لادن

    سرم از مستی دیشب سنگین بود و کسم هنوز میسوخت... به سختی چشمامو باز کردم. لادن از اینه ی دراور نگاهم کرد و یهو پقی زد زیر خنده
    با صدای دو رگه از سیگار دیشب و خواب نصفه نیمه گفتم:
    -دیشب خیلی ابرو ریزی شد؟
    در حالی که سعی میکرد از خنده ریسه نره گفت: خیلیییی، تو باغچه تگری زدی، یه جا با سر داشتی میخوردی زمین. بعدم بلیزتو کندی و بهش گفتی بیا اتاق، تا صبحم که جیغ زدی...
    از حرفاش سر دردم بیشتر میشد. حالت تهوع هم چاشنیش شده بود. خدایا این جنده بازیا چی ان. کی گفت من انقد مشروب بخورم. من اصلا به این پسر نگفته بودم اپنم...
    نمیدونستم چجوری برم از اتاق بیرون. پرسیدم کجاست که لادن گفت رفتن صبونه و جوجه واسه ناهار بگیرن.
    _دیگه چیکار کردم؟ تو مگه مست نبودی چطوری یادته همه چی
    -خوب نمیدونم... اممم... نه منم همه چی یادم نیست...
    نگاهشو ازم میدزید... بیخودی پاهاشو رو هم تاب میداد... هر دومون خوب یادمون بود ولی خجالت میکشیدیم بگیم... من لعنتی....
    لادن تام بوی بود. چهره ی جذاب، رفتارای تقریبا پسرونه و شر و شیطون تیپای گنگ ولی احساسات دخترونه، بهترین دوستم بود، صمیمی ترین دوستم، یا بهتر بگم تنها دوستم...
    وقتی تنها بودیم همیشه دست میکرد توی سینه هام و باهاشون بازی میکرد، حتی جلو مامانش، نه حالتی که یاد لز بیفتی... مسخره بازی... منم عین هر ادم دیگه ای که به عضو جنسیش دست بزنن حشری میشدم اما به روی خودم نمیاوردم. میگفت چند سال دیگه خودم میگیرمت و هی از کون میکنمت... ولی این شوخیا بین دخترا عادیه... بیشتر از شوخی نیست...
    هردومون اپن بودیم اینبار با هزار بد بختی و پیچوندن خونه با دوس پسرامون دوروزه اومده بودیم شمال... که من بی جنبه عین خر مشروب خوردمو به دوست پسر دادم و بد تر از همه... من از صمیمی ترین رفیقم لب گرفتم.... و حالا هردو سعی داشتیم بگیم یادمون نیست و مست بودیم.
    ...
    اواسط بهمن ماه ۹۵ برف سنگینی میومد. بهش زنگ زدم و گفتم شب بیاد پیشم کسی نیست. با یه پاکت سیگار و هله هوله اومد و اخر شب کنار شومینه خوابیدیم.
    _وای تو چجوری با سوتین خوابت میبره درش بیار
    درش اوردم.. میدونستم میره تو سینه هام. از شمال به بعد یه جور دیگه منو میمالید. نه به شوخی و واسه قلقلک... عین یه پسر جذاب حرفه ای... سینه هام تو دستش بود و من خیس اب بودم... واسه اولین بار سینه ی کوچولوشو دستم گرفتم. هردومون خندیدیم و گفت دیوس فقط من اجازه دارما
    داشتم میخندیدم که یهو... نوک درشت سینمو گذاشت دهنش... خدایا چجوری میشد دلم نخواد...
    بعد چند ثانیه سرشو اوردم بالا و لباشو با لبام گرفتم... انگار بعد این همه سال دوستی تازه کشفش کرده بودم. حرکاتمون تند و پر هیجان بود. لاغر و سبک تر از من بود و اومد روم. دستم یه راست از پشت رفت تو شرت و کسش
    _میخوام واست بخورم لادن
    _من میخورم اول
    رفت پایین، زبونش فرقی با زبون دوس پسرام نداشت ولی اینکه یه موجود ظریف تر از خودم با موهای بلوند داره کسمو قورت میده فکرشم دیوونم میکرد
    محکم لیس میزد و همزمان سینه هامم سعی میکرد بماله... ناله میزدم... نا نداشتم دیگه جیغ بکشم.
    گفتم بیا نوبت منه ولی بی توجه رفت اشپز خونه و با یه خیار از ظرف میوه برگشت.
    _از سر شب همش دارم این خیارو تو کست میبینم جنده ی من
    دیدی بلاخره کردمت


    خیارو میکوبید تو لب میگرفتیم. ارضا شدم ولی ول کن نبود.
    _جوووون دوس داری؟ خوبه؟
    من تو سکس کم حرف میزنم و فقط با چشمام میگفتم اره
    خیارو کشید بیرون و نشست رو دهنم
    کسش کوچیک بود با لبه های بیرون زده و چوچول گنده. داغ داغ داغو نرم و لیز
    با دل و جون واسش میخوردم، نه عین کیر که تند میخوری ابش بیاد. یه جوری میخوردم انگار نمیخواستم تموم شه. نمیدونم از کجا انقد بلد بود ولی پاهاشو یجوری گذاشت که حالا کسامون روهم بود.
    باید تجربه کنید. نمیدونم چجوری بگم چه لذتیه.ناله کردم
    نمیخوام تموم شه
    نمیخوام
    محکم ترین مالید و گفت نمیشت عشقم همیشه با همیم دیگه... جوری اورگاسم شدم که رونام از لرزش واینمیستادن...
    لباشو محکم میخوردم
    -لادن توام شدی؟
    _اره عشقم اره قربون کس خوش مزت برم


    ...
    از اون روز سه سال میگذره
    هردوی ما فرداش از خودمون بدمون میومد
    یک ماه خیلی کم حرف زدیم
    کم کم همه چیز مثل قبل شد
    نه دیگه حرفی ازش زدیم نه به روی خودمون اوردیم
    ولی این سه سال از ته قلبم بازم همیشه دلم اون شبو خواسته کسش که روی کسم تاب میخورد.
    کاش به جای دوست فقط پارتنر سکسم بود تا روم میشد بازم بخوام. کاش...


    نوشته: غریبه

  • 19

  • 4




  • نظرات:
    •   amiralixyz
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • خیلی لحن مردانه داشت،و ظرافت زنانه نداشت


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • همش یاد روغن لادن میوفتادم تمرکز نداشتم درست بخونم دهنتو...


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • دوتا لزبین دست تو ممه حشری یاد لز نمی افتن پس یاد چی می افتن؟
      گی؟
      داستانای لزبینا رو دوست دارم ولی این یه جوری بود /:
      به دلم ننشست!


    •   ناصر39
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • علیرغم اینکه داستان واقعا گنگ بود اما نباید از حق گذشت که استعداد خوبی در داستان نویسی داری . به نظرم باید از سایر نویسندگان کمک بگیری تا ایده ی بهتری رو نگارش کنی . در هر صورت باید لایک بدم . موفق باشی


    •   Artemisi
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • نر خر این چیه نوشتی (biggrin)


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،3 روز
      • 7

    • عجب آدمهایی پیدا میشن !!
      پسره بدبخت تو رو برده شمال ، ویلا گرفته ، صبحانه نهار و شام ، جوجه و مخلفات ، مشروب و تنقلات و ....


      بعد میگی چرا بهش دادم !!؟؟
      خو انتر خانم رفته بودی جق زدنش رو نگاه کنی اونجا؟
      این همه خرج کرده برات یه کس هم زورت میاد بدی؟؟ خودتم که کنارش داری حال میکنی دیگه این تنگ بازی ها چیه؟


    •   shahvanii139797
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • اووووف لز معرکس دیوونم میکنه خیلی دوس دارم لز ببینم


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • موضوع خوب بود ؛ نگارشت تقریبا خوب بود ؛
      یکم هیجان و اون حس وحالی رو که به خواننده منتقل کنه رو کم داشت ؛
      در کل بد نبود ؛
      ولی با یکم مرور و مشورت بهتر از این میشی ؛
      موفق باشی


    •   ali80xx
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • من عاشق پورن لزم ولی حیف که دختر نیستم


    •   Bright..Nights
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • گفتی شمال قلبم به درد اومد
      چقدر دلم هوای شمال رو کرد
      آخ چالوس کلار آباد
      چقدر برف اومده بود اون سال
      "کوچه ها خونه ها محله ها اونجا دفترچه های بی خاطره


    •   girl+angel
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نمیدونم چرا ولی ازطرز نوشتنت خوشم اومد.محتواتو نمیپسندم ولی نگارشت اونقدر صاف و ساده بود که یهویی به دلم نشست.لایک ۱۰نصیبت غریبه


    •   جقرتنها
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • وقتی از پشت فیلم هنگ اور بلند میشی و میای تو شهوانی تا کصشر تایپ کنی :)


    •   Mohsen8819
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • ما زوجیم
      لز بیاد
      برا خانمم


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود ولی یه جاهای یکم ربط بیشتر لازم داشت ، بعضی جاهای داستان پله وار جلو میرفت، در صورتی که داستان باید روی یه شیب بالا بره بدون پرش


    •   Mania-les
    • 2 هفته،5 روز
      • 0

    • حس منم بعد از اولین تجربه م همین بود
      از خودم از لز از پارتنرم از همه چی بدم میومد
      اما کمی که میگذره باز با همه وجود میخوایش
      شاید به خاطر اون حس گناهی هست که از بچگی تو وجودمون کاشتن
      به ما یاد ندادن بدون عذاب وجدان لذت ببریم
      هر لذتی برای ما یادآور گناهِ


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو