داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

لز با منشی چادری

1399/04/24

لز با منشی چادری
شمیم هستم . 38 سالمه و متأهلم. این داستان که براتون می نویسم واقعیه. حتی در توصیف هام اضافه گوئی هم نمی کنم. فقط با اجازتون اسم ها رو تغییر دادم.
من در تهران یه شرکت تبلیغاتی دارم . با همسرم هم زندگی خوبی دارم. فقط من از دوران نوجوانی علاقه مند به لز بودم و برام جالب بود. از دیدن فیلم های لز لذت می بردم اما جرأت این کار رو نداشتم و البته پایه این کار هم پیدا نمی شد.
چند وقت پیش از طریق آگهی روزنامه یه منشی استخدام کردم. دختری بود به نام هاله … دختری 27 ساله با قد بلند و لاغر اندام ولی چادری بود…
هاله الف عصر یک روز سرد زمستان برای صحبت کردن در مورد حقوق و مزایا و شرایط کار اومد و جلسه ای نیم ساعته داشتیم.
بهش گفتم :
_از نظر من همه چیز خوبه فقط …
_فقط چی خانم ؟
_فقط می خوام بهت بگم اینجا جوریه که نباید چادر سرت کنی چون مشتری های ما عمدتاً آدم های راحتی هستن.
_از نظر من ایراد نداره ولی خانواده من روی این قضیه خیلی سخت گیرن… اجازه بدید صحبت کنم باهاشون.
_باشه ایراد نداره …فقط زود خبر بدید.
جلسه تموم شد و هاله با دادن دست به من خداحافظی کرد و گفت تا شب خبر میده. شماره موبایل منو هم گرفت.
وقتی دست هاله توی دستم بود متوجه یک راز بزرگ در مورد خودم شدم. (لذت توصیف ناپذیر از لمس جنس زن و همچنین لذت از چادر)… شاید باورتون نشه ولی قلبم به تاپ تاپ افتاد.
هاله که رفت خودمو فحش دادم که چرا شماره موبایلشو نگرفتم. بعد یه دفعه یادم افتاد که توی فرم اپلیکیشن نوشته … خوشحال شدم. شمارشو توی گوشیم سیو کردم.

تا شب هر وقت اون حس عصر یادم می افتاد تنم می لرزید.
شب شیطنتم گل کرد رفتم توی برنامه تلگرام ببینم هاله اصلاً عضو هست یا نه و ببینم عکسی چیزی داره یا نه… دیدم به به خانم چه تیکه ایه … !! با نگاه کردن به همه عکس های هاله متوجه چند نکته شدم:
اول اینکه خیلی مذهبیه.
دوم اینکه علیرغم مذهبی بودنش خیلی سکسیه.(این رو واقعاً حس کردم).

ترجیح دادم پیام ندم ببینم هاله اصلاً پیام میده بهم یا نه …
آخرهای شب بود که یه پیام اومد روی صفحه تلگرام. پیام رو خوندم . باهاش مشغول چت شدم :
_سلام خانوم …
_سلام عزیزم. خوب هستید؟
_ممنون و متشکر… شما خوبید ؟
_سپاسگزارم. چی شد خانم الف ؟
_من با مادر صحبت کردم. متأسفانه اجازه اون کار رو ندادن. ولی خیلی دوست دارم پیش شما کار کنم.
_عجب… متأسف شدم. چرا ؟ مگه مانتو چه ایرادی داره؟
_خانوم. دست رو دلم نذارید. من از دست تعصب اینا دارم دیوونه میشم (اینجا بود که فهمیدم اگه آب باشه خانم شناگر خوبیه…)
_باشه حالا ببینم چه می شه کرد … (چون شوهرم اومد و خوشش نمی اومد من خیلی با گوشی وربرم مجبور شدم خداحافظی کنم)… با هاله خداحافظی کردم و گفتم فردا تماس می گیرم.
تموم شب دل تو دلم نبود. شوهرم هی می پرسید شمیم چیزی شده ؟ منم یه جوری قانعش می کردم. تا بالاخره اون شب گذشت.
صبح رفتم دفتر. همش تصمیم می گرفتم به هاله زنگ بزنم اما یه حسّی می گفت بذار خودش بزنه.
در مورد نحوه همکاری هاله هم فکری به سرم زد. تصمیم گرفتم اگه خانوادش موافقت نکردن بیارمش توی یه جای دیگه شرکت (مثل حسابداری و …) ازش استفاده کنم.
تا ظهر صبر کردم. دل تو دلم نبود. تحملم تموم شد. ساعت حدود یک بود بهش زنگ زدم :
_سلام. خوبی عزیزم؟
_ممنون خانم. شما چطورین؟
_متشکرم.
_من در مورد کار شما یه فکری کردم.
_چه فکری؟
_شما بجز منشی گری تخصص دیگه ای دارین؟
_من لیسانس کامپیوتر هستم.
_می تونی یه جور دیگه با ما همکاری کنی؟
_مثلاً چطور؟
_حالا تشریف بیارد. صحبت می کنیم.
_چشم. کی خدمت برسم؟
_ساعت 6 خوبه؟
_چشم. خدا نگهدار
ساعت 5 بود بچه ها رو فرستادم برن خونه. و منتظر هاله موندم.
ساعت یک ربع مونده بود به 6 زنگ به صدا در اومد. از چشمی نگاه کردم دیدم هاله است. در رو باز کردم. سلام و احوالپرسی کردیم. هاله بهم دست داد. باز اون حسّ غریب اومد سراغم… خلاصه. نشستیم براش یه چای آوردم و شروع کردیم به صحبت و درد دل کردن.
از هر دری سخنی گفتیم. با استادی تموم بحث رو به جهتی که خودم می خواستم هدایت کردم. …
گفتم :
_چرا خانوادت با چادر مخالفن ؟
_از بس امل و عقب افتاده هستن خانوم…
_شما نباید در مورد خانوادت اینجوری حرف بزنی… عزیزم. بذار حرفشونو بزنن تو کار خودتو بکن.مثلاً تا حالا با پسر دوست بودی ؟
_حقیقتش نه. ولی دوست دارم امتحان کنم.
_ببین هاله خانم. خانواده ها خیلی عجیب هستن. خانواده منم همینطون. من اگه چیزی بگم تو شاید تعجب کنی.
_چی خانم ؟
_بذار هر وقت راحت بودم بهت میگم…
هاله لبخند ملیحی زد و گفت مثلاً کی راحت هستید بگید؟
گفتم حالا صبر کن گلم.
در مورد نحوه استخدام هاله صحبت زیادی نکردیم و زود به توافق رسیدیم. قرار شد توی بخش آی تی و طراحی مشغول بشه .
ساعت حدود 7 شده بود. چون شب مهمون داشتم و خواهرم با بچه هاش قرار بود بیان خونمون به هاله گفتم عزیزم بریم ؟
هاله با لبخندی آمیخته با شیطنت گفت خانم می تونم یه شرطی بذارم؟
_چه شرطی ؟
_بهم بگین اون قضیه رو…
_ میشه بعداً بگم؟
_ نه خیلی مشتاق شدم بدونم. آخه یه حدس هائی می زنم.
_ مثلاً چی؟
_دوست پسر؟
_نه
_پس چی؟
_قرار شد شما بگی
_والا چیزی به ذهنم نمی رسه
_فکر کن
_کسی رو دوست دارید و نمی تونید ابراز کنید؟
_باز فکر کن
_آخه چی می تونه باشه … ؟
_یه راهنمائی می کنم
_بفرمائید
_همین الان که من و شما اینجائیم اون حس وجود داره…
_آخه چه حسی؟
_فکر کن …(دیدم هاله تا بناگوش قرمز شد .)
_هاله خانم چیزی شده ؟
_نه خانوم… اگه حدسی که زدم درست باشه …( اجازه ندادم حرفش تموم بشه)
_کدوم حدس؟
_خانوم اجازه میدید من برم؟
_نه باید بگی
_حقیقتش …
_حقیقتش چی؟
_حقیقتش من حدس زدم شما …
_… ؟
_حدس زدم به جنس زن تمایل دارید.
_دقیقاً
_خانوم یک چیزی بگم ناراحت نمیشین؟
_نه عزیزم
_راستش منم اینجوریم. ولی تا حالا نه موقعیتش پیش اومده و نه رفتم طرفش
_از نظر اعتقادی باهاش مشکل نداری؟
_هرگز
داشتم به جنون می رسیدم. وای خدا چی می شنیدم؟از هاله پرسیدم : عزیزم تا کی وقت داری؟ میخوام کمی حرف بزنیم. جواب داد خانواده رفتن مهمونی و مشکلی نداره.
به شوهرم امیر زنگ زدم و گفتم کار من طول می کشه شما به مهمونا برسید تا من برسم.
رفتم و کنار هاله نشستم.
دیدم هاله داره می لرزه. گفتم عزیزم چرا می لرزی؟
گفت : خانم نمی دونم . یه احساس عجیبی دارم.
از فرصت استفاده کردم و آروم آروم دستمو بردم دور گردنش و نوازشش کردم. خودم داشتم دیوانه می شدم.سرشو کشیدم جلو و لبمو گذاشتم رو گردنش. احساس کردم برای لب گرفتن زوده. عطر گردنش داشت دیوونم می کرد و خودم روی کاناپه شل شدم.
داشتم سقف رو نگاه می کردم دیدم هاله بلند شد. چادرش رو درآورد. مقنعه و مانتوشو هم باز کرد و صورتشو آورد نزدیک. لبشو گذاشت رو لبم و به آرومی شروع کرد به خوردن. داشتم به آسمون می رفتم.
منم که در خوردن لب استادم ازش یه لب اساسی گرفتم و زبونمو تو دهنش چرخوندم.حس بسیار عجیبی بود. دیدم دستای هاله رفت توی لباسم و از لاس سوتین سینمو گرفت و شروع کرد به مالیدن… داشت می مالید که آروم آروم زبونشو آورد طرف گوشم. داشت گوشمو می خورد . آروم در گوشم گفت : خانوم من شیر میخوام. منم سینه رو شل کردم. هاله با استادی سینه هامو در آورد و شروع کرد به خوردن (فهمیدم بار اولش نیست )
خودمو در اختیارش گذاشتم. حسابی که سینه هامو خورد دیدم رفت سراغ شلوارم. اول روم نمی شد دستشو گرفتم و گفتم نه هاله جون. …
به حرفم گوش نکرد و با زور دگمه شلوار و شورتمو باز کرد. (متوجه شدم که تمایل به سکس خشن داره … راستش خیلی هم خوشم اومد). تو چشام نگاه کرد و گفت : خانوم منو ببخشید ولی دوست دارم به زور این کار رو بکنم. گفتم راحت باش.
شلوار و شورت رو درآورد . شورت رو گذاشت رو صورتش و بو می کشید. شورت رو انداخت رو کاناپه و صورتشو آورد طرف کوسم. و شروع کرد به لیس زدن کوسم. واقعاً از لذت داشتم بال در می آوردم.(تعجب هم می کردم که چقدر زوت به خواستم رسیدم)… بگذریم… ادامه داد تا جائی که از فرط اذت بی حس شده بودم. فقط می شنیدم وقتی لیس می زد بهم فحش هم می داد … از فحش هاش لذت می بردم…
هاله پا شد. شورتشو درآورد. وای خدا چه کوسی داشت. نازک و مکیدنی. داشتم به کوسش نگاه می کردم. بدون سوال و جواب نشست رو صورتم. موهامو گرفت کشید و گفت : جنده بخور. کونی… بخور. لیس بزن کوسمو…
منتظر همین لحظه بودم. زبونمو کردم لای کوس هاله شروع کردم به لیس زدن. آب کوسش راه افتاده بود. هی کوسشو می مالید به صورتم. کوسش خیلی بوی تندی می داد ولی برام لذت بخش بود.
اولین بار بود که یه کوس رو دهنمه. تا تونستم لیس زدم. هاله بلند شد و سینه های کوچیکشو آورد طرف صورتم. گفت : بخور. چند دقیقه هم سینه هاشو میک زدم. بلند شد رفت روی کاناپه روبرو پاهاشو باز کرد.گفت : کوسم در انتظارته جنده. بیا.
رفتم پاهاشو دادم بالا و دهنمو گذاشتم رو کوسش و شروع کردم به لیس زدن. چند دقیقه لیس زدم که دیدم هاله پاهاشو به هم فشار داد. با دستاش صورتمو به کوسش فشار داد و چند تا تکون خورد.
فهمیدم آبش اومده. …
چند دقیقه تو او حالت بودیم.
بعد که سرمو برداشتم بغلم کرد گفت خانوم بخشید. …
تو اوج آسمونا بودم…
تلفن زنگ زد… خواهرم بود…
گفت : خانوم کجائی؟ ما یک ساعته اومدیم…
لباس هامو پوشیدم. هاله هم پوشید. با هم از شرکت زدیم بیرون …


شمیم

نوشته: شمیم


👍 50
👎 26
98622 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898986
2020-07-14 20:44:32 +0430 +0430

اه اه تکراری اپ نکن دیگه ادمین


898989
2020-07-14 20:45:41 +0430 +0430

کاری با راست و دروغ داستانت ندارم.ولی وجدانا خودت بخونش ببین باور میکنی.حالا ما هیچ.عزیزم.جقی جون تو ۳۸ سالته دورا نوجونیت میشه ۱۴ یا۱۵ سالگیت.اونوقت ۲۴سال پیش فیلم لز از کجا میاوردی نگاه میکردی…چی میگی تو


898991
2020-07-14 20:48:20 +0430 +0430

خوش به حالتون دیگه

6 ❤️

898993
2020-07-14 20:49:36 +0430 +0430

سلام من دنبال یه خانوم خوب و مهربون هستم که توانایی نگه داری من و زندگی کردن رو داشته باشه ۲۲سالمه از تهرانم ممنونم اگه کسی هس پیام بده

4 ❤️

899000
2020-07-14 20:56:31 +0430 +0430

بابا این یه گوهی خورد شما چرا باور میکنین


899005
2020-07-14 21:00:46 +0430 +0430

آخ اگه بدونی چقدر دوست داشتم هاله دو جنسه از آب درمیومد و با چک و لگد میگرفت کس و کونت رو یکی میکرد . حیف شد


899008
2020-07-14 21:02:27 +0430 +0430

خوندن یا دیدن لز واسه پسرا
مثه خوندن یا دیدن گی واسه دخترا.
منکه نخوندم.دیس هم میدم.😁


899013
2020-07-14 21:06:03 +0430 +0430

لز برا ماهم جالبه

5 ❤️

899050
2020-07-14 21:48:25 +0430 +0430
NA

:( :( فیلم سوپرشو دیده بودم ک

7 ❤️

899063
2020-07-14 22:13:23 +0430 +0430
NA

شمیم جان حالا این صدگرم کص گشادتو همه جا لو ندی چی میشه با شناختی من ازت دارم چندبار که موقع گروپ زدن جلوی شوفرت لو رفتی چندبار ک دیلدو تو کونت مونده رفتی جراحی یبارم لامپ کردی توش تصمیم گرفتی با استادی تمام پارش کنی؟؟؟؟


899074
2020-07-14 22:39:09 +0430 +0430

حقیقتن همجنس بازی مث این میمونه خورشت و با خورشت بخوری حاجی خورشتو باید با برنج بخوری حال بده (dash) (rolling)


899094
2020-07-15 02:36:39 +0430 +0430

در گزینش استخدام برای سنجش میزان ادب با مراجعه کننده لز داشته باشید

7 ❤️

899110
2020-07-15 03:21:04 +0430 +0430

قشنگ معلومه رویاهاش رو نوشته.

6 ❤️

899111
2020-07-15 03:25:03 +0430 +0430

سوالی که ذهن من رو برا سالیان مشغول کرده بود این بود که چرا یک زن چادری باید با غریبه ها سکس کند ؟!
که خب یکی از دلایلش هم تو این داستان بود به خاطر خانواده های بسیار عفراتی و سخت گیر که از ۹ سالگی اون چادر رو سر بچه بیگناه میکشند که بعد هم اینا عقده ای بار میاند
و اما داستانت چرا بعضی جاهاش رو با خط کیری کج و ماوج مینوشتی ،کلا هم یکم کص سر هم کرده بودی
در کل دیس


899122
2020-07-15 04:16:07 +0430 +0430

معمولی و ساده بود.بنظرم یه داستان حقیقی بود که دستکاری شده من که بدم نیومدو لایکیدم 😎

4 ❤️

899125
2020-07-15 04:39:38 +0430 +0430

تکراری بود که حاجی

4 ❤️

899129
2020-07-15 04:50:34 +0430 +0430

یه حسی بهم میگه تو جقی پسری
در ضمن چرا کستانت شربت توش نبود؟؟ :(

6 ❤️

899139
2020-07-15 05:36:47 +0430 +0430

به نظر تکراری میومد

3 ❤️

899140
2020-07-15 05:38:46 +0430 +0430

منشی مرد میخوای😁

6 ❤️

899153
2020-07-15 06:45:15 +0430 +0430

تکراری بود

7 ❤️

899202
2020-07-15 10:44:00 +0430 +0430

علاقه مند؟؟؟!!! (dash) (dash)

4 ❤️

899206
2020-07-15 11:04:11 +0430 +0430

من این داستان رو جایی خونده بودم

4 ❤️

899219
2020-07-15 11:41:43 +0430 +0430

بخش اول داستان بد نبود ولی موقع سکس رو ریدی . چادری بود ولی از الکسیس بهتر لز میکرد . بعد وسط سکس میگفت بهت جنده ولی بعدش بهت میگفت خانوم ؟ پشمام ریخت از اینهمه احترام

5 ❤️

899242
2020-07-15 12:57:25 +0430 +0430

شاه ایکس کجایی ک سایتو ب گوه کشیدن:(

5 ❤️

899264
2020-07-15 16:05:46 +0430 +0430

تکرار ی بود که!!

2 ❤️

899269
2020-07-15 17:36:37 +0430 +0430

دوسه جا دروغ بود
من عاشق دیدن لز از نزدیکم

1 ❤️

899276
2020-07-15 18:06:39 +0430 +0430

جداً ندونستم چرا باید همچین کثافتی رو بخونم. آره جلیق! چادر، باشه.

3 ❤️

899282
2020-07-15 19:12:49 +0430 +0430

تکراری از داستان های هم کپی نکنید لطفا

2 ❤️

899287
2020-07-15 19:34:01 +0430 +0430

ملت از بس گی خوندن به یک لز کلی لایک دادن و پسند کردن (rolling) (rolling)

2 ❤️

899290
2020-07-15 19:37:20 +0430 +0430

شمیم پسرم ترک کن با این وضع تحریما همه جنسا خراب شدن . ترک کن عزیز دلم ک دیگه تو روزنامه نخونیم جنس خراب حادثه افرید

2 ❤️

899295
2020-07-15 19:53:59 +0430 +0430

واااااای حالا کیرمو چکار کنم ؟

0 ❤️

899398
2020-07-15 21:26:52 +0430 +0430

تکراری بود.‌خیلی وقت پیش خونده بودم…مشخصه از آرشیو شهوانی برداشتی اسما رو عوض کردی

2 ❤️

899566
2020-07-16 07:47:19 +0430 +0430

خا

0 ❤️

899622
2020-07-16 12:19:44 +0430 +0430

کپی پیست و اندکی ویرایش.ادمین مشخصه داستانارو نخونده میزاری تو سایت

1 ❤️

899635
2020-07-17 02:25:29 +0430 +0430

وای محشر بود.عالی و خفن.لذت بردم از تعریفتون.بازم بگید.

0 ❤️

899646
2020-07-17 04:29:48 +0430 +0430

باز هم توهمات یک جقی تازه وارد 😕

0 ❤️

899664
2020-07-17 09:57:15 +0430 +0430

خب بعدش ؟ کیرم تو کوس خواهرت که بعد موقعه زنگ زد من داشت آبم میومد

0 ❤️

899684
2020-07-17 14:36:27 +0430 +0430

خیلی وقت که دنبال یه خانم خیلی مذهبی و محجبه و مومنه ولی داغ و سکسی هستم ، کاش پیامم و بخونه ،
لطفا تلگرام
Bluedott

0 ❤️

900408
2020-07-20 11:12:13 +0430 +0430

خانمی هست همسر بی غیرت برای ازدواج بخواد ساپورت مالی کامل میکنم تلگرام پیام بدین hossein0210

0 ❤️

900510
2020-07-20 18:09:14 +0430 +0430

پسرا رو نمیدونم
اما ما دخترا هیچوقت اینو نمیتونیم باور کنیم

0 ❤️

900515
2020-07-20 18:34:42 +0430 +0430

شاه ایکس بیا

0 ❤️

900545
2020-07-20 21:13:10 +0430 +0430

جالبه.چادری.محجبه.خونواده مذهبی.آب.شناگر.
دست بردارید از این فانتزیهای آبکی.داستانی بنویسید که حداقل وقتی خودمون و گول میزنیم که حقیقیه از اینکارمون پشیمون نشیم و احساس نکنیم که گوشامون دراز شده…
(کون واسه خودش دنیاییه)

0 ❤️

901430
2020-07-23 22:30:13 +0430 +0430

زن های متاهل بیشتر لز دوست دارن
بنظرم با مرد هم لز و امتحان کنن

0 ❤️

901719
2020-07-24 16:08:46 +0430 +0430

كوني تكراريه

0 ❤️

902104
2020-07-25 18:30:41 +0430 +0430

در دروغ بودن این داستان دو نکته رو میگم:

  1. اگر قرار بر عوض کردن اسامی بود، میتونستی فامیلی کامل دروغین بنویسی. نه فقط الف
  2. کسی که مذهبیه، با علاقه خودش چادر سر میکنه. کسی که میگه خانوادم تو مسئله چادر سخت گیرن، قطعا خودش آدم مذهبی ای نیست.
0 ❤️

902417
2020-07-26 15:06:03 +0430 +0430

کلا خوب تشخیص میدادی نه؟که سکسیه که خشن دوس داره که شناگره … خخخخ!!!روانشناسی داداش؟

0 ❤️

903048
2020-07-28 06:03:55 +0430 +0430

لز هم مثل کون کونک بازی پسرا میمونه.
البته از کون کونک بازی متنفرم، حالم بهم میخوره
ولی لز تماشا داره، ولی به شرطی که بعدش به تری سام ختم شه

0 ❤️

903572
2020-07-29 17:14:07 +0430 +0430

تو این اوضاع کرونا سعی کنید دست ندید بهم !

0 ❤️






Top Bottom