لز من و صبا

1391/11/29

سلام. این اولین داستان منه و امیدوارم ناشی گریم رو ببخشین.ضمنا همین جا از کسایی که از همجنس بازی بدشون میاد میخوام که این داستان رو نخونن که اذیت نشن!
داستان از اونجا شروع میشه که من(سارا) از یکی از دخترای کلاسمون خوشم اومد! اسمش صبا بود!(مستعار)
هیکل پـُری داشت و سرخ و سفید بود! چشماش قهوه ای روشن بود با موهای خمایی لخت! عاشق این بودم که زیرزیرکی هیکلش رو دید بزنم! دو سه بار هم اشتباهی(جون عمم!!!) دستم خورد به سینه هاش! خیلی نرم بودن! همش منتظر روزی بودم که سینه هاشو بخورم…
من و صبا دوست معمولی بودیم و خیلی دوست داشتم که بهش بگم ازش خوشم میاد ولی می ترسیدم بی جنبه بازی در بیاره و به بقیه بگه من لزم!
یه روز دیدم نشسته داره ابغوره می گیره گفتم چت شده؟! گفت نمره فیزیک ترم اولم زیر ده شده و خانم فلانی گفته اگه نمرم بهتر نشه شهریوری میشم! مامانم اگه بفهمه ریز ریزم میکنه! منم گفتم خب بیا من باهات فیزیک کار میکنم! گفت واقعا؟! مرسی! خیلی مهربونی! بعد هم ادرس خونشون رو بهم داد و گفت میتونی فردا بیای؟ منم گفتم اره!
فرداش رفتم خونشون! یه لباس صورتی پوشیده بود!(میخواستم روش بالا بیارم!) رفتم تو اتاقش نشستم و گفتم کی خونتونه گفت مامانم و داداش کوچبکترم! منم تو دلم کلی فهش ابدار به عمش دادم!
چند بار همین جوری رفتم خونشون ولی اصلا موقعیت هیچی پیش نیومد!(تف تو این شانس!) تا این که یه بار زنگ زده و گفت فردا میای خونمون؟ من گفتم فردا جمعست بابا! کی حوصله داره!؟ گفت بابا و مامان و امیررضا میخوان برن خونه مادربزرگم و به من گفتن باید بشینی خونه درس بخونی! بیا دیگه! تازه اگه هوا تاریک شه میترسم! منم از خدا خواسته گفتم باش! همون شب رفتم حموم و همه جام رو صفا دادم! فرداش یه شرت و سوتین ست بنفش پوشیدم و یواشکی عطر داداشمو برداشتم و زدم! بهترین مانتوم رو پوشیدم و یه کوچولو ارایش کردم! رسیدم در خونشون قلبم داشت مث توپ میزد! نمی دونستم چطور بهش بگم!؟ درو باز کرد دیدم موهاش خیسه و یه حوله ربدوشامبری پوشیده! گفت بیا تو! بعد گفت حموم بودم رفت تو اتاقش و گفت وایسا تا لباسمو بپوشم! منم گفتم باش! ولی بعد یواشکی رفتم در اتاقش! لامصب یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود منم بدجور هات شده بودم! یهو تو اینه منو دید گفت سارا مگه نگفتم منتظر بمون تا لباسمو عوض کنم؟ گفتم ببخشید میخواستم ازت بپرسم میتونم برم اب بخورم! گفت مگه پرسیدن داره برو بخور خب! بعد رفتم تو هالشون و اونم بعد چن دقیقه با کتاب و جزوه فیزیکش اومد! یه دامن کوتاه پوشیده بود! معمولن شلوار میپوشید و من داشتم شک میکردم که اونم تنش میخاره! یکم فیزیک کار کردیم وبعد اون برگشت و گفت اصلا حوصله درس ندارم! دیگه ول کن! گفتم چی؟ یعنی برم؟ گفت نه اینطوری که نمشه بذار واست بستنی بیارم! منم گفتم باش! بستنی اورد و نشستیم خوردیم گفت وایسا ژله هم بیارم! منم پاشدم رفتم سراغ کامپیوترشون و اون گفت یه اهنگ بذار اگه دوست داری! منم کامپیوتر رو روشن کردم و یکم گشتم. یه اهنگ سکسی بریتنی رو پیدا کردم وگذاشتم اونم گفت وای من عاشق این اهنگم! ژله هارو گذاشت رو میز و شروع کرد به رقصیدن با اهنگ و گفت تو هم بیا برقص گفتم من حوصله ندارم. گفت لوس نشو پاشو دیگه! منم بلند شدم و شروع کردم به رقصیدن اونم گفت بیا باهام برقص بعد منو کشید طرف خودش و پشتشو کرد به من و به یه حالت جنده وار هی کونشو بهم میمالید بهش گفتم نکنه منو با دوست پسرت اشتباه گرفتی؟! گفت من دوست پسر ندارم! گفتم یعنی تا حالا نداشتی؟! گفت تا دوماه پیش داشتم بهم زدیم! به خاطر اون بود که نمره هام به گه کشیده شد! دیگه یادم نیار! بعد برگشتو گفت بابا مانتوت رو در بیار اینجوری نمتونی برقصی! منم مانتوم رو در اوردم اهنگ تموم شد دوباره همون اهنگ رو گذاشت شروع کرد به رقص منم رفتم پیشش همین جور که بهم چسبیده بود میرقصید نمدونم چم شد یهو دستمو گذاشتم رو روناش دیدم هیچی نگفت اروم دامنش رو زدم بالا و رونای سفیدشو لمس می کردم گفت شیطون شدیا! اهنگ قطع شد رفتم دوباره بذارمش گفت نه دیگه بیخیال رقص دستشو گذاشت رو شلوارم و دکمش رو باز کرد و گفت درش بیار منم گفتم اول تو! گفت نکنه خجالت میکشی؟! گفتم نه بابا! بعد شلوارم رو در اوردم! گفت سوتینت هم بنفشه؟ گفتم اره! گفت ببینمش!؟ گفتم چرا که نه؟! اومد و تاپم رو دراورد و گفت خیلی نازه! گفتم به اندازه مال تو ناز نیست بعد تاپش دراوردم و سوتینشو زدم بالا و دو تا سینه سفید و نرمش رو گرفتم تو دستم! نفسم بالا نمیومد. گفت قشنگه گفتم خیلی! خوش بحال دوست پسرت! گفت خوب توام جای دوست پسرم باش! بعد چشمک زد و گفت بیا بریم تو اتاق مامان بابام! بعد دستم رو کشید و برم تو اتاق و هلم داد رو تخت! بعد سوتینم رو در اورد وشروع کرد به خوردن سینه هام! کل بدنم داشت مور مور میشد! بعداز چند دقیقه گفتم نوبت منه سینه هاش رو گرفتم تو دهنم و مث وحشیا خوردم! بعد اون دامنشو در اورد و نشست رو پاهام! (انگار که من کیر داشته باشم و بخواد بشینه رو کیرم!) بعد شروع کرد خودشو تکون دادن! منم نفس نفس میزدم! گفتم بلند شو بخواب رو تخت بعد شرتش رو در اوردم! تپل و سفید بود با انگشتام لاشو باز کردم دستم رو گذاشتم رو چوچولش و تکون دادم اون هی میلرزید و می گفت بیشتر! بعد زبونم رو گذاشتم رو کسش و هی لیس میزدم و اونم جیغ و داد میکرد دستمو کردم تو شرت خودم چوچولم رو میمالیدم کسش خیس خیس شده بود بعد یه دفعه لرزید و شل شد یه پنج دقیقه ای دراز کشیده بود و تند تند نفس میکشید گفت میخوام لطفتو جبران کنم منو خوابوند وشرتم رو کشید پایین و شروع کرد به خوردن کسم! منم اه و ناله میکردم سرشو محکم به کسم میچسبوندم! بعد گفت کاش میشد دوتامون باهم حال کنیم! گفتم چرا نشه؟! کشوندمش رو تخت پاشو باز کردم کسم رو گذاشتم رو کسش و اولش ضربه ای میکردمش ولی بعد شروع کردم به مالیدن اه جفتمون بلند شده بود بعد از چند دقیقه چشام سیاهی رفت و ولو شدم رو تخت! اونم اومد بهم چسبید ربع ساعتی دراز کشیدیم بعد گف تو چرا اصلا ازم لب نگرفتی؟! گفتم انقد هول سینه هات بودم که یادم رفت! لبم و گذاشتم رو لبای سرخش و انقد ازش لب گرفتم که لب جفتمون داشت میسوخت! بعد گفتم دیر کنم مامانم مشکوک میشه! لباسامون رو پوسیدیم و کلی همو بوس کردیم! گفتم تا حالا لزبازی کرده بودی؟! گفت نه! خیلی خوب بود! دوست پسرم همش از کون میکردم و من خیلی کم حال میکردم! حاضر هم نبود کسمو بخوره! گفتم از کجا فهمیدی لزم؟! گفت یه ماهی بود که میدیدم چقد هیزی میکنی! گفتم خیلی نازی خب! میخوای بازم باهم باشیم؟! گفت هر وقت موقعیتش پیش اومد خبرت میکنم! بعد بوسیدمش و خدافظی کردم! بعد از اون دوبار رفتم خونشون ولی هیچ کدوم به خوبی بار اول نبود! تو مدرسه هم هرازگاهی میرفتم یه جای خلوت ولب میگرفتیم! چن بارم تو کلاس های خالی یا دستشویی سینه هاشو خوردم! بعد اون یه دوست پسر پیدا کرد و دیگه باهم رابطه نداشتیم! یه روز اومد بهم گفت به دوست پسرم گفتم ماجرای تورو گفت به دوستت بگو بیاد سه تایی حال کنیم! منم گفتم خوشم نمیاد از پسرا! گفت خیلی پسر خوبیه! گفتم نه! نمیخوام! بعد هم رفت و دیگه هیچ وقت باهم نبودیم و دوباره شدیم دوستای معمولی! اخر سال هم امتحان فیزیکش رو افتاد و شهریوری شد! معلومه که اصلا معلم خوبی نیستم!!!

نوشته: سارا


👍 2
👎 0
90875 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

361789
2013-02-17 02:10:49 +0330 +0330
NA

خوشگل خانم اينجا جاموندى :D
عاقا به قصد خودكشى اومدم اين بالا :smug:

0 ❤️

361790
2013-02-17 02:13:24 +0330 +0330
NA

خيار بدجنس نباش نشستى دعا ميكنى من حذف شم تا خودت اول شى؟ اى دون اى دون :D

0 ❤️

361791
2013-02-17 02:25:13 +0330 +0330
NA

جالب بود تاحالا داستان لز نخونده بودم

0 ❤️

361792
2013-02-17 02:36:25 +0330 +0330
NA

آه ، و اين است سر نوشته ما: خواندنه داستان هايي که به تخم گفته ميره!

0 ❤️

361793
2013-02-17 02:37:45 +0330 +0330
NA

تهديدشده بودم اگه باز اين آيكون :smug: كامنت اول بزارم حذف ميشم،خلاصه اگه ديگه نديدين حلال كنيد با قلبى آرام و اينا
گريه حضار :D

0 ❤️

361794
2013-02-17 02:42:25 +0330 +0330
NA

jaleb bud

0 ❤️

361795
2013-02-17 03:20:13 +0330 +0330

واسه داستان بعدی سعی کن بیشتر لفت و لعابش بدی ؛

0 ❤️

361796
2013-02-17 03:22:11 +0330 +0330

نویسنده بهم پیام بده

0 ❤️

361797
2013-02-17 03:24:23 +0330 +0330
NA

سيحتيرون بابا

0 ❤️

361798
2013-02-17 03:28:08 +0330 +0330
NA

هم معلم خوبی نبودی هم لزبین خوبی نبودی که ترکت کرده و رفته سراغ یکی دیگه

0 ❤️

361801
2013-02-17 05:02:18 +0330 +0330
NA

خوب بيييييييييييييييييييييييييييد

0 ❤️

361802
2013-02-17 05:10:44 +0330 +0330
NA

اول داستان وقتی که داشتی ازصبا تعریف میکردی پیش خودم گفتم که یه حال اساسی باهاش کردی.ولی وقتی که از لزخودنو صبا گفتی اینطور حس کردم که صبا داشته روتو کارمیکرده.بی احساس لزکردی صبا ترکت کرد.یالزنیستی یااینکه خیلی سردی.

0 ❤️

361803
2013-02-17 06:44:50 +0330 +0330
NA

اولش بی احساس شروع شد ولی بعدش خیلی دوسش داشتم… ولی اون ولم کرد.

0 ❤️

361804
2013-02-17 07:41:23 +0330 +0330
NA

چه بی معرفت. ولت کرد؟نامرد

0 ❤️

361805
2013-02-17 08:25:09 +0330 +0330
NA

من تاحالا لز نداشتم
اما خيلي دوست دارم 1بارهم كه شده تجربه كنم
اما باكسي كه واقعأ تميز باشه مثه خودم كه هميشه رعايت ميكنم
عاشق ليس زدن شورت هستم

0 ❤️

361806
2013-02-17 10:34:35 +0330 +0330
NA

سلام خوبين؟
دوستان اگه كسي واقعا اهل لز هست بهم پيام بده
بوس بوس

0 ❤️

361807
2013-02-17 10:42:18 +0330 +0330

khub bod :)
likeeeee

0 ❤️

361808
2013-02-17 11:29:41 +0330 +0330
NA

نظری ندام

0 ❤️

361809
2013-02-17 12:30:31 +0330 +0330

افسانه اومده ؛ خدا بهم رحم کنه ، الاناس که اسپم بشم :D

0 ❤️

361811
2013-02-17 14:01:22 +0330 +0330
NA

به جان اوباما اولین بار بود یه داستان خوندم که تو نظراش هیچکی فحش نداده بود. حتی کسی نخواست شک کنه که دروغه راسته… یا آشنا داشتی یا خوش شانسی چیزی هستی. به جان کلینتون. نایسسسسسس

0 ❤️

361812
2013-02-17 14:29:54 +0330 +0330
NA

jaleb bod manam yebar lez dashtam

0 ❤️

361813
2013-02-17 16:09:13 +0330 +0330
NA

تا حالا داستان لز نخوندم…خیلی دوس دارم با دخترایی که لزن سکس کنم

0 ❤️

361814
2013-02-17 17:36:45 +0330 +0330

خیلی باحال بود مرسی …

0 ❤️

361817
2013-02-17 18:28:58 +0330 +0330
NA

عاشق لز هستم

0 ❤️

361818
2013-02-17 21:12:53 +0330 +0330

سلام
بااینکه یک پسرم،اماعاشق لزم،ومیتونم جوری بایک دخترلزبین باشم وبهش حال بدم که خودش
اعتراف کنه بامن بیشترازبایک دختربراش لذت داشته،خلاصه یه بارامتحان کنی،مشتری دائمی میشی،برای همتون آرزوی موفقیت وپیشرفت توزندگی رودارم.یاحق

0 ❤️

361819
2013-02-18 05:09:17 +0330 +0330
NA

agha ;i hast mano ;omak kone man tanhaam

0 ❤️

361821
2013-02-18 07:30:32 +0330 +0330
NA

عاشق لزم

0 ❤️

361822
2013-02-18 07:33:11 +0330 +0330
NA

kos bala koseto bokhoram

0 ❤️

361823
2013-02-19 06:31:25 +0330 +0330
NA

ساراجون بازم بنویس
عاشق نوشتنتیم

0 ❤️

361824
2013-02-19 06:36:16 +0330 +0330
NA

man taze ozv shodam komakam konin

0 ❤️

361825
2013-02-19 17:47:40 +0330 +0330
NA

کسی که یه دختر رو به پسرا بفروشه حقش مرگه
افتادن فیزیک که چیزی نیست

0 ❤️

361826
2013-03-08 18:50:08 +0330 +0330

خوشم اومد.مواظب کوس و کونت باش!!!فیزیک یاد میدم فیزیکی میکنم اساسی!!!یه بار بدی عاشق کیر پسرا میشی!!!

0 ❤️

361827
2013-03-23 20:37:57 +0430 +0430
NA

betarif dastaneto

0 ❤️

361828
2013-03-30 17:10:29 +0430 +0430
NA

سارا جون مرسی !

0 ❤️

361829
2013-04-21 23:08:18 +0430 +0430

عالی بود! :*

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom