داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

لذت یک کباب خوشمزه

1399/08/28

تنها کسی که او و شوهرش در تخیلات سکسی شان در رختخواب از او نام می بردند، دوست شوهرش پژمان بود. از اول تقصیر شوهرش بود که این حرف ها را میزد، او هم کم کم به سمت این خیالات و حرف ها کشیده شده بود. پژمان حالا مهمان خانه آنها شده بود و قرار شد تا شوهرش از قصابی جگر میخرد، مریم و پژمان هم بساط سیخ و منقل را آماده کنند. شوهرش قبل از رفتن گفت تو این روز جمعه ای حالا مگه به این راحتی قصابی باز گیر میاد. سپس نجوا کنان و با خنده در گوش مریم گفت ببینم من نیستم چکار میکنی، کاراتو کردی زنگ بزن تا خودمو برسونم.
آخر این چه کرمی بود که شوهرش قبل از رفتن در جانش انداخت. کم کم که یاد حرف های بی تربیتی وقت رختخواب افتاد، حالش آشفته شد و نشستن در کنار پژمان دلهره و اضطرابش را بیشتر میکرد. پس فورا برخواست و به اتاق خوابش رفت و در را هم پشت سرش بست. یکی دو دقیقه ای را در فکر اینکه کاری بکند یا نه؟ و اینکه پژمان دم به تله میدهد یا نه؟ و چه خواهد شد؟ سپری کرد و بالاخره به نتیجه دلخواهش رسید. تصمیمش را گرفته بود تا هر طور شده امروز او را اغوا کند. پس دامنی مشکی که جذب باسن برجسته اش بود و یک تیشرت زرد ساده را انتخاب کرد. خودش میدانست که اینطور هم معصومانه به نظر میرسد و هم دلبرانه و شهوت انگیز. با نقشه ای که در سر داشت هم میتوانست خود را بی گناه جلوه دهد و هم راه را برای اقدام احتمالی پژمان باز کند. وقتی از اتاق بیرون آمد تا به آشپزخانه برسد، پژمان چشم از باسن مریم که دامن مشکی اش را کش آورده بود برنداشت. در لحظه آخر قبل از ناپدید شدن پشت اپن آشپزخانه مریم برگشت گفت چیزی شده؟ پژمان که سعی داشت گندی که زده است را طوری جمع کند، گفت نه، کلاس ورزشی چیزی میری؟ جای خواهری خوش استیل شدی. مریم گفت آره یه مدت میرفتم یوگا و ایروبیک. و با خود زمزمه کرد آره جون خودت، جای خواهری، نخوریمون داداش. پژمان گفت جانم چیزی فرمودین؟ مریم گفت میگم اگه زحمتی نیست یه کمکی تو آشپزخونه به من بده. مریم همانطور که به سمت دیگر آشپزخانه میرفت گفت این سیخا رو هم انداختیم کنج کابینت آخری، خدا کنه دستم برسه. سپس جلوی چشم های گرسنه پژمان با آن دامنی که زیرش هم چیزی نپوشیده بود روی دو زانو نشست و تا کمر داخل کابینت پایین خم شد. پژمان که حالا دقیقا در پشت سر و نزدیک او بود، سفیدی پوست باسن برجسته مریم را در دامنی که حالا حسابی کش آمده بود و زیرش کاملا نمایان بود میدید. تصور کرد شاید شرت لامبادا یا یک همچین چیزی پوشیده است، چرا که هیچ ردی از شرت نمیدید. بی خبر از اینکه او حتی شرت هم پایش نبود. این باعث شد تا احساس کند خون گرمی وارد سر کیر کلفتش شده است.
او آدم خیانت کاری نبود، اما این زن با این بدن خوش استیل و اندام هوسناک با این کارهای دیوانه کننده را دیگر نمی توانست نادیده بگیرد. و نمیشد به کردنش فکر نکند. در این فکرهای پلید سیر میکرد که ناگهان مریم از داخل کابینت صدا زد میشه کمکم کنی دستم به این سیخا برسه؟ پژمان گفت باید چکار کنم؟ مریم گفت یه کم از پشت هولم بده تا بیام جلوتر. خودم نمیتونم لای این همه کاسه کوزه و وسیله برم جلوتر. پژمان که هاج و واج مونده بود گفت چشم و دو دستش را به باسن مریم رساند و سعی کرد طوری به جلو هولش بدهد که این تصور پیش نیاید که دارد از این موقعیت سواستفاده میکند یا لذت میبرد. اما نمیتوانست جلوی جابجایی انگشتان شهوت آلودش که آن باسن خوش فرم را در چنگشان گرفته اند را بگیرد و مدام به بهانه درست کردن جای فشار دستش، دستهایش را روی آن کون گوشتی فوق العاده و دلپسند حرکت میداد. مریم که تمام این حرکات لذتبخش را زیر نظر داشت، گفت اینطوری فایده نداره، این کاسه های زیر سینه ام خیلی اذیت میکنن، میشه با پاهات عقب رو هول بدی و با دستات هم این کاسه ها رو بگیری که اذیت نکنن؟ پژمان که رسما داشت دیوانه میشد سعی کرد پشت سر مریم روی دو زانو بایستد، که دامن بلند مریم زیر پایش بود و این اجازه را نمیداد. مریم که فورا فهمید گفت، اگه اذیتی دامنمو تا زانوهام بکش بالا. پژمان که داشت هر لحظه به دروازه بهشت مریم نزدیکتر میشد، تصمیم گرفت خودش هم ابتکار عملی به خرج بدهد و کمی شیطنت کند، پس همزمان که دامن مشکی مریم رو تا زیر کفل هاش بالا می آورد گفت اینم اینجا باشه تا اگه خواستی پاهاتو بازتر کنی راحت تر باشی. و بعدش همونطور که مات و مبهوت سفیدی و صافی و تپلی رانهای نرم و لطیف مریم شده بود با لرزش صدا گفت حالا چکار کنم؟ مریم گفت درست پشت سرم روی دو زانو وایسا، با پاهات منو به جلو هول بده، دستاتو هم بیار این کاسه های زیر سینه هامو بپا که اذیتم نکنن. این بار مریم به جای سینه از لفظ سینه ها استفاده کرد که مستقیما منظورش پستوناش بود.
پژمان که همه چیزو بر وفق مرادش میدید، در کسری از ثانیه کیرش رو از بند شورت و شلوار آزاد کرد و اونا رو تا نزدیک زانوش پایین کشید و همزمان به سمت گرفتن کاسه ها خم شد. پژمان این حجم از جسارت و شهامت رو هیچوقت در خودش ندیده بود، مخصوصا در مقابل یه زن شوهردار. همزمان که کیر کلفتشو بین رونهای از هم باز شده مریم میذاشت، دستاشو از زیر شکم مریم که هیچ دیدی نداشت، به جلو حرکت داد. اینجا بود که باز هم شیطنت کرد و به جای اینکه کف دست هاشو به طرف کاسه ها بگیره به طرف بالا و رو به پستان های مریم گرفت. اما بخت با او بیش از آنکه تصور کند یار بود. یا شاید هم این از شیطنت مریم بود. چرا که تیشرت مریم آنقدر گشاد بود که پژمان ناخواسته و البته از خدا خواسته، دستش درون تیشرت مریم بود نه بیرون آن. و بخت دیگرش که این دیگر مطمئنا از شیطنت مریم بود، این بود که مریم علاوه بر این که شرتی به پا نداشت، سوتینی هم بر پستانهای خوش فرمش نبسته بود. و این اوج خوش شانسی و لذت کاملی را به پژمان هدیه داد. وقتی که پژمان دو دستش را روی پستان های داغ مریم قفل کرد، هر دو آه عمیقی کشیدند. اما کسی جرات نداشت واقعیت را بیان کند. تنها مریم بود که تمام شهامتش را جمع کرد و گفت مهندس هر چند مسیر رو اشتباه رفتی ولی هدف این بود که ازشون محافظت کنی، پس ولشون نکن. پژمان چشمی گفت و منتظر دستور ماند.
مریم پس از حس کاملی که از موقعیت خود و پژمان پیدا کرد، گفت حالا باید هول بدی. پژمان تازه یادش آمد که به چه بهانه ای در این موقعیت قرار گرفته و هدف اصلی چه بوده. از طرفی سر کیر کلفتش از زیر دامن بین دو ران مریم رو به بالا ایستاده بود. پژمان حس میکرد که متاثر از تمام اتفاقات پیش آمده، پیش آب زیادی روی سر کیرش و در مسیر خروج از آن در جریان است. سپس بی خیال این جزئیات شد و دستور را اطاعت کرد و باسن و رانهایش را به جلو حرکت داد، احساس کرد اولین برخورد بدنش با بدن مریم سر کیرش بود که در جای نرم و داغ و مرطوبی بین دو پای مریم به صورت عمودی قرار گرفت. هنوز جلوی رانهایش به پشت رانهای مریم نچسبیده بود که صدای آه همراه با جیغ خفیفی از مریم شنید. پژمان میدانست با زن دوستش چه کرده که جیغش درآمده اما باز هم پرسید چی شد؟ مریم که موقعیت را کاملا در نظر داشت و نمیخواست موقعیت را از دست بدهد گفت اینطور اذیتم، بذار پامو بازتر کنم. او دو هدف داشت، یکی اینکه دامن تنگش با باز شدن پاهایش تا بالای کفل تپلش سر میخورد و دید کاملی به پژمان میداد، دوم اینکه اینطور وقتی پژمان کاملا به او میچسبید دیگر کیر کلفت پژمان به چوچولش فشار نمی آورد، بلکه به جای دیگری که نیاز بود فشار می آورد. پس یکی از زانوانش را جابجا کرد، پاهایش را بازتر کرد و باسنش را پایینتر آورد. همین حرکت کافی بود تا دامن تنگش به بالای کفل هایش سر بخورد و کفل های گوشتی خوش فرمش با لرزش جلوی روی پژمان نمایان شوند. پژمان با خودش فکر کرد به اون اندام باربی نمیخورد همچین کون توپی زیر دامن قایم کرده باشه، دیده بودم کون برجسته ای داره، اما نمیدونستم همچین کون حقی باشه. دمت گرم رفیق که واقعا جنس شناسی. مطابق معمول خیر کارای بی نقصت به ما هم داره میرسه.
این بار نوبت پژمان بود که شانسش را دوباره امتحان بکند. پس به اندازه ای که کل کیر بیست سانتیش از بدن مریم فاصله بگیرد عقب رفت و این بار با دید کامل، سر کیرش را در دهانه ورودی بهشت سوزان مریم گذاشت. اینجا بود که مریم فهمید کارش را درست انجام داده و گفت فقط آروم آروم فشار رو زیاد کن تا وقتی که کاملا بچسبی به پشتم. پژمان که دیگر میدانست باید چه کند، با حرکت اول سر کیر کلفتش را که داغ و خیس و متورم شده بود را در کوس مرطوب و تنگ مریم فرو نشاند. مریم آه جیغ آلود عمیقی کشید که بیشتر به سور پیروزی شباهت داشت. پژمان که میدانست کارش را درست انجام داده با حرکات ریز رفت و برگشتی رفته رفته تمام سطح کیرش را خیس و لیز کرد و درون کوس مریم جا داد. طوری که در آخرین حرکت با پوست رانهایش نرمی کون و پشت ران های مریم را لمس کرد و سرشار از لذت شد. به همین خاطر قصد جدا شدن از او نداشت. او حالا زن دوستش را در چنگش داشت. زنی که پستان هایش را دو دستی گرفته بود و کیر کلفت بیست سانتی اش را درون کوس کوچولوی تنگش جا داده بود و رانها و کون نرمش را با رانهایش تصاحب کرده بود. نه تمایل عقب رفتن داشت و نه دلیلی برای این کار می یافت. بگوید برای چه عقب میرود؟ مگر نه اینکه آمده بود مریم را به جلو هول بدهد؟ پس سعی کرد تمام توانش را و خون پر فشارش را به درون کیر کلفتش بفرست و با فشار کیرش به کوس تنگ مریم، او را به جلو هول بدهد. هر نبض لذت بخشی که کیر پژمان میزد، فشار مضاعفی به تمام دیواره های کوس تنگ مریم می آورد. هیچ کیر دیگری نمیتوانست تا این حد کوس مریم را کش بیاورد و تا انتها و به این جزمی و کاملی پر کند. به همین خاطر نهایت لذت را برای مریم و پژمان داشت. تنها نگرانی مریم در آن لحظه، ترس از دست دادن این کیر که گویی برای کوس او آفریده شده است بود. کیر شوهرش هرگز این حس را به او نداده بود، حتی در دوران پر از عشق و لذت نامزدی اش. او حالا پارتنر گمشده اش را یافته بود. کیری که دقیقا اندازه کوسش بود و دستانی که تمام پستانهای برجسته اش را در بر گرفته بودند. پژمان در واقع به جایی از کوس مریم نفوذ کرده بود که تاکنون شوهرش هم به آنجا نرسیده بود. مریم با خود اندیشید که با این حساب، او بخشی از باکرگی اش را هم به پژمان هدیه داده است. حیف که نمیتوانست هنوز به او راجع به این هدیه چیزی بگوید. پس تصمیم گرفت فعلا از موقعیت پیش آمده تمام استفاده و لذت را ببرد.
سپس فکری کرد و بهانه مورد نیاز پژمان را به او داد. گفت خیلی گرمم شد، میشه هر چند ثانیه فشار رو از روم برداری و فاصله بگیری تا خنکم بشه؟ فقط کامل تا جایی که موقعیتت به هم نخوره فاصله بگیر و اینکه خیلی آروم فشار رو کم و زیاد کن. ترجمه حرفش برای پژمان این بود: شروع کن با یه ریتم خیلی نرم و آروم از سر کیرت تا تخمات تو کوسم تلمبه بزن. و چه چیزی دلنشین تر از همچنین درخواستی از طرف زن دوستش، تا او هم سعی کند برایش سنگ تمام بگذارد. پس شروع کرد مطابق خواسته مریم به تلمبه زدن درون آن کوس تنگ و دلچسب. حالا در مسیر رفت و برگشت سر کیر کلفتش بهتر و بیشتر کوس مریم را حس میکرد. حلقه تنگ ورودی کوسش را، نقطه برجسته میانه مسیر که زیر کیرش مالیده میشد و هر بار سر کیرش به آن میرسید جیغ خفیف مریم اعلام میشد و حتی سفتی دهانه رحمش که انتهای کوس تنگش قرار داشت. لمس دهانه رحم با سر کیر کلفتش، پژمان را به هوس خالی کردن تمام آب کیرش داخل کوس و رحم مریم و حتی اگر شده حامله کردنش انداخت. اما این دیگر فراتر از انتظار بود. پس چندان دلخوش آن نشد.
پژمان برای طبیعی جلوه دادن وضعیت موجود پرسید پیدا کردی سیخا رو؟ مریم گفت فعلا یکی از سیخای مورد علاقمو پیدا کردم. ولی سیخ دراز و پت و پهنیه به درد جگر نمیخوره، اما واسه کارای دیگه عالیه. راستی کار تو هم حرف نداره. حرف نداشتن کار پژمان هیچ ربطی به سیخ نداشت، اما هر دو میدانستند که ربط دارد، چرا که منظور مریم از سیخ دراز و پت و پهن موردت علاقه اش کیر پژمان بود. حالا نوبت پژمان بود که تعریف مریم را جبران کند. اما چه بگوید؟ بگوید کوس تو هم چیز خوب و تنگیه؟ بگوید کوس و کون به این خوبی تا حالا زیرم نبوده؟ پس او هم سعی کرد راجع به کباب بگوید: البته که من استاد کباب سیخ زدنم، اتفاقا با سیخ دراز و پت و پهن. البته باید گوشتش خوب باشه که گوشت شما هست. این جمله که گوشت شما هست رو با ضربه تند و محکمی به ته کوس آبکی مریم کوبید. مریم برای اولین بار جیغ محکمی کشید که پژمان تصور کرد شاید زیاده روی کرده باشد، پس گفت ببخشید. و شروع کرد با همان ریتم آرام حرکت دادن کیرش در کوس آب افتاده مریم. مریم که لذت زایدالوصفی از ضربه کیر پژمان به ته کوسش تجربه کرده بود گفت همونطور با ضربه هولم بدی انگار خیلی بهتره. باید از اول میگفتم با ضربه هول بدی. پژمان که این بار شیطنتش گرفته بود گفت نه اونطور ممکنه آسیب ببینی. مریم گفت نه نگران نباش. سینه هام در خطر بود که گرفتیشون. پژمان تازه یاد پستان های خوش فرم و برجسته ای افتاد که در دستانش گرفته بود. پس شروع کرد به چلاندن و مالیدن پستانها و گرفتن نوک آنها. سپس گفت باشه ولی یادت باشه خودت خواستی. ضمنا باید دو طرف کمرتو بگیرم که ضربه هام زیادی پرتت نکنن جلو. پس دستانش را با اکراه از پستانهای دلپذیر مریم برداشت و دو طرف باسنش را جایی که دامن جمع شده بود گرفت و باز گفت راستی اینطور احتمالا من زودتر خسته ام میشه. قبل از خسته شدنم فشار رو روت بردارم یا تا انتهای توانم فشار رو نگه دارم؟ مریم چند لحظه به حرفهای پژمان فکر کردن تا معنای واقعی آن را دریابد. سپس فی الفور گفت نه، مبادا بخوای جا بزنی، حالا که قبول کردی کمکم کنی تا لحظه آخری که توان داری فشار رو روم نگه دار. تا وقتی که کل جونت تخلیه نشده جدا نشو. چه جواب و مجوزی واضح تر از این برای پژمان که اون همه آب کیری که از دو هفته پیش تاکنون توی تخماش نگه داشته رو الان میتونه با ضربه محکمی تو عمق کوس زن دوستش تزریق کنه. پژمان که سر از پا نمی شناخت، با تصور لحظه ریختن آب کیر غلیظش توی کوس مریم و حامله کردنش شروع کرد به کوبیدن و تپاندن تمام کیر دراز و کلفتش از سر تا تخمای سنگینش. و ریتم یک نواخت و بی امان جیغ های پی در پی مریم که به منتهای آرزوی جنسی و لذت بی حد و حصرش رسیده بود. طولی نکشید که کوس و کون و رانهای مریم با لرزش های ممتدی روی کیر و رانهای پژمان افتاد و اجازه ادامه ضربه ها رو از پژمان گرفت.
هرچند افتادن وزن مریم روی پژمان، جلوی ضربه زدن های پژمان داخل کوس مریم را گرفت، اما باعث شد کیر پژمان عمیق ترین نفوذ را داخل کوس مریم تجربه کند، به طوری که پژمان احساس کرد سر کیر کلفتش با جایی حتی تنگتر وارد شده و به سر کیرش که حالا حسابی حساس شده و نزدیک به انفجار بود، فشار مضاعفی وارد می شود. همه این احساسات و احساس رضایت و خوشنودی پژمان از خودش بابت ارضای زیبای زن دوستش و همچنین لرزش ها و انقباضات پی در پی کوس مریم همه و همه باعث شد تا پژمان هم با نعره ای که سعی داشت برای آبروداری جلوی مریم هم که شده خفه اش کند، حجم زیادی از آب کیر سفید و غلیظش را با جهش های پی در پی در عمق کوس مریم و یا حتی شاید مستقیما درون رحم مریم بپاشد.
پژمان برای اینکه چیزی را از دست نداده باشد، تا قبل از این که آخرین شلیک آب کیرش را هم در عمق شکم زن دوستش بکارد، از سرعت عمل خوبش استفاده کرد و فورا باسن مریم را رها و آخرین شلیک آب کیرش را با فشار دادن دو نوک پستان مریم بین انگشتان دو دستش انجام داد و از اوج لذت به فرود رخوت سرازیر شد. اما این لمس دوباره نوک پستان ها و تحرک آنها به همراه احساس ضربان های کیر کلفت پژمان درون کوس مریم باعث شد تا او نیز ارگاسم دیگری را تجربه کند، گویی حتی وقفه ای بین دو ارگاسم او به وجود نیامده بود.
پژمان که کار را تمام شده دید، با فشار دیگری مریم را به موقعیت قبلی برگرداند، کیرش را پس از سفری لذتبخش درون کوس مریم، به آرامی بیرون کشید و فوران لباس هایش را مرتب کرد. سپس دامن مریم را تا زانوانش پایین آورد و با صدایی که گویی از ته چاه می آمد آهسته و شمرده گفت بالاخره دستت رسید بهشون؟
مریم همانطور که خیلی راحت سیخ هایی که همان جلوی دستش بود را بیرون می آورد گفت آره، واقعا ازت ممنونم خیلی خوب کمکم کردی. حالا که اینقد پسر خوبی هستی و خیلی عالی منو همراهی میکنی (شاید کلمه همراهی را داشت اضافی میگفت)، پس باید از این به بعد خیلی بیشتر بیای خونمون و توی همه جای خونه کمکم کنی. ترجمه حرفاش دیگه برای پژمان ساده بود: این آخرین باری نبود که این کوس تنگ رو کردی، از امروز دیگه نونت افتاده تو روغن، باید تو جای جای این خونه هر بار به یک بهونه ای کوس تنگمو با کیر کلفتت جر بدی. در واقع دیگه این مریم بود که طاقت جدایی از اون کیر کلفت رو نداشت.

نوشته: Insatiable mind


👍 27
👎 6
33501 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

777358
2020-11-18 00:29:43 +0330 +0330

مدیر سایت کمی دقت در تایید داستانها…

2 ❤️

777359
2020-11-18 00:35:37 +0330 +0330

ادمین یکم داستان هارو بخون بعد بزار همینجوری میزاری مردم رسما دیگه کونی شدن(داستان های امشب )

3 ❤️

777389
2020-11-18 02:06:35 +0330 +0330

با یه ادبیاتی نوشتی یاد دینی قرآن دبستان افتادم

2 ❤️

777394
2020-11-18 02:16:55 +0330 +0330

ادبیات داستان یه طوریه،یه چی بین محاوره ای با رسمی خشک

1 ❤️

777399
2020-11-18 03:07:23 +0330 +0330

قشنگ بود داستانت دسخوش

2 ❤️

777403
2020-11-18 03:55:46 +0330 +0330

اخر کارش را درست انجام داد یا نه
هربار به این جمله میرسید سه بار بخونیدش
دفعه بعدی سرت بکن تو خمره بگو بیاد کارش درست انجام بده

0 ❤️

777408
2020-11-18 04:38:00 +0330 +0330

شر و ور بود😷

1 ❤️

777414
2020-11-18 05:58:11 +0330 +0330

سه نفر دیگه فانتزی ام اف ام داشتن اونوقت یکی دیگه ناظر بوده و داستان را تعریف میکنه؟ مگه تو فیلمبردار فیلم سکسی هستی؟ داستان را یه مرده که شوهرشه و یا زنه و یا نفر سوم از دید خودش باید بگه نه از دید نفر چهارم

1 ❤️

777422
2020-11-18 08:38:31 +0330 +0330

دروغ

1 ❤️

777425
2020-11-18 10:16:13 +0330 +0330

حداقل از بقیه داستانهای امشب بهتر بود 👍

1 ❤️

777436
2020-11-18 12:33:00 +0330 +0330

پرفکت

0 ❤️

777450
2020-11-18 17:11:15 +0330 +0330

این سایت مدیر ندارد. نقطه!!!

0 ❤️

777473
2020-11-19 00:17:31 +0330 +0330

خوب بود داستانت
لایک بیستم تقدیم به شما

0 ❤️

777511
2020-11-19 01:19:48 +0330 +0330

يكي از اروتيك ترين داستانهاي بود كه جديدا خوندم

عالي بود ، از لحن فوق ادبي داستان ميشه انتقاد كرد ولي توصيفت براي صحنه پردازي اروتيك بي نظير بود

1 ❤️

777645
2020-11-19 21:55:53 +0330 +0330

بابا چرا داستانا اینحوری شده؟ عجبا

0 ❤️

777803
2020-11-20 16:26:26 +0330 +0330

ادمین مین جان و محترم لطفا در صورت هر داستانی که بهتون ارسال میشه رو به اشتراک نزارید.
البته این پیشنهاد بود تا تکلیف .

در کل مدبر سایت خسته نباشی .دستت طلا

1 ❤️







Top Bottom