لز من و سحر

    سلام دوستان من زهرا هستم 35 ساله، حدود 6ماهی میشه که بعداز یه کشمکش سه ساله از همسرم جدا شدم، دوتا پسر دارم که با من زندگی می کنند، با سحر از زمان دانشگاه دوستم، اونم متاهله و یه پسر داره همسن پسر بزرگه من، با هم خیلی رابطه نزدیکی داشتیم، پسرامونم با هم همسن بودن و دلیل دیگه ای به نزدیکی و رابطه بیشترمون اضافه شد، و این رابطه بعد از جدایی من بیشتر شد بطوریکه ما تقریبا هر روز همو میدیدیم و با هم بودیم، از سرکار که برمیگشتیم شام و معمولا با هم بودیم، چون شوهر سحرم شغلش ازاد بود و معمولا تا دیروقت سرکار بود، وقت بیشتری رو میتونستیم با هم بگذرونیم، سحر خیلی گرم مزاج بود و عاشق سکس، اینو از زمان دانشگاه فهمیده بودم، هنش دوس داشت بحث رو به سکس بکشونه و حرفای سکسی بزنیم، از رابطه اش با شوهرش و سکساشون میگفت، منم عاشق سکس بودم و قبل از مشکلات و جدایی سکسهای خوبی رو با همسرم تجربه کرده بودم، اصل داستان من برمیگرده به بعد از جدایی م، من تو کشمکش طلاق بودم و بنا به شرایطم یه مدت طولانی بود که رابطه ای نداشتم، سحر همش برام از سکساش تعریف میکرد، شبا که به هم پیام میدادیم، میگفت الان سکس داشتیم و سعی میکرد جزییاتش و برام بگه، خیلی ناراحت میشدم از این کارش،پیش خودم میگفتم هدفش چیه که دوس داره منو تحریک کنه و تو کف بمونم، این رویه ادامه داشت و هی از من میپرسید مثلا الان یه مدته سکس نداشتی حالت چ جوریه، منم از درد زیر شکمم و ارضا نشدنام براش میگفتم، یه بار بهم گفت به خودت ور برو، یا میخوای برات دیلدو بگیرم و از این حرفا، منم به شوخی و پررویی میگفتم من فقط با کیر ارضا میشم، و اون در جواب همیشه میگفت نه من برعکس توام، حتما که نباید کیر باشه، من تو دستشویی و حموم به خودم ور میرم و خودمو ارضا میکنم، یه مدتم گیر داد و برام فیلم و کلیپهای سکسی میفرستاد، 99 درصدشونم لز بود، بهش اعتراض میکردم که من کیر دوس دارم، ولی بازم کار خودشو میکرد، از لز خوشم اومده بود، باهاش ارضا میشدم، دیگه خودمم عاشق کلیپهای لز بودم و اگه تو سایتی میرفتم واسه فیلم دیدن لز و ترجیح میدادم، یه روز سحر خیلی بی پروا بهم گفت من عاشق لزم، اگه دوس داشتی واست همه این کارایی که تو کلیپا میبینی رو انجام میدم، من حرفشو به شوخی برداشت کردم و خندیدم، ولی بهمرور با تکرار حرفاش و رفتاراش مطمئن شدم که میخواد امتحان کنه لز و تو این شرایط کی بهتر از من که حسابی تو کف بودم، چند ماه همینجوری گذشت، شوهر سحر براش یه مسافرت چند روزه به شمال پیش اومد و از اونجایی که فصل مدارس بود خودش تنها رفت، من و سحر خیلی با هم بودیم ولی تا حالا پیش نیومده بود که بخوایم شب با هم باشیم، و تنهایی اون و تنهایی همیشگی من باعث شد پیشنهاد بده که شبو بیاد و خونه ما بمونه، اومدن شام خوردیم و تا ساعت یازده دیگه بچه‌ها خوابیدن، من و سحرم جامون و کنار هم انداخته بودیم و وسرا هم تو اتاق خودشون خوابیدن، اونا که خوابیدن و مطمئن شدیم از خوابشون، سحر گفت باید تا صبح بیدار بمونیم و بحرفیم دیگه از این موقعیتها که بتونیم شب پیش هم باشیم ممکنه پیش نیاد، کنار هم دراز کشیدیم و شروع کردیم حرف زدن و تو تلگرام چرخیدن، تا اینکه سحر گفت فیلم دارم بیا ببینیم،طبق معمول لز بود فیلمش، شروع کردیم دیدن، چند دقیقه گذشت گفت من نمیبینم خودت ببین، من هوسی میشم یه بلایی سرت میارم، من خندیدم، من ادامه فیلم دیدم، دوباره سرک کشید و نگاه کرد گفت تو اینو میبینی دلت نمیخواد، گفتم چرا میخواد، گفت چرا هیچی نمیگی گفتم خب چی بگم، گفت بگو من برات بمالم و بخورمش ارضا شی، مطمئن بودم خرف دلشه ولی دوباره به شوخی برداشت کردم حرفش و ادامه فیلم نگاه کردم، پاشو جا داد لای پامو گفت من عادت دارم اینجوری بخوابم، چند لحظه بعدش زانوش گذاشت لای کسم و فشار داد، خیس خیس بودم از دیدنه فیلمه، و نزدیک یه سال بود که سکس و ارضا شدن درست و حسابی نداشتم، دید هیچی نمیگم گفت زهرا ابت اومده گفتم اره، گفت دست بزنم به شورتت، هیچی نگفتم، شورت پام نبود و فقط یه شلوارک پوشیده بودم دستشو کرد تو شلوارکم و کشید لای کس خیسم، گفت فدای کس خیست بشم، دلت میخواد چرا بمن نمیگی، دلم یه جوری شد، خیلی حس خوبی بود، وا دادم خودم و ، گوشی و ازم گرفت و فیلم قطع کرد و گذاشت کنار، گفت خودم از اونا بهتر بلدم، و لبشو گذاشت رو لبمو شروع کرد ازم لب گرفتن، منم باهاش همراهی میکردم، زبونمو با لباش میگرفت و میک میزد برام، همزمان دستش لای کسم بود و با چوچولم بازی میکرد، تو ابرا بودم، خیلی حس خوبی بود، همینطور که عشق بازی میکردیم حرفم میزد، میگفت خیلی وقته که تو کف کون و سینه هاتم، لب پایینمو میک میزد و میگفت همیشه دوس داشتم لب پایینتو گاز بگیرم، یه چند دقیقه ای که گذشت شلوارکمو کامل دراورد و رفت لای کسم، سرش کرد لای کسم، اب کسم اومده بود و حسابی لیز بود لاش، زبون میزد و میلیسیدش، میگفت عجب ابی اومده از کس خوشمزه ات، همینطور که لیس میزد، انگشت شو کرد تو سوراخ کسم، زبون میزد و انگشت شو جلو و عقب میکرد، داشتم دیوونه میشدم، لای کسم خیس خیس شدم بود و خودم ارضای ارضا، کسم نبض میزد و من داشتم ناله میکردم و سحر قربون صدقه ام میرفت، بی حال شدم و خودمو جمع کردم و کشیدم کنار، خیلی وقت بود اینجوری ارضا نشده بودم، من اولین باره که دارم تو سایت شهوانی مینویسم، نمیدونم خوب نوشتم یا بد، وقتی سعی خودمو کردم که اشتباه تایپی نداشته باشم، داستانم هم واقعی و براساس توهم و رویا پردازی و خیال نیست، اگه کامنتای خوبی ازتون دریافت کنم، ادامه لز هامون با سحر رو براتون مینویسم.....


    نوشته: زهرا از تهران

  • 30

  • 5




  • نظرات:
    •   Danial_x2
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • ای همچین بدک نبود (rose)


    •   Chor_tala
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • تهش به سکس با پسراتون نرسه،،صلوات


    •   MR.salehi
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • خوب بود


    •   Belondey_82
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • افرین افرین


    •   ker.19
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • چون بار اولتون بود با دوستتون لز کردین و بار اولتون بود داستان سکستون رو توی این سایت آپلود کردین خب طبیعیه حرفه ای نیستین و جزییات زیادی رو تعریف نکردین . ولی حس خوب و قشنگی رو به مخاطب منتقل کردین.
      امیدوارم از سکس های بعدیتون با جزییات بیشتر و حشری کننده بنویسین. مثلا شما با دوستتون ور نرفتین تا ارضا بشه یا خیلی بهتر میشد با دیلدو کون و کوس همدیگه میزاشتین


    •   ashkanlovekarajj
    • 1 هفته،6 روز
      • 3

    • پسراتونم با هم ديگه كوّن هم ميزارن دنيا گرده


    •   Ryder
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • پس چرا ممه های همدیگه رو نخوردین !؟


    •   Soheylaporqasrm
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • منم لز رو دوس دارم ولی واسم.پیش نیومده


    •   rocky007
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خواهشمندیم ادامه نده


    •   z_erwin
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • احتمالا امروز و فرداست که پسرها داستان اتاق خودشون رو منتشر کنن


    •   Best_fael
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • منم عاشق لزم


    •   Aqaamirkhan
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • قشنگ بود?


    •   minarahmani9057
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • عالی


    •   Hamid397
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • سكس بدون كاندوم بكنى عمو كاندوميه ميادا


    •   Pezhi67
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • چرا دروغ می گی آخه! بچه هاش رو ولی کرد اومد پیش تو! این همه مدت یک دستمالی تو رو نکرد!


    •   کیرخوشتراش071
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خوب بود و عالی سعی کن از جزئیات بیشتر بگی (rose)


    •   00armita00
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • جالب بود نه میشه بگی راسته نه میشه بگی دروغ
      ادامه بدین


    •   Wishmaster67
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • دمت گرم من خیلی خیلی عاشق لزم


    •   A.alone
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • آفرین
      چشات روشن خرچنگ


    •   eliya2366
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • عالی بود


    •   badman.pir
    • 1 هفته
      • 0

    • خوب احساست را منتقل کردی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو