داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

لذت زود گذر و واهی

1399/04/17

تو سالن آزمایشگاه منتظر جواب آزمایشم بودم مضطرب بودم و از استرس ناخن هامو میجویدم. تو این نیم ساعتی که منتظر نشسته بودم کل گذشتم رو مرور کردم که بدونم واقعا چیشد که اینجوری شد.
“کلاس هفتم بودم تو کلاسمون یه دختر بود که اسمش مژگان بود همیشه ردیف اول کلاس مینشست و همیشه شاگرد اول بود. یه دختر محجب مذهبی مغرور با چشمای سیاه. کل سال رو مخم بود کلا از آدمای مذهبی خوشم نمیومد. وقتی تموم معلم هامون از ادب و حیای مژگان تعریف میکردن من بیشتر از همه حرص میخوردم و حسادت میکردم. برعکس اون من یه دختر شیطونِ درس نخون بودم که همیشه ته کلاس مینشستم پایه ی همه ی خرابکاریا بودم و خانوادمم اصلن مذهبی نبودن و پدر و مادرم آدمای روشن فکری بودن‌.کلاس هشتم که شدم از شانس بدم هیچکدوم از دوستام تو کلاسم نبودن بجز مژگان. تو اون کلاس تنها بودم و مجبور بودم کنار مژگان بشینم و بیشتر باهاش دوست بشم.اونقدر هام که فک میکردم مژگان دختر بدی نبود و خیلی زود باهم صمیمی شدیم. ولی من و مژگان خیلی باهم فرق داشتیم مثلن اون محجبه بودم و من بی حجاب. اون آروم بود من شیطون. اون مذهبی بود و من مخالف مذهب و محدودیت های بی خودی. من دوست پسر داشتم و اون مخالف دوست پسر داشتن. خلاصه با این همه اختلاف سلیقه خیلی باهاش صمیمی شدم.
کلاس نهم که بودم با آرش آشنا شدم. یه پسر پولدار(البته باباش پولدار بود)ازون پسرایی بود که با یه اعتصاب ناهار و یه اعتراض مامان فرداش ماشین دم در بود یه پاپیونم بالاش. خوشتیب بود ولی قیافش چنگی به دل نمیزد. آرش چند سالی ازم بزرگتر بود.
یه روز آرش بهم زنگ زد:
-الو سلام عزیزم خوبی؟
+ممنون خوبم تو خوبی
-ببین فردا میخوام یه مهمونی بگیرم و کل دوستام با دوست دختراشونو دعوت کنم. توم بیا. به اون رفیقت اسمش چی بود؟
+مژگان؟!
-آهان آره مژگان به اونم بگو بیاد شاید اونجا واسش دوست پسرم پیدا شد
+باشه عشقم حتمن میام به مژگانم میگم ولی فک نکنم اون بیاد.
گوشی رو قطع کردم و سریع به مژگان زنگ زدم:
+سلام مژی جون خوبی؟
-سلام ندا جون ممنونم تو خوبی؟
+ببین فردا قراره آرش تو خونشون یه مهمونی مختلط بگیره کلی دختر و پسر میان خیلی باحاله میای باهم بریم؟
-نه من علاقه ای به اینجور مهمونیا ندارم تازه اگه خودمم بخوام بابام بهم اجازه نمیده. اگه میشه توام نرو حس خوبی به این مهمونیا ندارم. ممکنه اذیتت کنن یا بهت دست درازی کنن. تو که هنوز آرشو کامل نمیشناسی
+ای بابا گاییدی مارو با این اخلاق گندت. بیخیال میدونستم پایه نیستی. لازم نکرده نگران من باشی من از پس خودم برمیام مثه تو بابایی نیستم. بای.
معلوم نیست این دختر تا کی میخواد اینجوری زندگی کنه. اصلن دوست نداشتم جای مژگان باشم…
فرداش ساعتای ۴ عصر بود راه افتادم رفتم خونه ی آرش. زنگ زدم اومد پایین درو باز کرد باهم رفتیم تو. وای باورم نمیشد کلی دختر و پسر خونشون بود خیلی باحال بود. بعضیا میرقصیدن. بعضیا سیگار میکشیدن. بعضیا مشروب میخوردن. من و آرشم رفتیم پیش چندتا از رفیق فابریکای آرش که با دوست دختراشون نشسته بودن مشروب میخوردن. آرش منو بهشون معرفی کرد بعد کلی خوش و بش و آشنایی. واسم مشروب ریختن و سیگار واسم روشن کردنم. نمیخواستم کم بیارم جلوشون. هرچند اولین بارم بود ولی پا به پاشون مست کردم و سیگار کشیدم. کم کم سرم داشت گیج میرفت حالم خوش نبود. آرش دستمو گرفت و رفتیم تو اتاقش درو قفل کرد. عجب اتاقی بود مثه تو فیلما باکلاس بود. خوابیدیم رو تختش و آرش شروع کرد به لب گرفتن. نمیدونم چرا کم کم چشام داشت سنگین میشد خیلی خوابم میومد. چشام تار شد. تن لخت آرش رو تار رو سرم میدیدم. چشام سیاهی رفت و خوابم برد دیگه یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد.
با صدای آرش از خواب بیدار شدم:
-ندا. ندا پاشو ساعت ۱۰ شبِ الان مامان بابام برمیگردن پاشو برسونمت خونتون
هوا تاریک شده بود همه رفته بودن. سردرد شدیدی داشتم. از آرش پرسیدم چه اتفاقی افتاده. گفت چیزی نشده فقط یکم زیاده روی کردی بیهوش شدی چیزی نیست. آرش منو رسوند خونه. رفتم تو. بابام رو کاناپه لم داده بود و تلویزیون میدید. مامانمم طبق معمول پای تلفن بود و با دوستاش قراره دورهمی آخر هفته رو میذاشت. داداشمم تو اتاقش پای کامپیوترش داشت چت میکرد. بدون اینکه حتی کسی ازم بپرسه کجا بودی و چرا دیر اومدی خونه رفتم تو اتاقم. نه که واسشون مهم نباشم نه. فقط ما یه خونواده ی روشن فکر بودیم و به همدیگه احترام میذاشتیم(:
درد عجیبی تو ناحیه ی کونم احساس میکردم. حس میکردم یه اتفاقایی افتاده. خیلی خسته بود سریع خوابم برد. فرداش که بیدار شدم بیشتر اون درد رو حس میکردم. رفتم حموم تو آینه به بدن لختم نگا کردم. رو سینم و رون پاهام جاهایی کبودی رو میدیدم. حدسم درست بود آرش یه کارایی کرده بود. ولی هرچی ازش میپرسیدم اون روز چه اتفاقی افتاده زیر بار نمیرفت و میگفت اتفاقی نیوفتاده. ولی بعدها. بعد از اینکه چند باری باهاش از کون سکس کردم اعتراف کرد که اون روز چیز خورم کرده و بهم تجاوز کرده. مدت زیادی با ارش نبودم و بعد ۶ ماه کات کردیم.
چند سالی ازون ماجرا گذشت و من ۲۳ ساله شدم. تو این چند سال با پسرای مختلف کلی سکس کردم و حتی پرده ی بکارتم رو از دست دادم. من دیگه هیچ محدودیتی نداشتم چون من یه دختر آزاد روشن فکر بودم.
مژگان هنوز رفیق صمیمی من بود. مژگان تو این سالا حتی یکبارم دوست پسر نگرفت و با کسی ارتباط نداشت. هنوزم باحجاب بود و سنگین. من واقعا دوست نداشتم جای اون باشم اون اصلن از زندگی لذت نمیبرد…
تو ۲۴ سالگی با آرتین آشنا شدم و باهاش ازدواج کردم. اون با دختر نبودن من مشکلی نداشت. من و آرتین خیلی باهم تفاهم داشتیم اونم مثه من یه ادم آزاد و روشن فکر بود که اعتقاد داشت باید از زندگی لذت برد. دو سال بعد از ازدواج من و آرتین. مژگان که پرستار شده بود یا یه دکتر ازدواج کرد. اسم شوهرش رضا بود. رضام مثه مژگان یه آدم مذهبی بود. ازونایی که یقه ی لباسشون رو سفت میبندن و ریش دارن. ازونایی که وقتی باهاشون حرف میزنی سرشون رو میندازن پایین و بهت نگاه نمیکنن. حتی با تصور کردن سکس مژگان و رضا خندم میگرفت. حتی گاهی اوقات شک میکردم که اینا اصلن باهم سکس میکنن یا نه…
من و ارتین خیلی داغ بودیم و زندگی سکسی و خوبی داشتیم تا اینکه آرتین پیشنهاد سکس ضربدری رو به من داد. اوایلش مخالفت کردم ولی با اصرار آرتین راضی شدم. قرار شد اولین سکس ضربدریمونو تو خونه خودمون با زوج یاسمن و سروش انجام بدیم که از همکارای آرتین بودن…
شب یاسمن و سروش اومدن خونه ی ما و بعد از خوردن شام و کلی بگو بخند. آرتین گفت وقتشه که شروع کنیم. ارتین دست منو گرفت و گذاشت تو دست سروش. بعد دست یاسمن رو گرفت و بلندش کرد. آرتین و یاسمن شروع کردن به لب گرفتن. من و سروش هم همینطور. سروش لبم رو میک میزد و ممه هامو هم فشار میداد. آروم در گوشم گفت امشب میخوام جلوی شوهرت جرت بدم. تابم رو از تنم در اورد. ازم خواست که دراز بکشم. سروش شروع کرد به لیسیدن ناف و شکمم به بالا. وقتی به سینه هام رسید با دندوناش سوتینم رو کشید پایین. ازم خواست که سینه هام رو تف مالی کنم. منم اینکارو کردم. با زبونش آب دهنم رو از روی سینه هام جمع میکردو میخورد برام لذت بخش بود. تو همون حال بودم که ارتین و یاسمن رو نگا کردم. یاسمن خوابیده بود و پاهاش رو باز کرده بود. آرتین با ولع مشغول خوردن کسش بود. نگاه کردن به سکس آرتین با یه زن دیگه نه تنها برام لذتبخش نبود تازه آزار دهنده هم بود. تو همین حال بودم که سروش مثه وحشیا ساپورتمو جر داد و پاره کردو شروع کرد به لیسیدن کسم. داغی زبونش رو چوچولم لذت بخش بود. پاهام رو بلند تر کرد تا به سوراخ کونم دسترسی داشته باشه. تند تند با نوک زبونش سوراخ کونم رو لیس میزد. سروش بلند شد و شلوارشو در آورد. در حالی که کیرش رو میمالید اومد جلو گفت بخورش. از تخمای سیاهش شروع کردم به لیس زدن تا کلاهک کیرش. چشاش خمار شده بودو نفساش تند تر. آروم تخماشو گذاشتم تو دهنم و میک میزدم. بعد از زیر کیرش تا روی کلاهک کیرش زبونم رو کشیدم. سر کیرش رو گذاشتم تو دهنم و آروم براش ساک میزدم. سروش به یاسمن نگاه میکرد که زیر آرتین داشت جر میخورد. اون صحنه رو که دید یهو وحشی شد. موهامو گرفت و محکم تو دهنم تلمبه میزد. جوری که کلاهک کیرش رو تو حلقم حس میکردم. بعد منو به پشت خوابوند و پاهام رو گذاشت رو شونش. سر کیرش رو با چوچولم بازی میداد. بعد کیرش رو هل داد تو کسم. داغی کیرش از خود بی خودم کرد. جیغ زدم و گفتم بکن منو بکن جلو شوهرم جرم بده. خوابید روم. سنگینیه شکم گندش رو شکمم لذتبخش بود. چند دقیقه محکم تو کسم تلمبه زد و خودشو خالی کرد. سکس ما تموم شده بود ولی ارتین و یاسمن هنوز مشغول بودن. یاسمن ایستاده بود و کونش رو قلمبه کرده بود. ارتینم آروم آروم تو کونش تلمبه میزد. دلبری های یاسمن بدجوری رو مخم بود. بعد از اینکه ارضا شده بودم یه حس شبیه به عذاب وژدان داشت اذیتم میکرد. طولی نکشید که آرتینم ارضا شد و آبشو رو کمر یاسمن خالی کرد…
بعد از اون شب سکس ضربدری واسه ما عادی شده بود دیگه ما هیچ محدودیتی نداشتیم از سکس سه نفره بگیر تا سکس گروهی و…
بعد از یه مدت دیگه من و آرتین اصلن باهم سکس نداشتیم کل سکسامون ضربدری یا سه نفره بود. رسما زده بودیم جاده خاکی. دیگه کم کم حالم از خودم به هم میخورد واقعا دلیل این کارا چیه؟
تو این مدت که من و آرتین تموم فکر و ذهنمون سکس و خوش گذرونی و مواد و مشروب و دورهمی بود. رضا و مژگان به آلمان مهاجرت کردن و یه زندگی لاکچری آروم عاشقانه داشتن. بدون خیانت و سکس های نامتعارف اونا واقعا خوشبخت بودن و از زندگی بی حاشیه شون لذت میبردن. دیگه کم کم داشتم به حرفای مژگان میرسیدم که میگفت این لذتها زود گذرن و عاقبت خوبی ندارن…
چند سال گذشت من و آرتین به شیشه اعتیاد پیدا کرده بودیم. آرتین واسه جور کردن پول موادمون منو به تن فروشی مجبور میکرد و با تن فروشیه من هیچ مشکلی نداشت.”
-خانوم محمدی جواب آزمایشتون امادست. خانوم محمدی. خانوم محمدی؟
+بله…بله ببخشید متوجه نشدم؟
-میگم جواب ازمایشتون آمادست
با صدای لرزون گفتم خب؟
-متاسفم…جواب آزمایش HIV شما مثبته
+یعنی ایدز دارم؟!
-متاسفانه بله…
الان دیگه واقعا دوست دارم جای مژگان باشم…
من نمیدونم این دین چیه و این خدا کیه. ولی دین هرچی که هست و خدا هرکی که هست. میتونه باعث خوشبخت شدن آدما(امثال مژگان)بشه…

(رفقا داستان واقعی نیست. ممنون که وقت گذاشتید و خط خطی هامو خوندید. با احترام تقدیم به دلورس عزیز. امیدوارم دلیل نوشتن این داستان رو درک کرده باشی♡)

نوشته: سفید دندون


👍 20
👎 20
18566 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

896720
2020-07-07 21:43:19 +0430 +0430

ایدز درد بدیس از دو جهت ۱ از اینکه دیگه ابروت کلا بین خانواده ،دوستان ، در و همسایه از بین میره و ۲ که فکر کنم بیشتر برا تو صدق کنه مرگیس ارام و تدریجی
امیدوارم زنده بمونی
به هر حال لایک

1 ❤️

896721
2020-07-07 21:44:23 +0430 +0430

حیفه وقت؟ که پای این گذاشته شه؟


896751
2020-07-07 22:11:06 +0430 +0430

اگه روشن فکری اینه که من خیلی تاریک فکرم باتشکر از داستان تخیلیتون


896771
2020-07-07 22:37:34 +0430 +0430

هدف شما از نوشتن این داستان این بود که بگید دختری که به پارتی بره یا دوست پسر بگیره حتی اگر ازدواج هم بکنه تبدیل به یک جنده شوهر دار خواهد شد.در حالی که چنین چیزی نیست . اولا پارتی رو دختر ها تنها نمیرن پسرها هم حضور دارن و همه اون کارها (مشروب ،مواد ،… ) رو انجام میدن پس اگر این به معنای جنده شدن دخترها باشه پس به معنای کونی شدن پسر ها هم هست!! دوست گرامی شخصا تا دلت بخواد شیطنت کردم از مسافرت مختلط به شمال تا سفر مجردی به ترکیه از رفتن به فاحشه خانه یا ماساژکده تا کرم ریختن در سفر های خارجی!! اما نه تا به حال مواد مصرف کردم نه بیماری جنسی دارم. یعنی همه چیز به خود ادم بستگی داره که هرکاری حتی خلاف رو آگاهانه انجام بده یا بدون امادگی و اطلاع کافی!!. ادمهای بی ظرفیت و نا اگاه ممکنه در چنین شرایطی به گا برن ولی این رو نمیشه به همه تعمیم داد!! به علاوه بزرگترین تناقض داستان شما میدونید چی بود؟؟ دختر محجبه و شوهر پشمالوی اسلامیش به محض اینکه درسشون تموم شد و قادر به کسب در امد شدن ایران اسلامی… مملکت امام زمان… رو ول کردن رفتن اروپا بین کفار زندگی کردن!! ولی دختر بد عاقبت ما مجبور شد در ایران اسلامی بین اخوندها و بسیجیان زندگی کنه!! یعنی زندگی در شهر مسلمانان عاقبت بد و در سرزمین کفار عاقبت به خیر شدنه!! یعنی اگر اینجا مشروب نخوری و پارتی نری جایزت اینه که میری تو مرکزش!! فقط میخوام بگم نفستون واقعا گرم چند وقت بود اینقدر نخندیده بودم…


896801
2020-07-08 01:13:28 +0430 +0430

عجب

2 ❤️

896802
2020-07-08 01:27:11 +0430 +0430

این آرش پایه تمام ضربدری هاست دهن سرویس
هر چه ضربدری مینوی ملت آرش توشون هست

5 ❤️

896808
2020-07-08 01:56:16 +0430 +0430

اصرارت به نوشتن،بدون توجیه و دلیله
یه مذهبی نمی تونه روشنفکر باشه؟
یه روشنفکر نمی تونه مذهبی باشه؟
تا الگوت این باشه،ملاک و سبْکت اون باشه،مزخرفاتت هم همین میشه.
خیلی چرت بود.خیلی.حیف وقت!


896825
2020-07-08 03:37:35 +0430 +0430

نمیدونم چرا یه سری کس مغز، ولنگاری رو با روشنفکری یکی میدونن و مذهبی بودن رو با تحجر و عقب‌موندگی، من نه از ولنگارا خوشم میاد نه از روشنفکرا نه از مذهبیا و نه از متحجرین، اما واقعا کسی که مذهبی نیست روشنفکره یا کسی که روشنفکر نیست مذهبی و متحجره، به نظر من یه راه درست تو زندگی بیشتر وجود نداره و اون زندگی بر اساس انسانیت و اخلاقیاته، بقیه‌ش مزخرفه…

3 ❤️

896844
2020-07-08 05:32:16 +0430 +0430

یه دونه خواهرم حجابت را رعابت کن هم به آخر داستانت اضافه میکردی دیگه تکیمل میشد.

4 ❤️

896854
2020-07-08 06:12:43 +0430 +0430

تو خودت آرش و انتخاب کردی ، خوب میرفتی یه دوست پسر خوب انتخاب میکردی

3 ❤️

896881
2020-07-08 07:42:38 +0430 +0430

نکوشیمون روشن فکر

2 ❤️

896892
2020-07-08 08:44:10 +0430 +0430

خط خطیمختص دلورس هس و هنوز راه درازی داری بهش برسی…
هیچ وقت توی آزمایشگاه نمی گن ایدز داری بلکه می گن ببرین متخصص عفونی تا تفسیر کنه.
نمی دونم چرا در ایران روشنفکری برار شده با هرزگی…
شبیه داستانهای کلید اسرار شد پوچ و بی مغز…
دیس سفیددندان.


896898
2020-07-08 09:08:39 +0430 +0430

دلورس بیا که داستان بهت تقدیم کردن به امید اینکه هرکس فانتزی‌هاش رو دنبال کنه دیر یا زود ایدز میگیره :) ینی خلاقیت و انگیزه‌هاتون و منش امر به معروف کردنتون تو حلق تمام انبیا و اولیا و غیره!

7 ❤️

896900
2020-07-08 09:34:05 +0430 +0430

درسته ک داستان واقعی نبود اما ازین نوع اتفاقای واقعی کم نیست تو جامعه. من خودم آدم معتقدی هستم. به دین کاری ندارم ولی انسانیت رو میدونم باید اصولشو رعایت کرد. ضربدری و هرزگی و خیانت در هیچ کجای دنیا کار نفرت انگیزیه و از انسانیت و اصول انسانی به دور… آموزنده بود البته واسه کسایی ک فکر دارن… ممنون

4 ❤️

896902
2020-07-08 09:36:08 +0430 +0430

کامنتم رو اصلاح کنم. هرزگی و خیانت و… در همه جای دنیا کار نفرت انگیزیه… ببخشید دوستای خوبم

4 ❤️

896913
2020-07-08 10:26:13 +0430 +0430

معلومه ازین بسیجیای کصخلی اومدی اینجا برا ارشاد

3 ❤️

896936
2020-07-08 12:50:51 +0430 +0430

کلید اسرار

2 ❤️

896988
2020-07-08 20:28:09 +0430 +0430

هر چند واقعی نبود به گفته خودت ولی باور کن که حدست درسته

2 ❤️

896989
2020-07-08 20:40:47 +0430 +0430

یعنی سگ تو روح پلیدت . تو کلاس ششم دوس پسر داشتی؟ مذهبی نبودی؟کلاس۹ مشروب و سیگار ؟ ببینم ما هم گاو تشریف داریم؟ برو حال بهم زن کستان حرمت داره

2 ❤️

897115
2020-07-08 22:20:10 +0430 +0430

حالا زیبایی داستان میدونی چیه خود دلورس هیچ نظری نداده

و من الله تکبیر (dash)

1 ❤️

897145
2020-07-08 22:54:58 +0430 +0430

جان مادرت روشن فکری رو با جندگی عوضی گرفتی.و حجابو اخر عفت .بیشتر با حجابا رو که دیدم جنده بودن

0 ❤️

897160
2020-07-09 00:02:40 +0430 +0430

داستان قرار بود پیام اخلاقی داشته باشه ولی به نظر من دقیقا برعکس عمل کرد!!!

0 ❤️

897235
2020-07-09 07:00:28 +0430 +0430

آفرین وسطای داستان که هی طرف میگفت روشن فکر میخواستم دیس بدم ولی آخرش نتیجه اخلاقی خوبی داشت البته تمام مذهبی هام سرنوشت شون مثل مژگان نمیشه مژگان هم قطعأ از زندگیش راضی نخواهد قلبأ. بنظرم افراط وتفریط هردو به یک اندازه مضره یکی جسم آدم رو ازبین میبره ویکی روح آدم رو

1 ❤️

897254
2020-07-09 07:37:20 +0430 +0430

یه داستان آموزنده… لایک تقدیم تو باد

1 ❤️

897263
2020-07-09 08:06:10 +0430 +0430

الان پند بگیرم یا پولشو بدم؟؟؟ (dash)

0 ❤️

897393
2020-07-09 20:57:44 +0430 +0430

من بهت دیس میدم با اینکه خودم ب دین اعتقاد دارم و به خدا هم همینطور ولی اون چیزی ک باعث خوشبخت شدنو بدبخت شدن ادم میشه خود ادم و تصمیماتو شرایط و خعلی چیزای دیگس نه صرفا دین و خدا!

1 ❤️

897479
2020-07-09 22:21:15 +0430 +0430

ریدی دوست من! ریدی! حتا نتونستی نکته ای که میخوایو ثابت کنی! فقط ریدی ب خودت.

0 ❤️

897526
2020-07-10 04:21:09 +0430 +0430

داستانت خوب بود ولي ربطش به خانوم خاص رو نميدونم

0 ❤️

897527
2020-07-10 04:26:55 +0430 +0430

داستانت خيلي تخماتيكيتيشن(جمع تخمي و كيري)بود.ربطش به خانوم خاص رو نميدونم!

0 ❤️

897528
2020-07-10 04:30:24 +0430 +0430

داستانت عالي بود،افرين ;)

0 ❤️

897529
2020-07-10 04:32:26 +0430 +0430

من ديگه رد دادم :( :)

0 ❤️

897647
2020-07-10 14:07:01 +0430 +0430

آخه کیری این داستان بود؟!!؟!؟
با تمام ایرادات که دوستان اشاره کردن به نظر من این یک نصیحت بود به بد حجابها و… تا یه داستان ٬اسمتم عوض کن بزار شغال روشنفکر

0 ❤️

903769
2020-07-30 01:56:28 +0430 +0430

تو تمام داستانت سعی داشتی یه دختر روشن فکر رو دختری نشون بدی که هم خرابه هم مریض روحی روانیه
واقعا چرا ?
هدفت چی بود ?

0 ❤️






Top Bottom