لاله خانوم وامتون آماده است (۱)

    سلام خدمت دوستان گل شهوتی شهوانی. ماجرایی که براتون تعریف میکنم مربوط به سال 91 میشه. امیدوارم مورد پسند واقع بشه تا ماجراهای دیگه رو هم براتون بنویسم.
    من‌ مهرداد هستم 38 ساله با قدی حدود 178 سانت و وزن 86 کیلو. چهره ای کاملاً معمولی ولی همیشه سعی می کنم مرتب و آراسته باشم.
    و اما اصل ماجرا...
    تازه حکم منو زده بودن برای شعبه جدیدم و حکم من‌ به عنوان مسئول تسهیلات و اعتبارات بانکی بود. تعریف رئیس این شعبه رو زیاد شنیده بودم که با وجود اینکه آدم بسیار خوش برخورد و محترمی هست اما برای وام دادن خیلی سختگیره. به محض ورود به شعبه سعی کردم سلیقه به خرج بدم و پرونده ها رو خیلی تمیز و شیک کلاسه بندی و مرتب کردم و حتی برای فرم ها و دستورالعمل ها و صورت وضعیت پرونده ها کلاسه ها و فایل های خاص گذاشتم که باعث شد رئیس خیلی از کارم راضی باشه. یک ماه و شاید کمی بیشتر بود که وارد شعبه شده بودم که یه روز یه خانم برای وام اومد قسمتی که باجه من‌ بود. دو میلیون تومن وام می خواست و شرایط رو بهش گفتم. معلم بود و میتونست گواهی کسر از حقوق بیاره، هرچند دریافتی زیادی نداشت و همین اولین موردی بود که میدونستم رئیس بهش گیر میده. مهمتر از اون اینکه این خانم دسته چک هم نداشت.
    معلوم بود به این وام نیاز فوری داره و خب از شما چه پنهون خودمم ازش خوشم اومده بود. چهره ای سبزه با موهایی که از زیر مقنعه لباس فرمش بیرون اومده بود و خیلی صاف و زیبا بودن. چشمایی که نشون میداد غم و خستگی از زندگی توش جریان داره. اندامی نسبتا لاغر اما زیبا و خوش فرم. ممه هایی که زیر مانتو هم می‌شد حدس زد باید سایز ٧٠ باشه. انگشت هایی باریک و کشیده که فقط یه انگشتر ازدواج توی دستش بود و ساعتی نه چندان قیمتی که البته زیبا بود. میشد فهمید که آدم خوش سلیقه ای باید باشه که با حداقل هزینه میتونه کارهای خاصی انجام بده.
    طبق معمول همیشه در اینجور موارد سعی کردم اول حسابی ناامیدش کنم. نگاهی به فیش حقوقی که همراهش بود کردم و گفتم شما اگه گواهی کسر حقوق هم بیاری با توجه به دریافتی پایین بعیده که رئیس موافقت کنه. با حالت ناراحتی گفت ولی من‌ آخه همش دو میلیون وام میخام. گفتم درسته ولی خب رئیس کمی برای وام دادن سختگیره. بگذریم، شما چک هم دارین؟ بهم گفت نه دسته چک ندارم... چشمای من‌ برقی زدن و خوشحال از اینکه میتونم خودمو قهرمان این داستان جا بزنم کمی خودم رو بهش نزدیک کردم و گفتم : به نظر میرسه به این وام نیاز فوری دارین درسته؟ کمی مکث کرد و با اشاره سر تایید کرد.
    بهش گفتم بی زحمت شماره خودتون رو اینجا بذارین من‌ باجه عصر با رئیس صحبت میکنم و امیدوارم بتونم موافقت ایشون رو بگیرم. یه برگه بهش دادم شماره اش رو نوشت و گفتم نهایتا تا فردا اطلاع میدم.
    نیازی نبود با رئیس صحبت کنم. فعلاً میتونستم با اختیارات خودم تشکیل پرونده بدم. هرچند میدونستم در ادامه راه به مشکل میخورم. فردا حدود ساعت ده و نیم بود بهش اس ام اس دادم و معرفی کردم خودمو و گفتم در صورت امکان با من‌ تماس بگیرید. حدود نیم ساعت بعد یه اس ام اس اومد برام که عذرخواهی کرده بود بابت تاخیر و اینکه سر کلاس بوده و بعد از تعطیل شدن از مدرسه تماس میگیره باهام.
    اون روز خودمم کمی کار داشتم و زودتر حدود ساعت دو از شعبه رفتم. ساعت دو و نیم بود که گوشیم زنگ خورد. خودش بود. بهش گفتم با رئیس صحبت کردم و به مسئولیت خودم قبول کرد که تشکیل پرونده بدم. شما مدارک لازم رو بیارین ولی در مورد چک حتماً باید یه کاریش بکنین. بهم گفت من‌ که بهتون گفته بودم دسته چک ندارم. گفتم یکی براتون چک بذاره مثلا همسرتون. کمی مکث کرد و گفت نه نمیخام همسرم در جریان این وام باشه. برادرم میتونه چک بذاره؟ بهش گفتم اگه دسته چکش راکد نیست و گردش حساب داره مشکلی نیست.
    پنجشنبه صبح لاله اومد شعبه. مدارک رو آورده بود. لباس زیبایی پوشیده بود و عطرش هم بدجوری منو هوایی کرده بود. تشکیل پرونده دادم براش و گفتم برادرتون که قرار شده چک بذاره باید مدارک شناسایی و اصل و کپی جواز کسب و گردش سه ماهه حساب جاری رو بیاره.
    حالا باید در مورد چک میرفتم و با رئیس صحبت می‌کردم. شرایط رو براش توضیح دادم و رئیس گفت چرا تشکیل پرونده دادی اگه میدونستم چک نداره قبول نمیکردم. خلاصه جوری صحبت کرد که لاله هم شنید و حسابی با حالت نگران نگاهم کرد. منم برگشتم سر میز خودم و بهش گفتم دیدی که مخالفت کرد. سراسیمه گفت حالا باید چی کار کنم؟ یعنی نمیشه؟ تورو خدا یه کاریش بکن.
    سرمو نزدیک کردم بهش و گفتم الان حالش خوب نیست بذار شنبه یا یک‌شنبه بهت خبر میدم.
    شنبه عصر باز من و رئیس باجه بودیم. ازش خواستم اگه ممکنه در این مورد استثنا قائل بشه و قبول کنه برادرش چک بذاره. استعلام لاله رو نشونش دادم و گفتم بدهی نداره و خوش حسابه و گواهی کسر اقساط هم داره و جای نگرانی نیست. با حالتی که توی معذوریت قرار گرفته باشه قبول کرد ولی بهم گفت فقط همین یه مورده اونم چون مبلغش چیزی نیست قبول کردم. ازش تشکر کردم و آماده گام بعدی شدم.
    غروب که داشتم میرفتم خونه دیدم لاله اس ام اس داده که میتونم تماس بگیرم؟ نوشتم بله مشکلی نیست. بلافاصله تماس گرفت و بعد از احوالپرسی بهم گفت چی شد با رئیس صحبت کردین؟ گفتم آره، قبول کرد ولی از اعتبار خودم هزینه کردم براتون. امیدوارم منو شرمنده نکنی. کلی تشکر کرد ازم و خداحافظی کرد.
    خلاصه بقیه کارها به سرعت انجام شد و موقع نوبت دهی برای پرداخت وام شد. بهم گفت کی پرداخت میشه؟ گفتم بهتون اطلاع میدم و یه چشمک بهش زدم. توی این مدت سعی کردم جوری که بقیه همکارا متوجه نشن بهش بفهمونم که قصد و نیتی نسبت بهش دارم. اونم کم و بیش فهمیده بود ولی سعی می‌کرد گارد خودشو حفظ کنه.
    اینقدر توی خماری نگهش داشتم که دو روز بعد دوباره پیام داد خبری نشد؟ گفتم تماس میگیرم باهات. چه ساعتی برات امکان داره؟ این بار با لحن غیر رسمی نوشته بودم و برام نوشت تا وقتی که شوهرم بیاد یعنی قبل ساعت چهار. نوشتم باشه بهت زنگ میزنم.
    ساعت سه از شعبه تعطیل شدیم و توی ماشین بهش زنگ زدم. بعد از سلام و احوالپرسی که این بار خیلی راحت تر باهاش حرف میزدم بهم گفت کی وام من‌ پرداخت میشه؟ بهش گفتم نهایتا تا دو هفته دیگه. با ناراحتی گفت بخدا خیلی دیره. احتیاج دارم بهش. یه کاریش بکن زودتر پرداخت بشه بخدا لازم دارم. با لحنی پر از غرور گفتم پس فردا خوبه؟؟ باورش نشد. بهم گفت شوخی میکنی؟ گفتم نه کاملاً جدی میگم. پس فردا خوبه؟ خوشحالی توی صداش کاملاً مشخص بود و با ذوق و شوق کلی تشکر کرد ازم. پس فردا حدود ساعت یازده اومد شعبه و بهش گفتم میتونی بری از باجه دو مبلغ وام خودتو بگیری. پولش رو برداشت کرد و بعدش رفت. تا آخر وقت اداری اون روز هیچ خبری ازش نشد. حدود ساعت سه که تعطیل شدیم توی ماشین که نشستم بهش اس ام اس زدم نیازی به تشکر نبود خانم معلم!!!
    چند دقیقه بعد بهم زنگ زد. کمی طولش دادم و گوشی رو برداشتم. کلی عذرخواهی کرد و گفت خیلی کار داشتم امروز. منم با لحن طلبکار گفتم البته منت نمی‌ذارم ولی این همه تلاش کردم شما به وام خودت برسی ولی حتی یه تشکر ساده هم نکردی ازم. بازم کلی عذرخواهی کرد و در آخر قبل خداحافظی بهش گفتم لاله خانوم...(البته اسمش توی شناسنامه چیز دیگه ای بود ولی چون داداشش موقع چک گذاشتن لاله صداش کرد اونجا فهمیدم )... معلوم بود هنگ کرده پشت تلفن. گفتم لاله خانوم. با صدایی لرزان گفت بله؟ گفتم حقیقتش من‌ آدم مزاحمی نیستم ولی از همون روز اول از شخصیت و برخورد شما خوشم اومد و به همین خاطر تلاش کردم وام خودتون رو بگیرین. خواستم اگه برات امکان داره باهات در تماس باشم. بهم گفت ولی آخه من‌ شوهر دارم، بچه دارم. گفتم میدونم ولی منم قصد مزاحمت ندارم. خلاصه با اصرار کمی نرمش کردم و راضی شد.
    از اس ام اس های امیدوارم روز خوبی در پیش داشته باشی کارمون شروع شد و کم کم اس ام اس ها رنگ و بوی محبت آمیز به خودش گرفت. تماس های تلفنی هم که شروع شد فهمیدم این بنده خدا توی زندگیش با شوهرش خیلی خیر ندیده. شوهرش آدم مسئولیت پذیری نبود و بداخلاق بود و کلا روحیات جالبی نداشت و حتی چند باری هم لاله رو کتک زده بود. طبیعی بود که سعی کردم با رفتارم جوری بهش محبت کنم که فرید( شوهرش )رو از چشمش بندازم. توی حرفام حسابی ازش تعریف و تمجید میکردم و قربون صدقه اش میرفتم و خلاصه هر کاری که فرید نمی‌کرد رو من‌ به بهترین شکل ممکن انجام می‌دادم تا جایی که یه روز برگشت بهم گفت ای کاش آدمی مثل تو جای فرید توی زندگیم بود. دیگه کارمون به قرار گذاشتن و بیرون رفتن کشیده بود و وقتی براش یه عطر کادو دادم انگار دنیا رو بهش داده بودن. می‌گفت تو انگار میدونی من‌ چی دوس دارم مهرداد. همیشه بهترین ها رو انتخاب میکنی، حتی توی حرف زدن از بهترین کلمات استفاده میکنی.
    حسابی شیفته و دلباخته شده بود خانم معلم ما. دیگه راحت از خصوصی ترین چیزهاش اطلاع داشتم. اینکه آقا فرید توی خونه خیلی سیگار میکشه و هرچقدر لاله بهش میگه این کارو نکنه گوشش بدهکار نیست، حتی ته سیگار خودشو توی لیوانی که لاله براش چای میاره خاموش میکنه... اما اینا چیز مهمی نبود در مقایسه با مسائل زناشویی.
    فرید عشقبازی اصلا بلد نبود، مبتلا به دیابت بود و خیلی زود ارضا میشد. کیرش کوچیک بود و تازه گرم و شهوتی هم نبود و شاید ماهی یکی دوبار به زور با لاله سکس می‌کرد که اونم طبق گفته لاله به پنج دقیقه هم نمی‌کشید. لاله میگفت وقتی میاد برای سکس دیگه تاپ و سوتین خودمو در نمیارم چون نه میبوسه منو و نه حتی ممه های منو لمس میکنه یا میخوره. فقط بلافاصله کیرشو توی کس لاله می‌کرد و فوق فوقش پنج دقیقه بعد آب کیرشو لای دستمال کاغذی خالی می‌کرد.
    این اطلاعات فرصت خوبی بود برام تا کارو یکسره کنم. یه روز خودم مرخصی گرفتم و از قبل به لاله هم گفته بودم مرخصی بگیره و رفتیم سمت لاهیجان. توی راه دستم توی دستش بود و گاهی دستمو روی رون پاش میذاشتم و اونم دستشو روی دستم میذاشت. توی راه کاملاً متوجه بودم که داره از نیاز و خواستن منفجر میشه اما من‌ نقشه بهتری داشتم بنابراین اجازه دادم اون بیشتر و بیشتر تحریک بشه. رفتیم بام سبز لاهیجان و کمی قدم زدیم دست توی دست و شونه به شونه قشنگ ترین و عاشقانه ترین جمله ها رو براش میگفتم و اون انگار واسه اولین بار این چیزا رو می شنید و سرشار از ذوق میشد. به پیشنهاد من‌ رفتیم تله کابین و توی مسیر داشتیم به پایین و باغ چای و منظره های زیبا نگاه میکردیم. من‌ از جام بلند شدم و به بهانه اینکه یه روباه دیدم بهش گفتم پاشو بیا ببین. بلند شد و اومد کنارم ایستاد لبه کابین. دستمو آروم دور کمرش حلقه کردم و به چشماش زل زدم. نگاهم کرد... آروم گفتم کاش میشد همیشه مال من‌ باشی و بعدش بدون اینکه منتظر جواب باشم آروم لبم رو روی لباش گذاشتم و حسابی لبهای خوشرنگ و خوشمزه اش رو مکیدم و لحظه برداشتن لبام توی گوشش آروم گفتم میپرستمت لاله جان. بعدش آروم سر جام نشستم. اومد کنارم نشست و بعدش گفت میشه بری اون ورتر میخام روی پات دراز بکشم. همین کارو کردم و آروم سرش رو روی پام گذاشت. موهاش رو نوازش میکردم و با نرمه گوشش بازی می‌کردم. کیرم کاملا سفت شده بود و باعث می‌شد کاملا با سرش که روی پام بود تماس داشته باشه. اون همینطور روی پام خوابیده بود و من‌ داشتم حرفای عاشقانه میزدم براش و از زیبایی هاش میگفتم که نفس منو به شماره انداخته. توی مسیر برگشت تله کابین بهش گفتم میشه دوباره لباتو ببوسم؟ گرمای صورتش رو حتی روی پام حس میکردم و می‌فهمیدم که قطعاً حسابی آمپرش زده بالا. وقتی اومد سرشو از روی پام برداره به بهونه اینکه دستشو تکیه گاه کنه دست راستشو روی کیرم گذاشت و با فشار بلند شد و مثلاً با حالت تعجب گفت :اوه! چه خبره ؟چرا اینقدر سفته؟ در حالیکه بهش میگفتم دلیلش رو تو باید بهتر بدونی خودمو سمت صورتش نزدیک کردم و لبامو روی لباش چفت کردم و در حالیکه حسابی غرق خوردن و مکیدن لباش بودم دستمو به آرومی سمت سینه اش بردم و آروم آروم شروع به مالیدنش کردم. بعد از گذشت چند سال هنوزم آهی که کشید و عزیزمی که بهم گفت یادم نمیره. دستشو روی کیرم فشار میداد و مدام تکرار می‌کرد تو چرا اینقدر خوبی آخه؟!!! و من‌ همینطور آروم آروم مشغول مالیدن ممه هاش بودم. وقتی از تله کابین پیاده شدیم و داشتیم سمت ماشین میرفتیم برگشت بهم گفت کاش هرگز این تله کابین به ایستگاه نمی‌رسید مهرداد. دستشو توی دستم فشار دادم و آروم آروم به سمت ماشین رفتیم. توی ماشین که نشستیم بهش گفتم ماشالا چه ممه های خوش فرم و سرحالی داری. بهم گفت چه فایده وقتی سال تا سال کسی نگاهش نمیکنه؟ با خنده گفتم اون مال قبل بود. از امروز خودم نوکرتم عشقم و بعدش سرمو لای سینه هاش بردم و شروع کردم به قلقلک دادنش.
    اونم که یخش باز شده بود گفت :یه چیز سفتی توی شلوارت بود، میشه امانت گرفت؟ گفتم مال خودته امانت چیه؟ گفت میشه ببینمش؟ گفتم اینجا؟ گفت آره. گفتم بذار بریم یه جای بهتر. بالاتر از دانشگاه آزاد لاهیجان یه جاده هست که سمت تالاب لاهیجان میره. توی همون مسیر رفتم و دنبال یه جای مناسب بودم که بالاتر از یه امامزاده یه جنگل زیبا و سرسبز و خلوت بود. توی مسیر من‌ دستم روی شلوار لاله بود و از روی شلوار کسشو میمالیدم و اونم با کیرم بازی می‌کرد و قربون صدقه میرفت. ماشین رو یه گوشه پارک کردم و راه افتادیم توی جنگل لابلای درختا. اول چند تا عکس سلفی باهم گرفتیم توی بغل هم که بیشتر به جای اینکه قصدمون عکس گرفتن باشه مالیدن بدنمون به همدیگه بود. حسابی شورتم خیس بود و لاله بدتر از من‌ بود. وقتی یه جای مطمئن پیدا کردم کشیدمش توی بغلم و بازم مث دیوونه ها لباشو خوردم. اینقدر شهوت هردوی ما بالا بود که به محض چسبیدن لبامون روی لبای همدیگه اون دستشو روی کیرم گذاشت و فشار میداد و منم ممه هاشو توی مشتم فشار میدادم. شهوت از صدای لاله می‌بارید که می‌گفت :بسه، بسه، درش بیار، درش بیار، میخام، الان، درش بیار.
    آروم دگمه های شلوارم رو باز کردم. قبل از اینکه فرصت کنم شورت خودمو بکشم پایین لاله دستشو کرد توی شلوارم و شورت خیسم رو لمس کرد و از روی شورت کیرم رو فشار میداد. چشاش از شهوت زیاد بسته بود و در حالیکه محکم کیرمو با دستش می‌مالید و شورت خیسم دستشو خیس کرده بود میگفت آخ، جون دلم، بمیرم برات، آخ. هر بار آخ میگفت انگار شهوتش صد برابر میشد. شورتمو کشید پایین و کیرمو توی دستش گرفت. این بار آخ عمیق تری گفت و وقتی توی دستش گرفت گفت چقدر داغه مهرداد، چقدر کلفته! _مال خودته عشقم *آخ! میخامش مهرداد ،میخام
    بدون اینکه منتظر حرفی بشه آروم زانو زد و سر کیرمو گذاشت توی دهنش. خم شدم نگاهش کردم اونم در حالیکه کیرمو می بلعید توی چشام نگاه می‌کرد و دیوونه ترم میکرد. یکی دو دقیقه ای بی وقفه ساک میزد و جوری کیرمو میمکید که رگاش متورم شده بود. بعدش بلند شد و گفت درد و بلات بخوره تو سر فرید. بیا مهرداد دیگه طاقت ندارم بزن توش!
    و بدون معطلی رفت به سمت یه درخت تنومند و شلوارش رو کشید پایین و خم شد و گفت بیا مهرداد عجله کن دارم میمیرم! با عجله رفتم سمتش و خواستم کیرمو از پشت توی همون حالت بذارم لای کسش ولی شورتش رو به اندازه کافی پایین نکشیده بود. وقتی رفتم شورتش رو پایین تر بکشم دیدم کاملاً خیسه. گفتم لاله چی کار کردی؟ شورتت خیس خیسه. گفت از تله کابین تا الان سه بار ارضا شدم!!!!
    گفنم جووووووووونم و شورتش رو پایین تر کشیدم. با دستام لای پاها و کسشو باز کردم و کیرمو آروم لای کسش گذاشتم و سرش رو هُل دادم توی کسش. دوباره گفت آخ، الهی برای کیر داغ و کلفتت بمیرم مهرداد. بکن منو مهرداد! آروم کیرمو فشار میدادم که بره توی کسش. واقعاً تنگ بود و خوشحال بودم که آقا فرید همچین لعبتی رو به من‌ هدیه داده. همینطور که سعی می‌کردم کیرمو توی کسش فرو کنم گفتم چقدر تنگی تو نفس! اونم که از شدت شهوت داشت منفجر میشد میگفت منو بکش مهرداد، جرم بده مهرداد منو بکش!
    آروم آروم کیرمو فشار میدادم توی کسش و درواقع کس اون بود که به کیرم فشار می‌آورد. کسش کاملاً خیس و به شدت داغ بود ولی کاملا فشار دیواره های کسشو روی کیرم حس میکردم. هنوز کیرمو تا ته توی کسش جا نکرده بودم که یهو ناله ضعیفی شنیدم و نبض کسشو کاملا حس کردم که کیرمو فشار میداد. اینقدر این صحنه ها و این اتفاقات منو تحریک کرده بود که تا بخام به خودم بیام دیدم داره آبم میاد. گفتم لاله آبم داره میاد. در کمال تعجب بهم گفت بریزش توی دستام و بعدش ازش جدا شدم و چند باری با دستام کیرمو مالیدم و گفتم داره میاد لاله! دستشو به حالت قنوت کنار هم گذاشت و منم آب خودمو پاشیدم توی دستش.
    با هر بار جهش آب لاله میگفت ای جان، قربون کیرت برم من‌، قربون آب کیرت برم من‌، تو فقط مال خودمی. بعد از اینکه آخرین قطره های آب خودمو هم ریختم توی دستش بهم گفت ماشالا چقدر آبت زیاد بود، همیشه اینقدر زیاده؟ گفتم اگه تو بخای آره. خنده ای کرد و بعد از پاک کردن دستاش با چمن های روی زمین بهم گفت شلوارتو که کشیدی بالا مال منم بکش بالا دستم کثیفه!
    لباس خودمونو که پوشیدیم راه افتادیم سمت ماشین. لبخند رضایت روی لبای لاله بود و با خنده بهم گفت توی ماشینت آب داری دستمونو بشوریم قربان؟ خندیدم و گفتم همیشه آب هست، هر جوری که بخای و بعدش هر دو خندیدیم و سمت ماشین رفتیم و بعد از شستن دستامون راه افتادیم سمت رشت...


    "دوستان عزیزم اگه تمایل داشتین و خوشتون اومد این ماجرا رو توی دو قسمت دیگه هم ادامه میدم که درباره ادامه این رابطه و قسمت آخر درباره کات کردن این رابطه است" اگه خوشتون اومد با لایک های خودتون حمایت کنید تا قسمت های بعدی رو هم براتون بنویسم "
    سپاس از همه شما خوبان


    نوشته: Hashtpa

  • 54

  • 27




  • نظرات:
    •   Awm_mir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 14

    • الله وکیلی فکر نمیکردم بعضی از کارمندای بانک با اون چهره های متشخص اینقدر جاکش باشن:/


    •   Mhm13621m
    • 1 ماه،3 هفته
      • 13

    • داداش قصد تجاوز به منو که نداری من بیام واممو ازت بگیرم


    •   A....k
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • خب تو از کل داستان سه چهارمش رو به این اختصاص داده بودی که چطوری میشه وام گرفت.


      گفتی که معلم بوده
      نکته اینجاست که اون بچه ها میخوان چی از اون معلم جنده یاد بگیرن.


      نه دیس نه لایک


    •   Awm_mir
    • 1 ماه،3 هفته
      • 11

    • داداش حالا چرا گفتی دستاشو مثل قنوت باز کرد ؟! دیگه به نمازم نمیتونم خوب نگاه کنم


    •   شاهپوکر
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستان زندگی خودم بود انگار


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،3 هفته
      • 18

    • چون به وام نیاز داشت وادارش کردی به شوهرو بچش خیانت کنه!! افرین بر تو !! دنیا گرده حضرت اقا منتظر باش وقتی زن گرفتی یه بچه پولدار کونی بیاد یه چک پرت کنه جلوش ابشو خالی کنه دهنش!!


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،3 هفته
      • 11

    • به پیام داستان کاری ندارم اون به کنار. داستانت خیلی اضافه داشت. اون بخشای اداری و بانکیش با اینکه چیزی نمیدونم ولی اصلا مهم نبود که بگی تو داستان.
      اینکه اینجوری و انقد راحت به شوهرش خیانت کنه نماد بارز جندس. حالا هرچقدرم تو داستانت اشاره میکنی که شوهرش مشکل جنسی داره و اینجور کسشرا که تو ۹۵ درصد کسشرجات سایت هست. قسمت شروع سکس تا تهشو ریدی. اولشم چندان مالی نبود.
      دیس.


    •   Phenom313
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • لاشی تر از کسی که با زن شوهردار میخوابه اونه که از نیاز مردم سواستفاده کنه،سگ بغل کن کارتن خواب اون داداشش یعنی نداشت 2 تومن بهش دستی بده که گیر یه لاشی مثل تو نیافته!حالا از جیب ابوی نداشته ات که هزینه نکردی که به جاش کس هم خواستی، کارمند بانک بودی چارتا امضا کردی.


    •   Saeed4052
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • برای اثبات کسشعرت لازم نبود تا رشته کوهای الپ بری،
      بعدشم سال 92 دوتومن انقد گوز عن بازی نداشته، در ثانی بدون شک تو کس ا نزدیک ندیدی چون تا ابت اومد کیر زدی ب داستان
      تمام زونکن ها و پرونده های وصول مطالبات تو زاویه قائم مادرت


    •   mountain
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • بانکی که به زور و کلک از مردم، نزول میگیره و کلاهبرداری میکنه و
      حقوقش رو میده به امثال تو حرومزاده،
      همچین حرکاتی بعید نیست...


      راستی چک کن ببین زنت یا خواهر و مادرت، این روزا یذره مشکوک نشدن...
      ؟


    •   Mr.lanati
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • این همه وقت گذاشتی و خودت رو جر دادی برای زن شوهر دار؟ کسکش مگه مجرد کمه تو کشور؟ ازش خواستی در رابطه باشین زنه گفت شوهر داره تو در جوابش گفتی قصد مزاحمت نداری اونم قبول کرد؟ رییس شعبات بانک ها تایم عادی هم تو بانک کم پیداشون میشه رییس شعبه شما باجه بعد از گه کیو میخورد؟ کسکش برای دو میلیون تومن در حالی نامه کسر از حقوق داره چک ضامن هم اورده هنوز منت گذاشتی و به خاطر تو وامش اوکی شد؟ پفیوز لااقل مبلغ وام رو بیشتر میکردی به شعور ما توهین نکنی.
      امیدوارم درواقعیت همچین اتقاقی برات نیفتاده باشه که اگه افتاده باشه شک نکن زنت رو میکنن.ببین شک نکنی ها! خاطرت جمع باشه دیر یا زود زنت زیر کیر یکی داد میزنه هشتپا کجایی که ببینی گوریل چه جوری داره زنتو میکنه


    •   Ararat_99
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستانت جالب و به گمان بنده واقعی بود...ادامه بده


    •   iraniact
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • اصلا مورد پسند نبود.


    •   USA_m2004
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • ببین در کل اگر فرض کنیم داستانت حقیقت داشت یه جورایی لاشی بازی بود
      ببین شاید مشکلات جنسی یه روزی برای توهم پیش بیاد این دلیل نمیشه مردم بخاطر مشکلاتشون به گای بدی
      ببین اون زن شوهر داشت بچه داشته

      تو واقعا این هارو ندیدی ....
      بعدشم

      چیز های مهم تری از شهوت رابطه وجود داره
      سعی کن انسان باشی


    •   AH_art1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • باز خوبه قصد و نیت بدی بهش نداشتی کسکش =)
      داشتی شوهرشم میکردی


    •   Blackmaster15
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • من فک میکردم فقط من گاییده میشم تا وام بگیرم
      نگو کلا این بانکیا عادشونه :|
      ولی من جق توی خونه با آرامش رو با سکس توی پارک و استرسش عوض نمیکنم
      پارک بوده یا قبرستون؟


    •   Arashmajidi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • ادامه نده کوسکش بی ناموس


    •   boysexi28
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • کامنتااا فقط هههههه


    •   boysexi28
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • از قدیم گفتن.قدر چیزی که داریو ندونی یکی پیدا میشه که قدرشو بدونه.


    •   mard_teh
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • حتی اگر فانتزیت هم این روش باشه، از شغال و کفتار کمتری. نامرد


    •   رامین۲۰۰
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بدک نبود ادامه بده


    •   Rbleipzig
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • چقدر حال به همزنى ، اول بخاطر اينكه زن شوهر دار چشم داشتى و الان هم دارى ماس ماليش ميكنى كه كار خير كردى ، دوم بخاطر اينكه مثل اين نوجوناى حشرى تو خيابون ، تلكابين وماشين چسبوندى و مالوندى !!!
      مرد گنده خجالت بكش حداقل اين حقير و بيشرفى زن مردم رو بلند ميكنى ، اندازه سنت رفتار كنن ببرش يه مكان درست حسابى نه ماشين و چمن زار خاك برسرت
      واقعا مصداق خر در چمن خودتى


    •   Poriya-69
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بلا میسر تالاب سوستان و گویی


    •   Comicon
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • ازقدیم گفتن اگه ابتو بحالت قنوت بریزی تو دست زن مردم به حالت سجده ابشون میریزن تو زنت


    •   Mmd_bio
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خب کیری خان از نقطه ضعف مردم تغذیه میکنی. هرکی مشکل داشت رو باید کرد؟. وجودشون آری بری دنبال یه دختر خوشگل اونو تور کنی
      خاک


    •   Aazss
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • کارمند بانک چرا نباید ی سوئیت اجاره کنه
      مگه تو سال ۹۱ اجاره سوئیت واسه ی ساعت چند بود اخه لعنتی
      ک زیر درختان سبز خشتکتو کشیدی پایین
      ی درصد فک نکردی برادران لباس سبز میان جفتتونوپاره میکنن ؟


    •   +A
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • حالا افتخار بود این سو استفاده ! نوشتی داشت از نیاز منغجر میشد?! اونم از تو یا اتفجار تو کون خودت بود وقتی از اول که قصدت رو فهمید سگ هم حسابت نکرد.
      ادم برای اون قحط بوده که از تو کس کش بده. اون اگه میخواست بده که نمیومد ۲ تومن وام بگیره راحت به دست میاورد خیلی بیشترشو هم اونم نه از پفیوزی مثل تو .
      همه که مثل خودت نیستن که برای سمت بلاتر به بالا دستی ها کونتم دادی.


    •   +A
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • حالا افتخار بود این سو استفاده ! نوشتی داشت از نیاز منغجر میشد?! اونم از تو یا انفجار تو کون خودت بود وقتی از اول که قصدت رو فهمید سگ هم حسابت نکرد.
      ادم برای اون قحط بوده که بیاد به تو کس کش بده. اون اگه میخواست این مارا رو کنه که نمیومد ۲ تومن وام بگیره راحت به دست میاورد خیلی بیشترشو...اونم نه از پفیوزی مثل تو .
      همه که مثل خودت نیستن که برای سمت بلاتر به بالا دستی ها کونتم دادی.


    •   doki-kar balad
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • یعنی تر زدید تو نماز
      اون از دوست جاکشم که میگه یارو اندازه یه قنوت کس داشت، اینم از تو که ابتو تو قنوت میریزی!
      عمرا دیگه نماز بخونم:)


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • تعداد لایکها و دیسلایک ها 12_12 بود، گفتم به پنالتی نکشه، دیسلایک 13 رو دادم، چون از موقعیت خودت و مشکل لاله سواستفاده کردی، نامرد


    •   +A
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • گه میخوری دنبالشم بنویسی!!!


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • یه جورایی مطمئنم اینا یه داستان پشت پرده هم داره
      که این مسائل خیلی پررنگ بهش پرداخته میشه
      یا محارم،یا شوهردار یا بی غیرتی هایی که خیلی عادی داره جلوه داده میشه
      نمی دونم چی بگم در قبال این همه بی ناموسی و وحشی گری
      چیه انسان که اشرف مخلوقاتش امثال این عوضیان؟
      انصافا دیگه حرفی ندارم


    •   kambizzzzz
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • گوه میخوره مرتیکه.. من 15 ساله کارمند بانکم و تو شعبه مرکزی یکی از بانکهای دولتی و شلوغم. 20 نفر تو شعبه ایم از ترس آبرومون سرمون رو بلند نمیکنیم نگای زن مردم کنیم. اونایی که خرابن هم مشخصه هیشکی تخم نمیکنه یه اس بهشون بده. زن شوهر دار که دیگه اصلا


    •   navidrez
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • کس کش اول داستانتو خوندم باحال بود بعد رفتم سرنماز موقع قنوت همه ش کص لاله و ابکیر تو تو دستاش جلو چشمام بود
      لاشی نرین تو یه نمور دینی که داریم


    •   mardvahshi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • کوسکش ترین آدم که در سایت شهوانی دیدم توی تو بی شرف از موقعیتت سو استفاده کردی بنیاد خانواده اون بیچاره را نابود کردی من یه خواهشی ازتون دارم برو اینستا تلگرام و واتسآپ زنتو بررسی کن مطمئن باش مطمئن باش کمتر از پنج و شش تا بکن نداره خیلی کوسکشی وقتی خوندم نوشتی برای رسیدن به اون خانم سعی کردی شوهرشو از چشمش انداختی زمین و زمان را بهم بافتم برات نفرین کردم در ضمن در شهرما معلمان زن فرشته اند اما در شهر شما میفرمایید جنده هستند


    •   arash13_64
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • آدم های عوضی ناموس دزد عین تو اومدن زندگی منو خراب کردن . من زندگی خوبی داشتم ولی یه روانی زندگی منو بچه شش سالمو خراب کرد


    •   Mmy29673
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • اول کاری کیرم تو مغزت ملجوقت.دوم اینکه اونکه شاغل بود ومدارک کامل چه لزومی داشت بخاطردومیلیون بهت کص بده.دومیلیون سال ۹۱چوسم نبود.سوم اینکه کارمند بانک تو محیط کارش مث سگ میترسه چه برسه کص بلند کردن.چهارما"کیرخشایارشاه تو کون لقت.ادامشو بنویسی کیرمو تو کونت پست پیشتاز میکنم.


    •   غلمرضا
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خب عزیزان ادامه داستان رو من براتون میگم. اتفاقا همون سال 91 یکی از دوستان کسکش که شکارچی غیرمجاز هست و با محیط بانان روهم ریختن برای شکار (شریک دزد و رفیق قافله، بعضی از محیط بانای کسکشو میگم) برای من تعریف کرد که یبار تو جنگل و ارتفاعات بالای لاهیجان داشتم دوربین مینداختم و دنبال شکار بودم، اونروز چیزی پیدا نکرده بودم و داشتم سمت جاده برمیگشتم و همینطوری که توراه داشتم میامدم و دوربین مینداختم یه لحظه دیدم یه کون سفید پشمالو داره کناره یه درخت کلفتی تکون تکون میخوره و چهارتا پا هم رو زمین بود! خب از اون زاویه که من داشتم میدیدم خیلی واضح نبود چون تو جنگل بود و کلی برگ و شاخه جلو مسیر دوربین رو گرفته بود. فقط یه کون سفید پشمالو از بین سیاهی جنگل و کادر دوربین خودنمایی و رو زمین هم چهارتا ساق پا معلوم بود. منم که اونروز چیزی دشت نکرده بودم و ناامیدانه داشتم برمیگشتم با دیدن این صحنه چشام برق زد . سریع کوله پشتیمو واکردم و تفنگمو سرهم کردم (شکارچیان غیرمجاز برای اینکه تفنگشون تابلو نشه اونو چندتیکه میکنن:قنداق بدنه و لوله و موقع نیاز سرهمش میکنن) و چون میدونستم اون منطقه پرته و خلوت بود و هیچ ماشینی هم ندیدم شکم به چیزی نرفت و گفتم اخ چون حتما گوزن زرده عجب کونی هم داره راستش وسوسه شده بودم با خودم گفتم وقتی بالا سرش رسیدم قبل از اینکه سرشو ببرم اول یه دست سفت بکنمش حیف این کونه اکبند از دنیا برده اسراف میشه. خلاصه سرتونو درد نیارم تا تفنگو سرهم کردم 5 دقیقه ای طول کشید انتظار داشتم بعد از این مدت چندین متری جابجا شده باشه ولی با کمال تعجب دیدم هنوز سر جاشه دیگه لفتش ندادم و سریع نشونه رفتمو کونشو گاییدم. خلاصه اگه دستی بر آتش داشته باشید میدونید که لحظه شلیک انقد صداش زیاده که اگه داد هم زده باشه من نشنیدم، صدا هم که تا یه مصافتی تو جنگل میپیچه. خلاصه سریع تفنگو جمع کردم و تو کوله گذاشتمو راه افتادم سمت محل شکار. با اینکه خیلی سریع خودمو رسوندم حدود یه ربع طول کشید تو راه هم چند دفه دوربین انداختم ببینم شاید زخمی شده باشه و جابجا بشه و دیگه نشه پیداش کرد ولی چیزی معلوم نبود نزدیک سطح زمین هم که اصلا معلوم نبود بخاطر گیاهان بلند و درخت و پستی بلندی و این جور چیزا. خلاصه سرتونو درد نیارم وقتی رسیدم دیدم جا تره و بچه نیست راستش اون لحظه ریدم به خودم چون رو زمین کمی آثار خون بود و جای پای آدم. سریع حدس زدم چه اتفاقی افتاده. اون لحظه از ترس نظر کردم که اگه بخیر بگذره دیگه شکار نکنم. خلاصه اطرافو نگاه کردم کسی نبود و فقط صدای جنگل! رد پاها و آثار خونو دنبال کردم تا رسیدم لب جاده متروکه خاکی اثار چرخ ماشین سواری رو زمین بود و معلوم بود سوار ماشین شدن و رفتن هر کی بوده. خلاصه منم که پیاده بودم و وجدانم قبول نکرد تا خودم رو به اولین بیمارستان رسوندم سه چهار ساعت طول کشید بصورت نامحسوس که تابلو نشه پرس و جو کردم و رفتم قسمت اورژانس دیدم یه یارویی رو خوابوندن دمر رو دوتا تخت، یه لنگش رو این تخته یه لنگش رو اون تخت لنگاش 180 وا بود و دو سه تا سرم و کمپوت لاپاش بود و باند پیچی و ... خلاصه به بهونه اینکه منم اینجا مریض دارم رفتم پیشش و گفتم پهلوون خدا بدنده رو ویلچر نشستی. بعد کلی آه و ناله گفت رفته بودم جنگل یه شکارچی کیکشی مین کارگذاشته بود تو زمین پام رفت روش ترکید 47 تا ترکش رفت تو کونم. گفتم رفته بودی چکار کنی با کی بودی بقیه چی شدن. گفت تنها بودم رفته بودم هواخوری. گفتم آخه کسکش 10 کیلومتر از جاده اصلی خارج شدی رفتی یه جای خلوت بعدشم پیاده 500 متر رفتی وسل جنگل هواخوری اونم تنهایی؟ راستشو بگو! از من اسرار از اون انکار. خلاصه اخرش اعتراف کرد گفت: کسی کردم کونی دادم جریمه***سزای کس کن ناشی همینه! گفتم اون همراهت چی شد؟ گفت چون از عقب بمن شلیک شد من سپر بلا بودم و اون زیاد چیزیش نشد فقط یکم کسش پاره شد که اورژانس بصورت سرپایی مداواش کرد و 2تا ساچمه از کسش دراوردن و کسشو بخیه کردن و اون با اسنپ رفت خونشون. بنده خدا خیلی حال روحی و جسمیش بد بود . بعد یدفه زد زیر گریه گفتم چی شد بخیه کونت دررفت؟ گفت دکترا بمن گفتن دیگه تا آخر عمرت نمیتونی بگوزی! یعنی اگه خر منو کرده بود آثار جراحتش از این 47 تا ترکش کمتر بود! . حق داشت بنده خدا کونش شده بود آبکش! بعد از اون هم احتمالا کارشو از دست میداد چون بخاطر شدت جراحات دیگه نمیتونست تمام روز رو صندلی بانک بشینه و باید کونشو میذاشت بالا رو پیشخون بانک و سرشو میذاشت رو صندلی و برعکس و بصورت وارونه به ارباب رجوع جواب میداد. تا آخر عمرش هم هر وقت میخواست بگوزه میگفت : هوفففففف!!! یعنی هوفٌه میکرد.
      نتیجه گیری داستان: شکارچی ها و اونایی که زن مردم رو واسه نیاز مالی میکنن خیلی کسکشن و خار مادرشون جندس


    •   khaleh-mahin-09338617680
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • (cry)


    •   Ali.m001
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • لایک.ادامه رو بنویس


    •   Hasanimahdi1366
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • جاکشی برازنده خودتو و ننته آقای بانکی


    •   Hasanimahdi1366
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خب عزیزان ادامه داستان رو من براتون میگم. اتفاقا همون سال 91 یکی از دوستان کسکش که شکارچی غیرمجاز هست و با محیط بانان روهم ریختن برای شکار (شریک دزد و رفیق قافله، بعضی از محیط بانای کسکشو میگم) برای من تعریف کرد که یبار تو جنگل و ارتفاعات بالای لاهیجان داشتم دوربین مینداختم و دنبال شکار بودم، اونروز چیزی پیدا نکرده بودم و داشتم سمت جاده برمیگشتم و همینطوری که توراه داشتم میامدم و دوربین مینداختم یه لحظه دیدم یه کون سفید پشمالو داره کناره یه درخت کلفتی تکون تکون میخوره و چهارتا پا هم رو زمین بود! خب از اون زاویه که من داشتم میدیدم خیلی واضح نبود چون تو جنگل بود و کلی برگ و شاخه جلو مسیر دوربین رو گرفته بود. فقط یه کون سفید پشمالو از بین سیاهی جنگل و کادر دوربین خودنمایی و رو زمین هم چهارتا ساق پا معلوم بود. منم که اونروز چیزی دشت نکرده بودم و ناامیدانه داشتم برمیگشتم با دیدن این صحنه چشام برق زد . سریع کوله پشتیمو واکردم و تفنگمو سرهم کردم (شکارچیان غیرمجاز برای اینکه تفنگشون تابلو نشه اونو چندتیکه میکنن:قنداق بدنه و لوله و موقع نیاز سرهمش میکنن) و چون میدونستم اون منطقه پرته و خلوت بود و هیچ ماشینی هم ندیدم شکم به چیزی نرفت و گفتم اخ چون حتما گوزن زرده عجب کونی هم داره راستش وسوسه شده بودم با خودم گفتم وقتی بالا سرش رسیدم قبل از اینکه سرشو ببرم اول یه دست سفت بکنمش حیف این کونه اکبند از دنیا برده اسراف میشه. خلاصه سرتونو درد نیارم تا تفنگو سرهم کردم 5 دقیقه ای طول کشید انتظار داشتم بعد از این مدت چندین متری جابجا شده باشه ولی با کمال تعجب دیدم هنوز سر جاشه دیگه لفتش ندادم و سریع نشونه رفتمو کونشو گاییدم. خلاصه اگه دستی بر آتش داشته باشید میدونید که لحظه شلیک انقد صداش زیاده که اگه داد هم زده باشه من نشنیدم، صدا هم که تا یه مصافتی تو جنگل میپیچه. خلاصه سریع تفنگو جمع کردم و تو کوله گذاشتمو راه افتادم سمت محل شکار. با اینکه خیلی سریع خودمو رسوندم حدود یه ربع طول کشید تو راه هم چند دفه دوربین انداختم ببینم شاید زخمی شده باشه و جابجا بشه و دیگه نشه پیداش کرد ولی چیزی معلوم نبود نزدیک سطح زمین هم که اصلا معلوم نبود بخاطر گیاهان بلند و درخت و پستی بلندی و این جور چیزا. خلاصه سرتونو درد نیارم وقتی رسیدم دیدم جا تره و بچه نیست راستش اون لحظه ریدم به خودم چون رو زمین کمی آثار خون بود و جای پای آدم. سریع حدس زدم چه اتفاقی افتاده. اون لحظه از ترس نظر کردم که اگه بخیر بگذره دیگه شکار نکنم. خلاصه اطرافو نگاه کردم کسی نبود و فقط صدای جنگل! رد پاها و آثار خونو دنبال کردم تا رسیدم لب جاده متروکه خاکی اثار چرخ ماشین سواری رو زمین بود و معلوم بود سوار ماشین شدن و رفتن هر کی بوده. خلاصه منم که پیاده بودم و وجدانم قبول نکرد تا خودم رو به اولین بیمارستان رسوندم سه چهار ساعت طول کشید بصورت نامحسوس که تابلو نشه پرس و جو کردم و رفتم قسمت اورژانس دیدم یه یارویی رو خوابوندن دمر رو دوتا تخت، یه لنگش رو این تخته یه لنگش رو اون تخت لنگاش 180 وا بود و دو سه تا سرم و کمپوت لاپاش بود و باند پیچی و ... خلاصه به بهونه اینکه منم اینجا مریض دارم رفتم پیشش و گفتم پهلوون خدا بدنده رو ویلچر نشستی. بعد کلی آه و ناله گفت رفته بودم جنگل یه شکارچی کیکشی مین کارگذاشته بود تو زمین پام رفت روش ترکید 47 تا ترکش رفت تو کونم. گفتم رفته بودی چکار کنی با کی بودی بقیه چی شدن. گفت تنها بودم رفته بودم هواخوری. گفتم آخه کسکش 10 کیلومتر از جاده اصلی خارج شدی رفتی یه جای خلوت بعدشم پیاده 500 متر رفتی وسل جنگل هواخوری اونم تنهایی؟ راستشو بگو! از من اسرار از اون انکار. خلاصه اخرش اعتراف کرد گفت: کسی کردم کونی دادم جریمه***سزای کس کن ناشی همینه! گفتم اون همراهت چی شد؟ گفت چون از عقب بمن شلیک شد من سپر بلا بودم و اون زیاد چیزیش نشد فقط یکم کسش پاره شد که اورژانس بصورت سرپایی مداواش کرد و 2تا ساچمه از کسش دراوردن و کسشو بخیه کردن و اون با اسنپ رفت خونشون. بنده خدا خیلی حال روحی و جسمیش بد بود . بعد یدفه زد زیر گریه گفتم چی شد بخیه کونت دررفت؟ گفت دکترا بمن گفتن دیگه تا آخر عمرت نمیتونی بگوزی! یعنی اگه خر منو کرده بود آثار جراحتش از این 47 تا ترکش کمتر بود! . حق داشت بنده خدا کونش شده بود آبکش! بعد از اون هم احتمالا کارشو از دست میداد چون بخاطر شدت جراحات دیگه نمیتونست تمام روز رو صندلی بانک بشینه و باید کونشو میذاشت بالا رو پیشخون بانک و سرشو میذاشت رو صندلی و برعکس و بصورت وارونه به ارباب رجوع جواب میداد. تا آخر عمرش هم هر وقت میخواست بگوزه میگفت : هوفففففف!!! یعنی هوفٌه میکرد.
      نتیجه گیری داستان: شکارچی ها و اونایی که زن مردم رو واسه نیاز مالی میکنن خیلی کسکشن و خار مادرشون جندس


    •   Kasraziad
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خوب بود داداش،ادامه بده


    •   96H.kirkoloft
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • حالا جدا از داستان شما ک فانتزی بود یا واقعی.ولی من خودم با زن شوهر دار مخالفم.ولی زن اگه نیازاش بر طرف نشه این اتفاقا میوفته.همونطور ک واقعا برای من رخ داده و پشیمون نیستم


    •   khorsheeed
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • راستش اصلا از داستانش خوشم نیومد. برنامه قبلی چیدن و این همه نقشه کشیدن اخرش منتظر بودم حداقل یه ذره جالب تر باشه. در کل اصلا خوشم نیومد از داستان چه واقعی چه غیر واقعی.


    •   vandy666
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیانت . خیانته حالا چه به ادم مریض خیانت میکنی یا به ادم سالم اسمش خیانت تو هم فقط از موقعیتت سواستفاده کردی واسه حال خودت وگرنه گرگ بیبون از تو مرد تره


    •   مهرپویا
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • چرا ما ایرانی ها اینجوری شدیم؟افتخار هم میکنی به خودت؟ گر بدین سان زیست باید پست من چه ناپاکم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم


    •   aria50a
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط میگم خیلی بی ناموسی که از کسی که محتاج سو استفاده کردی


    •   Nimalahij07
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط قسمت بام سبز و تالاب و دوس داشتم یچه محل


    •   الماسی1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • مثلا کمکش کردی بیناموس؟!
      آخه بی ناموس الان خواهر مادرت زیر مرد غریبه هستن
      شرط میبندم عقده معلم ووام داری حتما سر وام کردنت اینو نوشتی
      تف به شرف نداشته ت
      زن شوهردار یعنی مادرت


    •   amadimahdi
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • از این جور آدم ها خیلی خیلی بدم میاد دوس دارم بکوبم به سرش اصلا نصف نیمه رها کردم به نظر من ارزش خوندن نداشت تف به روت


    •   Sh82
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • عالیییی


    •   Aazss
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • حسن خیلی باحالی (rose)


    •   Mahsatt78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • من ی بار رفته بودم بانک حساب باز کنم کارمحده بانک شمارمو برداشته بود کس ‌کشسششش این بانکیا خیلی کس کس و هیز تشریف دارن


    •   arash.abi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو بانک خیلی از این موارد پیش میاد
      ماله شما خیلی طول کشید، معمولا تو همون مراحل تشکیل پرونده کص و میکنن
      ای جان، لاهیجان گفتی و دلم خواست تو این دوران کرونایی


    •   ali.ab.18
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستانتو نخوندم اصلا چون انقدر کثافتی که ارزش نداره وقتمو برای حرومزاده بازیت تلف کنم.
      ولی نظرات رو‌که خوندم متوجه شدم خیلی زنا زاده ای.
      از نظر انسانی این کاری که کردی قطعا بی جواب نمیمونه.
      اگر بخوام دینی بگم که هم در دنیا هم در آخرت زجرشو‌میکشی.اگرم بخوام روشنفکری بگم که کارما بیخیالت نمیشه و حتما سر خودت هم میاد.یه روزی میفهمی که دخترتو همینجوری آباد کردن یا حتی زنت رفته شهر رو آباد کرده.


    •   sotaba8989
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ریدم توی نظام بانکی کشور که یک زن ضعیف برای گرفتن مبلغ ناچیز دومیلیون تومان یباید همه هستیش را به یک کارمند بی شرف تقدیم کند. تف تف تف و هزاران بار تف بر تو کارمندی که زن شوهر دار را چنین بی آبرو کردی. اگر انسان با خواندن این داستان بمیرد ارزش دارد. غیرت کجاست غیرت کجاست


    •   Mehri1375s
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه پدر کصکشت نون جندگی کردن مادرت رو نمیذاشت سر سفره تون تو این قدر نجس و لجن نمیشدی که به خاطر دوهزار زنی که شوهر و بچه داره رو مجبور به خیانت کنی.قسمت بعدی داستان هرزگی و جنده بازی های زنتو بنویس بیام لایک کنم برات


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو