داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

لز من و راضیه دختر عموم

1399/06/23

قسمت اول

در رو که باز کردم دیدم بازم چشماش قرمز شده و به محض دیدن من خودشو انداخت توی بغلم و گریه‌هاش اشک منو هم درآورد
کی فکرش رو می‌کرد راضیه شیطون اینجور افسرده باشه و گریه‌هاش از خنده‌هاش بیشتر…


من رویا هستم، ۳۴ ساله
شبیه بسیاری از زنان سرزمینم حتی توی انتخاب رشته تحصیلی که مسیرساز آینده‌ هر آدمی هست اختیار نداشتم، اما از همون روز با خودم عهد بستم خودم بقیه زندگیم رو بسازم و به چشم فرصت بهش نگاه کردم
مجبور شدم کامپیوتر بخونم، بلافاصله بعد از گرفتن مدرک کارشناسیم با تلاش و انگیزه‌ای که داشتم تونستم یه کار خوب پیدا کنم و عصر اولین روز کاریم مستقیم به کتابفروشی رفتم. شروع کردم کتابای مورد نیازم رو خریدن و آماده شدن واسه آرزوهام…
سرتون رو درد نمیارم با اضافه‌گویی، فقط همین رو بگم که مقابل هیچ کس پا پس نکشیدم و به استقلال رسیدم و الان ۴ ساله که کار وکالت رو شروع کردم و بخاطر استقلال مالی که برنامه‌نویسی واسم به همراه داشت هنوزم کم و بیش ادامه‌ش میدم
توی این مدت که وکالت رو شروع کردم همه تلاشم کمک به احقاق حق زنایی بوده که مظلوم واقع شدن (یا لااقل من اینجور برداشت کردم) و حتی کم نبوده مواردی که بدون چشم‌داشت مالی این کارو انجام دادم چون آرزوم بوده


اونقدر شوهر گرامیش، شرم و حیا و هرچیزی که تصور کنی رو کنار گذاشته که خانواده شوهر راضیه خودشونم در تلاش واسه کمک به راضیه بودن که بتونه ازش جدا بشه و حضانت دخترش رو هم بگیره
بعد از اینکه یه لیوان آب واسش آوردم و آروم گرفت همه اتفاقات و حرفایی که از آخرین دیدارمون اتفاق افتاده بود رو واسم تعریف کرد… منم قول دادم که تا جایی که بتونم و بلد باشم حمایتش می‌کنم، اونم مثل خیلی از زن‌های دیگه به اجبار و فقط به دلیل اینکه خواستگارش موقعیت مالی خوبی داشت، با وجود ۱۱ سال اختلاف سن مجبور به ازدواج شده بود و این هم عاقبتش شد


اهل یکی از روستاهای استان فارس هستم و الان ساکن شیراز، راضیه هم تازه از شهرستان اومده بود و دخترش رو گذاشته بود خونه‌ی مادرشوهرش که اونا هم شیراز هستن و اومده بود پیش من
خسته بود، بهش گفتم برو دوش بگیر سرحال بشی، منم میخوام شام آماده کنم
در حال آماده کردن شام بودم که صدام کرد، رفتم پشت در حمام و گفتم جانم، گفت: حالا که لباسای زیرم رو شستم و دوش گرفتم یادم اومده همه لباسام رو خونه مادرشوهر جا گذاشتم
گفتم اشکال نداره الان یکی از لباسای خودم رو واست میارم تو حوله رو بپیچون دور خودت و بیا کنار شوفاژ که سردت نشه، یکی از لباسای خودم رو بهش دادم و رفتم توی آشپزخونه و مشغول شدم، میخواستم از یخچال چیزی بردارم که یه لحظه چشمم به راضیه افتاد که داشت لباس تنش می‌کرد، با وجود اینکه ۴ سال از من بزرگتر بود و یه زایمان هم داشت، ولی بدنش فوق‌العاده بود، از پشت دیدمش باسنش خیلی خوش فرم بود و یه کوچولو سینه‌‌ش رو هم از بغل دیدم که همونطور که فکر میکردم اونم عالی بود ولی حیف که نمیشد بیشتر از اون نگاه کرد…
اومد پیشم و یه کم کمک کرد و ازم خواست اگه اشکال نداره بره توی اتاقم و یه کم کرم به صورتش بزنه، منم راهنماییش کردم و مشغول چیدن سفره شدم، وقتی اومد گفت چه عکسای خفنی داری ( توی اتاقم سه تا تابلو هست که هر سه بوسه و آغوش لز) و بالاخره راضیه اون شب واسه اولین بار خندید، گفتم چیه خوشت اومده؟ اگه دوست داری هر کدومو خواستی مال تو، چشماش باز شد و با خنده گفت قربونت برم هر چیزی باید سرجای خودش باشه. دلم میخواست ادامه بدم ولی نمیدونستم چطوری گفتم خوب چه اشکال داره اگه واقعا دوست داری ببر و یه جایی واسشون بساز، یه نگاه بهم کرد و با لبخند ابروش رو بالا انداخت. منم روم نشد دیگه ادامه بدم، از طرفی هم نمیخواستم اون لحظه‌ها که داشت میخندید خراب بشه
بعد از شام داشتم ظرفا رو میشستم، راضیه میخواست آشغال بریزه توی سطل، خم که شد چون سوتین نداشت و لباس منم واسش بزرگ بود کامل هر دو تا سینه‌ش رو میشد دید. دیگه نتونستم چشم ازش بردارم و وقتی بلند شد متوجه شد و با خنده خودش و جمع و جور کرد. منم دیگه یه حالی شده بودم و از اون به بعد هرچی که صحبت می‌کردیم بیشتر روی لباش و بقیه اعضای صورت و بدنش تمرکز داشتم نه روی حرفامون، تازه اون شب بود که متوجه شده بودم چقدر گردنش کشیده و صاف و زیباست و چقدر جذابه واسم، دلم میخواست میتونستم با انگاشتم کل گردنش رو لمس کنم و حس کنم، دلم میخواست صورتم بین گردن و موهاش جا بگیره و بوی بدنش رو حس کنم، آخ راضیه که امشب چکار کردی با من…

ساعت حدودای ۱۲ بود که بهش گفتم راضیه جون اگه اشکال نداره من کم کم آماده بشم واسه خواب که فردا یه قرار کاری دارم، گفت منم یه تماس با شیرین(دخترش) بگیرم خوابیدم فقط بزار بیام یه بالشت و پتو بردارم… گفتم نه رو زمین اذیت میشی بیا پیش خودم، من لباسام رو میزارم بیرون که فردا موقع رفتن خیلی بدخوابت نکنم، خلاصه از این تعارفا کردیم و قرار شد بیاد پیش من، وقتی صحبتاش با شیرین تمام شد و برگشت دیدم دوباره حالش خراب شده و رفته تو خودش، روی تخت نشسته بودم، اومد کنارم و دوباره شروع کرد به درد و دل کردن، مثل بچه‌هایی که ترسیده باشن، با یه حسی شبیه التماس و اضطراب ازم میخواست کمکش کنم، اشکاش دوباره جاری شده بود، بغلش کردم و اشکاش رو پاک کرد، خسته بود سرش رو گذاشت روی پام و دراز کشید، کلی باهاش صحبت کردم و دلداری و امید دادم و ازش قول گرفتم قوی باشه و بیشتر مراقب خودش باشه خم شدم و پیشونیش رو بوسیدم، بعد گونه‌ش رو بوسیدم و بی اختیار چند مرتبه با حس و هوس گونه‌ش رو می‌بوسیدم توی اون مدت زمانی که فقط چند ثانیه بود و داشتم گونه‌ش رو می‌بوسیدم به اندازه چند ساعت با خودم درگیر شدم و سبک سنگین کردم و به قبل و بعد همه چی فکر کردم و بالاخره دل رو زدم به دریا، احساس می‌کردم صدای قلبم کل اتاق رو گرفته، لبم رو گذاشتم گوشه لبش و بوسیدمش ولی لبم رو برنداشتم دوباره بوسیدم ولی هیچ واکنشی نگرفتم، ترس و خجالت و اضطراب رو توی وجودش حس می‌کردم، اما روم نمی‌شد نگاهش کنم، میخواست یه چیزی بگه که انگشتم رو گذاشتم رو لبش، با خجالت و شرم به چشماش نگاه کردم و گفتم:" ببخشید دست خودم نبود و ادامه دادم ولی پشیمون نیستم دلم میخواد تکرار کنم، راضیه جون چیزی نگو که از خجالت آب میشم بهم اعتماد کن منم نمیخوام اذیتت کنم فقط خواهش میکنم بهم اعتماد کندعزیزم "
دوباره لبم رو گذاشتم رو لبش و چشمام رو بستم و منتظر موندم شاید نزدیک به یک دقیقه طول کشید سرعت دم و بازدمش خیلیرزیاد شده بود و قشنگ صدای قلبش رو می‌شنیدم نا امید شدهدبودم و نمیدونستم باید چیکار کنم، هیچوقت واسه شروع یه رابطه اینقدر هیجان و استرسزنداشتم و درمونده نشده بودم با خودم گفتم بهتره بلند بشم و برم رویرمبل بخوابم توی همون لحظه‌هایی کهدهیچ امیدی نبود و میخواستم پاشم اولین حرکت لبش رو حس کردم لبم رو برداشتم یه بوس کوچولوی دیگه و باورم نمیشد خیلی ریز و کم رمق جواب گرفتم قلبم داشت از توی سینه‌م بیرون میزد، لبمو چسبوندم به لباش و ادامه دادم، از شدت شرم و استرس لبای هر دوتامون شده بود مثل چوب و انگار دو تکه چوب داشتن به هم سابیده میشدن بعد از چند دقیقه که توی صداهای بلند قلبمون گذشت راضیه خودشو ازم جدا کرد، سرش رو عقب کشید و گفت چیکار می‌کنیم؟
گفتم: راضیه جان، بیا امشب رو جزء زندگیمون قرار ندیم، خودتو به من بسپار، بهم اعتماد کن، دلم میخواد توی دریای بوی خوب تنت غرق بشم، دلم میخواد همه بدنت رو لمس کنم میخوام دستامو بین موهات گم کنم بذار طعم شیرین دهنت رو روی لبم حس کنم بیا به هیچی فکر نکنیم و فقط حس کنیم. راضیه حس الآنم خیلی فراتر از هوسه، خودت که میدونی چقدردوست دارم چقدر واسم مهم و عزیزی مگه میشه دلم بخواد اذیت بشی دختر. بازم خواهش می‌کنم بهم اعتماد کن بیا یه بار تجربه‌ش کن هر لحظه‌ای که اذیت شدی و دوست نداشتی فقط بهم بگو، خیلی واسم مهمه که راحت باشی، همه حواست رو بده به من و فقط احساس کن لطفا…
اصلا یادم نمیاد کی و چطور شده بود ولی کاملا روی بدنش بودم ، وقتی داشتم باهاش صحبت میکردم کم کم دستاش رو دور کمرم حس کردم و منو به خودش فشار داد، جوابمو گرفتم و لبم رو گذاشتم روی لبش، بوسه‌هامون بی انتها بود تموم نمی‌شد. کم کم لبامون از اون حالت خشکی در اومد و خیس خیس بود لب بالاییش بین لبام بود و با زبون نقطه به نقطه‌ش رو کاوش می‌کردم، هر از گاهی زبونم رو توی دهنش فرو می‌کردم و می‌چرخوندم خشک شده بود تکون نمی‌خورد تنها عضو متحرک بدنش لباش بودن و کم کم اون با زبون منو همراهی کرد، ازش خواهش کردم زبونش رو بده بیرون و شروع کردم… آب دهنش شیرین‌ترینی بود که تا اون موقع چشیده بودن نفساش عمیق بودن و صدای نفساش منو دیوونه‌تر می‌کرد، دست راستم توی موهاش بود و با دست چپم داشم گوشش رو نوازش می‌کردم. صدای ناله های ریزش وقتی که نفس می‌گرفت حرارت بدنم رو بیشتر میکرد اونم که مثل من اولش بدنش یخ کرده بود حالا تبدیل به آتیش شده بود لبم رو ازش جدا کردم و چونه‌ش رو به لبم گرفتم و زبون می‌زدم هر دو دستم رو از دو طرف توی موهاش فرو برده بودم چنگ مینداختم آروم از چونه به سمت گردن قشنگش که از سر شب توجهم رو به خودش جلب کرده بود حرکت کردم، شروع کردم به بوسه‌های ریز و پشت سر هم از بالا تا پایین، از چپ تا راست گردنش، بوش می‌کردم و با زبون از پایین گردن تا زیر گوشش رو می‌لیسیدم نمیتونست طاقت بیاره و با دستاش سرم رو گرفته بود فشار میداد گوش راستش توی دهنم بود و با انگشت شست دست چپم لبای خیسش رو نوازش میکردم دیگه بدنش به تکون خوردن و تحرک افتاده بود صداش بلند شده بود و آخ آخ کردنش مست‌ترم می‌کرد
پوزیشنم رو عوض کردم و کنارش دارز کشیدم، دست چپم رو گذاشتم زیر گردنش و با دست راستم کشیدمش توی بغلم، دوباره دستم رو چنگ انداختم بین موهاش و لبامون به هم گره خورد دستم رو از پشت آروم بردم زیر پیراهن بلندی که تنش بود خیلی سریع و گذرا باسنش رو لمس کردم و دستم بالا اومد و روی کمرش حرکت می‌کرد هی به خودم فشارش می‌دادم و هر لحظه محکم‌تر از لحظه قبل به خودم چسبونده بودمش، دیوانه وار لباش رو می‌خوردم می‌لیسیدم دست راستم و از روی کمرش به پایین لغزوندم و باسنش و گرفتم و شروع به مالوندن کردم خیلی آروم این کارو می‌کردم هر چند که خودم بی‌تاب بودم و دلم می‌خواست با همه‌ی وجودم فشارش بدم ولی می‌ترسیدم اعتمارش رو از دست بدم همه جاش رو نوازش می‌کردم خیلی آروم فشار می‌دادم، چقدر نرم و خواستنی بود. دستم و بالا آوردم و بدون اینکه ارتباط دستم با بدنش قطع بشه از روی پهلوش به سمت سینه‌ش آوردم به محض اینکه به سینه‌ش رسیدم و سینه کوچیک و خوش‌فرمش رو توی دستم گرفتم لباش از لبم جدا شد و ناله‌ی بلند و عمیقی کرد بدنش تکون می‌خورد و به خودش می‌پیچید حس کردم خبلی حساسه یه لحظه دستم و از روش برداشتم دوباره گرفتم و یه فشار کوچیک دادم صداش بلند تر از دفعه قبل شد و با دستش ساعدم رو گرفت(بعدا فهنیدم که چقدر ناباورانه سینه حساسی داره) شروع کردم به مالیدن سینه‌ش و اونم فقط به خودش می‌پیچید و می‌تابید و آی و اوی می‌کرد با همون دستم که سینه‌ش رو گرفته بودم هولش دادم و به پشت دارز کشید دست چپم رو از زیرش کشیدم و از روی لباس اوی یکی سینه‌ش رو گرفتم و حالا با هر دو دست داشتم ادامه می‌دادم بازم رفتم روی بدنش قرار گرفتم و با با دست چپم پیراهنش رو بالا دادم دستام روی سینه‌هاش بود و نوکشون رو بین انگشت اشاره و وسطی گرفته بودم و هنزمان با مالش سینه‌ش نوکشونم فشار میدادم سرمو گذاشتم وسط قفسه سینه‌ش و شروع کردم به بوسیدن و زبون زدن. بد جوری زیر دست و پام تکون می‌خورد و منم واسه کنترل بیشترش سعی کردم یه کم وزن بیشتری روش بزارم.
بوی تنش، پوست لطیف و گندمی رنگ قشنگش، صدای ناله‌هاش که حالا دیگه پر از شهوت شده بود و کل اتاق رو گرفته بود واینکه احساس می‌کردم کاملا بهم اعتماد کرده و خودش رو بهم سپرده حس بی‌نظیری بهم داده بود اون ناله میکرد و من میگفتم جوون عزیزم قربونت بشم عشقم جونم فدات بشم. واسه یه لحظه که به خودم اومدم فهمیدم شورتم رو خیس خیس کردم درست مثل همین الان که دارم می‌نویسم و اون لحظه‌ها که یادم میاد بازم خیسم و ضربان قلبم داره قلبم رو از جا می‌کنه
از وسط سینه‌ش سرم رو پایین تر آوردم و تا بالای نافش بوسیدم و مکیدم و لیسیدم دوباره بالا رفتم و رفتم سراغ سینه قشنگش که واسه اولین بار داشتم می‌دیدمش رنگ قهوه‌ای روشن نوک سینه‌ش که بدجوری با گنمی پوستش جفت و جور بود و نوک سینه‌ش که برجستگی خاص و بزرگتر از تصوری داشت بدجور تشنه‌م می‌کرد اول نوک سینه راستش رو به لب گرفتم و با لبام خیلی آروم بوسیدم و فشار میدادم دست چپم روی اون یکی سینه‌ش مشغول بود و آروم آروم زبونم و رو به نوکش میزدم و کم کم شروع کردم به خوردن و لیسیدن به دهن می‌گرفتم و با زبون می‌لیسیدم و محکم می‌مکیدم، غیر قابل توصیفه حال راضیه و صدای پر از شهوت و ناله‌های بی‌رمقش از حال رقته بود ولی بدجور بی‌تاب بود و تکون می‌خورد به سراغ اون یکی سینه رفتم با اون ادامه دادم سرم رو گرفته بود و دستاش بین موهام بود و ناله می‌کرد دوباره سراغ لباش رفتم و همزمان با هر دو دست با سینه‌هاش ور می‌رفتم بعد از کلی وقت که به خوردن بازی با لب و سینه‌ش گذشت بازم کنارش خوابیدم لباش رو بوسیدم آروم و با نوک انگشتام دستم رو از روی شکمش بردم پایین، هیجانم وصف ناپذیره داشتم می‌رسیدم که دستم رو محکم گرفت منم ایستادم و صورتم رو به صورتش نزدیک کردم یه دست روی موهاش کشیدم و پیشونیش رو بوسیدم و دوباره دستم رو حرکت دادم که بازم مانعم شد بوسیدمش و گفتم جون دلم. با خجالت گفت نه لطفا، نامرتبم. لبخند زدم و سرمو گذاشتم در گوشش و با صدایی که پر از شهوت بود گفتم اگه بگم اون موها باعث میشه من بیشتر لذت ببرم و دیوونه‌ترم می‌کنه اگه بگم عاشقشم چی؟ گوشش رو توی دهنم کردم و خیس کردم و حرکت دستم رو ادامه دادم دستمو رها نکرد ولی باهام ادامه داد. خدای من داشتم منفجر میشدم سعی کردم کنترلم رو حفظ کنم و تا جایی که بتونم اول اونو داغ‌تر کنم به موهاش(که واقعا عاشقشم) که رسیدم کلی با دست و انگشتام توشون چرخیدم و تک به تکش رو لمس کردم پای راستش رو به سمت خودم کشیدم و پای چپش رو بلند کردم خودم رو بهش چسبوندم و پاش رو گذاشتم بین پاهای خودم و چسبیدم بهش در حالی که با دستم داخل رون چپش رو نوازش میکردم خودم محکم به این یکی پاش می‌مالیدم اونقدر خیس بودم که با وجود شرت پای راضیه رو هم خیس خیس کردم و به راحتی داشتم خودم رو بهش می‌مالیدم لحظه‌ای که بیقرارش بودم رسیده بود منم داشتم با راضیه همراهی می‌کردم و صدای هر دومون بالا گرفته بود دستم رو رسوندم روی کصش از بالا به سمت پایین حرکت دادم همون لمس اول کل دستم خیس شد اونم کلی آب ازش اومده بود طوری که حتی به رو تختی هم رسیده بود. همین الان هم نفسم گرفته چه برسه به اون لحظه. گفتم ای جوووون من قربون اون کصت برم که اینجوری خیس شده قربونش برم میخوام از اینم خیس‌ترش کنم واااای چقدر خیسه همینطور دستم و لای کصش می‌کشیدم و اونم با صدای بلند آخ آخ می‌کرد انگشت وسطم رو گذاشتم روی چوچلش و خیلی نرم شروع کردم به چرخوندن داشتم گردنش رو می‌مکیدم و دستمم هنوز روی کصش می‌چرخید دیدم خودش سینه چپش رو با دست گرفته ولی خجالت می‌کشید کاری کنه دهنم رو گذاشتم روی این یکی سینه و شروع کردم به خوردن و مکیدن همینکه روی سینه‌ش مشغول شدم متوجه تغییر حالت بدنش شدم که کاملا گویای لذت استفاده از سینه‌ش توی رابطه بود فشار دستم بیشتر کردم و یه کم سرعت دادم با دستش سینه‌شو که تو دهنم بود گرفته بود که راحت‌تر باشم خیلی زود احساس کردم داره میاد فکر نمی‌کردم به این زودی بشه منم حرکات دستم رو تندتر کردم کمرش از روی تخت بلند کرد و لرزش توی بدنش شروع شد محکم کمرش رو کوبید روی تخت و همه جاش داشت می‌لرزید شدت حرکت دست رو کم کرده بودم ولی خیلی خیلی آروم هنوز انگشتم رو می‌چرخوندم پاهاش رو جمع کرد و به هم فشار میداد و کل ماهیچه‌های پا و شکمش داشت منقبض می‌شد انگشتم رو برداشتم و کصش رو گرفته بودم توی دستم و به همون اندازه که موقع ارضاء خودم دوست دارم فشار میدادم اونم که به شدت داشت پاهاش رو به هم فشار می‌داد بعد از چن لحظه که آروم شد اومد سمتم و شروع به بوسیدن کرد بغلش کردم و سینه‌ش رو گرفتم نوازش می‌کردم و می‌بوسیدمش
گفتم عاشقتم عزیز دلم مرسی که بهم اعتماد کردی ولی فکر نکن تموم شده هنوز باهات کار دارم. خندید گفت دیگه چیکار داری؟ نابودم کردی که. بلندش کردم و نشوندمش پیراهنش رو درآوردم رفتم پشت سرش و لباس خواب خودمم از تنم درآوردم برگشت نگام کرد با دست راستم سینه چپم رو گرفتم و شروع به مالیدن کردم دست چپم رو هم بردم توی شورتم و یه کم خودم رو مالیدم خودم رو بهش نزدیک کردم و سینه‌م رو به صورتش نزدیک کردم متوجه شده بود چی میخوام ولی خجالت و شرم توی چهره‌ش موج می‌زد چند تا بوس کوچولو از سینه‌هام گرفت اما احساس کردم شاید اذیت بشه ادامه ندادم به تخت تکیه دادم و از پشت کشیدمش توی بغلم و سینه‌هاش رو گرفتم و رفتم سراغ گردنش
هرچند خیلی دلم میخواست واسم کاری کنه اما واقعا مهم‌تر از خودم توی اون لحظات خوشی راضیه بود دوباره صداش دراومده بوده و داشت لذت می‌برد دستام هنوز رو سینه‌ش بود سرش رو چرخوندم و لباش رو دوباره مال خودم کردم و با دست چپ دوباره رفتم روی کصش که حالا خیس‌تر هم شده بود هر کدوم از دستاش رو روی یکی از دستام گذاشته بود که نشون می‌داد دوباره داره به اوج میره اومدم کنارش و خوابوندمش دو تا بالش گذاشتم پشتش که بالا تنش بیاد بالاتر و از گردن شروع به خوردن و زبون زدن کردم و بعد از کلی خوردن و بازی با سینه‌هاش که خیلی دوستش دارم رفتم به سمت پایین میخواست جلومو بگیره که گفتم دختر خوبی باش و خودت رو رها کن …

مرسی از دوستایی که وقت گذاشتن و حوصله کردن و خوندن
امیدوارم پسندیده باشید
اگر دوست داشتین ممنون میشم نظراتتون رو باهام درمیون بذارید که بدونم ادامه بدم یا نه

نوشته: رویا


👍 54
👎 13
50600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

916349
2020-09-13 00:29:41 +0430 +0430

رویا جان دخترا فقط باید به پسرا بدن!
چرا اینو نمیفهمین؟
نه به لز!

4 ❤️

916350
2020-09-13 00:29:49 +0430 +0430

خوب بود

6 ❤️

916360
2020-09-13 00:40:04 +0430 +0430

اولش از منظر خودکفایی و استقلال وشعارگونه صحبت کردی
بعدش رابطه با یکی از موکلات و بطوری سواستفاده ازش

تا چند بند اولش خوندم

چون نظرخواهی کردی پیشنهاد میکنم دیگه ننویسی

3 ❤️

916371
2020-09-13 00:56:45 +0430 +0430

دوستان راه هایه زیادی برایه به گاه رفتن وجود داره همیشه نیاز نیست رابطه رو انتخاب کنید.

5 ❤️

916379
2020-09-13 01:15:06 +0430 +0430

لحظه به لحظه باهات بودم …یجوری با این دختره ور رفتی …که من خارشک گرفتم ! اصلا بالا سرتون بودم …
یه کاری کردی منم هوس لز کردم …
حالا بیا درستش کن …نصف شبی بچه مردم رو ببین به چه روزی انداختی؟
وکیل منم میشی؟


916387
2020-09-13 01:46:57 +0430 +0430

کاشکی من جای مرضیه بودم! چقدر تو مهربونی و به پارتنرت اهمیت میدی، اگه دختر بودم همین فردا بلیط میگرفتم میومدم شیراز که باهات آشنا بشم😁
و اما در مورد داستان، غلط تایپی هات بیش از حد بود، ولی قشنگ نوشته بودی و من غرق داستان شدم، دروغ چرا واقعا دلم خواست…
لایک😁❤

5 ❤️

916394
2020-09-13 02:18:04 +0430 +0430

به نظرم بیشترین حس شهوت رو به خواننده منتقل کردی وبانوان مکرمه کاملا همزاد پنداری کردن وخیس شدن 😁


916396
2020-09-13 02:25:44 +0430 +0430

جای اینکه با اون ور بری، بیا با این ور برو

1 ❤️

916398
2020-09-13 02:35:25 +0430 +0430

خیس شد شورتم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

1 ❤️

916407
2020-09-13 03:17:34 +0430 +0430

خانومی دیگه خسته شدم . داستانتو فردا میخونم نگی بی توجهی کردم

1 ❤️

916408
2020-09-13 03:30:50 +0430 +0430

سلام منم شیرازیم عاشق لیسیدن دخترام هرجارو بگی لیس میزنم خواستی شخصی پی بده یا بیا تل
Masih_kabi2576

0 ❤️

916427
2020-09-13 07:24:13 +0430 +0430

اگه من اونجا بودم اول کص تو رو میخوردم و می لیسیدم بعد کص راضیه رو و بعد تا دلتون میخواست میکردمتون تا کص خیست حال بیاد عزیزم.

0 ❤️

916434
2020-09-13 08:00:52 +0430 +0430

سلام.قشنگ بود،ولی زیادی وارد جزئیات شده بودی،دست چپ و راست ، زیادی تکرار شده بود. ولی در کل تحریک کننده و قشنگ بود

1 ❤️

916435
2020-09-13 08:19:11 +0430 +0430

ادامه بده عالییییییییییی بود 😍😍😍😍

2 ❤️

916437
2020-09-13 08:39:11 +0430 +0430

خا

0 ❤️

916451
2020-09-13 10:52:50 +0430 +0430

هرکی اصفهان هست و میخواد بده بیاد پیام بده. فقط خانم و دخترای خوشگل

0 ❤️

916457
2020-09-13 11:32:41 +0430 +0430

بسیار عالی و زیبا نوشتی یه جوری که حس میکردم دارم از نزدیک میبینم

2 ❤️

916466
2020-09-13 11:59:01 +0430 +0430

من دلم میخوااااد

2 ❤️

916472
2020-09-13 12:37:34 +0430 +0430

عالی و چقدر حست را خوب منتقل میکنی

1 ❤️

916498
2020-09-13 14:09:21 +0430 +0430

بسیار عالی رویا جان سبک نگارش و قلمت طوری با هنرمندی صحنه‌ها را به تصویر کشیده و روایت کرده بود که انگار همین الان داره اتفاق میفته و بیننده‌اش هستیم بهت تبریک میگم از بابت اینکه تونستی تمام احساسی که خودت داشتی را به خواننده انتقال بدی حالا چه خانمها(علی‌الخصوص گروهی که عاشق روابط همجنسگرایانه و لز هستند) و چه آقایون .خودم به شخصه از داستانت خیلی خوشم اومد چون واقعا از دیدن روابط خانمها و لز لذت میبرم‌ و‌ دوست دارم امیدوارم همیشه موفق سلامت وکامیاب باشی عزیزم😍😍😍❤❤❤

5 ❤️

916521
2020-09-13 16:19:10 +0430 +0430

Just Perfect
` 👍 👍 👍

1 ❤️

916525
2020-09-13 16:45:00 +0430 +0430

جون بکن دختر
اطلاعات بیشتری بده

0 ❤️

916533
2020-09-13 18:45:13 +0430 +0430

عالییی بود خوشم اومد ایول

1 ❤️

916548
2020-09-13 21:10:10 +0430 +0430

وای که چقدر لذتبخشه تماشای لز دو خانوم جوان…و حتی خوندن داستان لز هم بسیار لذتبخشه…معرکه س…زیباست.
مرسی رویا خانوم…لایک به توان میلیون. 🙏

1 ❤️

916558
2020-09-13 22:24:08 +0430 +0430

نمیدونم اصلا چی بگم به این همه شهوت
حالا پارانتر ما بعد ۲ساعت لاس زدن از بالا به پایین تازه میگه حسش نی باشه همو بغل کنیم بیشتر حال میده

1 ❤️

916561
2020-09-13 22:39:00 +0430 +0430

عالی . جای من خالی بود

1 ❤️

916566
2020-09-13 23:16:36 +0430 +0430

خانم ها کلا بهتر داستان می‌نويسن
اگه خاطره بود و واقعیت داشت درواقع از یه نفر به نفع خودت استفاده کردی
اگه فقط داستان بود قشنگ بود

0 ❤️

916622
2020-09-14 00:40:07 +0430 +0430

اوووف

0 ❤️

916632
2020-09-14 00:53:50 +0430 +0430

از این که دائم میگفتی به من اعتماد کن، چی رو میخواستی ثابت کنی؟
داستان آبکی، بی محتوا و بی سر و ته بود.

0 ❤️

916791
2020-09-14 13:07:40 +0430 +0430

عالی بود.خیلی دلم میخواد
پر شهوت شدم

0 ❤️

916884
2020-09-14 22:24:17 +0430 +0430

kheyli awliiii boOod,tabrik migm!!
che hes khobiye vaghti mifahmi to shahr khodet ye nafar ke hesesh mesl khodete dare zendegi mikne va az in hesesh razi hast,hich chizi hm mane penhan kardn hesesh nmishe!!!
bazm edame bede!!!
parcham LGBT balas((lesbian))🏳️‍🌈👭

0 ❤️

917040
2020-09-15 09:03:45 +0430 +0430

عالی بود

0 ❤️

917093
2020-09-15 16:33:12 +0430 +0430

از یه جایی به بعد حس کردم شما یه خانوم نیستی و توصیفاتت از بدن و احساس خانوما ساختگی بود
شما یه زن نیستی

0 ❤️

917636
2020-09-17 15:07:48 +0430 +0430

👍ادامه بده عزيزم

0 ❤️

918086
2020-09-19 10:04:20 +0430 +0430

رابطه یه طرفه بوده،فقط حال دادی حال نکردی.

0 ❤️

918563
2020-09-21 11:26:17 +0330 +0330

عالی و قشنگ بود.خیلی آدم حشری میشه.مخصوصا تیکه ای که میگی نوک سینه هاش.

0 ❤️

916765
2020-09-22 07:05:05 +0330 +0330

خیلی قشنگ نوشتی عزیزم واقعا لذت بردم. لطفا هر چه زود تر ادامشو بنویس. لایک ۴۰

0 ❤️

916433
2020-09-23 14:11:47 +0330 +0330

لایک… خوب بود مرسی . داستانهایی با این گرایشو ترجیح میدم به خیلی داستانهایی مثل کونکونک بازیو نمیدونم زن شوهردارو محارمو اینچیزا

5 ❤️

919261
2020-09-24 07:42:39 +0330 +0330

کص بود این همه کیربدست توخیابون تودیوار فرو میکنن یا جغ میزنن اونوقت شما به هم ور میرین

0 ❤️

919581
2020-09-25 16:03:21 +0330 +0330

سلام. یه خانوم خوب از ارومیه . ساپورت مالی عالی ۰۹۰۲۳۷۹۹۴۵۹…

0 ❤️







Top Bottom