونستم چی تو سرشه سعی کردم اروش کنم پاشد رفت لب دریا بعد یه فکر بدی به ذهنم اومد اگه بره با کسی چی؟ معلوم نیست چه بلایی سرش بیارن اون بیرون پر از شارلاتانه راستش خیلی ترسیدم رفتم دنبالش شونه هاشو گرفتم سرشو بوسیدم سریع برگشت خودشو انداخت تو بغلم داداش منو بخوررررررر گفتم اروم باش اینجا نکن بابا بیاد چی بریم تو ماشین فقط میخواستم یه جوری اروش کنم با همون بیکینی بردمش تو ماشین کولر رو روشن کردم شیشه ها رو دادم بالا کسی نبینه تاریک بود البته دیدم اوضاع خراب تر از اونیکه فکر میکردم حسابی داغ کرده چراغ کابین رو روشن کردم وقتی دیدمش ترسیدم اصلا باورم نمیشد انگار دیوونه شده بود خودش رو کشوند روم صندلی عقب دراز‌ کشیدم گفت : اوووم بخوررم دیگه زود باش دیگه برش گردوندم زیر خودم گردنشو بوسیدم راستی من هیچوقت تو زندگیم سکس نداشتم هیچی اونم همینطور تا اونجا من اصلا برانگیخته نشدم برعکس شراره همش میگفت : اییییییی اووووی بخورررر بخورررر تا اینکه رفتم پایین تر خودش سریع سوتیینش رو کند سرمو گذاشت وسطشون وایییییی دیگه اوضاع داشت خطرناک میشد قلبم تند تند میزد یه حس عحیبی بین عصبی شدن و هیجان یه دختر جوون و جذاب لخت زیرم بود نمیتونید تصور کنید چه هیجانی داره متاسفانه من اونشب نتونستم خودم رو کنترل کنم و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد کنترل خودمو از دست دادم و شروع کردم به خوردن بدن خواهر خودم سینه های بزرگ و گردش مدام تو دستام و دهنم جابجا میشد باورتون نمیشه اگه از اسمون اتیش میبارید شراره متوجه نمیشد انگار تو یه دنیا دیگه بود هیچ درکی از محیط اطرفش نداشت فقط اه و ناله میکرد رفتم سراغ شکمش بعد خودم شورتش رو کندم از این قفلی ها بود درسته من تا حالا سکس نداشتم ولی پورن زیاد میدیدم وایییییی این زیبا ترین کصی بود که تو‌ عمرم دیده بودم چقدر ناز و خوشگل بود به محض اینکه زبونمو کشیدم روش شراره‌ یه صدای بلند ازش در اومد یه چیزی بین اه و جیغ منم سرمو گذاشته بودم بین پاهاش فقط میخوردم اییییییی چقدر خوشمزه بود البته طعمش برام اشنا بود چون همیشه بدنشو میبوسیدم و گاهی یه لیس کوچولو میزدم کیرم رو گذاشتم رو کصش چند بار عقب جلو کردم که یهو سرش رو بلند کرد داد زد بکن توووووووووووووو چیزی نمونده بود کار دستمون بده منم واسه اینکه راضیش کنم نوک کیرمو گذاشتم تو کصش یکم مالوندم اونکه نمیدونست کردن چیه فکر میکرد کردن همین مالوندنه شاید باورتون نشه که عضلات پای دختر میتونه چقدر قوی باشه چون در حالی که داشت ناله میکرد یه دفه پاهاشو قفل کرد دورم اینقدر فشار داد که پهلوهام درد گرفت و یه صدای آاااااااااااااااااااااااااااااااااااا ازش دراومد فهمیدم که ارگاسم شده اینکه میکن خانوما اگه ارگاسم شن ترشح دارن همش چرنده من که ترشحی ندیدم فقط خیلی مرطوب شده بود بعد بی حال مثل مست ها افتاد رو صندلی عقب انگار خوابید برام خیلی جالب بود مونده بودم من چیکار کنم با این کیر سیخ شده نمیدونم چرا دلم نمیومد دوباره برم روش انگار یه جورایی دلم سوخت براش دیگه هیچی تا اونجا رو جمع و جور کردم کیرم خوابید رفتم رو سرش اجی اجی بلند شو الان مامان بابا میگردن دنبالمون وقتی با کلی ناز بلند شد انگار کوه کنده بود البته یه ارامش خاصی داشت انگار باری رو از رو شونش برداشته بودن حرف هم نمیزد خلاصه لباسامون رو پوشیدم رفتیم سوییت مامانم سریع متوجه شد این یه چیزیش هست گفتم خستست خیلی اروم بود لبخند میزد بابام گفت خوبی شراره خانوم ؟ سرش رو تکون داد رفت دوش گرفت بعد هم خوابید تا اون لحظه هم چی تقریبا عادی بود تا اینکه نصف شب فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم عذاب وجدان دنیا ریخت رو سر من رفتم نزدیک دریا اتیش روشن کردم با خودم خلوت کردم هیچوقت تو اون 24 سال زندگیم اینقدر ناراحت نبودم واقعا میگم شما نمیتونید درک کنید که چه حسی بهتون دست میده انگار بدترین کار دنیا رو انجام دادین همش با خودم کلنجار میرفتم میگفتم اخه این چه کاری بود حیوون ادم با خواهر خودش همچین کاری میکنه مثلا خواستی مشکل رو حل کنی راهش این بود خب به پدر مادرت میگفتی حتما یه فکری براش میکردن حتی به این فکر کردم که خودکشی کنم خودم رو تو دریا غرق کنم اخرین چیزی که یادمه هوا دیگه داشت روشن میشد همونجا خوابم برد صبح بابام بابام بالای سرم بود چند بار هم رفتم سمت مواد بهم نساخت ولی برعکس شراره انگار که نه انگار اتفاقی افتاده بود حتی روحیش بهتر شده خلاصه الان من با مشکل کنار اومدم ولی بعید میدونم تا اخر عمر بتونم این خاطره بد رو فراموش کنم خلاصه تحت هیچ شرایطی اینکارو رو نکنید نمیدونید چه حسی بد و عمیقی بهتون دست میده به نظرم این بدترین کار دنیاست که ادم با خواهر ، دختر ، یا مامان خودش سکس داشته باشه شدیدا احساس پستی میکنید نمیدونم شاید من اینجوریم . مرسی که خوندین


    نوشته: شایان

  • 4

  • 14




  • نظرات:
    •   Kir_dost1399
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • اگه اونجا بودم کیرتو می‌بُریدم میزدمش رو پیشونی خواهرت بعنوان جنده تک شاخ،بی غیرت


    •   mosipimpa
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • بایزید بسطامی را گفتند، یا شیخ چندین که عمر کردی و مردم دیدی، آیا هیچ عارف واقعی به نظرت آمده است؟
      بایزید در پاسخ فرمود: همانا عارف واقعی کسیست که به مرحله «انا الجق» برسد. مریدان گفتند چگونه است یا شیخ؟
      بایزید ادامه داد،
      «همانا که شخص جقی را ۳ فضیلت است که دیگران از آن بی بهره اند» :


      نخست آنکه، شخص جقی از کسلیسی و خایه مالی مبراست و در نتیجه آزاد و آزاده زندگی میکند.
      دییم آنکه، شخص جقی وقتش را پیرامون بحث درباره فلسفه و منطق با دفوف دانشگاه که عن را از گوشت کوبیده تشخیص نمیدهند نمیکند و در نتیجه ارزش زمان را درک میکند.
      سییم آنکه، شخص جقی نه بکن در رو است که دافی را بیازارد با رفتنش و نه کسمغز است که از رفتن کسی رنجیده خاطر شود.


      مریدان که این سخن بشنیدند، پشم هایشان را کنده و گرخیده و به هفتاد روش عرفانی جق ها زدند.


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • کیررر تو روح پدر جاکشت که توی مادر حرومی و پس انداخته


    •   sashaarian
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • اونجا که نوشتی شراره برگشت گفت منو بخوررررر؛ خیلی خندیدم . همونجا میخوردیش داستان تموم میشد الانم عذاب وجدان نداشتی . مواد هم نزن زندگیت و خراب نکن و اگه کاری رو دوست نداری بجای حرض خوردن انجامش نده :))


    •   Xxxesfghom
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • یاد یه آهنگ افتادم . میگفت رنگ چشای شراره قشنگ و نازه ، شراره چه آسون ... . دقیقا اون آهنگ را تفسیر کردی.
      من واقعا نمیدونم چی به این داستان بگم . جوری گفتی شراره هر روز قد میکشید انگار کیر خره. آخه برادر مومن و فرهیخته ، تو که ادبیات قشنگی داری حداقل یه موضوع منطقی تر را نگارش کن


    •   royaei
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
      من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم


    •   Baran.alone
    • 2 ماه
      • 0

    • مياي ازاندام خواهرت ميگی بعدمیگی امیدوارم شراره نخونه؟:| ديس لايك


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو