قنبر و برنامه کودک و اقدس خانم

    1396/5/25

    سلام به بچه ها.این داستان نیس خاطرس.پدرم با یه عمویی دوست بود.اسمشم غیسر علی عابادی بود.روابط پدر و عمو قیثر خیلی هات بود.به حدی که با خانواده میرفتیم خونه عمو غیصر و اونا میومدن خونه ما.یه روزی از روزایی که تو سن هفت سالگی میگضروندم عمه پسر خاله بابام مرد.بعد که خانواده حاضر بودنو ثیاح پوشوانده بودن که بردن دحاط بابام منو برد خونه عمو قیسر.خیلی دلتنگ خاونواده بودم ولی باس صبر کرد.یه روز که تو 6ونه عیناه بودم زدم شبکه دوو و برنامه امو غناد پخش میشد.دراظ کشیدمو بعدش برنامه رو تماشا کردم بعد این اقدس خانوم(شوهرش خونه نبود)یه پارچ شربت و دوتا لیوان اورد و
    دراز کشید پیش منو بعد یه کس گپی زدیمو بعد اقدس خانوم بلند شد و گفت که چشام ضعیفه و باس بره جلو تر (چشا من نها چشای خودش) بعد تقریبا رفت رو به رو من و جلو تلوزیون بعد قنبل کرد.گفتم برو اونور بذار امو غنادو ببینم گفت صبر کن.لیوان شربتو برداشتمو شربتو خوردم که یهو اقدس خانوم گفت بیا منو بگا.گفتم چشم حتما اطاعت به روی چشم.دامنو بالا انداختم که دیدم جووووون یه کون گنده سفید که شرت لامبا داشت جلو چشمم سبز شد.یه لیوان شربت دیگه خوردمو شرت لامبا رو در اوردمو کونشو لیسیدم(مزه کس بزغاله ای میداد که تو پنج سالگی ترتیبشو دادم)اونم اه اه میکرد و منم پشت سرهم در کونش اسپک میزدم.انگشتمو کردم تو کونش و کیرمو تو کصش.کص بزرگو تر و تمیزی بود انگاری که لیزر زده بود.پستوناشوهم خوردم فکر کنم نود بود.آره نود.اونم حی غربون ثدغم میرفت و منم هی حشری میشدم و تندتند تلمبه میزدم هم زمان که داشتم میکردمش صدا تلوزیونو زیدا کردم و شربت خوردمو تلمبه میزدم.لب میگرفتیم هر نیم ساعت یکبار.از کیرم داش خون میومد ترسیدم.گفت نترس من باکرم.بعد یک ساعت(خیلی زود بود)آبم اومد.بعد بدو بدو رفتم مستراح و چهار بار به یاد این سکس جق زدم.بعد دوباره رفتم خونه.این خاطره کاملا واقعی بود.انکار و تکذیب اون دوری از هقیغط و تعریف از اون حقیقت پذیری است.در ضمن غلط املایی حق هر نویسنده ای است. و در آخر از امو غناد تشکر میکنم که با برنامش باعث شد من کس بکنم. امو غناد دوست دارم و برنامه یه گله جا رو به طور جدی دنبال میکنم. اگه ببینم از داستانم تعریف کردید و لایکا بالاست.بازم مینویسم.


    نوشته: قنبر کونبر

  • 4

  • 19




  • نظرات:
    •   Sexvahshiii
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • اخه کیری برو اول فارسی یاد بگیر


    •   shadow69
    • 2 سال،1 ماه
      • 1

    • خیلی سعی کردی خوش مزه باشی ولی برعکس ریدی /:


    •   hrdhn
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • مغزتو گاییدم (dash) (dash) (dash) (rolling) (rolling) (rolling)


    •   shadow_kaqazi
    • 2 سال،1 ماه
      • 1

    • با شادو موافقم :) اصن فهمیدم اول قنبر کونبری


    •   sepideh58
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • ملت بیکارن نمیدونن چیکار کنن میان نمک می پاشن توی سایت ماشالا
      الان باید بخندم به این داستانت یعنی؟ (dash)


    •   Mohsen-1988
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • اولا که ک..س..م.ا..درت انگار میخاره.دوست داری فحش بخوری.واسه همین در هم و غلط مینویسی.و دوما تو همون بوزینه ای هستی که داستان رفتن موجهای ابی رو نوشتی.که با لباس دخترونه رفته بودی اونجا
      مبدونی از کجا فهمیدم.از سطر اولت نوشتی این داستان نیستو و کسشعرای دیگه.
      و طرز داستان نوشتنت مثل قبلیا هست..
      به اسم الکس میهمان مینوشتی.
      تو ی متوهم داغون جلقی بیش نیستی.


    •   آزادفر
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • تو آب نمک خوابید گوزووو


    •   rezasex20
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • خبر خوش، دیسلایک بیشتره البته خبر خوب واسه ما پس ننویس طبق قولی که دادی


    •   Kos69mos
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • میله گرد ۵۰ متری تو کونت با نوشتنت


    •   anahitacupid
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • خیلی مغرضانه غلط املایی داشت آخه ، دمت گرم خندیدم


    •   AH_art
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • همه یه بررررررررنامه یه بررررررنامه یه برنامه ... (biggrin)

      ولی ریدی :/


    •   Mr.hon
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • کسنوشته ت تو کون غیصر قیثر قیصر


    •   Ftme.76
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • اسپک میزدی؟؟؟؟ (dash)


    •   msefidpoor
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • داستانت عین ان بود.


    •   parsabaharrad
    • 2 سال،1 ماه
      • 0

    • مگه تمرینه والیباله اسپک میزدی؟مختو گایش بالش با نالش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو