لذت سه نفره

    1396/8/23

    سلام میخوام داستانمون رو از اونجا شروع کنم که تقریبا شش ماه پیش من به خاطر کارم بعد از پونزده سال که آلمان و فرانسه زندگی میکردم برگشتم ایران. توی مهمونی یکی از دوستام با دختری آشنا شدم به اسم عسل که حدود سه سال از من کوچکتر بود و متولد 64 بود. از اولش خیلی با اخلاقاش حال میکردم چون خیلی شبیه هم بودیم، هر دو شوخ و هایپر بودیم و حاضر جواب. عسل قد کوتاهی داره با سینه های که برای هیکلش درشتن، قبلا مربی بدنسازی و الان کیک باکس تدریس میکنه واسه همینم هیکل فوق العاده ای داره و هیچ کسی باورش نمیشه کسی به این ظرافت همچین ورزشکاری باشه.


    از همون اول که با هم دوست شدیم سکس خوبی با هم داشتیم بعضی وقتا سه بار تا چهار بار ارضا میشد منم که نگم چجوری حال میکردم باهاش. یک روز از رابطه های قبلیمون داشتیم تعریف میکردیم که صحبت سر سکس کشیده شد، یکی من تعریف کردم یکی اون. واسم تعریف کرد که تا حالا به سه نفر بیشتر نداده چون تو رابطه های طولانی بوده و اینکه تازه 25 سالگی اولین بار به دوست پسر اولش داده. هر چی اینارو واسم تعریف میکرد حشری تر میشدم. کیرم راست شده بود اونم واسم از سیر تا پیازشو گفت. ازش پرسیدم بزرگترین کیری که بهش داده چقدر بود اونم گفت ماله دوتا آخری خیلی کلفت و بزرگ بودن و اینکه واقعا کیر کلفت دوست داره منم از حشر داشتم میمردم دیگه همونجا یک ساعت گاییدمش. بعدش که تو بغل هم بودیم ازش پرسیدم پس چجوری میگه با من از همه بیشتر حال میکنه تا حالا همچین سکسی نداشتی با کیر من که نه تنها کلفت نیست که 14 سانتم نمیشه اونم توضیح داد به خاطر احساساتش به منه و اینکه من خیلی بلدم حشریش کنم. از اونجا که با هم خیلی راحتیم تو سکس همش راجع به کیرای کلفت و اینکه یکی دیگه هم بیاد با هم بکنیمش حرف میزدیم اونم تا داستانامو شروع میکردم دو دقیقه ای میومد. یک شب که دورهمی دعوت بودیم با یه پسره آشنا شدیم به اسم امیر، دبی بزرگ شده بود 24 سالشه، پدرش ایرانی مادرش عرب مصری خیلی موادب و یکم خجالتی بود. اونم زیاد آدم ایران نمیشناخت واسه همین عسل گفت آخی چه گوگولیو نایسه دعوتش کرد واس فردا ظهرش خونه من. آقا ما نشستیم قبل نهار یه درینکی زدیم منم گفتم تو به این خوش تیپی و خوش هیکلی حتما کسای دوبی رو درو کردی... یخش که باز شد کلی واسه هم از کسای مختلفو چه جوریشو چند نفره و اینا تعریف کردیم. راجع به دختر ایرونیا صحبت کردیم منم گفتم من خیلی باهاشون نبودم ولی عسل سکس خیلی خوبی داره امیرم گفت آره معلومه ازش هم شر و شیطونه هم خوشگل. بعد ناهار یه ساعتی جلو تلویزیون لش کردیم که تز دادم پاشیم بریم استخر یه آبجو هم بزنیم. رفتیم تو آبو آبجو هم کنار استخر میزدیم... عسل اومد تو بغلم در گوشی گفت امیر عجب هیکلی داره کثافت منم به شوخی گفتم آره عربم هست نمیدونی چه کیر کلفتی داره که یهو خندید گفت جدی میگی؟ گفتم الان آمارشو میگیرم. منم با دلقک بازی گفتم امیر این که عرباکه میگن کیرشون گندس ببینم چی داری تو! دیگه عسلم ول نمیکرد میگفت قد بلندا کیرشون کوچیکه و میخندید... امیر با حرص گفت میخایید درآرم ببینید. گفتم خایشو داری بکش پایین! دوست دخترم که دهنش وا مونده بود منم گفتم دهنتو سرویس عجب کیریه. میگفت 21 سانته، کشیدم پایین گفتم 2 سانتشو بذار رو ماله من. عسل خندید گفت آخه ی بیچاره. انگار که کاملا عادی باشه کیرامونو گرفت گفت ببینم شق شدش چقدر با هم فرق داره. اینکه میدیم عسل یک کیر گنده و کیر کوچولو منو گرفته دستش واقعا حشری کننده بود برای من و خودش، کیر جفتمونو میمالید نشستیم لب استخر اونم تو آب مال هر دو مونو میخورد... مال امیر انقدر کلفت بود که انگشتاش دورش نمیرسیدن. حوله هارو پهن کردیم امیر خوابید نسترنم نشست روش، اون کیر کلفتو کرد تو کسش همش میگفت آخخخ جججون چه خوبه منم رفتم از پشت کیرم گذاشتم دم کونش فشار دادم تا ته رفت تو اونم داشت جر میخورد به من گفت توروخدا تکون نخور. کیر کلفت امیرم که کسشو پر کرده بود، سر کیرامونو از تو حس میکردم که به هم میسابه خیلی زود ارضا شد گردن امیرو مثل زالو مک میزد منم شرو کردن به کردن که دیگه تو اون سوراخ تنگ داشتم میمردم گفتم عزیزم دارم میام. همه آبه داغمو ریختم تو کونش ولی گذاشتم توش باشه... رو کیر امیر تکون میخورد و لب میگرفت تا دوباره آه و نالش رفت هوا، ارضا شد. امیر اومد روش منو دوست دخترم بی حال افتاده بودیم کناره هم امیرم داشت مسلسلی میکرد من فقط دست عسلو گرفتم تو دستم چون معلوم بود داره جر میخوره. امیر آبشو پاشید رو شکمش ... واقعا نمیتونم بگم چه لذتی واسه هر سه تامون داشت... ما از اون روز بیشتر همو دوست داریم و امیرم که دوباره بیاد ایران با هم لذتمونو تقسیم میکنیم. امیدوارم شما هم لذت برده باشید.


    نوشته: نیما

  • 14

  • 11




نظرات:
  •   afsanejonjon
  • 6 روز،13 ساعت
    • 1

  • خوشمان آمد


  •   گوزوجان
  • 6 روز،11 ساعت
    • 1

  • چاخان از سر و روش میبارید.


  •   jeembaba
  • 6 روز،9 ساعت
    • 1

  • عسل، نسترن
    دروغگو کم حافظه است.


  •   mohsen3924
  • 6 روز،8 ساعت
    • 0

  • این که دخترای ایرانی انقدر حشرین و زود تا طرف یکم مزه میریزه و خود شیرینی میکنن زرتی بهش میدن واقعا جالبه بعد من که شب و روز سرم تو کارمه و کلا یک ساعت میام اینجا مجبورم جق بزنم تا خودمو تخلیه کنم


  •   homayoon2222
  • 6 روز،4 ساعت
    • 0

  • قبل از آپلود حتما خوندیش ولی دست به خایه ادیت نمیشه کرد،
    عسل شد نسترن یا نسترن اون مصریه مادر عسل بود ،


  •   pedram_m35
  • 6 روز،4 ساعت
    • 1

  • عقده ای و دروغگو . وکسکش


  •   Notgeil
  • 6 روز،4 ساعت
    • 1

  • خیلی حشری شدم با داستانت جق زدم، دمت گرم


  •   Amir.Azadi.1919
  • 6 روز،3 ساعت
    • 1

  • دروغ هم میگید لااقل سوتی ندید...
    عسل نسترن


  •   wike
  • 6 روز،2 ساعت
    • 0

  • من کلی خاطره دارم ولی نمیدونم بنویسم یا نه موندم


  •   ashkan.ms
  • 6 روز،1 ساعت
    • 0

  • (dash)


  •   ماهان..ماهان
  • 6 روز،1 ساعت
    • 0

  • خوشم اومد ممنون


  •   exotimo
  • 6 روز
    • 0

  • باحال بود


  •   PayamSE
  • 5 روز،15 ساعت
    • 0

  • ۱۴ سانت؟
    چه نویسنده فروتن و متواضعی


  •   Elenajoon
  • 3 روز،17 ساعت
    • 1

  • نسترن یا عسل


  •   Elenajoon
  • 3 روز،17 ساعت
    • 0

  • منم میخوام سه تاکیر


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو