قهرمانای یه شبه

    1397/12/10

    آدم وقتی یکی رو دوست داره، وقتی داره ازدستش میده هی با خودش میگه داره میره، داره میره، داره میره ... وقتی هم که رفت، رفت رفت رفت ... تکرار میشه تو مغزش به خودش میاد که باید قهرمان باشه و اخرشو بسازه،قهرمانای یه شبه،قهرمانای کاغذی،قهرمانای چت و مست.پایه بلند و نازک گیلاسو تو دستام میگیرم و با لذت مشروب داخلشو سر میکشم،چند تا پیک پشت سرم،بوی الکل و دود و مستی زیاد باعث میشه سرم گیج بره و دستی که دراز شده و رلی که برام پیچیده توشه رو چند تا ببینم، خودش میزاره گوشه لبمو اسممو اروم چند بار تو گوشم زمزمه میکنه و میخنده،دستشو دور کمرم حلقه میکنه،پیش قدم میشمو لبخندشو میبوسم،میخوام عقب بکشم که کمرمو نگه میداره و با خشونت خاص خودش لبامو میبوسه،مک های اروم و محکم،بوسه های طولانی و کوتاهش رو لب بالا و پایینم،لذت تا وقتی لذته که ندونی کی تموم میشه،وقتی بدونی که قراره تموم شه میشه ترسی که تهش درده،انگار که عمق داره و کم کم میفهمی،وقتی که تو کل تنت پخش بشه و تو باید مست باشی که اینو یادت بره.لبامو به زور جدا میکنمو با خنده بهش میگم که بریم بالا،چند تا پیک دیگه سرمیکشم و چند تا پک دیگه به سیگاری که نمیدونم کی برام روشن کرده و گذاشته گوشه لبم میزنم.رو راه پله دستشو دور کمرم حلقه میکنه و لبامومحکم میمکه تا اتاق. ناخونامو تو کمرش فشار میدمو لبامو رو گردنش میکشم،پوست برنزه ی سینش مقصد بعدیمه،هوس بیشتر از عشقه،هوس قوی تره،ما ها معشوقه ی هوسیم که اینجوری بهم میپیچیم.زبونش میره تو دهنم و حس لذت مثل باریکه ی اب کنار خیابون،مثل قطره های خون که تو رگ جریان داره از نوک انگشتای دستام تا نوک انگشتای پام جریان پیدا میکنه و شدت پیدا میکنه،بوسه هاش رو لاله گوشم و گردنم ادامه پیدا میکنه و نوک برجسته شده سینمو مک میزنه،زبونشو دورش میچرخونه و کمرم تو دستاش پیچ و تاب میخوره. صدای من،با صدای سکوت هم اغوشه،شاید امشب فقط میخواد صدام بزنه،بلند،انگار که ازش دارم دور میشم و وقتی به لباش نگاه میکنم بهم لبخند میزنه.چشمامو میبیندمو حرکت زبونش رو پوست تنم،زندگی دوبارست،انگار که یه بار بمیری و دوباره زنده شی،از عشق،از هوس،از صدای ناله و قطره های عرق روی پوست،کلمات شهوت الود جاری شده و کنار هم اروم گرفتن،از دونستن این راز که قراره بره و هنوزدوستش داری.سنگینی تنش رو تنم اخرین لذتیه که بعد از بودن باهاش خوابم میکنه،صدای نفساش،حرکت انگشتاش تو موهام و بوسه های ریزش که هنوز ادامه داره واروم اروم چشمام بسته میشه.




    پتوی نازک سفیدو بیشتر به خودم میپیچم.باد خنکی از در نیمه باز بالکن میاد تو و رو تن لختم میشینه.با همون ملافه بلند میشیمو پاکت سیگارو از روی میز عسلی بر میدارم.میرم تو بالکونو یه نخ روشن میکنمو میزارم رو لبش،یه نخم برای خودم.تو بغلش لم میدم و ستاره ها رو نگاه میکنم،مثل همه ی ادمایی که میخوان برن خاطره هامو به یکی میسپرم‌،ستاره ها پر ازخاطره کسایین که موقع مردن نگاشون به اسمون بوده،با حس سرما برمیگردم عقب و میبینم نیست،به سر و صدای زیر بالکن نگاه میکنم،دختری که رو زمین افتاده چه قدر شبیه منه.ستاره ها هنوز هستن،ولی وقتی خدا خوابه،هیچ قصه ای پایان خوش نداره


    نوشته: Wrong girl

  • 31

  • 2




  • نظرات:
    •   Emma_Frost
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • خیلی خوب بود. شلوغی اولش و پایان دردناکشو دوس. لایک اول تقدیمت


    •   alidanesh515
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • طولانی بود و ایراداتی هم داشت اما خب به شخصه منقلب شدم


    •   Rolii
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • دوم شدم باز


    •   Eyes.blue
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • ای کاش سایت واسه نوشته های ادبی یه جای خاص داشت تا نویسنده هایی که قلم خوبی دارن اونجا مقایسه بشن.با احترام به نویسنده و طبعِ هنرمندش اینجا جای داستان و خاطره سکسی هست و اگه لایک میکن هم برای نویسنده هیت نه داستان.موفق باشی⚘


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • ممنون امای عزیزم
      علی دانش(فک کنم همینه)کاش بهم میگفتی ایرادش کجاست که تو بعدیا رفعش کنم
      رولی ،خب در اصل سوم شدی،افرین
      چشم ابی جان،ممنون از نظرت اما در واقع من همین تیکه های اروتیک هم بزور توش جا دادم و بیشتر از این،به نظرم زیادیه،یه جور بی حرمتیه به نوشتم
      سارینا،بیشتر از اینکه خاطره باشه داستانه،ولی در کل گفتنش اسونه


    •   عشقبازمست
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • بگیر بخواب پتو یخ کرد برو نفر بعدی هست بهت حال بده


    •   mina-fire
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • لایک پنجم من خیلی دوسش داشتم


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • بالاخره کردی یا دادی؟؟؟
      ولی خوب از اینکه ستاره ها رو نگاه کردی معلومه دختری ، پس دادی
      برو خدات رو شکر کن گلهای قالی رو نشمردی


    •   strong_boy
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • افرین خوب بود کوتاه و جذاب و پر از حس


    •   ساسان1368
    • 2 هفته،5 روز
      • 1

    • علی بودش و اگه حس درون نوشت هات واقعی باشن باید بگم که انگاری تو خیانت کردی و بین عشق و هوس گیر افتادی درست؟


    •   Saba_sayna
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • واقعا عالی بوددد خیلییی


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • مینا ی عزیز،ممنون♡
      عشقباز،باشه:////////////
      مهتی،خب انتظار دیگه ای نمیشه داشت،زیر همه داستانا از این حرفا میزنی:)
      استرانگ بوی عزیز،ممنون♡
      ساسان عزیز،ممنون،ولی بیشتر یه حالت داستانی داره،یه سری خاطره و بیشتر داستان،و نه،خیانت چیزی نبود که تو ذهنن بود♡
      صبای عزیز،مرسی♡


    •   shadow69
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • برا یه داستان کوتاه این همه شلوغی اول داستان خیلی زیاده نه؟


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • شدو،منظورتو متوجه نشدم،ولی خب به نظر خودم کافی بوده که اینجوری نوشتمشو فرستادم،ممنون از نظرت


    •   Mr.Shelby
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • دختره رو دوس داشتم. بی پروا و عمیق - مثل هیچکس!


    •   shadow69
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • tutfrngi توصیفات ابتدای داستان عرض کردم جناب، برای یه داستان کوتاه زیاد بود.

      بیشتر از نصف داستان برای همین توصیفات در نظر گرفتین که زیاد بود! نظر من این...


    •   Eros
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • لعنتي. :(((((((
      هزارتا لايك


    •   nilajooni
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • قشنگ بود افرین
      ادامه بده


    •   Holy_man
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • خوب خوب
      راستش یکم زیادی فانتزی بود و کلیشه های معمولی ای داشت که حتی روی منی که اروتیک اکثرا ترن آن کنندس برام تاثیری نداشت .یه چیزی مثل فیلمای پورن سایت بِیب...


      ولی دوست دارم بازم بخونم ازت. لایک ۱۹ تقدیمت


    •   vitamin4rooh
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • توت فرنگی کمی بی اعصاب
      داستانت جالب بود.فقط شاید کمی میتونستی بهش آب و تاب بیشتری بدی.
      در کل ممنون


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • هالی من،این برای نوشته ی منی که اصلا قسمت اروتیک تو داستانو دوست ندارم،و اکثرا این قسمتا رو رد میکنم عادیه.تنها وقتی قسمت اروتیک یه داستان قشنگه که با عشق همراه باشه و من تو این داستان کوتاه حتی به خودمم نمیتونستم بقبولونم که عشقه و به نظرم هوس بود،هدفم هم ترن ان کردن نبود،شاید تو داستان بعدی سعی کنم.ممنون از نظرت


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ویتامین(؟)چرا بی اعصاب؟اره شاید میشد،ولی خب در اصل این پایانه یه داستان بود،شاید باید کمی از رابطشون میگفتم،ممنون از نظرت


    •   Holy_man
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • آره بعدش دوستان بهم رسوندن که زیاد با اروتیک رابطه ی خوبی نداری :)


      یه پیشنهادی که میتونم بهت بدم اینه که اروتیک سرد بنویسی. جذاب ولی بدون حس. حس میکنم به دلمت میاد و جالب میشه. یه چیزی توی مایه های سکس های سریال گرل فرند اکسپرییِنس...


    •   moonlightsn
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • داستان زیبا و پر معنی بود که هر جملش یک یا چند معنی خاص میداد و واقعا قشنگ بود ولی به نظرم یکم شلوغ بود اول شاز توصیف اینا میتونست کمتر ساده تر و جذاب تر باشه ولی بازم عالی بود


    •   _tutfrngi_
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • (Rose)(:


    •   shiraz-m-m
    • 2 هفته،2 روز
      • 1

    • به احترام این قلم زیبا می ایستم و سر تعظیم فرودمیاورم،لایک حداقل چیز ممکنه برای این فراز و فرود زیبا
      لایک بیست و چهارم تقدیمت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو