لذت متقابل در اولین آشنایی

    درود به همه اسمم رامین
    اولین بار بود میدیدمش چند ماهی بود بود ازدواج کرده بودم و از خانه پدری رفته بودم
    زنی بود زیبا با بدنی با اجزا درشت
    سینه های بزرگی داشت و کون واقعا چشم گیری. از ان کونها که دوست داری از پشت رو مانتو بمالیش وای چه حالی شدم یادش افتادم
    رفت تو خانه ما تعجب کردم مادرم زنی مسن. وقتی آمد بیرون فهمیدم زن همسایه چون کلید داشت خانه همسایه ما هر ساله به مستاجر جدید کرایه میرفت برا همین این مدت من نبودم اینها جدید بودن
    موتور زدم جک رفتم تو. حواسم بهش بود پشت در منتظر بود ببینه من کیم تا رفتم تو خانه دیدم پشت سرم آمد یعنی مادرم کار داره
    مادرم گفت مریم جان پسرمه چشم انداختم تو چشماش دیدم چشمای درشت و خماری داره با لب های درشت گوشتی خیلی خوشم آمد ازش معلوم بود از زن‌های که تو سکس تسلیم مرده. با چشم دنبالش کردم تا رفت اه خ کونش دیوانم کرد
    داشتم از خانه میرفتم دیدم دم در گفت وایسادم موتورت ندزدن رفتم سمتش اختیارم دست خودم نبود
    تو در خانه وایساده بود مانتو تنش نبود چادر زده بود یک دفعه لبام بردم جلو آن هم امان نداد کشیدم تو وای مگه ول میکردیم فکر کنم ۱۰ دقیقه لب های همدیگر رو خوردیم. چشمای هر دومون خمار شده بود با چشماش التماس میکرد هر کاری میکنی بکن. فقط بکن دستم بردم سمت پستوناش بزرگ بودن خیلی دکمه بالا پیراهنش باز بود دومی باز کردم محکم فشارشون میدادم جوری که ناله میکرد دلم نمیامد غیر خوردن لباش و مالیدن سینه هاش کار دیگه ای بکنم. تو بغلم ارضاع شده بود رو پا بند نبود. یه ۲۰ دقیقه ای گذشت گفتم باید هیچی نمیگفت فقط نگاه میکرد التماس میبارید از چشماش حدودا هم سن بودیم ۲۵ ساله قدش کوتاه تر من بود خود تو دست میامد نه نمیگفت فقط میخواست راضیت کنه. حرف نمیزد نفس عمیق و تند تند میکشید بد جوری. دوست داشتم همون موقع شروع کنم. ولی دیگه تجربه زیاد داشتم داغ یودن به مغزم غلبه نکرد. به خودم گفتم بزار خوب انجامش بدی بزار تشنه باشه تو که بدستش اوردی
    ولی خدایی کونش دیوانم کرده بود. زن تمیزی بود بدون مو زیبا اه ه ه. واقعا ارزش داشت بهش گفتم من میرم نیم سال دیگه میام سر فلان خیابون دنبالت آن هم با سر اشاره کرد باشه
    تو ازن فرصت رفتم یه دوش سر پایی گرفتم و یه بمبی انداختم ماشین رفیقم گرفتم و سوارش کردم
    هیچی نمیگفت داغ بود حرارت شهوت می‌شد احساس کرد بهش گفتم کلید بگیر برو تو تا من بیام. ماشین پارک کردم رفتیم بالا
    باز لب تو لب شدیم همون موقع تا وارد شدیم. ولش نمیکردم. اون هم کم نمی اورد. فکر کنم میشم ساعت لب همدیگر خوردیم چشماش. درشت بود و سیاه. خمار شده بودن التماس میکرد با چشماش بکن منو
    لباساش یکی یکی در اوردم فهمیدم تو اون زمان رفته حمام و تمیز کاری کرده. از گردنش امدم تو پستوناش میخوردم. گاز میگرفتم و فشار میدادم هیچی نمیگفت فقط ناله میکرد و لذت میبرد. یک کلام نگفت نکن. فقط میخواست من راضی باشم. مطیع بود نه نمیگفت کاملا خوابوندمش رو تخت رفتم وسط پاهاش معلوم بود تا آلان کسی کوسش نخورده بود داشت دیوانه می‌شد. میگفت تو می هستی از کجا آمدی هرچی میکنی با من بکن. هر چی بگی انجام میدم. خیلی خیس بود انگشتام کردم تو کوسش تا چهار تاش محکم میکردم پوش و در میاوردم و بالاش میخوردم باز ارضا شد حال نداشت خسته شده بود وقتش بود دیگه دراز کشیدم رو تخت کی م در اوردم گفتم بخور
    واقعا خوب میخورد دهن گوشتی داشت. تا آنجا که میتونست سعی میکرد بخورتش و با زبونش سرش میبینید بوسش میکرد گذاشتمش کنار تخت که نتونه سرش ببره عقب
    شروع کردم کی م تا ته کردن تو دهن و حلقش اول نمیدونست چه خبره بعد کم کم چشماش شروع کرد اشک امدن و سرفه کردن و دهنش پر توف شده بود منم بهش امان نمیدادم محکم میکردم تو دهنش تا ته جوری که دیگه موهاش تو دستام بود و با موهاش کنترلش میکردم. بنده خدا خیلی دردش آمده بود ولی نه نمیگفت یک بار سرش عقب نکشید و و ناراحتی نکرد دراز کشیدم رو تخت گفتم بشین روش آمد آروم آروم نشست روش. میرم به اندازه بود کوسش ور میکرد با ناله جلو عقب میکرد و پستوناش تو دهنم جلو عقب میرفت یه چند دقیقه گذشت گفتم قمبل کن خیلی حشری بود نمیدونست داره چکار میکنه کمکش کردم آوردمش کنار تخت خودم سر پا از توف های خودش زدم در کونش و آروم کردمش توش. قبلا یه شوهرش کون زیاد داده بود ولی برا من هم لذت خودش داشت کم کم مثل اسب تلمبه میزدم کیف میزد. دیتم بردم وسط پاش آنقدر کوسش مالیدم و تو کونش تلمبه زدم تا باز آبش آمد. افتاد رو تخت سرش اوردم کنار تخت میرم کردم دهنش نه نمیگفت مطیع زایده شده بود برای مطیع بودن حشری شده بود فقط کیر رازیش میکرد
    آنقدر کیرم رو لیس زد تا آبم همش تو صورتش و دهنش و سیم هاش پاشید دیگه حال نداشتم رو پاهام نمیتونستم بایستم
    دراز کشیدم کنارش. دستمان بهش دادم پاک کرد و کنارش دراز کشیدم نذاشتم بلند بشه. کمی استراحت کردیم و بلندش د تمیز کاری کرد منم به لیف کوچولو تو حمام کشید. از هم تشکر کردیم
    بعدش خیلی باهاش سکس داشتم واقعا زن خوبی بود براش کلی کادو گرفتم و الان چندین ساله ندیدمش امیدوارم خوشبخت باشه هر جا هست هر مردی زنی مثل اون داشته باشه که اینطوری تو سکس رازیش کنه هیچ وقت نمیره جای دیگه
    واقعا از هم لذت بردیم. فدای همه دوستان


    نوشته: رامین۶۲

  • 1

  • 21




  • نظرات:
    •   Amin.sanandaj
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دس لایک


    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ادم داستان و میخونه گوه گیج میگیره


    •   koochebagh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیس


    •   f.a.65
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوستم چی داستان شخمی بود


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • این طالیبان کی کابل تصرف میکند جقی ها بر دار کند تا دیگر کستان نوشته نکنند!! (biggrin)


    •   Hysterical_man
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرا اینطوری نوشتی؟جملاتت نامفهوم و بی معینه


    •   Bokon205
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • کصکش خودت فهمیدی چی نوشتی ؟ یارو سلام نکرده ده دقیقه لب گرفت جنده خونه ام که آدم میره دو سه تا مرحله داره تا بری رو کار


    •   MFM_iran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • از غلط های املایی ات که بگذریم
      باید بگم که اصلا خوب نیست که بعشق زن همسایتون جق میزنی، اونم یه زن شوهردار
      خیلی تابلو بود کستانی که نوشتی، یه جق نامه ی واقعی بود.


    •   Tara.tt198
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • املا و انشا زیر صفر


    •   Sajjjjadseski
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ریختی تو دهنش و سیماش کسکش نگفتی برق میگیرتت به کیر اعضای سایت میری


    •   alex2709
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟آخه کسکش میمردی بعداز تایپ یه نگاه با اون چشای کورت بکنی ببینی چی تلاوت کردی؟


    •   Amirbigkir82
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • غلط املائی زیادی داست :(


    •   mostoufi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط ۱۶ بار گفتی نه نمیگفت.
      معلومه روانپریشی هستی که با هر کی بودی یا نداده یا اینقدر بدسکسی که وسطش طرفت حالش از سکس به هم خورده.


    •   bijan_qalpaq
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • که دهن گوشتی داشت اره؟


    •   mkvoroojak69
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • .


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • این لهجه ِکدوم قبرستونیه احمق...جدیدا این "اسب" وسط داستانا چی می گه؟؟!!خاک تو سرت....


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قبلاً جقیها یه تلاشی برای وانمود کردن به واقعی بودن داستان میکردن، دیگه اون تلاش رو هم نمیکنن


    •   atdazizi@gmail.com
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلی کس شعر بود
      پایان نامه نوشتی
      پروژت چی بود
      نکنه اوس جعفر قصاب برده لای دنبه های گوسفندی حسابی چربت کرده و تا تونسته تپونده بهت
      خیلی کس مغزی
      کمتر بزن همیشه بزن


    •   shahvanii139797
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کس مامانت جهت اطمینان


    •   anten_hamid
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • من به هیچ گس فحش ندادم و برای همه احترام قائل بودم ولی خدایی دیگه چیزی ننویس حتی اگر ۱۰۰ یا بیشر واقعیتها برات تکرار بشه فکر کنم صوتی هم بخای تعریف کنی باز توپوق بزنی


    •   Alouche
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ معلومه موقع نوشتن داشتی چه غلطی میکردی نکبت دیس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو