لذت نفرین شده

    سرکار بودم و مشغول ویزیت مغازه ها تند تند به مغازه ها سر میزدم که یجورایی فقط رفع تکلیف کرده باشم. واقعا روزایی که میدونی از فردا چند روز تعطیله،کار نمیچسبه و دوست داری هرچه زودتر تعطیل بشی بری.
    محمود بهم زنگ زد و گفت آقا برنامه ردیفه دیگه.
    گفتم من که هستم ولی جون محمود اگه مزاحمم بهم بگو ها، داداشی دوست ندارم مزاحم کسی باشم که گفت نه مشتی من خودم بهت زنگ زدم دیگه ،
    آوا خودش گفت من با رفیقمم توهم یه رفیقه باعشقت رو بیار کلی حال کنیم منم به کی میتونم بگم با عشق تر از تو.
    با گفتن من کوچیکتم داداش و تو لطف داری گوشی رو قطع کردم و سریع کار هام رو جمع و جور کردم و رفتم خونه.یه دوش گرفتم و رفتم آرایشگاه سر و صورتم رو اصلاح کردم و راه افتادم به سمت محل قرار.
    ......................................................
    آوا دوست دختر محمود بود که تازه باهم رفیق شده بودن.باهم تصمیم میگیرن این چند روز تعطیلات رو برن ویلای بابای محمود که دوست آوا بعده فهمیدن موضوع گیر میده که منم ببرید و نهایتا بگو اونم رفیقش رو بیاره.آوا هم به محمود گفته بود و اونم به من زنگ زد و بعده گفتن ماجرا قرار شد چهارتایی دو سه روزی بریم عشق و حال.
    ......................................................
    رفتم پیش محمود و باهم رفتیم ماشینم رو گذاشتیم تو پارکینگ خونشون و راه افتادیم به سمت دخترا.
    محمود یه پسر خوش چهره و قد و هیکلِ میزون و با اخلاقی واقعا دوست داشتنیه.ما که همیشه میگفتیم این عوضی مهره ی مار داره.شاید باورتون نشه ولی دخترا واسه محمود سرو دست میشکوندن و هر دفعه که میدیدیش یه زید جدید داشت.
    از آوا و رفیقش پرسیدم و اینکه چطوری باهم آشنا شدن و این حرفا که گفت اینا هم مثه بقیه حدود یک ماه پیش داشتیم دور دور میکردیم که خودش رو چسبوند بهم.قیافشم بدک نیست حالا خودت میبینیش.
    همون قیافه ای که میگفت بدک نیست و من وقتی دیدم فکم چسبیده بود به زمین و دهنم باز مونده بود.
    آوا یه دختره سبزه ی ریزه میزه ولی خییییلی خوشگل و با نمک و سر زبوندار بود و از قیافش میبارید که بچه مایه دار هستش و دوستشم ساغر یه دختر سفید و نسبتا تو پر بود که اونم سرزبوندار و شیطون.
    از همون اول یجوری حرف میزدن و شوخی میکردن هرکی میدید فکر میکرد ما یه عمره هم دیگه رو میشناسیم.
    سوارشون کردیم و راه افتادیم به سمت جاده چالوس که طبق عادتِ همه ی تعطیلات ترافیک جاده سنگین بود.
    ماهم عجله نداشتیم و آهنگ گذاشته بودیم و مسخره بازی در می آوردیم و ساغر و آوا هم با جیغ و داد میرقصیدن و جلب توجه میکردن و اکثرا ماشینای دیگه چشمشون به سمت ماشین ما بود.
    هرچی جلوتر میرفتیم ترافیک کمتر میشد تا جایی که راه باز شد و ما با سرعت به راهمون ادامه میدادیم بجز یه چند جایی که ترافیک میشد و زود راه باز میشد.
    دیگه هوا تاریک شده بود که رسیدیم به کندوان و جاتون خالی یکم آش خوردیم و بعد کشیدن قلیون آوا بلند شد بره حساب کنه که محمود اجازه نداد و گفت همه مهمون من هستید آوا خندید و گفت پس کارتت رو بده من برم حساب کنم فکر کنن من مهمون کردم ، کارت محمود رو گرفت و رفت حساب کرد،وقتی آوا برگشت محمود گفت چرا موجودی گرفتی؟(از اس ام اس بانک متوجه شد)که آوا گفت کارتت نکشید فکر کردیم موجودی نداره واسه همین موجودی گرفتیم نگو مشکل از دستگاه بوده.یکم دیگه نشستیم و بعدش به راهمون ادامه دادیم.
    وقتی رسیدیم نوشهر به محمود مسیج دادم دادا کاندوم خریدی یا نه که بلند گفت: ول کن بابا کاندوم میخوای چیکار و گوشت باید به گوشت بخوره تا حال کنی،که من قبول نکردم و گفتم یه جا وایساد و کاندوم خریدیم و یه کمی هم تنقلات و مزه واسه مشروب و بقیه چیزایی که لازم بود رو خریدیم
    همین که رسیدیم محمود زغال قلیون رو گذاشت و پیک های مشروب رو چید و پاسور آورد و شروع کردیم پیک زدن و ورق بازی کردن.من که زیاد اهل مشروب نبودم و بیشتر با دود حال میکردم بعده چندتا پیک دیگه نخوردم و گفتم محمود جون این پیک نیکت رو بیار که منم بازی خودم رو کنم و شروع کردم تریاک کشیدن.
    بعده اینکه همگی میزون شدیم بچه ها آهنگ گذاشتن و شروع کردن به رقصیدن،منم که بلد نبودم فقط نگاهشون میکردم و گه گاهی مسخره بازی در میاوردم.
    همینطوری که میرقصیدن محمود به سمت آوا حرکت کرد و بعد کمی رقصیدن باهاش شروع کردن به لب گرفتن و مالیدن بدن هم.
    همونطوری یواش رفتن و دوتایی افتادن رو کاناپه و درحال لب گرفتن لباساشونم در میاوردن.
    یه نگاهی به ساغر کردم ‌و به سمتش حرکت کردم و دستش رو گرفتم رفتیم رو کاناپه ی رو برو و نشستیم روش و شروع کردیم به لب گرفتن.بعدِ کمی لب بازی بلند شدم که لباسامون رو دربیاریم دیدم محمود پاهای آوا رو باز کرده و داره کسش رو میخوره و آوا هم با شهوت زیاد سر محمود رو به کسش فشار میده.
    لباسامون رو درآوردیم و ساغر فقط یه شرت تنش بود و سوتین.یه چندتا لب از هم گرفتیم،
    لبام رو از لباش جدا کردم و شروع کردم به خوردن گوش و گلوش،
    و همونطوری بدنش و سینه هاش رو میمالیدم تا بوسه زنان رسیدم به سوتینش و اون رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش.سینه های سفید با سایز تقریبا هفتاد که نه خیلی سفت بود و نه شل و افتاده با یه هاله ی صورتی رنگ کوچیک دورتا دور نوک سینش.
    حسابی سینه هاش رو خوردم و بلند شدم و ازش خواستم برام ساک بزنه که قبول نکرد و گفت چندشش میشه،منم زیاد اصرار نکردم.
    به محمود نگاه کردم که آوا رو داگ استایل کرده بود و سعی میکرد کیرش رو وارد کونش بکنه ولی نمیتونست.
    بعده کلی ور رفتن بیخیال شد و کیرش رو با کسش میزون کرد با آهی که آوا کشید متوجه شدم کیره محمود رفت تو کسش و شروع کرد به تلمبه زدن.
    منم پاهای ساغر رو باز کردم و شروع کردم به خوردن کسش که با اینکه کوچیک بود ولی خوب پُف کرده بود، تمیز بدون ذره ای مو،
    شروع کردم به خوردنش و از پایین تا بالا زبون میکشیدم و چوچولش رو میک میزدم،
    به صورتش نگاه کردم که چشماش رو بسته بود و لذت میبرد.
    یکم که کسش رو خوردم رو به محمود کردم و گفتم داداش یه کاندوم میندازی اینور.که گفت پیش من نیست و گذاشتم رو اوپن.
    بلند شدم برم که ساغر گفت بیا نمیخواد الان حسم میپره گفتم زود میام.که محمودم گفت ببینا داداشمون حالا بهداشتی شده واسه من.
    همینطوری که به سمت آشپزخونه میرفتم به شوخی گفتم ،سکس پر خطر؟؟؟،نه نه نه نه.
    هرچی گشتم کاندوما نبود رفتم تو ماشینم گشتم نبود که نبود.دیگه کیرم خوابیده بود و مونده بودم بدون کاندوم چیکار کنم.برگشتم و گفتم نیست.
    نگاه کردم دیدم محمود ساغر رو هم مثله آوا داگ استایل کرده و داره تو کونش تلمبه میزنه.
    به شوخی گفتم آقا محمود ساغر واسه من بودا.با خنده گفت داداش سوراخ زیاده بیا بکن تو یکیش بعدا عوض میکنیم.
    گفتم کاندوم ها رو پیدا نکردم.آوا بلند شد و همونطور که به سمتم می اومد گفت اینو ببین چه جون دوستیه.
    دستم رو گرفت و به سمت کاناپه برد و گفت خیالت راحت مریضی نداریم من رو نشوند رو کاناپه و شروع کرد برام ساک زدن خیلی حرفه ای ساک میزد و بعده کمی خوردن بلند شد و جوری که صورتش به سمت من بود کیرم رو با کسش میزون کرد و آروم نشست رو کیرم و آروم تا آخر جا داد تو کسش و آروم بالا پایین میکرد که محمود یه نعره ای زد و آبش رو ریخت رو کمر ساغر و لم داد رو کاناپه ی بغل و سیگارش رو روشن کرد و مارو نگاه میکرد و سیگار میکشید.
    یکم تو همین حالت بودیم که بلند شد و داگ استایل شد و تا جایی که میتونست کمرش رو به سمت پایین کشید و کونش رو به سمت بالا داد.از کاراش معلوم بود خیلی حرفه ایه.
    کیرم رو فرو کردم تو کسش و شروع کردم به کمر زدن و نوازش کردن کمر و لمبرهای کونش.
    چشمام رو بسته بودم و تموم تمرکزم رو گذاشته بودم تا رفت و آمد کیرمو داخل کسش دنبال کنم.
    یکم بعدش رو زمین خوابوندمش و یه کوسن گذاشتم زیره شکمش و کیرمو کردم تو کسش و تند تند تلمبه میزدم و با دستم از زیر چوچولش رو میمالیدم یه یکی دو دقیقه ای تلمبه زدم و حس کردم آبم داره میاد که کشیدم بیرون و همش رو خالی کردم رو لمبرای کونش و رو زمین ولو شدم.
    بعده تمیز کاری بچه ها بلند شدن و دوباره مشروب خوردن و من نخوردم و دوباره پاسور و بگو و بخند.تا صبح یک بار دیگه یه سکس ضربدری کردیم و دم دمای صبح خوابیدیم
    وقتی بیدار شدم ساعت نزدیک سه بود.به اینور اونور نگاه کردم و محمود رو دیدم که لخت، با دهن باز خوابیده بود.بلند شدم اینور و اونور رو نگاه کردم ولی از دخترا خبری نبود.محمود رو صدا کردم و گفتم پاشو ساعت سه شده دخترا هم نیستن.بعد از چند بار صدا زدن بلند شد و گفت همین گوشه کناران دیگه زنگ بزن آوا ببین کجان.
    بلند شد دنبال گوشیش که دیدیم نیست گوشی منم نبود.حتی شلوار و لباسمون هم نبود و کارت های بانکی و هرچیز بدرد بخوری که فکرشو کنید برده بودن.بدو رفتیم تو حیاط که دیدیم ماشین هم نیست.تا جلو در رفتیم و با شرت و رکابی بیشتر از اون نمیتونستیم بریم.برگشتیم تو خونه و محمود همونطور که فحش میداد رفت سمت دستشویی،منم سیگار رو برداشتم داشتم روشن میکردم که متوجه یه نامه زیره پاکت سیگارم شدم.نامه رو باز کردم توش نوشته بود:
    محمود عزیزم سلام ببخشید که بدون خداحافظی رفتیم و تا آخر سفر نموندیم ولی واسه عملی شدن نقشه مون همین یک شبم کافی بود.
    میدونم الان که این نامه رو میخونی چقدر اعصابت خورده و کلافه ای و قصد داری که پیدامون کنی و سر از تنمون جدا کنی واسه همین شلوار و لباسهاتون رو برداشتیم که به این زودیا نتونید بیاید بیرون،کارت های بانکیت رو هم برداشتم چون واسه تو راه پول لازم داشتیم و زیاد پول همراهم نبود غصه ی رمزشم نخور اونشب تو آشکده خودت رمزشو بهم گفتی.گوشیاتونم درسته رمز داره و بدردم نمیخوره ولی فکر کنم به درد گوشی فروشیا میخوره،بزار اوراق کنن حالشو ببرن.ماشینتم بردم چون واسه دوتا دختر خوب نیست پای پیاده راه بی افتن توی جاده وقتی رسیدیم به مقصد و برداشتن چیزایی که لازم داریم یک گوشه کناری ولش میکنم.و در آخر دنبال کاندوم ها هم نگردید چون پیشه منه.قشنگی سکس به اینه که گوشت به گوشت بخوره.ه ه ه.
    راستی تا یادم نرفته اینم بهتون بگم.
    به انجمن مبتلایان به ایدز هم خوش آمدید.
    شاید براتون سوال باشه که چرا به ایدز مبتلاتون کردم.
    چون حالم از همه ی شما بچه پولدارا به هم میخوره و من رو یک بچه پولدار آشغال مبتلا کرد.
    دوستدار تو آوا.


    و یه تشکر ویژه از دوستای خوبم مهران و شاه ایکس عزیز که با نظرات خوبشون به داستانم کمک کردن.
    من زیاد حرفه ای نیستم و از دوستان خواهش میکنم با نظرات و انتقادات سازنده خودشون کمک کنن تا در آینده بتونم داستانهای بهتری براشون بنویسم.


    نوشته: hamid30gari

  • 54

  • 8




  • نظرات:
    •   parto_banoo
    • 2 هفته
      • 2

    • بلاخره اولین نفر شدمممممممممممممممممممممممم


    •   Mr.masoOd
    • 2 هفته
      • 1

    • فقط میتونم بگم فاعک


    •   Sepidarsal
    • 2 هفته
      • 2

    • زنه جنده چه بلایی سرت اورده


    •   Cleverman1358
    • 2 هفته
      • 5

    • عالی بود حمید خان .
      فقط آخرش رو باید میومدی که بعدش اون دو تا بدبخت چیکار کردن .
      در ضمن جای خالی داستانهای هشدار دهنده توی سایت خالی بود ، شایدم باشه من نخوندم ، یه چند تایی هم هشدار راجع به فامیل و محارم بنویسید و آخرش نگید از شماست .
      با افتخار سومین لایک مال منه


    •   amiralixyz
    • 2 هفته
      • 5

    • باید اسم داستان رو میذاشتی کلید اسرار


    •   Teenwolf.
    • 2 هفته
      • 5

    • عجب دخترایی به تور این بدبختا خوردن (biggrin) دوسش داشتم ;)


    •   Mr_gh99
    • 2 هفته
      • 6

    • موضوعش تکراری و البته مهم بود
      از قلم خوبت هم نمیشه چشم پوشی کرد


    •   MS.S.
    • 2 هفته
      • 2

    • حقشون بود مرتیکه های هرزه اشغال
      دختره رو یه روز دیده شبش رابطه داشته!
      ولی خب درست هم نیست خیلی


    •   MS.S.
    • 2 هفته
      • 2

    • کتاب رکسانا م. مودب پور هم همچین ادمایی توشه ک میرن مردمو مبتلا میکنن یجورایی غلطه ولی کاملاااا حق دارن و واقعا از نظر من اشتباه نیست فقط مشکل اینه که وقتی یک مرد هرزه رو مبتلا میکنن اون ممکنه حتی ب ی بچه معصوم هم انتقال بده از راه تماس خون یا راه های دیگه
      یا مثلا همسر ساده ی یه مرد عوضی
      ولی ب جز این موضوع که ب ادم های بی گناه هم صدمه میزنه کار درستیه مرتیکه های اشغال
      راجب داستان هم خب، بخش جنسی داستان خیلی چرت و لوس بود :(
      ولی سوژه خوب بود خاص و یا جدید نبود ولی خوب بود
      نگارشت نسبت ب بقیه رو به به بالا بود
      کلا افرین


    •   Clay0098
    • 2 هفته
      • 2

    • حمید جان با هر داستان دارید بهتر میشید. واقعا این داستان با دو هفته پیش زمین تا آسمون فرق داره.
      آفرین که از قالب خاطره رفتی روی داستان.مشخصه استعداد خوبی دارید.
      شخصبت ها هم که با یه منولوگ معرفی کردید و ...
      به قول یکی از بچه ها م.مودب پور و اون رمان تلخ افتادم( نمیدونم گندم بود یا یلدا)
      لایک دوست خوبم
      بازم بنویس که خوب داری میری جلو


    •   hamid30gari
    • 2 هفته
      • 7

    • سلام دوستان.این داستان رو خیلی وقت پیش ارسال کرده بودم که الان آپ شده.میدونم موضوع داستان خیلی قدیمی و نخ نما شده ولی بنظرم واقع لازمه خیلی بیشتر از این ها روی این موضوع مانور بدیم بخصوص توی این سایت.ادمین عزیزهم لطف کرده با تگی که زده کل داستان رو لو داده و کل جذابیتش رو گرفته.و اسمشم یکمی تغییر داده.چون اسم داستان لذت های نا پاک بوده که تغییر دادن.بنظرم اگه داستان بتونه یک نفر رو هم آگاه کنه و نجات بده بنظرم موفق شدم.ممنون که وقت گذاشتید.


    •   تخم هایش
    • 2 هفته
      • 2

    • یکیم بود قدیما رو گوشت به گوشت خوردن خیلی تاکید میکرد اونم به دیار باقی شتافته خداوند یار نگهدارش


    •   Clay0098
    • 2 هفته
      • 1

    • نه حمید جان واقعا خوب بود و به قول خودتون این موضوع درد جامعه ماست و باید روش کار بشه
      من هیج وقت تگ هارو نگاه نمیکنم تا داستان لو نره...
      بازم خسته نباشید میگم به شما که بی چشم داشت برامون مینویسید
      خدارو شکر امشب چندتا داستان خوب دیدیم
      بازم خسته نباشی میگم. دستتم درد نکنه


    •   nima_rahnama
    • 2 هفته
      • 5

    • من هیچ، من نگاه
      حمید جان داداش اول از طرف عمو کاندومی ازت تشکر میکنم ک به اهمیت استفاده از کاندوم اشاره کردی(البته نظر شخصیم اینکه سکس با کاندوم مثل بو کردن گل با ماسکه)
      حاجی ساده و رئالیته داستان رو دوست داشتم کلا سبک نوشتنت روان و عامیانه س ک با تمرین میتونی خیلی توش جلو بری و خودت صاحب امضاء بشی تا حدی ک با خوندن چند خط اول داستان بفهمیم این نوشته حمیده اینطوری صاحب سبک میشی، مثل خانم سپیده؛ مهرانِ عزیز؛ نیوشای عزیز و قدیم ترها شیوا سامی و ....
      من طرفدارتم رفیق تلاشت درجه یکه برو جلو ما باهاتیم


    •   بچه-ای-خوب
    • 2 هفته
      • 2

    • لایک دهم نصیب من شد.
      خوب بود و هشدار دهنده!
      گوشت باید به گوشت بخوره!!! خخخ
      یک دوستی داشتم که همین اعتقاد رو داشت و همیشه همین شعار رو میداد و آخر سر زگیل تناسلی گرفت و همین مسئله باعث جداییش از خانمش شد!


    •   Hooman.esf.59
    • 2 هفته
      • 2

    • لایک یازدهم به حق نه بخاطر طرفداری و اینکه حمید نوشته


    •   Sexybreasts
    • 2 هفته
      • 3

    • like13 :) (rose)


    •   gay_teen
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • مزخرف. کلا داستانات کس شعرن


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • parto_banoo خداروششششششکر(خنده)


      Mr.masoOd؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...


      Oberyn.Martellنه بابا این رو خیلی وقت بود فرستاده بودم دیدم آپ نمیشه گفتم آرزو رو این وسطا بفرستم که خوردن پشت به پشت.


      Sepidarsal درسته اینکه داستان بود ولی زیاد هستن اینجور آدما.باید بیشتر احتیاط کرد.


      Cleverman1358 میخواستم بیشتر از این بنویسم بنظرم طولانی میشد و خسته کننده.
      چشم محارم و فامیلم البته هشدار دهنده مینویسم ولی حالا چرا اسم من نباشه؟؟؟؟(چشمک)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • amiralixyz واقعا اسمش برام داستان شده بود که دوستان کمک کردن.


      Teenwolf.خداروشکر دوست من.


      Mr_gh99شما لطف داری عزیز


      MS.S.ممنون بابت مقایسه قشنگت و مرسی که وقت گذاشتی.کاملا هم نظر هستیم.


      Clay0098ممنون دوست من.اینم داستانی که قولش رو بهت داده بودم.فکر کنم اندازه ی لازم طولانی بود دیگه؟؟؟؟


      تخم هایش. خدایش ببخشد و بیامرزد


      nima_rahnamaواقعا به من لطف داری و مرسی بابت تعاریفت و نکته ای که درباره ی گل گفتی باید بگم به شرطی که کسی گل رو مسموم نکرده باشه و شما مریض نشی.من خودمم هیچوقت کاندوم استفاده نمیکنم ولی هرز هم نمیپرم.هرکه نمیدونم چیکار کرد جور هندوستان کشد.


      بچه-ای-خوب مرسی عزیز.خوشحالم پسندیدی.من اون رو نشنیده بودم.خخخخخ


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • همون جان عزیزه دلی تو نازارم.


      Sexybreasts لایک به وجودت.


      gay_teenعزیز داستان هم مثله آهنگ میمونه.شاید من از یه نفر خوشم نیاد ولی هزاران نفر طرفدارشن.بازم پوزش امیدوارم شماهم نویسنده مورد علاقت داستان بنویسه


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،6 روز
      • 6

    • ایده قدیمی بود ولی خوب پرداختش کرده بودی.
      خوب بود. میتونستی رو پایانش بیشتر کار کنی با دیالوگای بیشتر و طبیعیتر .میتونست نامه ای هم وجود نداشته باشه.
      ولی در کل غافلگیرم کرد آخر داستان.
      لایک (rose)


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،6 روز
      • 8

    • (دوستدار تو آوا)
      همچین طرفو دوست داشته که میخواسته سر به تنش نباشه (biggrin)

      باشه اینم یه جورشه! (cool)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • وبگرد عزیز خوشحالم پسندیدی.ولی اگه آخرش نامه نبود میشد پایان باز.و دخترا فقط دزدی کرده بودن.من کلا این داستان رو بخاطر ایدز نوشتم که دوستان بیشتر مراقب باشن.چون نتنها خودشون بلکه امکان داره اطرافیان هم آلوده بشن.اون دوست دارم آخرشم همون بدتر از فحش بود دیگه.


    •   Vashkin
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • حمید سیگاری پس چرا زود آبت اومد؟؟؟
      تریاک مگه نکشیده بودی ؟؟
      ایدز هم الان کنترل شدس نگران نباش


    •   SSAa699
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • لایک 21
      خوشحالم حمید گلم که هر بار پیشرفتت
      رو میبینم . فقط حمید جان جسارتا ::
      عزیزم از این ببعد قسمتهای سکسیش رو کمی خشن تر بنویس مثلا بنویس :

      دختره رو داگ استایل کردم
      موهای دختره رو کشیدم سمت خودم و از پشت کردم تو . خخخخخخخ
      بهر حال مرسی عزیزم از داستان قشنگت . :) (rose)


    •   samsepg
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • نویسنده و من، هر دومون، با دو روش متفاوت، یه پیام می‌دیم. اینکه سکس پر خطر و بدون کاندوم، ریسک انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره. اینکه به راحتی نمیشه اعتماد کرد به اینکه طرف تون توی سکس بگه من سالمم، اونم وقتی خودمون یا طرف مون، تنوع طلبیم یا اهل زیرآبی رفتنیم.


      از این گذشته، درسته به ظاهر پایان این «داستان» تلخ و سیاهه. ولی توی زندگی واقعی اگه اتفاق مشابهی براتون افتاد، وسوسه شدید و کار پرخطری کردید، یا (متاسفانه) قربانی سوءاستفاده جنسی یا تجاوز شدید، چه زن یا چه مرد، اول از همه محکم بمونید و به اعصاب تون مسلط باشید و نذارید حاشیه ها یا احساسات مانع از دقت عمل و سرعت تون بشه. چون در این شرایط، هفتاد و دو ساعت اول، (سه روز اول)،خیلی خیلی مهمه و حکم طلا رو داره.


      «هفتاد و دو ساعت طلایی»
      بلافاصله تاریخ و ساعت رفتار پرخطرتون رو یه جای مطمئن یادداشت کنین و بعد بلافاصله، در اولین فرصت، خودتون رو به مراکز مشاوره ایدز (که اغلبشون با اسم «مرکز مشاوره بیماری های رفتاری» هستن و زیر نظر دانشگاه های علوم پزشکی فعالیت می کنن) و الان در خیلی از شهرها یا دستکم توی همه مراکز استانها و شهرستان های بزرگ هر استان فعالن برسونین.


      این مراکز، خدمات شون رایگانه. اعتماد کنید و دروغ هم نگید و به کارشناس ماجرا رو توضیح بدید تا از شما تست بگیرن و بلافاصله هم دارویی بهتون میدن که اگر در همون سه روز طلایی مصرفش رو شروع کنید، حتی اگه ویروس وارد بدن تون شده باشه، با احتمال بسیار بالایی جلوی گسترشش رو میگیره.


      همیشه سکس مطمئن و جلوگیری از رفتار پرخطر، بهترین و آسون ترین، کم خرج ترین و بی دردسرترین راهه. اما اگر احیانا براتون اتفاق افتاد، نترسید، به خودتون مسلط باشید و بجای اینکه بخواید بلافاصله برید دنبال انتقام یا تلافی، اول به مراکز درمانی مراجعه کنید تا اون زمان طلایی رو از دست ندید.


      یادتون هم نره، توی مدتی که دارو مصرف می کنید، و بعدش تا دستکم شش ماه بعد از اون، و البته پس از آزمایش های بعدی که مشخص می کنه شما مطمئناً هیچ آلودگی به ویروس اچ آی وی/ایدز ندارید، خویشتندار باشید و اگر سکس دارید هم حتما با کاندوم سکس کنید و رفتار پر خطر هم نکنید. حتی با همسرتون یا پارتنر جنسی تون.


    •   Caboos1
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • شروع کردم به نوشتن از بالا که محمود عجب کونیی بوده دیدم نویسنده حمید سیگاریه انگشتم رو تبلت خشک شد
      یه بار دیگه لایکات به دادت رسید حمید
      شوخی میکنم
      خوب بود دمت گرم
      چه کنیم دیگه


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • لایک حمید عزیز قلمت بهتر از قبل شده میبینمپرکارشدید البتهقدریمتفاوت اژقبل شدی مزسی


    •   lezatbebarim
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • جناب /samsepg
      عژیز ازنظر بسیار خوبی که ارایه کردی و اطلاع رسانی خیلی خوبی که داشتید فوق العا ده ارزشمند و مفید هست تشکر از این اقدام ارزنده و ارزشمند که نشانه دوستداشتن همنوعان هست من بشخصه از شماتشکر میکنم و ارزش بسیاری برای چنین کاری قایل هستم والبته دوست داشتم بخشی از داستانها به چنین مسایلی بپردازند تا آگاهسازی کنند برای جامعه حتی اگر در همین جامعه کوچک شهوانی نیزموجب سلامت ونجات یکنفر هم بشود باور کنند دوستان عزیزم که ارزشش کمتر از قهرمانی ملی مثلا ورزشی شدن نیست


    •   marjan_aydin
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • خسته نباشید آقای حمید
      بامزه بود
      فقط اسمش ب داستانش نمیخورد فکر میکردم غمگین و احساسی تموم بشه
      امیدوارم دستان بعدیتون بهتر بشه


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • Vashkin عزیز امان از این مشروب لعنتی.میخورم زود خرابم میکنه.ولی اینکه داستان بود.درباره ی ایدز هم پیشگیری بهتر از درمانه.


      samsepg عزیز مرسی بابت اطلاعات قشنگت که حتی خودمم نمیدونستم.سعی کردم در قالب داستان کمکی کرده باشم.امیدوارم موفق بوده باشم.


      lezatbebarim عزیز و دوست داشتنی ممنون که وقت گذاشتی و خوندی.tanks.


      SSAa699عزیز ممنون از کامنت قشنگت.ولی باور کن تصورش رو هم نمیتونم بکنم.بنظر من باید با خانوم ها مثله پروانه یا گل نرم و لطیف برخورد کرد.زن برای بوسیدنه نه زدن


      Caboos1 جان عشق منی تو.یکی پولدار بود یکی ایدزی،من نه پولدار بودم نه ایدزی ،از این پوله چیزی به ما نرسید فقط قسمت ایدزش نصیب حمید سیگاری شد.خخخخخخ


      marjan_aydin عزیز مرسی که خوندی.تو کامنت بالا توضیح دادم ادمین اسمش رو تغییر داده من در جریان نیستم.خودمم دیدم نفهمیدم داستان خودمه تا اولش رو خوندم.


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • موضوع داستان خوب بود ، برای ویرایشش هم زحمت کشیده شده بود که جای تشکر داره، اگر یکم تو بخش روایی به سمت داستان بودن پیش میرفتی خیلی بهتر بود چرا که بعد از گذشت چند سطر اول، حس تعریف خاطره به آدم منتقل میشد.
      در انتها خواننده سورپرایز میشد که این هم نقطه ی قوت داستانه


      یه مساله هم کمی خواننده رو آزار میده اونهم استفاده از کلمه ربط(( که)) هستش، تو نوشتن داستان نیازی نیست برای نشون دادن همزمانی یا ترتیب انجام کار مرتب از که استفاده بشه، برای مثال تو این پاراگراف واقعا نیازی به که نبود:
      یکم که کسش رو خوردم رو به محمود کردم و گفتم داداش یه کاندوم میندازی اینور که گفت پیش من نیست، اینجا اگر که حذف بشه زیبا تر میشه:
      یکم که کسش رو خوردم رو به محمود کردم و گفتم داداش یه کاندوم میندازی اینور، گفت پیش من نیست.
      بالا و پایین همین پاراگراف هم جملاتی هستن از این دست و همین باعث میشه کلمه که تو ذوق بزنه


      ببخش اگه پر حرفی کردم ، چون قلمت رو دوست دارم ایراداتی که به نظر خودم اومد رو گفتم تا کمک کنه برای داستانهای بعدی.
      موفق باشی لایک هم تقدیم شد


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • samsepg
      ممنون از اطلاع رسانی در مورد مراکز ایدز، بشخصه این رو نمیدونستم??


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • R.B.behruzعزیز مرسی داداشم که وقت گذاشتی و خوندی.خوشحالم خوشت اومد.و ممنون بابت انتقاد و نکته ی خوبی که بهش اشاره کردی.شاید من نوع صحبت کردنم اینطوریه زیاد متوجه نشم ولی دوستان که این نکات رو میگن واقعا تو داستان هام میتونه بهم کمک بکنه.من هرگز از نقد کردن ناراحت نمیشم و اتفاقا فکر میکنم کسی که داستانم رو نقده بجا میکنه رفیقمه و دوست داره نکات ضعفم رو متوجه بشم و اصلاح کنم.چون خوده منم وقتی داستان دوستان رو نقد میکنم هدفم همینه.بازم ممنون


    •   Clay0098
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • خخخ حمید جان والا اینی که هی میگم طولانی باشه رو بزار به حساب وقت زیادم که دوست دارم با نویسنده برم جلو و سرم گرم بشه
      اینکه جواب مخاطبت رو میدی ارزش کارت رو دو چندان کرده
      در هر صورت منتظر بعدی هستیم
      مخلصم


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • Clay0098 جان وظیفس داداشی.این کمترین کاریه که در مقابل لطف دوستان میتونم انجام بدم.


      سعید تبریزی عزیز مرسی که خوندی.اگه یادت باشه همین حرف رو من بهت گفتم که فکرامون نزدیکه و به همین فکر میکردم.ولی لایک ۲۸ تاس تو چطور ۲۹ هستی؟؟؟؟خخخ


    •   MASIӇA
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • حمید گل اینکه با هدف مینویسی خیلی خوبه رفیق.
      فقط باید قبول کنی که میتونستی از راه و ایده‌های خیلی بهتری این پیامو انتقال بدی چون فکر نمیکنم همچین اتفاقی(انتقام)واسه همه بیوفته! در واقع نمیگم ممکن نیست(حتی با اینکه تا حالا ندیدم)اما به نظرم چیزی نیست که واسه همه پیش بیاد و همه اینطوری با مورد انتقام قرار گرفتن مبتلا بشن.
      با اینحال تلاشت قابل تحسینه و لایکت کردم برا.


      در ضمن یه محبتی کن و توضیح بده که فلسفه‌ی این دسته جمعی لایک کردنت چیه عزیزم؟(biggrin)
      دیدم که همیشه زیر داستانا کامنت باربط و بی‌ربط و کسشعر و ناکسشعر و خوب و بد و همه رو قلبی میکنی.(biggrin)


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • خسته نباشی حمید آقا...به نظرم داستانت یه پیام اخلاقی مهم رو برای همه ی شهوانیون داشت اونم اینکه سکس بدون کاندوم خطرناکه...این رو من و بعضی از دوستان مدت هاست داریم تذکر میدیم...در مورد داستان هم بگم خوب بود ولی جای بهتر شدن داره...در کل لایک...


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • سلام خدمت شهوانیون عزیز...طبق خبرهای رسیده از حمید سیگاری عزیز ایشون به دلیل مشکلی در حساب کاربری خودشون فعلا نمیتونن به کامنت های شما جواب بدن...به محض برطرف شدن مشکل به کامنت شما عزیزان پاسخ داده خواهد شد..


    •   kokarostam
    • 1 هفته،6 روز
      • 11

    • ای دهنت


      داستان سکسی نوشتی، نوشتی، نوشتی، ما هم خوندیم، خوندیم، خوندیم، دست به معامله... دیدم نوشتی به انجمن ایدزی‌ها خوش اومدید. اگه همون اول میگفتی جریان ایدزی است ما هم نمی‌خوندیم. الان ما رو هم الوده کردی. تریاکیمون کردی به کنار ولی ایدز دادی بهمون دیگه نامردیه. این قلم روان و قشنگت مارو خراب کرد. حیف که خوب مینویسی در غیر اینصورت می‌گفتم ترامپ بیاد به خوابت. شاشیدم توی ایدز، نه به گوشت به گوشت.


      چقدر کـُس میکنی با دود و سیگار
      تمام جنده‌گان دورت چو پرگار
      حذر کن، گوشت به گوشت، کاندوم به کاندوم
      بپاش آن آب کیرت را به دیوار


      ها کـُ‌کا


    •   Ice_flower
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • اونجایی ک کاندوم گم شد حس میکردم زیر سر اون دو تا دخترا باشه هاااا. حس شیشم عالی ههه
      دمت گرم خوب بود. از توضیح و تفسیر الکی و اقرار خوشم نمیاد که توی داستانت نبود.
      لایک ۳۳ منم.


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • mazhd عزیز نه واقعیت نداشت.ممنون که وقت گذاشتی.


      Ice_flowerعزیز ممنون بابت کامنتت و خوشحالم خوشت اومد.باهوش کی بودی تو؟؟؟


      kokarostamنظر لطفته داداش.واقعا یکی از مریداتم.ممنون بابت شعره قشنگت.


      m...h...a...ممنون داداشی


      MASIӇAعزیز دوست خوبم قبل هرچیز خوشحالم که خوشت اومد.چون با توجه به شناخت کمی که ازت دارم الکی لایک نمیدی و این لایک برام خیلی با ارزشه.کم و کاستی هاش رو هم بزار پای آماتور بودنم وقول میدم تلاش کنم بهتر بشه.
      درباره ی لایک هام هم باید بگم تو داستانهای خودم که همه رو لایک میکنم چون چه اونایی که خوششون اومد یا اونایی که نپسندیدن و داستان رو نقد کردن برام قابل احترام هستن و لایکی که میکنم یجور تشکر واسه وقتی که گذاشتن هست و بنظرم این کمترین کاری هست که میتونم انجام بدم.
      تو داستان های دیگه هم با اون هایی که هم عقیده هستم لایک میکنم.اگر غیر این بوده از دستم در رفته.در کل بنظرم عقیده هرکسی قابلِ احترامه و اون لایک به همین معنی هست.بازم ممنون که وقت گذاشتی و مرسی بخاطر نکاتی که بهم گوشزد کردی.


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • آقا حمید این بهترین داستانتون بود خیلی قشنگ بود خیلی امیدوارم هروز قوی تر از قبل به نوشتن ادامه بدی و هر بار شاهد کارای قوی و پرنگی ازت باشیم عالی مخصوصا آخرش که واقعا قشنگ بود و تلخ!!!


    •   mrchicco
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • به به داش حمید .دمت گرم به به و چه چه نمیکنم اما داری خوب پیش میری مسلما کارت بی عیب نیست نمیشه گفت خیلی عالی نوشتی اما خوب به نسبت کارای قبلت قابل قبول تر ظاهر میشی از من میشنوی داستانهات و از غالب نفر سوم پیش برو و راوی خودت نباش انگار تو فقط یه روایت کننده ای اینطوری موقعیتها رو بیشتر میتونی تشریح کنی موفق باشی رفیق


    •   Man.to.ok
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • دوشتان قشنگ بود خدای جاش لازمه اینجا چون واقعا یسری دوستان سن پایین اینجا هستن که فکر میکنن این اتفاقات ماله داستانها هست یادروغه من یه فامیل داشتم خیلیم ادم پولدارو موجهی بود ولی ایدز گرفت خودش بعدها که گفت تو کیش از یه خانمی که اصلا فکرش ونمیکرد الان زندس ولی تنها وجدا افتاده خواهشا مواظب باشی گول ظاهر افراد ونخورین


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • Nikan.a عزیز ممنون بابت نظرت و وقتی که گذاشتی.تو همیشه به من لطف داری عزیز.


      mrchiccoممنون عزیز بابت نظر قشنگ.چشم تلاش خودم رو میکنم.


      Man.to.okممنون که وقت گذاشتی و امیدوارم دوستان به این داستانها و کامنت ها گوش کنن.


    •   esy20
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • خوب بود هرچند نباید ایدز می گرفتی (rolling)


    •   Emperatoorxxx
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • اولین باره که امیدوارم داستانی که خوندم دروغ باشه


    •   Gayaneh
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • حمید جان اول تبریک بابت انتشار دو داستان پشت سر هم (rose) داستان کلیشه ای ولی واجب برای همه و مخصوصاً نسل جوون،با ویراستاری خوب و ...منتظر کارهای بعدی میمونم عالی (rose) لایک بحق تقدیمت
      در انتها یه سپاس هم از samsepg بابت نوشتار توضیحی بسیار عالیش فقط من اینو اضافه کنم که نسل جدید آزمایش HIV میتونه ورود ویروس به بدن رو حتی تو همون چند روز اول تشخیص بده و دیگه چندان احتیاجی به تکرار آزمایش در ۶ و ۱۲ ماه نیست


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • esy20 عزیز ممنون که وقت گذاشتی و اینکه تو داستان تر و خشک باهم سوختن.


      Emperatoorxxxعزیز اول ممنونم که وقت گذاشتی و دوم اینکه داستان اتفاق افتاده اما نه برای منِ نویسنده.


      Gayanehدوست و همشهری عزیز ممنون بابت تعریفت.و اینکه منم چون احساس کردم جای داستانهای هشدار دهنده خالیه این داستان رو نوشتم.ممنون که وقت گذاشتی.قلب و رز قرمز و از این چیزا تقدیمت


    •   Shamim.20
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • قلمت روان و شيوا بود
      خسته نباشي
      من پسر نيستم ولي اگر بودم قطعا اين دوتا رو پيدا ميكردم و بلايي به سرشون مياوردم كه كارت عضويت تمام انجمن هاي بيماري هاي خاص رو داشته باشن
      اگه هركس بخواد بلايي كه يكي ديگه سرش آورده سر بقيه خالي كنه دنيا جاي مزخرف تري ميشه


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • Shamim.20جان مرسی از نظرت و این‌که هرکسی منطق خودش رو داره اونا هم اینطوری بودن.دیدمشون کلشون رو میکنم.خخخ
      مرسی که وقت گذاشتی


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • sepehr059عزیز عشق منی داداشی


    •   saeid4321
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • داستان خوبی بود ولی بنظرم روایت داستان یه کم با عجله و بدون احساس بیان شده و خواننده انگار داره یه فیلم مستندی که به متن تبدیل شده رو میخونه !!! امیدوارم کارای بهتری ارائه بدید دوست عزیز . لایک تقدیم شما


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • saeid4321 مرسی داداشم.اتفاقا امروز یکی از دوستام داستان رو خوند دقیقا همین رو گفت.اگه مطمئن نبودم که از گوشیش سادس فکر میکردم اون کامنت داده.خخخخخ
      بازم مرسی که وقت گذاشتی و قول میدم تلاشم رو بیشتر کنم.


    •   _Azi_
    • 1 هفته
      • 1

    • عججججججججججب


    •   saradavoodi
    • 1 هفته
      • 1

    • قسمت سکسیشو دوس نداشتم ولی پیام اخلاقی رو گرفتم
      لایک?


    •   hamid30gari
    • 1 هفته
      • 0

    • saradavoodiعزیز ممنون که وقت گذاشتی.خب این نوع سکس رو هرکسی دوست نداره ولی خوشحالم که پیام داستان رو پسندیدی.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو