لذت با طعمی متفاوت

    از پنجره بیرون رو نگاه می کردم ، همهمه شهر تمومی نداشت. کام آخر رو از سیگار گرفتم پنجره رو باز کردم و بی توجه به این که ممکن ته سیگارم به کسی بخوره اونو انداختمش بیرون. از طبقه 15 ام تا پایین اون ساختمون آیا به کسی می خورد، ممکن بود براش اتفاقی بیوفته ؟ نمیدونم ! هوا سرد و نمناک بود، نیم ساعتی بارون اومده بود و هوا رو حسابی مطبوع کرده بود. ناگهانی بغلم کرد، آروم و بدون این که صدای پاهاشو بشنوم، یه دستش روی شکمم بود یه دستش رو لبه شلوارم بود داشت با کش شلوارم بازی میکرد . با سر انگشتاش داشت منو تحریک می کرد ، چون ضربانم داشت می رفت بالا . سرمو بردم عقب، نزدیک گوشش و آروم بهش گفتم "دوستت دارم" . ولی تو ذهن خودم جمله سوالی بود . واقعا دوستش داشتم یا چیز دیگه ای در میون بود. داشت سعی می کرد خیلی آروم دستشو از زیر کش شلوارم ببره تو ، همراه با نوازش و ملایمت . خودمو از عقب میچسبوندم بهش و با رفتن روی سر پنجه پاهام سعی می کردم کونم رو روی کیرش بالا پایین کنم و بمالم بهش، از این کار واقعا خوشم میومد . کار لذتبخشی بود برام ولی خب مثل فاحشه ها بود این کارم ولی اهمیتی نداشت، اون هم از این کار من خیلی لذت می برد که باعث می شد سریع تر از حد معمول کیرش بیدار و سفت بشه. وقتی کاملا شق می شد بیشتر دوست داشتم این کار رو بکنم به خصوص اگر سرشو بالا گذاشته بود که تا حدی لذتش برای اون بیشتر هم بود و خیلی بیشتر برای من . دستشو برد تو شلوارم، طبق معمول شورت نپوشیده بودم . همیشه دوست داشتم موقع سکس مون کیرم خواب باشه ولی هیچ وقت این اتفاق نیوفتاد . کیرمو گرفته بود و ختنه گاه رو نوازش می کرد و برام می مالید به حدی شهوت من بالا بود که شاید هنوز یک دقیقه نگذشته بود من آب شهوتم داشت ذره ذره با هر بار مالیدن اون بیرون میومد . ضربانم کمی بالاتر هم رفته بود و این احساس با هر ثانیه ای که عبور می کرد شدت بیشتری می گرفت. داشت تند و بی وقفه برام می زد که یک باره مچ دستشو محکم گرفتم و چشمامو بستم، روی سر پنجه پاهام بلند شدم و خودمو سفت گرفتم ! چه قدر زود ! ولی نذاشتم ارضا بشم . رفتم روی تخت و اونم آروم اومد سمت من ، می دونست روی پاهام حساسم یک بوسه روی انگشتای پام زد، یک بوسه خیس روی روی پاهام شلوارمو در آورد، چشمامو بسته بودم و دستام هر کدوم یک شکلی بی اختیار به جهتی بود نمی خواستم چشمامو باز کنم. ته ریششو روی رون پاهام حس می کردم، حسابی منو قلقلک می داد این کار. کیرم توی لحظه ای که فارغ از جهان شده بودم یکم شل شده بود و یه گاز آروم و کوچولو ازش گرفت. با دماغش داشت بلوز مو می کشید بالا و سعی می کرد به نافم برسه . با انگشت شصت دورشو به شکل دورانی ماساژ می داد. آروم و با طمانینه بلوز مو در آورد . چشمامو باز کردم ، یک لبخند شیرین به من زد. کاملا برهنه زیرش بودم تو چشمام نگاه کرد و یک لب محکم ازم گرفت. چه قدر شیرین بود، چشمامو بسته بودم و با زبون همدیگه بازی می کردیم و لب عمیقی از هم می خوردیم. دستامو گرفت و کشید بالا و گفت نمیذارم جایی بری ، یه لبخند بهش زدم پاهامو دور کمرش قفلش کردم و مثل همیشه با یک نگاه زیرکانه ابروی راستمو دادم بالا، بی محابا و دیوانه وار شروع کردیم به خوردن لب همدیگه، اینقدر غلت زدیم که اصلا نفهمیدم کی من نشسته بودم روش. دکمه های پیرهن شو خواستم باز کنم اولیش باز شد ولی باید خیلی سریع تر از اینها باز می شد از دو طرف کشیدم پیرهن شو به غیر از اولین دکمه بقیه شون کنده شدن. در لحظه ای که من داشتم سعی می کردم پیرهن شو در بیارم کمربند شو باز کرد و دکمه شلوار شو باز کرد یه بوسه دیگه به لبش زدم ، سریع شلوارشو در آوردم . مکیدن کیرش واقعا کار لذتبخش و فوق العاده ای بود . بعضی وقتا بهش میگفتم میخوام روی زبونمو یه گل میخ بذارم و اونم می گفت این کار اصلا درست نیست و برات دردسر میشه و فکرشم نکن و وقتی میگفتم توی مکیدنت لذت بیشتری می بری می گفت من برای لذت نیست که با تو هستم ، نگاهی تو چشمای همدیگه می کردیم و بوسه عمیقی از هم می گرفتیم. به شکل سرسام آوری داشتم می مکیدمش که سرمو گرفت بالا و در حالی که گوشه لبم از بزاق دهنم خیس بود لبم رو بوسید و منم فهمیدم برای چی. دراز کشیده بود و بدون معطلی رفتم و کاندوم رو آوردم کشیدم روی کیرش یه بوسه هم به سرش زدم و لوبریکانت رو یکم مالیدم به کیر اون و سوراخ خودم و چند ثانیه بعد من دیگه صدایی به گوشم نمی رسید. پوزیشنی که من با هیچ چیز دیگه ای عوضش نمی کنم این که من می شستم روش و من تلمبه ها رو توی سوراخم می زدم . هر بار که می رفتم بالا با شدت بیشتری پایین میومدم و ترکیبی از درد و لذت و شهوت غیر قابل وصف ترین چیزی بود که می شد لمسش کرد .


    نوشته: رامتین_200

  • 32

  • 4




  • نظرات:
    •   176cm
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • جالب بود.
      اولین لایک


    •   boyboy36
    • 3 هفته،2 روز
      • 8

    • خدا یا یعنی میشه این جندده ها و کوونی های شهوان سیگار رو هم مثل شربت از داستانشون حذف کنن
      بخدا فکر نکنین خیلی شاخ میشین وقتی از سیگارتون تعرف میکننین
      پیش ما همون کوونی ثابق هستین


    •   Arthurmorgan.RED
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • خوب بود،ولی دفعه بعدی که اومد پشتت حواست باشه از پنجره نیوفتی بگا بری بلاخره ۱۵ طبقه هستش.معرفی هم میکردی خودت رو‌ بد نبود.


    •   .zy.zy.
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • گیا حمله کردن


    •   TheBitchKing
    • 3 هفته،2 روز
      • 10

    • یه بار بطری نوشابه خانواده رو پر آب کردیم، از طبقه 4 خوابگاه اناختیم پایین، خورد رو پای یه بنده خدایی هیچیش نشد. ته سیگار از طبقه 15 میخواد چه آسیبی برسونه آخه؟ الان مثلا خواستی تعلیق و احساس ایجاد کنی؟ ولی نه، بقیه متنت جالب بود. فقط کاش مث فیلما درش نمیاوردی و بیشتر قابل لمس مینوشتی. لایک


    •   Irish..GuNNer
    • 3 هفته،2 روز
      • 9

    • یادش بخیر. زیاد نگذشته از زمانی که نصف گی‌ های سایت این سبکی بودن. چه دورانی بود. الان یه مشت کونکونک جقی دست به قلم شدن.
      لایک بخاطر یادآوری اون دوران خوب.


    •   Rbleipzig
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • از دست اين كونى جماعت ،بس بابا چقدر داستان كونيا بشينيد با اهنگ دكتر ساسى مانكن خود ارزايتونو بكنيد ريختيد اينجا مثل زامبيا


    •   artuom
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • رفتی تو پنت هاوس کون دادی
      گل میخخخخ. سیخ تو کونت


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • در ذهنتان یه بابایی رو تصور کنید کنار پنجره داره سیگار میکشه در سکانس بعد داره کون میده، اصلا بنظر من این دوتا تصویر با هم جور در نمیاد


    •   atabak1396
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • به نسبت سایر گی نوشته ها، قابل قبول بود.
      لایک


    •   Saeedamir1
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • یکی پیدا نمیشد تو این شهرکرد بباد یکش بده


    •   sodayeshab-62
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • عالى بود


    •   خوشگلخانم
    • 3 هفته،1 روز
      • 4

    • یه کون دادن اینقدداستان داشت؟


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • من خوشم نیومد،نه لایک نه دیسلایک


    •   ramtin_200
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • اولین داستانم در سبک اروتیک بود و مشخصا ضعف هایی داشت . داستان های بعدی با جزئیات بیشتر و بهتر خواهند بود . (rose)


    •   سرو_تنها
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بهتره دوستان قبل نظر دادن از املا کلمات اطمینان حاصل کنند...ثابق آخه!!!!!!!!! سابق هست درستش....داستانت خوب بود رامتین جان ولی پاراگراف بندی رو رعایت کن و بیشتر داستان بخون....


    •   zirzaminimc
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • ایدی نویسنده؟


    •   ramtin_200
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • جان ؟


    •   GholoAvareh
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خب چنگی، اول پس تو بودی سیگار پرت کردی؟ اینقدر فحشت دادم، ولک تازه کاپشن خلبانی خریده بودم زدی سوراخش کردی. دوما داشتی با جهانگیری سکس میکردی که با دماغش داشت بلوزت را میکشید بالا؟!. سوما دمت گرم که حداقل بهداشت را رعایت کردی از کاندوم استفاده کردی، آخه گویا جهانگیری هم کرونا گرفته، به هر حال موفق باشی در این امر خطیییییر، از خود گذشتگی میخواد تو این وضعیت ایدز و کرونا و... به این راحتی بتونی کون بدی ولی دست ندی??


    •   Milad_dar
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • تقریباً دو ساله که اینجا دستان ها رو دنبال میکنم به جز یکی این دومین داستان خوبی بود که خوندم ولی خوب نمیشه گفت بی ایراد بود ولی نسبت به داستان های تخمی خوب بود


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • واقعا اینقدر اعصاب خورد کن هستند این جماعت هموفوبیک خوب اگر از داستان گی خوشتون نمياد چرا اصلا میخونید؟ شما اگر راست میگید از تجربه های واقعی و سکسی خودتون تعریف کنید تا ببینیم خودتون چه پخی هستید


    •   samsepg
    • 3 هفته،1 روز
      • 5

    • اینکه گفته شده توی سکس از کاندوم استفاده کردن خیلی خوبه!


    •   ramtin_200
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • بدون کاندوم لذتش بیشتره ولی :)


    •   Vahid_zd35
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • رامتین جون عالی بود ...???


    •   سرو_تنها
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • آقای جراح هوموفوب 36 کشور دیده اون خودارضایی هست...دکتر مملکت اگه قرار هست تو باشی همون بهتر که کنکور 5 رقمی شدم!


    •   NiMa_1999
    • 3 هفته
      • 1

    • از داستان های قشنگی بود ک واقعا رنگین کمونی بودن...
      قلم قشنگی داری و یه کوچولو توجه کن ب چیزای اطراف
      انتقال احساست قشنگ بود
      و در کل از داستان های رنگین کمونیِ قشنگی بود ک خوندم


    •   ramtin_200
    • 3 هفته
      • 4

    • با توجه به لطف دوستان شاید ادامه اش بدم ! (rose)


    •   Yejoordige
    • 3 هفته
      • 1

    • جالب بود. خوشم اومد. آقا رامتین ممنون بابت داستان شسته رفته و با احساسی که نوشتی. ولی منم مثل بقیه دوستان با قسمت توصیفت از پرت کردن سیگار از طبقه پونزدهم یه کم مشکل داشتم. ولی در کل خوب بود. بازم بنویس لطفا


    •   ramtin_200
    • 2 هفته،6 روز
      • 3

    • من اومدم یک بعد فلسفی اولش به مسیر داستان بدم ولی ظاهرا خیلی خوب عمل نکردم تو این زمینه . هدف واقعا شاخ بازی نبود =)) . نمیدونم چرا خوب درنیومد !


    •   Dach_ali
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • نمیدونم چرا یه مدته کون دادن افتخار شده?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو