قولنج

1391/10/27

سلام اینکه الان اینا رو دارم مینوسیم باورنمیشه که میتونستم یه روزی اینا رو به کسی بگم
واسه رعایت برخی مسائل اسمها مستعاره
من تو یه شرکت کار میکردم که مدیر بخش خواهران اونجا بودم و توکارم خیلی بداخلاقو وجدی بودم بعد از3سالی که اونجا مشغول شدم یه خانمی اومد فرم پرکرد(متین) که با ما هم همکاری کنه!به هرحال استخدام شد وشروع به کار کرد اوایلش خداییش به هیچکدوم از پرسنلم به این چشم نگاه نمیکردم(ضمن اینکه من متاهلم وخانمم باردار بود) یه مدت از همکاری مون گذشت بین نیروها متین نشون داد جربزه خوبی داره و کارو کاملا یادگرفته بود واسه همین سعی میکردم کار رو از طریق اون به بقیه گوشزد کنم.
گذشت و گذشت ما کم کم با هم راحت ترشدیم البته من بیشتر اون باز هم از من حساب میبرد تا اینکه یه روز بهش یه کاری دادم گفت من نمیتونم منو میبینی عصبانی شدم اون در جواب گفت آخه امروز گردنم درد میکنه قولنج کردم من تو یه لحظه یه فکرشیطانی به سرم زد گفتم من ماسازور خوبی هستما اون در جواب فقط خندید
2روز بعد جمعه واسه یه سری کارای عقب افتاده اومدم سرکار 0.5ساعت بعد متین هم اومده چون شیفتش بود یه دربون هم جلوی در شرکت داشتیم تا دیدمش گفتم گردنت خوب شد گفت نه بابا دارم میمیرم منم کوتاهی نکردم سریع گفتم میخای ماسازت بدم
اونم گفت باشه!!
قلبم اونقدر تند میزد صداشو تو گوشم میشنیدم بلاخره یه صندلی گذاشتم نشست منم از پشت به اون از رو مانتو شروع کردم گردن و کتفشو به مالوندن
چند دقیقه بعد گفتم آخه از رو مانتو که ماساژنمیشه داد اونم بلافاصله چنتا از تکمه های مانتو رو وا کرد اما همه رو نه حالا راحت تر میشد ماساژ داد یادمه گفتم با اجازه صابخونه(اونم متاهل بود یه بچه هم داشت) زیر مانتوش یه پولیور صورتی پوشیده بود گردن و کتفشو ماساژ میدادم کم کم داشتم ناز میدادم اونم بیصدا نشسته بود تااینکه بعد چند دقیقه جراتم بیشتر شد دایره حرکت دستم بیشتر شد هر چی میگشتم بند سوتینی پیدا نمیکردم با خنده گفتم این نخه کو؟ با پررویی گفت دکلته بستم!
حالا دستم زیرگردن سمت چونه هاشه وکم کم داره میره سمت خط سینه که تو این فاصله تا اومدم پایین تر برم گفت سعید پایین تر نرو خطرناکه!من که حسابی حشری بودم ناراحت شدم وخودم زدم به قهر که ای بابا چه وضعشه من میخام فقط ماسازبدم و اینجور کسشراکه بلاخره با کلی خایمالی ونقشه گذاشت حالا هر 2 تا سینه های بلوریشو میتونستم بینم وای حتی فکرشم نمیکردم برش گردوندم سینه هاش خوردم لبشو گاز گرفتم شلوارشو تو یه چشم بهم زدن در آوردم
اگه بدونین چه کسی بود درازش کردم کس مثل عسلشو 0.5ساعت باور کنین خوردم دیگه روانی شده بود اومد کیرمو بخوره گفت امیدوارم مثل کیر اکبر(شوهرش)دودل نباشه کیرمنو که دیددیدم آب از دهنش راه افتاد بیشرف جوری میخورد که روانی میشدی بلاخره خوابوندمش شروع کردم به تلمبه زدن وای چه کسی تنگ و داغ اونقدر تلمبه زدم اومدم آبمو بیرون بریزم که حال مشتی داد و گفت من قرص میخورم توش خالی کن منم ا ز خدا خواسته همون تو کامو کردم …
کارمون تموم شد که خواستم برسونمش یا دمه توی ماشین نمیتونست بشینه گفت جوری که تو منو گایید تو این 4 سال اکبر منو نکرده…

نوشته: سعید ماساژور


👍 3
👎 1
69721 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

353329
2013-01-16 23:51:48 +0330 +0330

یکی از فانتزیام اینه که

یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو بااولین پرواز میرسونم:D

0 ❤️

353331
2013-01-17 01:58:05 +0330 +0330
NA

خاک تو سرت که با زن شوهر دار حال کردی بی شرف یکی یه روز زنتو میکنه بی حساب میشید

0 ❤️

353332
2013-01-17 03:26:11 +0330 +0330
NA

با بیژن موافقم

0 ❤️

353333
2013-01-17 03:28:43 +0330 +0330
NA

خيانت…
مي گم قولنج گرفتي واسش نمي دونم كي و كجا واسه زنتم قولنج بگيرن اخه…
از فحش دادن بدم مياد و راستش زيادم طنزم خوب ني والا اساسي بايد اينجا بت مي ريدم

0 ❤️

353334
2013-01-17 03:59:39 +0330 +0330
NA

گفتی زنت حامله بوده؟
بعد از تولد بچه حتما" ازش آزمایش ژنتیک بگیر
چون حتم دارم او ن بچه مال رییس شرکته!!!
یا مال نمکی(نون خشکی) محله!!!
مال هرکی باشه فرقی نمیکنه مهم اینه که بچه خودت نیست , شک نکن!

Pentagon U.S.Army

0 ❤️

353335
2013-01-17 04:58:08 +0330 +0330
NA

ببین اکبر مادرت و نگاییده…

0 ❤️

353336
2013-01-17 06:30:29 +0330 +0330
NA

توو این دنیا هر چی سر کسی بیاری سر خودت میاد عینا شک نکن مخصوصا توو بحث زنا و خیانت .این کارا بنیان خانواده رو از هم میپاشه بالاخص زن شوهر دار .محشر همین دنیاست .البته امیدوارم داستانت دروغ باشه حرفامو به دل نگیری جدا از مسایل دینی جزو انسانیت نیست که زنی که شوهر بدبختش صبح میره سرکار با این بدبختی بیاد یک لقمه نون دربیاره شکمشو سیر کنه آخرش زنش اینکارو باهاش بکنه … شک نکن سر زن خودت میاد این کار بی برو برگرد امیدوارم امیدوارم دیگه هیچ داستانی مبنی بر خیانت نخونیم … مرسی

0 ❤️

353337
2013-01-17 07:12:08 +0330 +0330
NA

خوب بود
خوب مگه چی میشه ما هم بگیم اره…
ما هم زنبوریم …!!! نه !

0 ❤️

353338
2013-01-17 08:54:59 +0330 +0330
NA

کوسخول خیال باف کیرم تا دسته تو دهنت با این خیالات کیریت

0 ❤️

353339
2013-01-17 12:06:03 +0330 +0330
NA

زیاد جالب نبود ولی نظر خفاش شب خیلی باحال بود:-P

0 ❤️

353340
2013-01-17 12:07:57 +0330 +0330

خوبه دیگه همه که زن شوهر دار میکنن خر کیرن بدبخت شوهره دول داره لابد کیر تو 19 تا 20 سانته

0 ❤️

353341
2013-01-17 18:06:57 +0330 +0330
NA

کس خل ،روز جمعه ای عوض این کونی بازی هات میرفتی نماز جمعه

0 ❤️

353342
2013-01-17 19:26:40 +0330 +0330
NA

من با نظر “چوکولی” موافقم!!!

0 ❤️