لذت نابخشودنی

    سلام امیدوارم خوب باشین.
    اسمم امیر، سنم الان 21 یه پسره معمولی ام ولی چشمام رنگیه، که همین باعث میشه یه سری ها منو خوشگل ببینن ولی از نظر خودم معمولی هستم.
    داستان من برمیگرده به 14 سالگیم.
    من یه خاله دارم از مامانم، 20 سال کوچیکتره.
    یروز امد خونمون با پسرش امین که یک سال و نیمش بود و دوباره باردار بود که یه پسر دیگه خدا بهش داد.
    هیچکس خونه نبود، من سره ظهر نشسته بودم و از اونجایی که پدر مادرم شاغلن، پدرم ساعت 5 میومد خونه و مادرم ساعت 3 معمولا.
    زنگ خونه ساعت حدود 12/30 خورد و رفتم درو باز کردم، خاله مژگان بود، (سن اونموقع 29).
    حال و احوال پرسی کردیم و نشستیم خونه، خاله تا لباساشو عوض کرد یه نگاه بهم کرد گفت خاله بزرگ شدی دیگه زشته اینجوری بگردی تو خونه یا جلوی مهمون، (من با شورت پنبه ای بودم ولی پاچه داشت یعنی هفتی نبود).
    منم گفتم خاله من جلوی شما اینجوریم غریبه بیاد که اینجوری نیستم تازه چیزه بدی نیست ...


    خاله خودش بلند شد چایی و دم کرد و مشغول صحبت بودیم، گفتم خاله چه عجب امدی خونمون خیلی وقته ندیدمت.
    گفت با مامانت بعدظهر قرار دارم داریم میریم دکتر.
    گفتم چی شده مگه ?
    گفت امین و میخوایم ببریم ختنه کنیم.
    من یلحظه ناخوداگاه خندم گرفت و خاله گفت چرا میخندی ???
    گفتم هیچی گناه داره دلم براش میسوزه.
    گفت خوب بود منم وقتی بردیم ختنت کردیم میخندیدم ???
    من خفه خون مرگ گرفتم ...
    گفت اتفاقا به مامانت گفتم ببریم امین و پیش همون که تورو ختنه کرد دستش خیلی سبکه.
    من از دهنم پرید گفتم نه خاله خوب نیست.
    خاله خندید گفت چرا ???
    من گفتم هیچی خوب نیست.
    گفت خب چرا خاله مگه ماله تو بده و همراه هر حرف میخندید ???
    من گفتم نه خاله آخه ماله من زیرش شبیه دوتا سوراخ هست.
    گفت مگه نباید باشه ???
    گفتم نمیدونم.
    (میدونستم چون برای پسرخاله هام نداشت البته کون هم نگذاشته بودیم ولی دیده بودیم تو بچگیمون).
    گفت میشه ببینم خاله ???
    گفتم نه.
    گفت خب بزار ببینم که امین و نبرم اونجا، من قبول نمیکردم.
    خلاصه با صحبت و اینا گفتم فقط همونجارو نشون میدم.
    رفتم جلو یجوری که مثلا پوشونده باشم، سعی کردم فقط اونجارو نشون بدم.
    وایساده بودم جلو خاله دستاش و آورد و دستم و زد کنار شرتم و داد تا بالای زانوم پایین.
    (کیرم خیلی معمولی بود باریک بود و حدودا وقتی راست میشد 10 سانت بود)
    من کیرم وقتی این کارو کرد میتونم بگم از خجالت هی انگار نبض میزد و با هر نبض بزرگ میشد.
    امینو که خواب بود خاله خوابوند کنار دستش و منو گرفت با دستاش منو فهموند دراز بکشم.
    دراز کشیدم، به شکلی که انگار مثلا تا حالا کیر ندیده باشه و مثل کسی که تشنه هست هی دست میکشید به کیرم و میمالیدش و کیر منم هر لحظه سنگ تر میشد که خاله چشماش حالت خماری گرفت و بدون اینکه حرفی به من بزنه، منو کشید جلوتر و سرش برد به طرف کیرم و شرووع کرد به خوردنش، منم واققعععا برای اولین بار داشتم این چیزو تجربه میکردم و خیلی خیلی تو اووج لذت بودم، وسط خوردن خاله گفتم خاله تروخدا بزار پستونت و ببینم، اما خاله هیچ توجهی نمیکرد و تند تند داشت تو دهنش کیرم و بالا پایین میکرد و انگار که اصلا نمیدونست داره چکار میکنه خاله هر لحظه انگار که داره فضای دهنش و لباش رو تنگ تر میکنه و با قدرت بالا پایین میره از اون حالت شهوتی که کامل نشده بود تو من میتونم بگم ترسیدم، چون اینقدر شهوتم اوووووج گرفته بود که منو ترسونننند حس میکردم الان یه چیزیم میشه، خخخیلی داشتم لذت میبردم تا اونموقع هم آبم نیومده بود که خواستم خودم و بکشم کنار که کیرم از تو دهنش بیاد بیرون، خاله پهلوهای منو محکم گرفت و تا میخواستم بیشتر تقلا کنم کمرم شروع کرد بدددددوووون هیچ دخالتی از طرف خودم بالا پایین شدن و یه جیغغغغی که کشیدم که فکر کنم همه ی محل شنیدن و ارضا شدم، ایننننقدر این ارضا شدن برام مهیج و جدید و با حال بود که بزور فقط شرتم و کشیدم بالا
    و همونجا خوابیدم ...
    بعد چند وقت خاله و دیدم و هر سری خدا منو ببخشه میتونم بگم مجبورش میکردم برام بخوره ... ولی هیچوقت مثل دفعه ی اول که ارضا شدم برام نشد ...
    که البته الان میتونم بگم حتی مشکله روانی برام پیش امده بخاطر این کار و با عذاب وجدانش اصلا نمیتونم کنار بیام ولی خوشبختانه یک سال و نیمی هست که دیگه هم بخاطر خودم هم خواهش های خودش این چیزو ازش نخاستم و فقط و فقط همین بودش رابطمون تا همین اخریاش یا فوقش من اصرار میکردم سینه هاش و ببینم ...
    تمام
    نوشته: امیر

  • 3

  • 12




  • نظرات:
    •   Quf_x
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • اولا اینکه اگه بار اول ی دختر دس ب کیرت بزنه تو اون سن ی دقیقه هم دووم نمیاری دوما پشمک بی شرف خاله بده پستونتو ببینم ؟ تو اون لحظه جانی سینز شدی ؟


    •   Armitaarman
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • پستون ندیده ی بدبخت خخخ


    •   Javane.jahel
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • این مامان و خاله‌های شما کجان انقدر حشرین؟


    •   Real_slim_shady-
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • یه کسخل جقی متوهم دیگه
      امشب داستانا یکی از یکی کیری تر


    •   آپو
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • راستی کوص خاله تو دیدی الان مثل کوه آتشفشانه خواستی به خودم زنگ بزن ۱۲۵هرگز.


    •   samsepg
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • لعنت به گردانندگان شهوانی بخاطر بازنشر تجربیات جنسی نوجوون های زیر سن قانونی که فقط سوژه خودارضایی یه مشت پدوفیل بچه باز رو میده دستشون! سوءاستفاده از یه نوجوون شرم آوره، زن و مردش هم فرق نداره! چه یه زن از یه پسر بچه با دختر بچه سوءاستفاده کنه و چه یه مرد از یه دختر بچه یا پسر، همه اش جرم هست و نهایت بی شرفی!


    •   bestkir28
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم پس کلت


    •   iman.shahvanii
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اگه داستانت واقعي باشه كه شك دارم سلام خالتو برسون وازطرف من ببوسش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو