قسم به ما...

    یه نگاه به ساعت انداختم،باید زود میرفتم خونه.سوار ماشین شدم ولی مگه این ترافیک لعنتی میذاشت برسم؟!با هر زوری بود خودمو رسوندم.کلید انداختم و در رو باز کردم،آخ آخ چه بویی میادا...نخورده مست این قورمه سبزی شدم.در رو بستم و رفتم داخل.
    +:خانومم؟من اومدم،کجایی؟بیا یه خسته نباشید بگو حداقل،شیرین؟؟کجایی تو؟
    :پخخخخخخخخخ
    تخمام برگشت تو شکمم.یه نفس عمیق کشیدم و گفتم:این چه کاریه؟نمیگی عزیز دلت تازه از راه رسیده،یهو زهره ترک میشه؟؟
    مگه فایده ای هم داشت حرف زدن من!فقط داشت میخندید.
    +:میخندی آره؟صبر کن تا نشونت بدم.
    :سامان منو بگیری،گازت میگیرما؛دیگه خود دانی.
    :یه گازی نشونت بدم.
    دویدن بی فایده بود،مگه می رسیدم بهش؟!یه جوری که انگار پام پیچ خورده باشه،نشستم و شروع کردم به آی آی کردن...
    :چی شدی تو!
    +:آی شیرین،آی پام،آخه من از دست تو کجا برم؟
    اونقدر آی آی کردم که اشکش دراومد،کار خودمو کرده بودم.قطره ی اول اشکش که ریخت؛شروع کردم به قلقلک دادنش...
    می خندید و میگفت:ساماااااان غلط کردم،نکن جون شیرین.
    خوب که قلقلکش دادم،گفتم:تا تو باشی و دیگه منو نترسونی.
    شوخی ها که تموم شد،یه دوش گرفتم و رفتم سر میز شام.بعد از شام،فیلم که تموم شد؛شیرین مشغول مرتب کردن خونه شد و بهش گفتم:من تو اتاقم،کارت تموم شد،بیا.
    چند دقیقه ای منتظر بودم تا اومد ولی در عین نامردی،لباساشو که عوض کرد،برق رو خاموش کرد و رفت زیر پتو.
    +:شیرین؟
    :هوم؟
    +:میخوای بخوابی؟
    :آره دیگه،پس چیکار کنم؟!
    خودشو زده بود به اون راه،منم فرصت ندادم.بلند شدم،برق رو روشن کردم و رفتم طرف شیرینم...
    پتو رو از سرش کنار زدم وشروع کردم به بوسیدن گردنش، چشماشو بسته بود و عمیق نفس میکشید.لبامو گذاشتم رو لباش و تا جون داشتم بوسیدمش.
    بلوز و سوتینش رو درآوردم.سرم رو بردم وسط سینه هاش و شروع کردم به لیس زدن،یکی یکی سینه هاش رو می مکیدم و گاز میگرفتم.دستم روی کسش بود و آروم می مالیدمش.گرمای تنش کمتر از من نبود.ریتم نفساش به هم خورده بود و مدام آه میکشید.با تمام وجودم میخواستمش...
    من‌رو کنار زد و کمک کرد لباسمو دربیارم، خودش شلوار و شرتم رو درآورد.با یه دستش کیرمو گرفت و با اون یکی تخمامو.کارش رو خوب بلد بود،میدونست چطور واسم بخوره.تخمام رو میمالید و کیرم رو تا ته میکرد تو دهنش،نگه میداشت و بعد تا سرش رو لیس میزد،یه بوسه ی ریز از سرش و دوباره...کیرم که به آب دهنش میخورد،انگار قشنگترین حس دنیا بود...دو طرف سرش رو گرفتم و محکم تو دهنش تلمبه زدم،اونقدری که دیگه خسته شدم.
    انداختمش روی تخت، شلوار و شرتش رو درآوردم و شروع کردم به بوسیدن شکمش،یواش یواش اومدم پایین و رسیدم به کسش؛لبه هاش رو باز کردم و شروع کردم به خوردن؛زبونمو توی کسش میچرخوندم و بدن لطیف و نرمش رو لمس میکردم.سرم رو به کسش فشار میداد و تند تند نفس میکشید تا اینکه ارضا شد.
    کسش که خوب خیس شد،بلندشدم و تو چشمای قشنگش نگاه کردم و بازم لباشو بوسیدم.لباشو میخوردم و با یه دستم سینه اش و با اون یکی دستم کسش رو میمالیدم.دستاش رو دور سرم گذاشته بود و تو بوسیدن همراهیم میکرد.آخ که چقدر میخواستمش...
    دستامو دو طرفش ستون و کیرمو روی کسش تنظیم کردم و محکم فرستادم تو.شیرین پاهاشو دور کمرم قفل کرد و درحالیکه چشم تو چشم بودیم،روی لبام یه بوسه ی ریز زد و گفت:عاشقتم سامان من...
    صدای تخت دیگه بلند شده بود.به حالت داگی برگردوندمش.عجب منظره ای بود، موهاش روی کمرش پخش شده بود و کس خوشگل خیسش با اون کون سفید ژله ای جلو چشمام بود.یه گاز از لپ کونش گرفتم و کیرمو فرستادم تو کسش. کمرش رو گرفته بودم و تلمبه میزدم. شیرین بازم ارضا شده بود و من این صحنه ی زیبا رو میدیدم؛کیرم رو تا ته توی کسش میکردم و کامل درمی آوردم، محکم؛اونقدر محکم که کونش بی وقفه میلرزید.تمام وجودم داشت توی کیرم جمع میشد.مگه میشد بیشتر از این صبر کرد؟!تلمبه ی آخر رو که زدم،کیرمو کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو کمرش و شیرین دراز کشید.
    نفسام که مرتب شد،از کنار تخت یه دستمال برداشتم و کمر شیرینم و کیرم رو پاک کردم و کنار عشقم دراز کشیدم.
    تهی شده بودم و شیرین هم یه لبخند قشنگی رو لبش بود.دستم رو انداختم دور کمرش،تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم:قسم میخوری تا ابد کنارم بمونی؟
    :با تمام وجود.
    +:خب؟!
    :قسم به ما...


    پی نوشت:دوستان عزیزم این یه داستان بود و اولین نوشته ی من در اینجا. امیدوارم خوشتون بیاد و پذیرای انتقاداتتون هستم.
    .سامان.


    نوشته: .سامان.

  • 64

  • 5




  • نظرات:
    •   .سامان.
    • 2 هفته،3 روز
      • 26

    • الآن آپ شد؟؟؟ خدا به دادم برسه...
      دوستان پیشاپیش امیدوارم موردپسندتون باشه.


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 17

    • من قبلنم گفتم وقتی تصمیم‌‌میگیری اروتیک بنویسی مثله قدم زدن لبه ی تیغ میمونه.‌خوبه ب نظرم تونستی از پسش برآی دوس داشتم


    •   .سامان.
    • 2 هفته،3 روز
      • 17

    • دوستان یه توضیحی بدم خدمتتون،طرح اولیه داستان طولانی تر بود ولی چون‌ نمیخواستم به خاطر طولانی بودن،خیلی ها داستان رو نخونده بذارن،کوتاهش کردم.
      امیدوارم مشکلی نباشه.


    •   .zy.zy.
    • 2 هفته،3 روز
      • 4

    • فک کنم خوب بود


    •   chiiman
    • 2 هفته،3 روز
      • 10

    • زن و شوهری کارای خاک بر سری :D


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 هفته،3 روز
      • 15

    • من یه روز این ادمینو خفه میکنم بابا این ارور تخمی ۵۰۲ رو حل کن.


    •   Alouche
    • 2 هفته،3 روز
      • 7

    • چقد بی مقدمه .. گفت باید زود بره خونه منظورش واسه سکس با زنش بود؟!چی بگم والا من ک دوس نداشتم موضوع خاصی نداشت ک دوس داشته باشم در اصل..نه لایک نه دیس


    •   Mah_mb7
    • 2 هفته،3 روز
      • 10

    • اتفاقا من میخواستم غر بزنم بگم چرا کوتاهه (biggrin)
      ولی قشنگ بود.
      علائم نگارشی کاملا به جا بود
      پاراگراف بندیا خوب بود
      و من حداقل ایرادی ندیدم.
      به نظرم تو نوشته های بعدیت میتونی از این حالت کلیشه بودنی که یکم حس کردم( مثل پیچ خوردن فرضی پا و گریه شیرین) در بیای.
      من به شخصه توصیفات بیشتریو دوست دارم. یعنی حس میکنم میتونستی طولانی ترش کنی. داستان خوب آدمو تا ته میکشونه.
      کیف کردم و منتظر نوشته های بعدیت هستم.


    •   شاه ایکس
    • 2 هفته،3 روز
      • 37

    • دوست عزیز اگر اول همسرتون براتون ساک بزنه تا وقتی شما کسش رو براش بخورید یا شل میشه یا از زمان سکستون کم میشه زنو شوهر ها میدونن اول مرد باید بخوره که زن هم حشری بشه هم متشکر!! بعد زن میخوره که تا سیخ شد بفرسته داخل!! اون مسخره بازی تلمبه زدن خشن تو دهن هم مال فیلمای پورنه با دخترای معمولی اینکارو بکنی بعدش پایه های تختو باید از کونت در بیاری!! (biggrin)


    •   R.B.behruz
    • 2 هفته،3 روز
      • 6

    • روون و بدون غلط، موضوع خاصی رو دنبال نمیکرد اما یک شب از یه زندگی زناشویی رو روایت کرد. قلمت رو دوست دارم سعی کن موضوع بهش بدی و صحنه پردازیت رو بیشتر کنی، بازم بخونیم ازت.لایک هفتم تقدیم شد.


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 16

    • شاه ایکس بیشتر از تجربیاتت بگو مردم آزار نامدار (dash)


    •   Havigshoor
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • سامان عزیز داستان زیبایی بود


    •   saeedno15
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • لایک8 سامان عزیز (rose)
      به قول دوست عزیزمون لاولی اروتیک نوشتن کار ساده ای نیست ولی از پسش براومدی, تبریک میگم.


    •   شاه ایکس
    • 2 هفته،3 روز
      • 15

    • لاولی جونم منظورتون از تجربیات قسمت خوردن بود یا پایه تخت؟؟ (biggrin)


    •   R.B.behruz
    • 2 هفته،3 روز
      • 6

    • شاه ایکس جان البته اینی که فرمودی مطلق نیست، گاها بعد از خوردن کس و ارضا شدن زن، خیلی از خانمها میل شدیدی به دخول دارن و اگر دخول انجام بشه ممکنه دیگه فرصتی برای ساک زدن زن پیش نیاد و سر مرد بی کلاه بمونه، پس توصیه من اینه که اول زنه بخوره (biggrin) (biggrin) (inlove)


    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 10

    • شاه ایکس ب هرحال تو ک تو همه چیز اِطلاعاتی داری من پاتختی دوس ندارم خوددانی:)


    •   saeedno15
    • 2 هفته،3 روز
      • 5

    • شاه ایکس عزیز من نظری ندارم ولی فکر کنم منظور لاولی پایه های تخت باشه. (biggrin)


    •   شاه ایکس
    • 2 هفته،3 روز
      • 9



      • سعید عزیز چقدر میگیری کمک نکنی!!! (biggrin)




      • لاولی جونم راننده تریلی پنهان وقتی شما میگی پایه مبل دوست نداری یعنی باید منتظر جک کامیون باشم!!! (biggrin)




    •   lovely_grl
    • 2 هفته،3 روز
      • 6

    • شاه ایکس.. از اولشم با این قرطی بازیا مخالف بودم پایه مبل سیری چنده تا وقتی جک کامیون هس (biggrin)


    •   Esfandiar49
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • لایک 13 .
      چرا کم بود فقط؟ سامان یا ننویس ، یا طولانی تر بنویس . دستت درست .


    •   Chem30
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • خوب بود ولی واقعی نگر باش
      این کص هایی ک شما میکنید تو داستان از پورنستارا هم اماده ترن
      ناموسا کجا دخترا انقد خوب میدن؟؟؟


    •   Blue_Angel
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • جالب و خوب بود،مخصوصا اگ اولین داستانت باشه
      ادامه بده


    •   The_Sad_Boy
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • میشه بگی هدفت از این تایتل چی بود؟ قسم به ما؟


    •   Sanazn
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • خوبه دیگه
      یه شوعرم نداریم هرشب بیاد بعد شام بکنه
      شدیدا سکس روزمره نیاز میشه :(


    •   Diplomat_pv
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • مردیم از بس گی و خیانت و بی غیرتی و محارم خوندیم ... چون ی رابطه خوب و درست و صمیمی رو تعریف کردی لایک میدم . ( جای پیشرفت فراوان)


    •   zanbory
    • 2 هفته،2 روز
      • 6

    • والا چی عرض کنم من قسمتهای سکسی داستانهارو سعی میکنم کمتر بخونم چون سکس یه قسمتی اززندگی انسانه و نیازی به خوندن نداره و درهنگام وقتش باید انجامش داد..داستانت مقدمه نداشت و فکر و ذهن حاج آقا فقط سکس بود و تعریف کردن از سکسش...
      یه نکته کوچولو بگم البته شاید تو نسل فعلی بعلت کمبود همسر فرق کرده باشه.اما آقایون معمولا باید سکس و شروع کنند و ناز خانم رو بکشن و کم کم ایشونو ترغیب به سکس کننداما اینجا انگاری برعکس عمل شده بود
      وقتی گفتی کار خودش رو بلد بود داستانت کلا ازاون حالت زن و شوهری میاد بیرون و یجوری مثل اینکه یکیو صیغه کرده باشی و هرازگاهی بهش سربزنی اون معنا را میداد..
      والا زن و شوهر سکسهای مختلف و جورواجوری میتونن باهم تجربه کنند .


      موفق باشی عزیز.


    •   f.f.life
    • 2 هفته،2 روز
      • 8

    • خدا وکیلی تنها ایرادی که میتونم بگیرم اینه که کوتاه بود ولی به شرطی که از اون ور بوم نیوفتی.
      هرچند که کمتر از اینم انتظار نمیرفت چون کسی که منتقده باید خودش چیز خوبی برای ارائه داشته باشه.
      خطاب به شاه ایکس عزیز:لامصب وقتی با لاولی گرل حرف می زنی یاد ددپول میوفتم


    •   Farzinx57
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • شاه ايكس،خوب شناگري بودي ،آب گير نميومد،عجب


    •   sexybala
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • زیبا و جذاب هست


    •   _Mehraaan_
    • 2 هفته،2 روز
      • 7

    • خوب بود سامان عزیز. مهمترین نکته توی داستانهای عاشقانه نشون دادن احساس و شور هردو طرف داخل جملاته که به نظرم داستانت پرحس بود.
      اسم داستانت هم خیلی خوب و خاص انتخاب کردی که خودش لایک داره.
      نگارشت هم عالی و روون بود و قطعا توانایی نوشتن داری.
      فقط سعی کن همیشه بعد از علائم نگارشی مثل نقطه و ویرگول فاصله بذاری. (جای کاربر clay خالیه)
      لایک 24 (rose)


    •   Myth_man
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • توصیفِ سکس رو پسندیدم
      ولی همانند یک فیلم پورن hard x بود
      در کل کارت خوب بود


    •   sepideh58
    • 2 هفته،2 روز
      • 7

    • به به سامان عزیز هم در تله افتاد (biggrin) (biggrin)

      نگارشت روون و دلخواه من بود .
      علائم نگارشی اینا هم که دوستان گفتن .
      اما خیلی کوتاه بود .میدونی سامان جان من عقیده دارم باید جااانِ کلام رو بیان کرد هرچقدر میخواد طولانی بشه .یک نفر تو رو بفهمه رسالت تمام .
      در داستانی که می نویسی خط سیر وقتی فراز و فرود داشته باشه قطعا هیجان و کشش بیشتری به خواننده میده.
      داستان های اروتیک زیاد باب دل من نیست. خودمم اروتیک نویسیم افتضاحه. سر داستان های دو نفری با مهران، قشششنگ دوست داشت منو خفه کنه انقد امروز فردا میکردم (rolling)
      زیاد طول و تفصیل نمیدم .
      داستانت رو دوست داشتم .سعی کن با اتفاق خاص هیجان بیشتری به دل داستان تزریق کنی تا دلچسب تر بشه.
      منتظر داستان های بعدیت هستم
      لایک ۲۶ با رز (rose)


    •   Artemisi
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • اومدم یه سوال بپرسم و برم چرا هر کی از ننش قهر کرده خودش نویسنده میدونه چرا؟؟ واقعا چرااااا


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 7

    • لاولی خانوم، بله درسته. ممنون که وقت گذاشتی و خوندی (rose)
      zy.zy ممنون که خوندی.
      chiman خانوم،ممنون که خوندی.
      AdoDenHaag عزیز، خودمم با ارور ۵۰۲ مشکل دارم.ممنون که خوندی.
      آلوچه عزیز، بله حق با شماست.خودم میخواستم که اولین نوشته ام،عادی ترین نوع رابطه باشه؛ بدون هیچ هیجان و مقدمه ای. درمورد اینکه راوی باید زود میرفته خونه، علاوه بر گفته خودت،فرض کن براثر خستگی هم بوده باشه چرا که راوی تا عصر به خونه نرفته. ممنون که خوندی.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 6

    • Little_moon عزیز،ممنون که خوندی.
      Mahmb7 عزیز، ممنون که خوندی. همونطور که گفتم؛طرح اولیه، طولانی تر بود و به عمد کوتاهش کردم که گویا اشتباه کردم. در نوشته های بعد چشم، از گفته هات استفاده میکنم.


    •   ehsan9705
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • نصویرسازی روابط زن و شوهر خیلی خوب پرداخت شده بود.
      به نظرم واقعی اومد از اونجا که خودمونم دستی بر آتش داریم.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • شاه ایکس عزیز؛ بله حق با شماست ولی لزوما همیشه یه زوج اینطور عمل نمیکنن. همونطور که در پی نوشت داستان گفتم، نوشته؛ فقط داستان بود و من با اجازه ات مجردم. ممنون که خوندی دوست عزیز.
      R.B.Behruz عزیز، ممنون که وقت گذاشتی. چشم؛ اگر عمری بود، نوشته ی بعدی رو طولانی و با فضاسازی بیشتر مینویسم.
      HavigShoor عزیز،ممنون که خوندی.
      Saeedno15 عزیز، بله کاملا درسته. ممنون که خوندی.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • بیچ کینگ عزیز ممنون که خوندی. خدا رو شکر که چیزی حواله ام نشد (biggrin) چشم، در نوشته ی بعدی سعی میکنم که حس همراهی برانگیز بیشتری ایجاد کنم.
      Esfandiar۴۹ عزیز، ممنون که خوندی و چشم، نوشته ی بعدی رو طولانی مینویسم.
      chem30 عزیز ممنون که خوندی. نمیدنم؛ اگه شما جایی پیدا کردی که دخترا راحت بدن،ما رو خبر کن (biggrin)


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • BlueAngle عزیز ممنون که خوندی. بله اولین نوشته بود.
      TheSadBoy عزیز، هدف صرفا نشون دادن اون تعهد بین زن و شوهر فرضی داستان بود.همین.
      sanazn عزیز ممنون که خوندی.
      diplomat_pv عزیز ممنون که وقت گذاشتی و خوندی.
      Zanbory عزیز ممنون که خوندی. از کامنت متوجه شدم که فکر کردی داستان واقعیه، خیر من مجردم. و اینکه بله، هدف راوی فقط بیان یک رابطه در یکی از شب های زندگی بود.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • ff.life عزیز ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. چشم، نوشته ی بعدی رو طولانی مینویسم.
      farzinx57 عزیز ممنون که وقت گذاشتی.
      Sexybala عزیز ممنون که خوندی و جمله همیشگی رو نگفتی (biggrin)

      مهران عزیز، ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی. راستش چون اولین نوشته ام در اینجا بود، حدس میزدم پاراگراف بندی به هم بخوره، به همین دلیل بعد از علائم نگارشی، فاصله نذاشتم ولی چشم، در نوشته ی بعدی، فاصله میذارم.


    •   ایکاروس
    • 2 هفته،2 روز
      • 9

    • در کل خوب بود و قابل قبول ، اما نویسنده از توصیه ها نباید غافل بشه و از اونها در ادامه ی کارش باید استفاده کنه .
      یه نامه به مجله ی زن روز می نویسم تا این داستان رو چاپ کنند ...
      و من الله توفیق .


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • مهران عزیز، بله جای کاربر Clay هم خالی هست، انتقادات درست و به جایی داشتن که سازنده بود.
      Myth_Man عزیز ممنون که خوندی. هدف اصلی نوشته، همون اروتیک و عاشقی بود با یه کم چاشنی hard.
      سپیده عزیز، ممنون که خوندی. بله حق شماست، در نوشته ی بعد سعی ام رو میکنم که هم طولانی باشه و هم هیجان و کشش بیشتری داشته باشه. داستانای شما و مهران هم که دیگه گفتن نداره؛ قطعا زیبا بودن. :-*


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • سپیده خانوم، میخواستم گل رز بفرستم ولی نمیدونم چرا این اومد، شرمنده.
      Artemisii عزیز، بنده نه با ننم قهر کردم و نه خودم رو نویسنده میدونم. شما هر وقت با ننت قهر کردی، بیا بنویس.
      Ehsan9705 عزیز ممنون که خوندی منتها نوشته، واقعی نبود و صرفا برآمده از ذهن بود.
      ایکارووس عزیز ممنون که خوندی. چشم، حتما از توصیه ها استفاده میکنم. امان از این نامه های شما (biggrin)


    •   Mahdi2i
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • بسیار عالی . کوتاه بودنش کاملا به جا بود و الکی شاخ و برگ ندادی . موفق باشی


    •   سرو_تنها
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • خوشمان آمد....و من الله التوفیق (rose) (rose) (rose) (rose)


    •   zodiakxxx
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • داستان بوی روزمرگی میداد داداش


    •   Irish..GuNNer
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • سبک نوشتارش جدید بود. به کلمه سامان که رسیدم گفتم نکنه... اومدم پایین دیدم سامان زده ،لایکو زدم و ادامه دادم.


      اگه تو اون کامنت منظورت از کسشر این بود که امیدوارم کسشر سایتو ورداره .
      خیلی جذاب نوشتی سامان جان ، منتظر بودم سریع داستانارو تموم کنم برسم به نوشته لاولی گرل عزیز که همینجا موندگارم کردی عزیز .
      من تجربه سکس ندارم و امیدوارم ناراحت نشی اگه یه روزی در سال های آینده خواستم کستانی بنویسم ، از قسمت سکسی داستانت اقتباس کنم .
      فقط اون صحنه که گفتی سینه هاشو یکی یکی می مکیدم، یکم واسم ناخوشایند بود چون اصولا دوتا بیشتر نیستن و یکی یکی واسه دوتا چیز خوبی در نمیاد واسه اون صحنه .
      خسته نباشی و لایکم پشت و پناهت دوست عزیز . (rose)


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • mahdi2i عزیز، ممنون که وقت گذاشتی و خوندی.
      سروتنهای عزیز، خوشحالم موردپسندت بوده.
      zodiakxx عزیز، ممنون که خوندی؛ منتها در کامنت های قبلی و درپایان نوشته هم گفتم؛ این نوشته، صرفا داستان بود و من مجردم.
      Irish.gunner عزیز، منتظرت بودم و همونطور که گفتی، جا هم برات نگه داشتم (biggrin) ، خوشحالم که داستان موردپسندت بوده. اگه هم روزی کستان که نه، داستانی نوشتی؛ اصلا بردار همینو کپی کن. (biggrin) در مورد اون قسمت «یکی یکی» منظورم همون «نوبتی» بود. ریاضی رو افتادی دیگه؟ (biggrin)


    •   Irish..GuNNer
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • آره (hypnotized) . میانترم ۱.۵ شدم این یکیم از ۳ بیشتر نمیگیرم . فک کنم حتی نمیتونم هم نیاز وردارم (cry) .
      خسته نباشی .


    •   Newah007
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • فرق داستان با خاطره در اینه که در داستان تخیلت باز برای شاخ و برگ دادن, هیجان بخشیدن, ایجاد تعلیق و ....


      این داستان هیچ فرقی با یه خاطره نداشت, یه خط مستقیم, یه رابطه زن و شوهری....


      باید خیل سعی کنی تا بتونی یه داستان بنویسی....


      موفق باشی....


      Lor Boy


    •   Newah007
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • یعنی دیونه چلنجای شاه ایکس و لاولی گیر هستم....


      شما دو تا نبودید, جو خیلی بی نمک و خنک بود...,


      خوب به هم میاید.....


      مبارکه...... (biggrin) (biggrin)


      فداتون


      Lor Boy


    •   SSAa699
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • سامان جان :
      پسر مهربون و با شخصیتی هستی بهت
      لایک میزنم ..اما رک بگم به داستانت
      حسودیم شد ای کاش تمام شوهر ها مثل سامان داستان باشن و تمام زنها مثل شیرین داستان .!


      ضمنا شاه ایکس جان :این مساله که گفتین تو تمام زنها صادق نیست . .
      بنظر من تلمبه های محکم تو دهن زن نهایت دوست داشتن پسر هست.. :)


    •   arsh2452
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • درود سامان عزیز. دمت گرم که روان بی غلط و واقعی نوشتی !
      یه مقدار از شدت ضربه ها کم کنی ، داستان سکس بیشتر زوجهای متاهل و نرمال ایرانی رو نوشتی با یه مقدار کم و زیاد !
      من لایک 35 رو کوبیدم به افتخارت . بازم بنویس (rose)


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • newah007 عزیز، ممنون که خوندی منتها باید بگم من مجردم و این نوشته، خاطره نبود. اگه خاطره بود؛ سر میزشام یا موقع فیلم دیدن، گفتگوها رو مینوشتم. نمیدونم چرا فکر میکنید خاطره اس؛ نیست! اگر بود، خب میگفتم. چرا نگم؟!!! اگر از نظر بعضی دوستان خاطره به نظر میرسه؛ پس باید بگم، کارم رو خوب انجام دادم که فکر کردید واقعیه.
      SsAa69 ممنون دوست عزیز، خوشحالم که موردپسندت بوده و شرمنده که باعث حسودیت شده(biggrin)

      arsh۲۴۵۲ عزیز؛ خوشحالم که خوشت اومده ولی واقعی نبود؛ صرفا برآمده ی ذهن بود؛ من مجردم.


    •   arsh2452
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • نگران نباش سامان جان . متاهل میشی میفهمی چی میگم . (biggrin)


    •   Irish..GuNNer
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • چرا ذوق بچه هارو کور میکنی خب (biggrin) . بعد مدت ها یه داستان واسشون واقعی شده نرین به تفکراته بنده های خدا . میگن واقعی بگو آره خاطره بعدیمم درباره سکس ضربدریه میفهمن داستانه خب (rolling)


    •   جندهjon
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • دخدره اینقدر لوس بوده که قایم باشک بازی میکرده باشوهرش. بعد چجوری اجازه داده تو دهنش اینقدر تلمبه بزنی تا خسته شی؟
      سوال ۲:شما پسرا چجوری دخترای لوس رو تحمل میکنین؟‌ من که هر کی لوس بازی دراره میزنم از وسط نصفش میکنم


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • جندهjoon ممنون که خوندی. هیچ قایم باشکی در این نوشته نبود. ضمنا چون شما تلمبه ی دهانی دوست نداری، دلیل نمیشه که دیگری هم دوست نداشته نباشه! به شخصه معتقدم که دختر داستان لوس نبود و عاشق بود، همین.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • نداشته باشه


    •   Newah007
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • سامان عزیز....


      منظور منم این بود که داستانت شبیهه خاطره شده, در داستان نویسی باید تخیل بیشتری به کار ببری و اتفاقی رو تصویر کنی که قابل پیش بینی نباشه یا مهیج باشه,....


      عرض کردم داستانت شبیهه خاطره شده....


      قلمت خوبه ولی باید تخیلاتت رو بیشتر و منسجم تر کنی تا داستانی دلچسب بنویسی....
      ارجاعت میدم به داستانهای دوست خوبمون Lovely_gr
      موفق باشی....


      Lor Boy


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 5

    • newah007 عزیز، بله حق باشماست. حقیقتا یه داستان غم انگیز میخواستم بنویسم که هم طولانی باشه و هم شاخ و برگ بیشتری داشته باشه ولی اون رو به بعد موکول کردم. لاولی گرل هم که داستاناش واقعا عالی هستن. نکاتی که گفتی رو در نوشته های بعدی، اگر عمری بود؛ به کار میگیرم.


    •   marjan_aydin
    • 2 هفته،2 روز
      • 7

    • خسته نباشید آقای .سامان.
      لایک 40 : )


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • marjan.aydin عزیز، ممنون که خوندی.


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • خُب سامان جان بهت تبریک میگم بابت اولین داستانت.
      درباره ی داستان باید بهت بگم که یه داستان ساده و عامیانه رو روایت کردی.
      داستان تو یه خط شروع شد و به پایان رسید و افت و خیز زیادی نداشت.
      نکته ی دیگه داستانت این بود که غلط املایی و تایپی نداشت و یا حداقل من ندیدم که خودش خیلی جای تقدیر و تشکر داره.
      درباره ی پاراگرافش هم میذارم خودت نظر بدی.
      خوب بود و همون اول لایک رو گرفتی ولی برای داستان های بعدی توقعات ازت بیشتر میشه و باید بیشتر تلاش کنی.
      لایک ۴۲ تقدیم خودت و داستانت رفیق


    •   Full of nothing
    • 2 هفته،2 روز
      • 2

    • به نظرم قسمت سکسشو بهتر میتونستی شروع کنی


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • حمید عزیز، ممنون که خوندی و ممنون از نظرت. داستان رو خودم به عمد، به خاطر دلیلی که داشتم؛ بدون افت و خیز و خیلی معمولی نوشتم. راجع به پاراگراف به طور کامل اونطور که تایپ کردم، نشده ولی همین که تغییرش کم بوده؛ جای شکر داره. نکاتی که گفتی رو در داستان بعدی، اگر عمری بود؛ به کار میگیرم دوست عزیز.
      full of nothing عزیز، ممنون که خوندی. در نوشته ی بعدی؛ سعی ام رو بیشتر میکنم.


    •   Vashkin
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • ای کلک!
      ۴۴ تا لایک ب خاطر ادبت گرفتیا
      خود داستان چنگی ب دل نمیزد
      چهل وپنجمیشو تقدیمت میکنم


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • vashkin عزیز، ممنون که خوندی. دوستان لطف داشتن.
      سعی ام رو میکنم که نوشته ی بعدی، اگر عمری بود؛ بهتر باشه و چنگی به دل بزنه.


    •   Marshaall_Boss
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • همچین تاپ نبود ولی نقص فاحشی هم نداشت.به نظرم توی ساختن داستان سکسی باید یه موضوع خاص رو در متن داستان قرار داد و در کنار اون به سکس هم پرداخت.چون اگه نوشته صرفا سکس رو تشریح کنه،اون جذابیت بالا رو نخواهد داشت.


    •   .سامان.
    • 2 هفته،2 روز
      • 4

    • Marshall.Boss عزیز، ممنون که خوندی.خودم به عمد؛داستان رو معمولی نوشتم ولی برای دفعات بعد چشم، سعی ام رو میکنم.


    •   Marshaall_Boss
    • 2 هفته،2 روز
      • 3

    • سامان
      قربون تو داداش گلم...لایک کردم عزیز...ایشالا با داستانهای جذابتر ببینیمت.
      موفق باشی.


    •   .Ambivalence
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • منم عاشقم...
      اونم عاشقمه...اما گاهی ب نظرم حرفاش لوس میاد
      و این حس رو ب داستان شما هم داشتم،کمی لوس بود خصوصا که راوی شخصیت مرد بود
      لایک49...


    •   .سامان.
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • ambivalence عزیز، ممنون که خوندی. خودم فکر نمیکنم داستان زیاد لوس باشه ولی اگر شما اینطوری فکر میکنی؛ چشم؛ در نوشته ی بعد سعی ام‌ رو میکنم که لوس نباشه.


    •   .سامان.
    • 4 روز،1 ساعت
      • 1

    • Sarikiz عزیز، ممنون که خوندی و نظرت رو گفتی، گویا کامنت ها رو نخوندی ... به دوستان گفتم که برای ساده و بدون محتوا نوشتن داستان، برای خودم دلیل داشتم و میدونم که این نوشته، صرفا یه سکس معمولی رو پوشش میداد. درضمن این نوشته، واقعی نبود، داستان بود و من مجردم!


      امیدوارم در نوشته ی بعدی، بتونم نظر شما رو جلب کنم دوست عزیز.


    •   .سامان.
    • 4 روز،1 ساعت
      • 1

    • Sarikiz عزیز، چیز دیگری که باید عرض کنم اینه که چون شما دوست نداشتی، دلیل نمیشه دیگران هم دوست نداشته باشن! جمله ی اول شما که میگی: چی این داستان این همه لایک گرفته، اشتباهه دوست عزیز. هرکسی عقل و نظر خودش رو داره.


      موفق باشی.


    •   .سامان.
    • 4 روز
      • 1

    • Sarikiz عزیز، نمیدونم چطور به این نتیجه رسیدی ولی قصد من این نبوده!!! بابت لایک و دیسلایک به کسی چیزی نمیرسه. من داستانهای زیادی در همین سایت دیدم که نویسنده، اولین کامنت رو نوشته، گویا شما ندیدی.


      من تو این نوشته، فقط سعی کردم علائم نگارشی، پاراگراف، نداشتین غلط املایی و تایپی و به طور کل، اصول نوشتن رو رعایت کنم که موفق هم بودم. دنبال محتوای خاص نبودم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو