لاپایی خاله

    1392/4/13

    با سلام خدمت دوستاي گلم در سايت شهواني
    اين داستان نيست بلكه يه خاطه بسيار زيبا و شیرینه از لاپايي گذاشتن من بين پاهاي خاله سارا جونم ، اميدوارم خوشتون بياد و دوستاي شهواني فحش نثارم نكنن
    از اول شروع ميكنم ، اسم من احسانه و 24 سالمه ، دانشجوي ترم دوم و عضو سايتهاي تخصصي شهواني و لوتي!
    از نظر قيافه و تيپ و هيكل در حد معمولي ام و هيچگونه ادعايي نسبت به قيافه و هيكلم ندارم ، من چهار تا خاله دارم به اسماي مرجان و دیبا و گلی و سارا ( به ترتيب سن ) من زياد توو كف خاله هام نبودم چون بجز سارا همگي سن بالا و مدل قديمي ان ، خاله سارا من 7 سال پيش ازدواج كرده و از نظر تيپ و قيافه و هيكل ميشه در رديف خوبها گذاشتش! و زياد هم اغراق نميكنم در مورد اين چيزا
    خاله سارام تقريبا 31 يا 32 سالشه دقيق آمار شناسنامشو ندارم ، بگذريم ، اندام خاله سارام مثل زناي معموليه ولي لامصب سينه هاش عين توپ بسكتباله! خيلي خوش فرم و گنده ان
    اصل داستان از اونجايي شروع ميشه كه خاله سارا با خانوادش كه شامل يه دختر 3 ساله به اسم یلدا و شوهرش ميان خونه ما واسه عيد ديدني سال 1392 ، از اونجايي كه شهر زندگي ما اروميه است و خونه خاله هم تهران ، معمولا وقتي ميان حسابي خودشونو يكي دو هفته اي ميندازن خونه ما ، البته اينم بگم كه خانواده ما در مهمانوازي شهره خاص و عامه و هيچوقت هم گلايه اي نكرديم از اين موضوع كه چرا انقدر اقامتشون طولاني ميشه!
    اما اين سري كه اومدن فقط 2 روز موندن خونه ما و بقيشو خونه فاميلاي ديگه بودن بخاطر همين موضوع هممون شاكي بوديم از دستشون كه چرا اين سري اينكارو كردن ، بعد از تعطيلات من به خاله ام اس زدم كه چرا زياد نموندين خونه ما ؟ خاله هم در جواب گفت كه کریم يعني شوهر خالم گلايه ميكرد كه چرا وقتي اونا ميان تهران فقط يه روز يا فوقش دو روز ميمونن خونه ما ؟
    من حقو به خالم ميدم چون ما اصلا خونه اونا نميريم و اونا هم اين موضوع رو ميدونن ، منم بخاطر اينكه دلش نشكنه گفتم من 5 ارديبهشت ميام تهران كار دارم ، انقدر ميمونم خونتون تا خودت بگي گم شو ديگه! خاله سارا هم كلي قوربون صدقه ام رفت و گفت شما تاج سرين و از اين جور حرفا!
    از اون روز به بعد هم كارمون شده بود اس دادن به هم ، اس ام اسهاي عاشقانه ، جوك و خلاصه نوشابه باز كردن واسه هم!
    شد 5 ارديبهشت و راه افتادم بسمت تهران ، چون معمولا تنها سفر ميكنم اين سري هم تنها راه افتادم و شب رسيدم تهران و مستقيم رفتم خونه خاله سارا كه با يه شام خوشمزه منتظرم بودن ، رسيدم و با کریم و خاله و یلدا روبوسي كردم و شامو خورديم و خوابيديم ، زياد وارد جزييات نميشم
    شوهر خاله ام صبح زود ميره سركار ، قبل اينكه آفتاب بزنه راه ميوفته ، منم انقدر خسته بودم كه تا لنگ ظهر خوابم برده بود ، وقتي پاشدم ديدم خاله نشسته و تكرار سريالهاي شبكه جم تي وي رو ميبينه ، بعد سلام و احوالپرسي ، دست و صورتمو شستم و پاي ميز صبحونه نشسته بودم كه يه منظره جالبي نظرمو جلب كرد ! اونم چاك سينه هاي خالم بود! بد جور تو چشم ميزد ، البته بنده خدا تقصيري هم نداشت ، هر لباسي كه ميپوشيد قلمبه ميزدن بيرون! بعد صرف صبحونه آماده شديم تا یلداو ببريم پارك .
    توي پارك كلي در مورد همه چي صحبت كرديم ، منم كه تازه سينه هاي خاله رو كشف كرده بودم همش بهش خيره شده بودم چون از رو مانتو هم بدجور تابلو بود ، خلاااااصه برگشتيم خونه و نهارو كه خورديم نهار سنگيني كرد و هركدوم توي گوشه اي از پذيرايي خوابمون برد ، با انداختن پتو روي من بيدار شدم ، البته خالم متوجه بيدار شدنم نشد ، خالم يه پيراهن سبز يقه هفت با يه دامن مشكي بلند پوشيده بود ، پتو رو كه انداخت روم بالشت خودشو اورد كنار بالشت من ( البته بدون نيت خاصي ) و پشتشو كرد به من و پاهاشو تا ساق پاش كرد زير پتو و خوابيد ، منم كه حسابي خوابم پريده بود نگاهم به بند سوتينش بود كه از پشت تابلو زده بود بيرون ، نگامو تا باسنش آوردم پايين ، اونايي كه اهل فن هستن ميدونن كه از روي دامن مشكي جزييات پستي و بلندي باسن مشخص نيست! نگامو دقيق تر كردم ، باسنش معمولي بود ولي خوب بود ، فاصلم باهاش كمتر از يك متر بود ، خودمو آروم كشيدم سمتش ( البته اين قضايا بعد اين اتفاق افتاد كه مطمئن شدم خوابه! ) حالا فاصلم ازش كمتر از 10 يا 20 سانت بود ، كيرم بدجوري شق شده بود كيرم حدودا 20 سانت طولشه و قطرشم ا حالا اندازه نگرفتم ، هيجان و استرس از يه طرف شق درد كيرم از طرف ديگه ! خيلي وسوسه ميشدم تا دستمو روي بدنش بكشم ولي كو خايه! يه خورده به حالت نيم خيز شدم و سينه هاشو ديدم كه چطوري ولو شده بودن ، بدجوري حشرم زد بالا ، حالت نيم خيزمو بيشتر كردم و اصلا حواسم نبود توي اين حالت كيرم دقيقا با كونش برخورد ميكنه كه اين اتفاق افتاد!!!!!!!! چشمتون روز بد نبينه خالم عين برق گرفته ها چشماشو باز كرد و يه نيم نگاه به صورت من انداختو دوباره با همون سرعت چشماشو بست! منم كه خودمو به خواب زده بود اما كيرم همچنان روي كون خالم بود ، آروم خودمو كشيدم عقب ولي هنوز حشري بودم.
    دستمال كاغذي رو از روي ميز یلداي بالا سرم برداشتم تا جلق بزنم! آروم چهار پنج تا دستمال كشيدم بيرون دوباره به همون حالت دراز كشيدم ، كيرمو زير پتو آوردم بيرون ، يكم جراتمو بيشتر كردم دامنشو با نوك ناخنام تا ساق پاش زدم بالا ، واي چه پاهاي خوشگلي ، بدون مو و سفيد ، بخاطر اينكه جنس پارچه دامن خالم خيلي لَخت بود خيلي آسون هم ميشد بكشمش بالا...
    اينكارو تا بالاي ساق پاهاش ادامه دادم ، سانت به سانت و با دقت فراوان اينكارو ميكردم گاهي هم دست از كار ! ميكشيدم و كيرمو ميماليدم انقدر بالا زدم تا چشمم به جمال شورت صورتي خوشگلش روشن شد! زير پتو شلوارمو تا ساق پام كشيدم پايين و دستمالو آماده كردم تا با ديدن اين صحنه زيبا جلق بزنم
    كونش قلمبه زده بود بيرون حتي از پشت راحت ميشد خط كوسشم ديد ، ميخواستم شروع كنم كه ناگهان خالم دست چپشو آورد پشتش و دستشو كرد زير شورتشو كونشو خاروند!
    چون ناخنهاش دراز بود صداي خارشش فضاي خونه رو پر كرده بود! مثل اينكه اصلا هم متوجه اين نشده بود كه دامنشو زدم بالا ، بعد خاروندن كونش دستشو كشيد بيرونو با همون حالت قبلي به خوابش ادامه داد ، پتورو از روم كشيدم اونور و خودمو بهش نزديك كردم ، زانوهاي لختم به پشت ساق پاهاش برخورد كرد ، خيلي ترسيده بودم ولي دست خودم نبود ، يعني واقعا نميدونستم دارم چيكار ميكنم ، آروم تر بهش نزديك شدم و مهم ترين تصميم زندگيمو گرفتم! آروم از پشت بغلش كردم ، كيرمو گذاشتم لاي پاهاش البته شورتش هنوز تنش بود ، ديدم اينجوري فايده نداره ، سر كيرمو يكم تف ماليش كردمو آروم هلش دادم لاي پاهاش ، ديگه واسم مثل روز روشن بود كه بيداره ، جراتم بيشتر شدو دستمو بردم سمت سينه هاي خوشگلش ، با دست چپم سينه چپشو از رو لباس گرفته بودم ولي از بس گنده بود كه همش توي مشتم جا نميشد ، لاي پاش به قدري داغ بود كه همون اول نزديك بود آبم بياد ولي خودمو كنترل كردم ، ميدونستم اگه چشمم توي چشاش بيوفته از كارم پشيمون ميشدمو كلا كير و حسم ميخوابيد ، دليلشم گفتم چون اصلا توي نخ خاله هام نبودم ، بگذريم
    دستمو بردم زير لباسش و از رو سوتينش سينشو ماليدم ، نوك سينشو قشنگ ميشد بين دوتا انگشت گرفت و بازيش داد ، خواستم سوتينشو بدم بالا ولي نشد ، چون انقدر تنگ بود كه اجازه هيچ حركتيو نميداد به من ، بيخيال سينه هاش شدم و رفتم سراغ شورتش ، همزمان كه تلمبه ميزدم شورتشو كشيدم تا نصف كونش پايين ، اصلا قصد نداشتم تا باهاش سكس واقعي داشته باشم يا از كون و كوس ترتيبشو بدم ، به نظر خودم لاپاييش فازش بيشتر بود!
    با دست چپم لاي كونشو باز كردم و سوراخ كونشو ديدم ، رنگش قهوه اي سوخته بود البته معلوم بود خيلي ام تنگه ، ديگه شورتشو پايين تر نكشيدم ، شورتشو نصفه رها كردم و تلمبه زدم ، يه دفعه احساس كردم بازوي دست چپ خالم داره ميلرزه! بله خالم داشت كوسشو ميماليد ، البته جوري كه مثلا من متوجه نشم ، با ديدن اين صحنه ضربه هامو بيشتر كردم و با هر ضربه ام كونش يه موج خوشگل تا بالا ميزد كه همين مسئله باعث شد آبم بياد ، دستمالي كه از قبل آماده كرده بودمو توي يه حركت گرفتم جلوي كيرم ولي انقدر آبم زياد بود كه يكمش ريخت روي فرش و دامن خاله سارام.
    بعد اينكه آبم كلا تخليه شد ، كونشو يه بوس كوچولو كردمو شورتشو كشيدم بالا و دامنشم زدم پايين و رومو كردم اونورو خوابيدم ولي قبل خوابم متوجه شدم كه خالم هنوز داره كوسشو ميماله ، چه شاراپ و شوروپي راه انداخته بود!
    بعد خواب خالم زودتر از من بيدار شده بود ، منم بيدار شدم بدون اينكه به روي هم بياريم كه اتفاقي افتاده ، بعد اونروز فرصت نشد تا كارمو تكرار كنم چون پسر خاله مرجانم واسه ديدن من اومد اونجا و دوروز باهام موند
    اميدوارم دفعه بعد بهتر و با لذت تر اينكارو بكنم . نظر يادتون نره بچه ها


    نوشته: احسان

  • 10

  • 4




  • نظرات:
    •   احسان هات امیری
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیری مثل بقیه داستانها


    •   Stone boy
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • به من ربطی نداره که با کی سکس کردی و چیکار کردی،من فقط داستان میخونم!به نظرم داستان نویسی قوی نداشتی،امیدوارم تو داستانهای بعدی قلمت قویتر بشه،موفق باشی.


    •   کس و کون قشنگ
    • 6 سال،1 ماه
      • 1

    • کون میدم ساک میزنم


    •   kohsar98
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • بهت فحش نميدم هرچند خودت و افکارت مستحق فحش خوردنه.


    •   Omid506
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • واقعا ؟من میخوام لطفا کارمو هم خوب بلدم


    •   مهندس تهرونی
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • خوشم نیامد معلوم بود طرف شهرستانی کف کرده است
      در خدمت بانوان محترم هم هستیم


    •   TAJIMA
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • نمیدونم چرا مردم ایران هیچوقت به شخصیت اهمیت نمیدن ؟؟
      اگه بحث کلاس باشه همه خودشونو اول میدونن. بحثشعور باشه. همه میگن من اولم .
      تا اسم فرهنگ میاد که نگو .... همه اولن .
      ولی وقتی یه موردی پیش میاد که قراره ادم بودن رو بسنجیم همه میرینن..... اونم خونی.
      بابا جون من یارو میشینه مینیویسه . گیریم که دروغ . جقیه . رویا پردازه . هر چی که تو میگی همونه اصلا. .......
      داستانتو بخون . اگه خوبه لایک کن . اگه بده ایرادشو بگو اگه خوشت اومد سیوش کن . اگه بدت اومد ادامه نده. آخه چیه این بی فرهنگی که همه مون داریم . هنر 8 تا بیشتر نیست همشون هم تعریف شده. فحش دادن که هنر نیست .
      وگرنه همه هنننننننننرررررر مندن . تاسف داره کسی واسه سرگرم کردن خودش یا لوس کردن خودش پیش بقیه فحش میده به نویسنده یا به کسو کارش توهین میکنه. هر کسی به کسی فحش بده .... خودش و خونوادشو فک و فامیلو همهد کسو کار خودش رو خطاب میکنه.
      با شخصیت باش..... حتی وقتی پشت کامپیوتر تنها نشستی و کسی تو رو نمیبینه.


    •   dani07
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • BHM payam bde


    •   dani07
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • BHM payam bde


    •   دختر رهگذر
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • چ بیخود و الکی میان داستان مینویسن مردم عجب


    •   خسروپرویز
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیر تو کون خالت


    •   خرطوم
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • بدی نبود، خالی بندی داااشت ولی اشکال نداره، اهارین


    •   omidjaneh
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کون میدم


    •   خلیخ پارس
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • با نظر دختر رهگذر موافقم


    •   MS.TEACHER
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • باز هم یه نویسنده دیگه دچار کمیود هیرو و هیرویین شد و لنگای خاله جون رو هوا کرد. ای بیچاره فامیل که همیشه باید هوای آدم رو داشته باشن و جور بکشن. بمیرم واسه این عمه خاله ها که تو این داستان ها کسو و کونی شدن و رفتن پی کارشون. خاله عمه هایی که شاید واقعا یه تار موشون رو جز محارمشون کسی ندیده باشه.


    •   sootedelan
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • میشد باور کرد........ تو این سن و تو کف بودن آدم ممکنه که دست به هر کاری بزنه ولی دوست عزیز طرز نگازشت زیاد جالب نبود و خیلی غجله داشتی واسه تموم کردن داستانت... من خودم از سکس با محارم متنفرم و هیچ وقت هم اینکارو تایید نمیکنم ولی نظر هرکس برای خودش محترمه. دوست عزیز مون که خودش ادعای فرهنگ میکنه ولی اصلا مفهوم فرهنگ را نمیدونه باید خدمتشون عرض کنم که لطف این سایت به کامنتهای زیر داستانش هست که اکثرا جنبه طنز داره و همه دوستان هم اینو قبول دارند و با توجه به این امر داستان مینویسندتو این سایت.... وگرنه سایتهای زیادی هست که داستان سکسی داره ولی هیچ کدام به این اندازه مخاطب نداره پس تو آقای با فرهنگ لطفا برو و اول مفهوم فرهنگ را یاد بگیر بعد بیا ادای آدمهای بافرهنگ را دربیار و به بقیه توهین کن


    •   MS.TEACHER
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • sootetdelan عزیز
      تو این کامنت ها کسی به نویسنده نگفته بی فرهنگ و تنها کامنتی که لغت فرهنگ توش به کار رفته مال کسی است که اولا خانومه دوما اصلا توهین نکرده و حرف بدی هم نزده به نویسنده و داستانش. پس شمایی که می گی اول بره فرهنگ یاد بگیررره، خودت یاد بگیر یه کامنت رو تا آخر بخونی بعد به مردم حمله کنی داداش گلم.


    •   retarded
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • سلام بنده رو حتما به خواهر و بقیه خاله ها ابلاغ بفرمایید


    •   احسان هات امیری
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • دمت جیز تکاور جون
      باحال گفتی


    •   تخت 2 نفره
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • زیر پتو رنگ سوراخو خوب تشخیص دادی قهوه ای سوخته بود :)


    •   تخت 2 نفره
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • زیر پتو رنگ سوراخو خوب تشخیص دادی قهوه ای سوخته بود :)


    •   تخت 2 نفره
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • زیر پتو رنگ سوراخو خوب تشخیص دادی قهوه ای سوخته بود :)


    •   تخت 2 نفره
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • زیر پتو رنگ سوراخو خوب تشخیص دادی قهوه ای سوخته بود :)


    •   M4our4 3x
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • کیرم پس کلت


    •   Sasy HTC
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • اى تو روحتون.يه مشت ديوس خايه مال.آخه کونى اين همه آدم نظر دادن,تو با دختررهگذر موافقى؟کيرم تو ذات آدم خايه مال.توکه خايه مال نيستى خليج عربى!!!


    •   بهتیس
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • احمق کثیف
      با محارم - حیوونی مگه


    •   بهتیس
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • احمق کثیف
      با محارم - حیوونی مگه


    •   takavarjoon
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • محارم بود، ننویس . . . . . . . . . .
      اصلا این خاطره که تعریف کردی واقعی بود. مگه مغز خر خوردی که میایی اینجا تعریف میکنی؟ ننویس آقا ننویس.
      زدی بر لای پای خاله‌ات کیر
      تو هم روزی خوری یک کیر از زیر
      اگر فکر کثیفت این چنین است
      پسر خالَت زند بر مادرت کیر (خالت = خاله‌ات)
      خداوندا در این ایام پُر غم
      تمام کُس خُلان گردیده‌اند شیر (شیر = منظور شجاع و نترس)
      تکاور شرمسار است زین جوانان
      همه جلقو، همیشه دست بر کیر


    •   omid_blood
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • ریدم تو دهنت با اون داستان کیریت اول داستانت 2 ساعت داری درباره فامیلات کس شعر میگی همون اول بگو خالت جندس دیگه


    •   omid_blood
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • ریدم تو دهنت با اون داستان کیریت اول داستانت 2 ساعت داری درباره فامیلات کس شعر میگی همون اول بگو خالت جندس دیگه


    •   میشکوک
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • هی...هی... کاربدم حدی داره پسرجان خاله مثل مادرمیمونه بابا نمیخوام توحین کنم ولی...خب حیوونم با محارمش اینکارونمیکنه


    •   حمید64
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • اصلا هرکاری میکنم نمیتونم با خاطرت کنار بیام...
      داستانی که نوشتی خیلی سخته باورکردنش و اینکه خالت بیاد بالش بذاره کنارت و بخوابه؟!!!
      خوب به هر حال میشه تورو هم یکی از این توهمیا سایت نام برد...از گفتن سایز کیرت (دستگیره کونت)20سانت معلوم بود


    •   O f f e n d e r
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • در حیرتم رنگ کوسشو از کجا دیدی تو.. :?


    •   ♉مصـــــلوب♉
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • سلام بر رفقا:
      داستانو خوندم نظراتي هم كه از طرف رفقا برا داستان گذاشته شده بود هم خوندم راستش نظر هم نميدم فقط ميخوام جواب اون يارو رو كه با آيديه مهندس تهراني نظر داده رو بدم: جناب آقاي مهندس عقده اي كه از اسم آيديت معلومه بخاطر عقده هاي تلنبار شده ات اسم مهندس تهراني گذاشتي رو آيديت و ديگرانو كف كرده ي شهرستاني خطاب ميكني!!! از اسم آيديت معلومه كي كف كرده ي شهرستانيه/ اگه لقب مهندسي داشتنو بهش درجه ميدن من شاشيدم به اون درجه ت... و اگر تهراني بودن افتخار داره ريدم به همه ي وروديا و خروجياي تهرون كه لاشي يي مثل تو شده مهندسش... لاشي جمع كن كوسو كونتو... أن همه ي خانوماي محترم هم تو دهن جدو آبادت كه توئه اوبنه اي بخواي در خدمتشون باشي )البته با عرض پوزش از بچه هاي خوب تهروني/ خودمم بچه ي پايين شهر تهران هستم بچه ي فلاح هستم(


    •   ♉مصـــــلوب♉
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • سلام بر رفقا:
      داستانو خوندم نظراتي هم كه از طرف رفقا برا داستان گذاشته شده بود هم خوندم راستش نظر هم نميدم فقط ميخوام جواب اون يارو رو كه با آيديه مهندس تهراني نظر داده رو بدم: جناب آقاي مهندس عقده اي كه از اسم آيديت معلومه بخاطر عقده هاي تلنبار شده ات اسم مهندس تهراني گذاشتي رو آيديت و ديگرانو كف كرده ي شهرستاني خطاب ميكني!!! از اسم آيديت معلومه كي كف كرده ي شهرستانيه/ اگه لقب مهندسي داشتنو بهش درجه ميدن من شاشيدم به اون درجه ت... و اگر تهراني بودن افتخار داره ريدم به همه ي وروديا و خروجياي تهرون كه لاشي يي مثل تو شده مهندسش... لاشي جمع كن كوسو كونتو... أن همه ي خانوماي محترم هم تو دهن جدو آبادت كه توئه اوبنه اي بخواي در خدمتشون باشي )البته با عرض پوزش از بچه هاي خوب تهروني/ خودمم بچه ي پايين شهر تهران هستم بچه ي فلاح هستم(


    •   danial dm
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • از نظر من سكس با محارم=سكس با ننت. البته درسته كه مرد گاهى اوقات شهوت مرد خارج از كنترل ميشه اما اگه داستانت حقيقت داشته باشه تقصير رو اون خاله
      ى جندت داره كه وقتى اومدى پس كونش نگفت دارى چى كار ميكنى؟يعنى واقعا وقتى داشتى ميكردى لا پاى خالت با خودت نگفتى آخه كونى چه قلطى دارى ميكنى؟اين خالته مثل مادرته اصلا وقتى داشتى ميزاشتى لاپاى محرمت بهت حال ميداد؟


    •   mani tanha
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • شمارتو بده تا حال كنيم


    •   mani tanha
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • شمارتو بده تا حال كنيم


    •   yaranmonti
    • 6 سال،1 ماه
      • None

    • من میکنم.


    •   torna.2
    • 5 سال،2 ماه
      • None

    • کسخل خیالاتی


    •   blackwolf55
    • 5 سال
      • None

    • ROFL یعنی چی


    •   Taknumber
    • 3 سال،5 ماه
      • 0

    • به نظر من پسر خاله مرجانت با مامانت سکس کرد و اگه نکرد حتما میکنه مطمعن باش


    •   سروش12890
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • کسکش لاپایی بهش زدی ولی اصن تو فکر سکس باهاش نبستی؟؟خیلی بیناموسی (hypnotized)


    •   Javadnemati099
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • 6چرا انقد ساق ساق میکنی؟/:


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو