قهر شیرین

    مسعود هستم 40 سالمه اهل تهران متاهل.
    داستان من مربوط میشه به سال 88 که اون زمان مجرد بودم.
    تنها مجرد خانواده من بودم و بقیه خواهر و برادرام ازدواج کرده بودن و من با پدر و مادر پیرم زندگی میکردم. اون زمان مثل الان چاق نبودم 70 کیلو بودم و به شدت حشری و همیشه مشغول فیلم دیدن و جق زدن بودم و چیز عجیب درمورد خودم این بود که عادت داشتم با کاندوم جق بزنم و همیشه یه بسته کاندوم توی اتاقم داشتم و خیلی به این کارا عادت کرده بودم.
    اون سال مژگان خواهرم مدتی بود که با شوهرش به مشکل برخورده بود و اومده بود خونه پدری.
    مژگان اون زمان 38سالش بود یکم چاق بود شاید 80 کیلو و قیافه ساده ای داشت و اصلا اهل تیپ زدن و اینجور چیزا نبود.شوهرش تراشکاری داره دوتا بچه دارن که الان 20و18 ساله هستند.
    حدود یک ماه از قهر مژگان می‌گذشت گاهی رحیم بچه ها رو می‌آورد تا مژگان اونا رو ببینه ولی خبری از آشتی کنون نبود.البته رحیم خیلی اصرار می‌کرد ولی خواهرم راضی نمیشد.
    یه شب بعد از شام من رفتم اتاقم مشغول فوتبال دیدن بودم که مژگان چایی به دست اومد اتاقم و کنارم نشست، ساکت بودیم،کمی گذشت اونم ساکت بود بهش گفتم مژگان مشکل تو با رحیم سر چیه دقیقا؟؟ سرشو انداخت پایین یه آه کشید، گفتم دست بزن داره؟ گفت عه نه بخدا اصلا، گفتم خرجی نمیده؟ گفت نه خداروشکر توی خرج کردن هم دستش بازه گفتم پس چی؟ گفت بخاطر کارش، گفتم چجوریه مگه؟ گفت هیچوقت وقت نداره وقتی میاد خونه بعد از شام بیهوش میشه نه حرفی نه کاری نه جایی میریم، گفتم خب سرکار خسته میشه دست خودش که نیست، گفت تو مجردی درک نمیکنی چی میگم، دیگه چیزی نگفتم، بعد از کمی سکوت گفت مسعود تو نمیخوای زن بگیری؟ گفتم فعلا حسش نیست، خندید گفت الان 30 سالته پس کی حسش میاد!!؟ گفتم نمیدونم فعلا که اینجوری راحت و آزادم، گفت نه زن بگیر زندگیت بهتر میشه و همه جوره تامین میشی، گفتم خب الان که وضعم بد نیست کار و ماشین دارم فکرکنم اگه زن داشتم این چیزا رو هم نداشتم، گفت اشتباه میکنی زندگی که فقط اینا نیست ، اگه زن داشته باشی دنبال خلاف نمیری، گفتم چه خلافی من تا حالا دعوا هم نکردم، گفت منظورم این نبود، گفتم پس چی؟ کمی مِن مِن کرد گفت خب چجوری خودتو تأمین میکنی؟ داشتم چایی میخوردم نگاش کردم گفتم چجوری يعنی چی !؟ گفت نمیدونم چجوری بگم، اول متوجه منظورش نشدم گفتم نمی‌فهمم چی میگی! گفت منظورم نیازجنسی بود، چایی پرید توی حلقم چنتا سرفه کردم گفت واا چت شد!!؟ گفتم هیچی، گفت خجالت نکش بگو ، گفتم نه بابا ازاون نظر هم مشکلی ندارم حالا به وقتش زن میگیرم، گفت خلاف نکنی ها باید نیاز جنسیت رو درست برطرف کنی چون غیر از این باشه مریض میشی ، گفتم نه حواسم هست، تاحالا اینقدر راحت باهم حرف نزده بودیم کمی توفکر فرو رفتم توی دلم گفتم شاید مشکل مژگان با رحیم همین باشه بهش گفتم تو چی تأمینت میکنه!؟ گفت آره شکر گفتم نه این جواب نشد سرشو انداخت پایین بغض کرد گفتم بگو، گفت چجوری بگم مشکل منم همینه رحیم اصلا درک نداره فقط میاد پول میزاره و میره دیگه اصلا به چیزای دیگه اهمیت نمیده، گفتم خب شاید سرش جایی گرمه! گفت نه ازاین عرضه ها نداره فقط خیلی سرده همین، منم واسه اینکه جو رو عوض کنم باخنده گفتم خب توهم یکم به خودت برس، گفت یعنی چی؟ گفتم خب به سر و وضعت برس آرایش کن خودتو خوشگل کن، نیش خند زد گفت دیگه تواین سن زشته برای من، گفتم اولا سنی نداری دوما چه ربطی به سن داره زن خوشگل مرد رو جذب میکنه، دیگه توی اون لحظه جوگیر شده بودم گفتم اندامت که خوبه فقط یکم چاقی، خندید گفت مردای ایرانی که چاق دوس دارن، گفتم آره ولی نه همشون، گفت رحیم دوس داره، گفتم خوبه پس همون خودتو خوشگل کنی حله، خندید گفت تو چی؟ گفتم من چی!؟ گفت تو چاق دوس داری یا لاغر؟منم که دیگه جو زده شده بودم گفتم چاق، گفت پس زن چاق بگیر، گفتم حتما، بلند شد رفت دوتا چایی دیگه بیاره اندامش رو برانداز میکردم توی دلم گفتم خاک توسر رحیم از یه زن چی میخواد دیگه!! چایی رو آورد دوباره شروع کردم به چرت و پرت گفتن گفتم اندامت خوبه مژگان تاحالا دقت نکرده بودم، گفت راست میگی؟ گفتم آره بابا درشت اندامی، گفت اینو به رحیم بگو نه من، گفتم من بگم!؟ چیزی نگفت بعد گفت مردا چرا درشت اندام دوس دارن؟ گفتم خب مشخصه دیگه، گفت چی؟ گفتم خب توی لذت تاثیر داره، دیگه کنترلی روی حرف زدنم نداشتم، گفت پس چرا رحیم اینقدر سرده؟ گفتم‌ نمیدونم ولی آرایش و لباس خوب پوشیدن روی مرد تأثیر میزاره، گفت جالبه به نظرت روی رحیم هم تأثیر میزاره؟ خندیدم گفتم نمیدونم فقط میدونم که خیلی خره که بهت اهمیت نمیده اونم خندید بعد گفت دیگه بریم بخوابیم توهم فردا میری سرکار، دوس نداشتم حرفامون اینجا تموم بشه ولی اون رفت منم که طبق معمول کیرم شق شده بود یه کاندوم کشیدم روی کیرم و یه جق زدم و خوابیدم.
    فرداعصر ازسرکار اومدم وقتی مژگان رو دیدم جاخوردم آرایش کرده بود موهاشو بلوند کرده بود کلا انگار تغییر چهره داده بود نوع پوشش هم تغییر کرده بود یه ساپورت و تیشرت مشکی پوشیده بود بهش گفتم چه خوشگل شدی!! گفت خب خودت گفتی، چیزی نگفتم بعد از شام توی اتاقم داشتم تلوزیون میدیدم دوتا چایی آورد و کنارم نشست چاک سینه هاش پیدا بود همش نگاش میکردم گفتم چرا قبلا خودتو خوشگل نمیکردی؟ خندید گفت خب رحیم که منو نمی‌دید چه فرقی می‌کرد!!؟ گفتم اگه اینجوری تغییر چهره میدادی فرق می‌کرد، چایش رو خورد گفت امروز اتاقت رو تمیز کردم خیلی کثیف بود، گفتم آره میگم چه تمیز شده ممنون، بعد بلند شد رفت سمت کمدم یهو باکس کاندومم رو از کشو درآورد کُپ کردم، گفت وقتی میگم زن بگیر بخاطر این چیزاست، هول کرده بودم گفتم یعنی چی!! این که مال من نیست!! گفت از زیر تختت پیدا کردم، نمیدونستم چی بگم خجالت زده شده بودم، نگام کرد گفت خجالت نمیخواد توهم مردی و مجردی حس داری دیگه فقط سعی کن درست اینکارا رو بکنی چیزی نگفتم (توی دلم گفتم چه گافی دادی آقا مسعود آبروت رفت) کنارم نشست گفت خب بیخیال تقصیر من بود نباید فضولی می‌کردم، گفتم نه حق با توئه، گفت ازکی ازاین کارا میکنی؟ گفتم کدوم کارا!؟ گفت دختر بازی و....!! روم نمیشد حرف بزنم گفت بگو خب گفتم دختر بازی نمیکنم گفت واا!! پس اینا واسه چیه؟ گفتم همینجوری خوشم میاد ازش، خندید گفت حالا خوبه فقط خوشت میاد که یه باکس تموم کردی، چیزی نگفتم ولی یکم یخم آب شده بود، گفت مسعود اینکارا آخر و عاقبت نداره بهتره زن بگیری، گفتم چشم فقط چیزی به بابا و مامان نگی ها!! گفت عه مگه بچم بیخیال، کمی سکوت کردیم یهو خندید گفتم چرا میخندی گفت آخه میوه ای هم گرفتی، منم خندیدم گفتم بلدیا، گفت واا!! خب معلومه شوهر دارم خودم دیگه، شهوت ولکنم نبود گفتم تو که گفتی سرده!! گفت آره قبلا رو میگم اون موقع خوب بود، گفتم عه چندوقت یکبار؟ نگام کرد گفت دیگه پررو نشو، ولی من دیگه کنترل حرفام دست خودم نبود گفتم اصلا سکس با کاندوم به زن لذت میده؟ گفت باز پررو شدی؟ چیزی نگفتم بعد گفت بدون کاندوم که بهتره ولی اینجوری تمیز تره خندید گفت بعدشم چرا از من میپرسی خودت که واردی! الکی گفتم اونایی که با من سکس میکنن براشون فرق نداره که چجوری باشه فقط بخاطر پول سکس میکنن، کمی نگام کرد گفت حیف نیست پول خرج اینا میکنی؟ گفتم چیکار کنم خب!؟ گفت یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟ گفتم بپرس، گفت چندوقت یکبار اینکارو میکنی؟ گفتم راستش هفته ای یکبار باتعجب نگام کرد گفت هفته ای یکبار!!!؟ گفتم آره، خندید گفت اووه پس آمپرت حسابی بالاست! منم خندیدم، گفت کاش رحیم هم اینجوری بود، گفتم منم خیلی خوش شانس نبودم گفت یعنی چی!؟ گفتم خب دیگه اونایی که باهاشون بودم هیچکدومشون اندامشون درشت نبوده تاحالا، خندید گفت خب برو بگرد پیدا کن، گفتم سخته پیدا نمیشه نیست اصلا، شهوت مخمو داغ کرده بود و حس عجیبی داشتم قبلا هیچوقت این حس رو نسبت بهش نداشتم اصلا هم دست خودم نبود، نیش خند زد گفت خب دیگه اندام درشت مث مروارید کم یابه، گفتم صدالبته، کمی نگاش کردم گفتم سایز تو چنده؟ گفت کجام؟ نگاش کردم دستاشو گذاشت روی سینه هاش گفت آها اینا!؟ گفتم آره، گفت سوتین 95 میبندم، گفتم اوووه چه بزرگ!! گفت آره خب مگه معلوم نیست؟ گفتم چرا ولی از روی لباس که خیلی معلوم نمیشه، خندید گفت خیلی پررویی دیگه کیرم شق شق شده بود، گفتم خب راست میگم آدم تا نبینه نمی‌فهمه گفت زن بگیر ببین، نگاش کردم گفتم حالا کو تا اون موقع، گفت خب منظور؟ یه لحظه ترس برم داشت گفتم هیچی، کمی نگام کرد بلند شد رفت، گفتم وای چه سوتی دادی احمق بعد از چند دقیقه دوباره اومد اتاقم گفت خب چی می‌گفتیم!؟ منم گفتم هیچی، خندید گفت نترس بگو،حرفای اونم بوی شهوت میداد احساس کردم حالتش عادی نیست، منم شهوت جسارتم رو زیاد کرده بود گفتم بحث سایز بود، گفت من یا تو؟ با تعجب نگاش کردم گفتم من؟ گفت آره دیگه، گفتم سینه من سایز نداره که!! خندید گفت سینه رو نگفتم اونو میگم، نگاهم بهش خیره شده بود شهوت توی چشاش برق میزد گفتم اول تو، بلند شد درب رو قفل کرد نشست گفت اول تو،لرزش عجیبی داشتم بلند شدم کیرم شق شق بود گفت خب دربیار بدون معطلی شلوار و شورتمو با هم کشیدم پایین کیرم انگار از قفس آزاد شده بود پرید بیرون نگاش کرد گفت اوووه اوووه انگار منتظر فرصت بود ها!! نمیتونستم حرف بزنم بهش دست زد تکون خوردم یکم مالید اونقدر لذت داشت که یهو آبم اومد ریخت روی فرش گفت عه چه زود!! گفتم دست خودم نبود گفت خب چرا میلرزی سردته؟ گفتم نه تاحالا اینجوری نشده بودم گفت عادیه، گفتم خب تو نشون نمیدی؟ گفت نه بسه پررو نشو، انگار با پتک زدن توی سرم نشستم روی تخت نگام کرد خندید یهو پیراهنشو درآورد سوتین نداشت سینه هاش افتادن بیرون اونقدر بزرگ بودن که مات و مبهوت شده بودم با دستاش هردو سینه هاشو گرفته بود نوک سینه هاش قهوه ای روشن بود گفتم چقد قشنگن مژگان خندید کنترلمو از دست دادم پریدم توی بغلش رفتیم توی تخت شروع کردم به خوردن و لیسدن سینه هاش گرم و نرم بود مث وحشیا میخوردم گفت عه آروم چته، ولی من اهمیت نمی‌دادم و اصلا حواسم به حرفا و حرکاتش نبود فقط میخوردم گاهی گازشون میگرفتم بعد از چند دقیقه دوباره آبم اومد لرزیدم گفت چیشد باز؟ گفتم نمیدونم گفت بلند شو از روش بلند شدم کیرم کمی خوابیده بود با دستمال کاغذی کیرمو تمیز کرد دوباره شق شد کمی مالید و یهو همشو کرد توی دهنش خیلی لذتبخش بود گفتم آخ وااای شروع کرد به ساک زدن اولین بار توی عمرم بود که کسی برام ساک میزد اونقدر لذت داشت که نفس نفس میزدم ولی اون عادی بود کیرمو توی دهنش فشار میدادم بعد از چند دقیقه گفتم مژگان بزارشون لای پستونات یه تُف انداخت لای سینه هاش و کیرمو گذاشتم لاش کیرم غیب شده بود داشتم سکته میکردم خودم کیرمو محکم عقب جلو میکردم هیچی نمی‌گفت کیرمو درآورد و دوباره شروع کرد به ساک زدن گفتم واای چه حالی میده بلند شد یه کاندوم آورد و روی کیرم کشید پیراهنمو درآوردم اونم شلوارشو درآورد از دیدن کوص و کونش هیجان زده شده بودم کوصش بی مو و صاف بود و کونش ده برابر کون خودم بود یه سیلی محکم زدم به کونش گفت آی نکن درد داره چیزی نگفتم همش نگاهم به کوص و کونش بود رفت روی تخت گفتم دمر بخواب دمر خوابید پریدم روی کونش خندید ولی من اصلا حالت عادی نداشتم کیرمو فرو کردم توی کوصش یه آه بلند کشید و اونقدر توش داغ بود که احساس کردم کیرم سوخت ولی لذتبخش بود شروع کردم به تلنبه زدن و آه و داد کردن گفت آروم باش مسعود مامان و بابا می‌فهمن ولی اصلا گوش نمی‌دادم بعد از کمتر از 5دقیقه آبم اومد ولی واقعا نمیدونم چم شده بود نه خسته شده بودم نه کیرم می‌خوابید داشتم تلنبه میزدم که گفت آبت اومده؟ گفتم ها؟ گفت ها چیه میگم آبت اومده؟ گفتم آره، گفت خب کاندوم رو عوض کن توم کثیف میشه کیرمو کشیدم بیرون و به سرعت برق کاندوم رو عوض کردم مژگان حالتشو عوض کرد به کمر خوابید گفت آروم باش مسعود منم بدون توجه به حرفاش کیرمو فرو کردم و روش خوابیدم و شروع کردم به تلنبه زدن و همش سینه هاشو می‌خوردم و می‌مالیدم و آه می‌کشیدم شیریین هم موهامو نوازش می‌کرد همش سینه هاشو میلیسیدم گاهی سرمو لاش فشار میدادم بلند شدم سینه هاشو گرفتم و فشار میدادم و تلنبه میزدم ولی چنان با قدرت توی کوصش میکوبیدم که ترسیده بود میگفت آرومتر مسعود ولی گوشم بدهکار نبود تمام بدنم خیس عرق بود گفت آرومتر سکته میکنی ها ولی هیچی نمیگفتم بعد از 10 دقیقه احساس کردم کل وجودم توی کوصش خالی شد یه نعره زدم روش دراز کشیدم موهامو نوازش میکرد کمی هردو ساکت بودیم بعد که حالم بهتر شد از زیرم اومد بیرون با بی‌حالی گفتم کجا؟ گفت برم دوش بگیرم توهم پاشو لباساتو بپوش برو دوش بگیر مژگان رفت بلند شدم لباسامو پوشیدم ولی خیلی بی‌حال بودم احساس کوفتگی میکردم حال دوش گرفتن نداشتم دراز کشیدم نمیدونم کی خوابم برد بیدار شدم ساعت 2 بعد از ظهر بود احساس گرسنگی شدیدی داشتم رفتم دیدم مامان و بابا توی هال نشستن رفتم یچیزی خوردم گفتم مژگان کجاست؟ مامانم گفت رحیم اومد دنبالش رفتن سرخونه و زندگیشون نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت رفتم یه دوش گرفتم.
    از اون شب دو هفته گذشته بود و من ازش بی‌خبر بودم که یروز بهم زنگ زد گفت بیا خونه ما منم رفتم و یه سکس مفصل دیگه کردیم. بعداز دوسال رفته رفته تعداد سکسامون کم شد و بعد از 4سال من ازدواج کردم و الان 6 سال از آخرین سکسمون میگذره....


    نوشته: مسعود 40 تهران

  • 11

  • 28




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 هفته،3 روز
      • 11

    • در سی سالگی صبح تا شب کارت فیلم دیدن و جق زدن بود!! به به خاطر خاطرات دوران مدرسه ات از سال بالاییا به کف دستتم اعتماد نداشتی کاندم میزاشتی!! حالا همه اینا به کنار چجوری با صبح تاشب جق زدن اینقدر پول در اوردی که صاحب ماشین شدی اینو بگو!!! یعنی رمز کارو بگی اخر هفته کل بچه های اینجا الگانس زیر پاشونه!! حسین و ممد هم مشترکا شاتل میخرن با حموود که تنهایی خریده تو جو زمین کورس میزارن!!!!! (biggrin)


    •   donbalsex1
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • یه چیزی بگو با عقل جور دربیاد ....اخه جقی این چه داستانی بود حداقل میگفتی دو بار ارضا شدی


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،3 روز
      • 7

    • سلام منو به رحیم برسون داداچ


      بش بگو بیا این زن جندتو جمع کن


    •   miss_RainBow
    • 1 هفته،3 روز
      • 13

    • فک کنم اون یه نفری که لایک کرده همون عمو سامی خودمونه انقد کاندوم کاندوم کردی احتمالا الان چشاش از لذت برق میزنن (preved) (biggrin)


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،3 روز
      • 12

    • فک کنم الان یه احمق ۴۰ ساله گامبویی که به عشق کاندوم خیلی جق میزنی و شعر میبافی!! راستی اون کاندوم رو مغزتم بکن بنداز بره حیفه این دنیا از مغزت استفاده نکرده بمیری بری انقد گفت، گفتم، کاندوم بود تو داستانت که حالم بهم خورد اصلن نفهمیدم‌ چی میخونم!!! چقدم بی جنبه ای اینهمه ساله اما باز تو کفی...!! کم جق بزن برا مغزت که فاسد شده نگرانم


    •   hari.chobin
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • ۱کسکش بیناموس مژگان یا شیرین دروغگوی بیشرف


    •   غیوررر
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • آخرش مژگان یاشیرین؟نکنه شیرین زن خودت ؟


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،3 روز
      • 5

    • با محارم ننویسید.ننویسید.ننویسید


      کلا لنگ تو بود راهش رو باز کنی،عدل شوهرش فردا بیاد و ببردش ولی باز تو بری خونه ش و بکنی ش؟
      مژگان یا شیرین؟
      الان که پیرتر شده،تازه فهمیده دیگه نباید به تو بده؟
      برو‌عمو،برو


    •   Neshane21
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • از سی تا چهل سالگی اگه کار میکردی ، زن که می گرفتی هیچی حامله ام بود!! واقعا به کجا داریم میریم ما... احتمالا شما همونی بودی که تو گهواره بودی چشم امید خیلیا به تفنگت بود (biggrin)


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،3 روز
      • 10

    • مگه وصلی ب شیلنگ آتش نشانی ک اینقدر آب داشتی؟؟
      آرام باش مسعود آرررررام


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • اگه از تک و توک اشتباهات املایی بگذریم بهترین داستان امشب بود.
      و گمونم بهترین داستانی که از شما خوندم.
      لایک.


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،3 روز
      • 9

    • باز اشتباه شد داستانتو نخوندم کامنتم قبلی مال یه داستان دیگه هست شما به خودت نگیر (biggrin)


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،3 روز
      • 7

    • در مورد داستان خودت فقط دیس.
      قابل کامنت نیس.


    •   ساراکونگنده
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • دمت گرم ابجی کون گنده کردن داره


    •   Javane.jahel
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • به بعضیا گوش نکن. واسه یه سایت سکس که همه جق بزنن خیلی خوب بود.


    •   masih_roma
    • 1 هفته،3 روز
      • 8

    • هرکی میگه کسشربود لایک کنه


    •   arash.abi
    • 1 هفته،3 روز
      • 8

    • سلام
      کل داستانتو نخوندم..
      تابو این چیزا رو نشکنید، یه دوست دختر روانشناس داشتم تعریف میکرد یه خواهر برادری رو، والدینشون،، اورده بودن که باهم رابطه داشتن، گفته بودن تحت تاثیر داستانهای سکسی اینکارو کردن.. میدونم که الان همه چیز امکان داره.. ولی شیوعش ندین تروخدا..


    •   Minow
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • واقعا هم فقط جقی ها این داستانارو مینویسن ممنونم ک اولش مارو روشن کردی ک ی جقی هستی اما خاک بر سر جقیا با ابن داستاناشون چرا ؟ چون فقط تو داستانای شماست ک خواهره ب برادره امار میده زن همسایه میاد میده دختره تو قرار اول میده شاگرد خصوصی میده زن عمو میده زنداداش میده خواهر زن ک از خداشه بده همه میدن اصلا احمقانه تر و مسخره تر از این نداریم کیر مغزا


    •   a.mehdi.n
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • مژگان یا شیرین آخرش تکلیفمونو روشن کن جقی خان


    •   Caboos1
    • 1 هفته،3 روز
      • 6

    • نمیدونستم جق چه بلاهایی میتونه سر مغز آدم بیاره
      با خوندن داستان تو متوجه عمق فاجعه شدم
      برو خوشحال باش تو اون زندگی کیری یه آدم رو نجات دادی و نجات یه جقی نجات یه جامعست
      عهد کرده بودم جامعه ی هدفم اطرافیان تو باشه که با ترک جق نجاتشون دادی


    •   Shabsavar
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • بهتره بجای اینکه داستان بنویسی یه دونه از اون کاندومارو رو بدی پدرت تا امثال تو رو پس نداره .
      بعدشم اون رحیم جاکش خوبه سرد بوده دو تا بچه با اختلاف دوسال کاشته
      شیرین مژگان؟؟؟؟!!!
      بهتره همچنان به جق زدنت با کاندوم ادامه بدی...


    •   royaei
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • بعید میدونم واقعی باشه ؛


      شما هم یه کم کنترل کن خودتو کم مونده بود خودتم بری تو ؛
      اینجوری که تو گفتی فکر کنم یهو از اونورش میای بیرون ؛
      خواهشا با محارم نزدیکی نکنید اگر هم موردی داشتید تعریف نکنید ؛
      علی رغم میل باطنیم ؛
      موفق باشی


    •   Vahid.7109
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • اول دستان بهتر بود واقعی تر بود و پر از حس ولی اخراش ک چند بار ابت امد نه ولی تا اونجای ک سینه هاش در اورد حال کردم


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،3 روز
      • 3

    • حاجی شیر فلکه رو ببند انقدر هدر نده... پورن استازشم توی ی رابطه ۴ و ۵ بار ارضا نمیشه...
      دیس


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • یکس با محارم خوبم بنویسی دیسلایک لازمه.


      نه به محارم


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • دوست عزیز شما که یه جقی هستی و میخوای داستان خیالی بنویسی بجای خواهرت یه نفر دیگه رو بگو.
      کسخل فردا آبجی رو بیخیال میشه از مادرش مینویسه.


      بعدشم چیزی که از داستان فهمیدم این بود که شما با رحیم سکس کردی و کونت گذاشته و ازت قول گرفته اگه هفته ای یکی دوبار بری بهش کون بدی خواهرت رو برمیگردونه و بعد کردنت فرداش بردش سر زندگیش.به غیر این جور در نمیاد.


    •   MasterHunter
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • داداش آبت به شیر آبیاری وصله؟
      با کاندوم هم که جق میزنی؟؟؟؟


    •   Angeelll
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • طفلی توهم زدی تو ۳۰ سالگی


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • جقی خان اون زمان ناصرالدین شاه قاجار بود که زنهای چاق تو بورس بودن


      چرا فکر میکنی یه زن چاق و خیکی باید خوشایند باشه ؟؟
      البته برا تو که سوژه جق کم میاری خوبه


    •   jentel_man
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • عالی بود ممنون


    •   Fantasysister
    • 2 روز،10 ساعت
      • 0

    • سلام.حتما ماجرای ماساژ سکسی خواهرم که به سکس منجر شد را در تاپیکم مطالعه کنید.تنها ماجرای واقعی که خواهید خواند


    •   ARAD_SM
    • 22 ساعت،52 دقیقه
      • 0

    • اول شدمژگان بعدشیریین ینی کیر پروکانازیرانوس دایی ناسرعصرلیزبازارتودقیقاتوی اونجای خواهرادم دروغگوبحق مش قنبرکون کن کون کن عصرکونیای قزوین یه میخ بره نوکونت که نه راه پس داشته باشی نه راه وسط نه راه پیش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو