لز با خانوم استاد محجبه (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام به همه دوستان شهوانی مخصوصا رنگین کمونیای عزیزم
    من مبینا هستم و این دومین بار که مینویسم ، بعد از ماجرای اول و استقبالتون ازش تصمیم گرفتم ادامه بدم ،البته همیشه هستن ادمایی که زیر بهترین داستان ها هم چرت میگن و جالبه مخاطبین پسر بیشتر از دختران اینم قابل تامله اما بهترین زمان زندگی من اونجایی بود که تونسته بودم به ازادی و استقلال بیشتری برسم و بهترین اتفاق زندگیم شده بود خوب میدونین که من تو خانواده ای مذهبی و نسبتا حساس و سخت گیر بزرگ شدم ولی با این حال اعتقاداتم دوست داشتم و چادری بودم ولی فرصت دانشگاه برام یک فرصت ازادی بخش و زندگی جدید بود من تونسته بودم علاوه بر استقلال بیشتر به خواسته همیشگیم گرایش همجنسگرایی برسم اونم با بهترینا در طول ترم مدام تو بغل صدف جون بودم صدف هاشمی بهترین استاد دانشگاه بود خوشگل جذاب و شیک پوش و سخت گیر میتونم بگم دیگه معتادش شده بودم و همه این فهمیده بودن که من عاشق صدفم ،بعد یکی از کلاس ها استاد صدف امد و بهم گفت مبینا گفتم جانم گفت از اخرین لزمون یک ماهی میگذره نمیخوای باهام باشی گفتم معلومه که میخوام ولی نزدیک امتحاناته خیلی کلافم همش درگیر اونام استاد صدف جون دستش گرفت دور کمرم و من به اتاق اساتید برد هردو میدونستیم که تو اون تایم رفت و امد کمه خیلی سریع چندتا لب بهم دادیم با دستش سینه و کوسم میمالید و لاس میزد عاشق این کارش بودم بلد بود چه جوری ادم دیونه کنه بهم گفت با کی دارم گفتم با استاد زهرا و استاد مژگان و.....تا اسم مژگان شنید یه جوری شد و رنگ و روش عوض شد دیدم یه اهی کشید گفتم صدف جون چی شده ؟! گفت سال هاس دوست داره با مژگان باشه و خیلی تلاش کرده ولی انگار مژگان اهلش نیست ،بهم گفت متعجبه که من یه دختر محجبه و معتقدم ولی خیلی حشری و عاشق همجنس ،این بگم که استاد مژگان به بداخلاقی مشهور بود حدودا ۴۰ میزد ارایش نمیکرد و فیس زیبایی هم داشت ،همیشه پسرای کلاسمون ضایع میکرد و اونا جرات کوچکترین حرکتی نداشتن خیلی منظم و دقیق بود گاهی حس میکردیم اون باید یه ارتشی باشه کلاسش کلاس خشک و بی روحی بود با این همه با دخترا برخوردش بهتر بود چادرش فقط توی سایت در میاورد و مطمین شده بودم سینه های ۸۰ تا ۸۵ داره جالبه که مانتوش تنگ بود و همیشه وقتی خم میشد تا بهمون تو برنامه ها کمک کنه سینش دقیقا کنار صورتم بود ، گاهی پیش امده بود که وقتی داشت سمت پسرا کار میکرد من شوخی میکردم و میگفتم احتمالا پسرا امشب با این سینه ها خودارضایی میکنن همیشه نگاه پسرای کلاس روی باسن و سینش حس میکردم یبارم یادمه به دوستم سیمین گفتم اخ فکر کن فقط سینه ها شو بگیری و میک بزنی تو همین حال بودم با دستی به حالت گرفتن سینه و چشمان خمار که پشت سرم ظاهر شد وای بچه ها اشاره کرده بودنا ولی من اصلا حواسم نبود و نگرفتم پشت سرمونه داشتم میگفتم اخ بگیری و بمالی اون یکی میک بزنی حالا یه دستمم روی سینه سیمین که یهو دیدم یکی در گوشم گفت شما بعد از کلاس میمونی میبینا خانوم وای انگار برق من گرفته بود سیمین در گوشم گفت اوه اوه یا میحواد ترتیبت بده یا کسر نمره کمیته انظباطی چیزی بدجوری دلشوره گرفته بودم تا اخر کلاس بهم نگاه نمیکرد حس بدی داشتم و با خودم گفتم الان حتما میخواد برخورد بدی بکنه اخر کلاس که شد همه خدافظس کردن و رفتن سیمین گفت بزن زیرش بگو شوخی بود و اینا روی صندلیم تو فکر بودم که یهو بلند صدام کرد خوب مبینا چه توضیحی داری ??من که سرم پایین بود به توصیه سیمین گفتم استاد شوخی بود و....،??خوب گوش کرد و گفت چشمات بستی دستت روی سینه سیمین بود و میگفتی وای سینت بلیسم مژگان زبونت تکون دادی شوخی بود ??فکر نمیکنی شوخیش دیگه از حد رد شده بود مثلا تو دختر محجبه کلاسی دیدم کارای فرهنگی میکنی و..،.، این افکار از تو بعیده حسابی شماتتم کرد دیدین یهو میخوای منفجر بشی دیگه نمیشنیدم چی میگه فقط یهو گفتم استاد حس جنسی یه حسه دست ادم نیست ادم گاهی مثل اب هوا غذا نیازش داره من نمیخوام خودم در اختیار مرد بزارم کلی خواستگار و پیشنهاد دارم اما حسی به مرد ندارم این که گفتم اشک امده بود تو چشام پاشد چادرش سرش کرد و رفت سمت در و بهم گفت برات متاسفام با خودم گفتم اگه بره بیرون دیگه احساس خوبی بهم نخواهیم داشت و هرچیزی ممکنه دویدم سمتش دستش گرفتم دربستم به زور و خواهش ازش خواستم به حرفام گوش بده چند دقیقه اسمون ریسمون بافتم اونم گوش میداد ناخواسته بغضم ترکید و خودم انداخت تو بغلش گفتم شمام مثل خواهرمین من حسم صادقانه گفتم بوسم کرو بهم گفت ببین حرفت قبول ولی باید ازدواج کنی تا نیازت برطرع بشه تو داری اشتباه میکنی ، گفتم گرایشم نیست دوستشون ندارم بعدم کی گفته ازدواج خوشبختی میاره داشتم از گرایشم دفاع میکردم دیدم به فکر فرو رفته گفتم استاد شما متاهلین و نیازاتون اوکیه اما شما تاحالا به همجنس فکر کردین دوباره با حالتی ناراحت میخواست پاشه که نشوندمش گفتم من دانشجوام و تو استاد میخوام ازت یادبگیرم بهم بگو ایا واقعا از زندگی جنسیت راضی ایا هیچوقت هیچوقت بهش فکر نکردی رفته رفته دیدم داره رفتارش عوض میشه گفت خب چرا وقتی توی دبیرستان بوده و دانشگاه و بیشتر از فکر ولی اتفاقی افتاد که دیگه سمتش نرفت گفتم چی گفت عاشق دختری بود و جونش براش میداد بهم حس داشتن ولی اون دختر با یه پسر ازدواج میکنه و مزگانم به لج اون ازدواج میکنه و الان هیچ حسی نداره و به زور تحمل میکنه و سعی میکنه فراموش کنه این که گفت انگار یک نقطه امید بود برام گفتم استاد شما از زندگی جنسیتون با همسر راضین گفت صادقانه بگم نه ولی چه میشه کرد باید خوددار بود و از گناه دوری کرد شروع کردم به لوند حرفیدن و بیشتر تو بغلش بودن دیگه احساس کردم بهم اعتماد داریم گفتم استاد منم تازه تونستم به خواست جنسیم به طور کامل برسم گفت یعنی لز کردی گفتم اوهوم اره حس کردم کنجکاوه گاهی ازم سوالاتی میکرد و باورش براش سخت بود ، گفتم استاد خیلی گرمه موافقین بریم کافه کتاب ،اول حس کردم تعارف کرد و گفت نه ولی درست تعریفام جایی رسیده بود که مشخص بود میخواد بدونه من با کی لز کردم یه گوشه ریزی داده بودم که با استادمم داشتم دیگه قبول کرد باهام به کافه کتاب بیاد و رفتیم اونجا خیلی دوست داشتم مهمونش کنم ولی گفت چون به خاطر من موندی مهون منی شروع کردم براش گفتن و با دقت گوش میداد بهم گفت از حسم به لز بگم گفتم ارضای کامل حس خوب حس امنیت گفت با کی لز کردم تو اساتید گفتم استاد مطمین باشین یکی از بهترین هاست مثل خودتون و عالیه ولی نمیتونم بهتون بگم یه رازه و من سر حرفام هستم خیلی خوشش امد گفت پس دهن لق نیستی از چند تا ازمون سربلند بیرون امدی حالا بگو دلت میخواست سینه های من بخوری اره ؟ ??با خجالت گفتم اره گفت خب چرا که نه تو دختر دوست داشتنی هستی و قابل اعتماد بزار ببینم میتونم دوباره بشم همون مژگان قبل یا نه وای چی میشنیدم بهم گفت فردا عصر ساعت سه به این ادرس ییا ماجرا با صدف جون درمیون گذاشتم هیچ کس مثل صدف نمیتونست حامی واقعیم باسه لازم بود اون بدونه صدف گفت خودم میام بهت میرسم بعدم میبرمت اینکارم کرد فرداش حسابی بهم رسید و با بهترین تیپ و ارایش برد من سمت ادرسی که داده بود جالبه بدونین یک اپارتمان نقلی و کوچیک بود یعنی استاد ما اینجا زندگی میکرد رفتم بالا در باز کرد یک شومیز و شلوار عالی بوی کیک خونه برداشته بود شک نداشتم کیک شکلاتیه بهش یک دسته گل دادم بغلم کرد و هم بوسیدیم دستم گرفته بودم پشتش عمدا بیشتر فشارش میدادم اونم همراهی کردچادرم برداشت و گفت به به چه خوشگل شدی مبینا همیشه اینجوری باش گفتم استااااااد اینجوری نکرده شماره و پیشنهاده وای به وقتی اینجوری بیام باهم گپی زدیم گفت برات کیک پختم اشپزیش حرف نداشت پذیرایی خوب و عالی کنجکاوی دیت از سرم بر نمیداشت پرسیدم ببخشید استاد اما اینجا خیلی جمع و جوره شما واقعا اینجا زندگی میکنین ؟!?خندید گفت نه اینجا به نوعی غار تنهایی منه یک اپارتمان جمع جور برای کارای تحقیقاتی و مهمونی های خودم و....راستش شوهرم مدیر یک شرکت واردات کالاس و مدام سفره چون رابطه جنسی قوی هم نداریم میدونم تو سفراش با این و اونه منم محلی نمیدم گفت شش ساله ازدواج کرده شش سال زجر اور که بدون لذت کافی بوده دیگه پاشدم از پشت بغلش کردم گفتم ولی من اینجام تا به این ناکامی پایان ببخشم همون جوری گونش بوسیدم اروم اروم رسیدیم به لب لب بازیش حرفه ای عالی بود هیکل توپر و قدرتمند پاها و رون های هوس انگیز باسن دلربا همینجوری تو این حالت بودم که من گرفت جوری کشید تو بغلم که افتادم روش دستم رفت تو کیک حسابی میخندیدیم امدم با دستمال پاک کنم که انگشتام کرد تو دهنش شروع کرد به لیس زدن حسابی خیس شده بودم بلدم کرد بردم توی اتاق خواب شروع کرد به دراوردن لباساش زیر لباسش یه ست عالی مشکی پوشیده بود من که داشتم خیره این بدن نگاه میکردم اون سینه های گرد و عالی یهو نحیب خوردم نمیخوای در بیاری مبینا گفتم چشم چشم استاد گفت لازم نککرده امد و شروع کرد به دراوردن لباسام با ولع خاصی درش میاورد سوتینم باز کرد سینه های دخترونم میمالوند و زبونش تو دهنم میکرد من خوابوند رفت سراغ لگ مشکیم اون جوری کشید که شورتمم باهاش درامد اه باورتون نمیشه اما تا کوسم دید گفت جون نازت چقدر خوشگله و خوردنی دستم پس زد و پاهام باز کرد شروع کرد به لیس زدن وای انگار زبونش برای لیس زدن ساخته بودن عالی برام میخورد فکر کنم بیست دقیقه تو همین حالت برام لیس زد دیگه ارضا شدم و بی حال رفت بیرون یک تیکه از برش کیک شکلاتی برداشت مالید به کوسش نشست تو دهنم وای عالی بود این کارش انقدر تو دهنم تلمبه زد و بالا پایین شد که داشتم از حال میرفتم پشت موهام گرفته بود و سرم میکوبید به چاکش یهو جیغ کشید و دیدم ارصا شد همونجوری افتاده بود روم بی حال بی حال زبونش میکرد تو دهنم و لبام مبوسید یکم تو همین حالت تو بعل هم خوابیدیم بعدش رفتیم حموم ساعت دیدم ۹ شب بود توحموم ازم پرسید پرده دارم یا نه گفتم نه گفت جون زیر دوش انگشت کردیم هم فوق العادست این کار زیر دوش وایییی یبار دیگه ارضا شدم امدیم بیرون زنگ زد غذا اوردن گفت دیگه دیروقته نمیخواد بری خوابگاه همینجا باش یبار دیگم دهنت بزارم منم از خدام بود گفتم باشه هرچی تو بگی مژگان جون بعد شام بیشتر فیلم دیدن و عشق بازی لب بازی یه کوچلوام هم خوردیم یهو بهم نگاه کرد گفت حالا بهم اعتماد داری گفتم اره عزیزم گفت خب بهم میگی اون استادی که تو دانسگاه لز کردین کی بود ، ازش قول گرفتم که رلز دار باشه و..... گفت بگو گفتم صدف صدف جون چشماش گرد شد گفت صدف صدف هاشمی تو مطمینی گفتم مطمین یک ترم توی دهنم میزاره گفت وای من همیشه دلم میخواستش ولی نه جراتش داشتم نه ......گفتم مژگان جون گفت جونم عزیزم گفتم یعنی اگه صدف بخواد تو حاضری امد تو حرفام گفت اما گفتم چه امایی گفت دوساله همکاریم نشده اخه چه جوری گفتم اون با من من میشم حلقه اتصالتون درحالی که چوچولم میمالید لب گرفت بعدش بهم گفت اگه بشه چی میشه
    نمیتونستم تا صبح صبر کنم به بهانه ای رفتم بیرون سرکیفم و گوشیم برداشتم ۱۵ تا میس کال از صدف و دوستم سیمین به سیمین گفتم اگه یکی از کارام خوب پیش بره کوست لیس میزنم و به صدف جون گفتم خودت برای یه سه نفره عالی اماده کن ??برگشتم تو اتاق تو بغل هم تا صبح خوابیدیم فرداش بعد صبونه گفتم عصر با صدف جون کلاس دارم میرم که مخش بزنم برای تری سام دل تو دل مژگان نبود نمیخواستم بگم صدف از خداشه که باهات لز کنه گفت باید باهم ساعت به ساعت در ارتباط باشی گفتم حتما من بوسید و رفتم خوابگاه انقدر مست دیروزش بودم که بچه ها میگفتن مشکوک میزنی مبینا ماجرا چیه نکنه دوس پسر گرفتی خونش میخوابی گفتم هرگز دستم کردم لا پای زهره و گفتم تا وقتی همجنس عالی هست پسر چیه اخه انقدر خوشحال بودم که همرو مالوندم اونام کم نیاوردن و لب مالیدن یه دوش و رفتم دانشگاه .............،..ادامه داره


    از همه لزبین های عزیزم دعوت میکنم خاطراتتون بنویسین ??


    ( پسرای محترمی که میخونن ناسزاهاتون اینه و اینم بگم که خاطره لزه دوست ندارین مجبور نیستین که ??)


    نوشته: مبینا تک دختر لز

  • 17

  • 7




  • نظرات:
    •   glassframe
    • 4 هفته،1 روز
      • 6

    • نوش جونت عزیزم... ۱۱ سال که با افتخار دارم لز میکنم و همین حس لزبین بودنم باعث شد که ازدواج نکنم و هیچ وقت هم از کارایی که کردم پشیمان‌نبودم و با غرور به گذشته خودم نگاه میکنم ... افرین ادامه بده... منتظرم


    •   Behzadrashidi3405
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • اساتید.خسته نباشید


    •   shureshy
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • اولین دیس کاری به موضوع داستانت ندارم ولی میتونستی بهتری بنویسیو جموجور تر خیلی الکی کشش دادی درضمن وقتی دونفره داری مینویسی میتونی با منفی مثبت نشون بدی کدوم تویی و کدوم استاده حالم بهم خورد انقد کلمه استادو خوندم تو متنت


    •   ARYA52
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • مبینا جون اینجوری که تعریف میکنی کلا تو دانشگاه شما اساتید و دانشجویان دختر مشغول لز هستند، بعضی مواقع اگر بیکار باشند میرن سراغ درس.


    •   ARYA52
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • مبینا جون اینجوری که تعریف میکنی کلا تو دانشگاه شما اساتید و دانشجویان دختر مشغول لز هستند، بعضی مواقع اگر بیکار باشند میرن سراغ درس


    •   sashaarian
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • امید من به شما دانشگاهیان است ؛ البته اگر این میل جنسی وقتی برای دانش براتون بزاره:)


    •   وب.گرد
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • غلط املایی و تایپی زیاد داشتی که البته واسه یه دانشجو طببیعیه (:. نوشتتم از تم و موضوعش که بگذریم بد نبود.


    •   king.artoor
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • مدت ها بود برام سوال شده بود که تو خانومای شهوانی چرا تا چشم کار میکنه همه لز تشریف دارن
      تا اینکه دیروز سایت پورن هاب یه نقشه داد بیرون ک زن های کشورهای مختلف دنیا بیشتر چه فیلمایی رو دانلود میکنن.
      ایرانو نگاه کردم لزبین بود!و اینگونه بعد مدتها ب جواب سوالم رسیدم!


    •   Sepidarsal
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • چون مردا له شون کردن بهشون ضربه زدن زنای اینجا دست به اینکارا میزنن


    •   Halovin30
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • من با اینکه پسرم ولی عاشق ماجراهای لز هستم.خیلی با این خاطرت حال کردم.عالی بود


    •   gayxxxboy
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • سه ساعت کس گفتی به قسمت لز ک رسید تو 4خط تموم شد
      لطفا دقت کن


    •   badman.pir
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود منتظر ادامش هستم


    •   mfm_mohamad
    • 4 هفته
      • 1

    • عاليه سريع قسمت بعدي بنويس


    •   Mk5198
    • 4 هفته
      • 1

    • عالیه بنویس که خیلی وقته کسی لز خوب ننوشته.کاش میشد بیشتر ادامه میدادی یا حرفایی یا فحشهایی که موقع لز بکار میبردید هم می نوشتی.آخه بعضیا موقع لزکردن یکم بی پرده میشن و رکیک حرف میزنن


    •   Mk5198
    • 4 هفته
      • 1

    • عالیه بنویس که خیلی وقته کسی لز خوب ننوشته.کاش میشد بیشتر ادامه میدادی یا حرفایی یا فحشهایی که موقع لز بکار میبردید هم می نوشتی.آخه بعضیا موقع لزکردن یکم بی پرده میشن و رکیک حرف میزنن


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 هفته
      • 2

    • نمی‌دونم چرا اون خواننده که گفت با افتخار لز میکنم یاد کونیایی افتادم که با افتخار کون میدن


    •   Ebi.chocholkhor
    • 4 هفته
      • 0

    • من عاشق لزبینی ها و لز کردن هستم
      دوست دارم فقط چوچول بخورم و بلیسم!!!
      ترنسم


    •   marjan_aydin
    • 4 هفته
      • 1

    • عالی نبود عزیزم ولی بدم نبود میتونس عالی باشع یکم روی متنت و شیوه ی نگارشت کار کن
      خسته نباشی ^_^


    •   sexy2003
    • 4 هفته
      • 0

    • اتفاقا عزیزم اکثر مردا لز رو خیلی دوست دارن و میمیرن براش
      داستانت بسیار عالی و جذاب بود حتما ادامه بده


    •   Watcher
    • 4 هفته
      • 0

    • کیر تو این مملکت پسرا ک کلا گی و کونی شدن دخترا م لز و کسلیس حرفه ای من موندم چتور انقد جمعیت زیاد میشه


    •   ممم64
    • 4 هفته
      • 0

    • این نوشته یه پسر جلقی بیش نیست توهوماتت خیلی سطح بالاست بپا لاییه اوزونو پاره نکنی بخاطر یه کیر کوچیکت همه بفا بریم


    •   royaei
    • 4 هفته
      • 0

    • خوب بود ؛ ولی توضیحاتت کم بود یا اینکه خوب توصیف نکردی ؛ ولی موضوع و طرز تگارشت خوب بود ؛ فقط قبلش بازخونی کن غلط انشایی زیاد داشتی از علایم هم استفاده نکرده بودی ؛ بقیشم بنویس ؛
      موفق باشی


    •   Boy.qeshm
    • 4 هفته
      • 0

    • پسرم اهل ناسزا هم نیستم.
      از لزبین ها خوشم میاد پس برا اولین بار لایک البته زیباترین داستان لز نبود ولی باز


    •   Hashri.hot
    • 4 هفته
      • 0

    • پسرم از لز خیلی خوشم میاد دوس دارم از نزدیک ببینم عالی نوشتی
      ‌پروفایلت درست بشه دنبالت کرد بقیه داستان از دست نره


    •   mohammadmohsen7628
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • *عالی بود ادامه بده*


    •   Agene
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • واقعا به داستان نویسی ادامه بده عالی می نویسید


    •   Niusha_sh
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • ننویسید، اقا ننویسید، اولا لز نه، لزبین، لز کاریه که انجام میدیم، دوما لز کردنی نی!!!!!رابطه با هر نوع گرایش اسمش سکسههههه!! با مخفف کردن کلمه ی لزبین فقط توهین میکنید، یه بار دیگ ببینم فحش میدم،جمع کنید دیگ اه،دوما یه بار میخوندی غلط املایی نداشته باشی،والا ما میخوایم کامنت بدیم چهار بار میخونیم سبک سنگین میکنیم...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو