لعنت بهت! (۱)

    استاد؟
    برگشتم سمت صدا یه دختر با آرایش غلیظ و موهایی که نصف بیشترش بیرون بود تو کلاسا بیشترین تلاشو میکرد که جلب توجه کنه و فهمیدن این موضوع برای من سخت نبود چشمم خورد به حلقه ی تو دستم و اخمم پر رنگ تر شد اومد سمتم و با همون عشوه ای که قاطی صداش کرده بود یه سوال خیلی الکی پرسید که مطمئنم جوابشو میدونست این دختر دیگه کلافم کرده بود وقتی جواب سوالشو دادم سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم
    فضای خونه همیشه برام آرامش بخش ترین جای خونه بود همسری که عاشقانه دوستش داشتم اون واقعا یه فرشته بود طبق معمول اومد استقبالم جلو در
    کتتو بده برات آویزون کنم +ممنون
    طبق معمول رفتم یه ناخنک به غذا بزنم که با کفگیر اومد بالا سرم_:دانشگاه چه خبر؟+خبر جدیدی نیست عزیزم تو چه خبر از کلینیک؟_امروز یه مریض اومده بود برای دندوناش اینقدر استرس داشت و ترسیده بود که خون ریزی کرد خوب شد مهراد اون جا بود وگرنه دست تنها خیلی اذیت میشدم....... مهراد رفیق دوران خدمتم بود که دندونپزشکی خونده بود و بعد خدمت میخواست کلینیک بزنه که با همسر من شریک شد..... دوباره اون صورت نازش که با لبخند بهم خیره شده بود توجهمو جلب کرد چشم سر خورد رو لباش و باز این لبامون بود که با بی قراری رو هم قرار گرفتن با همه ی وجود میبوسیدمش هیچ وقت از عشق بازی باهاش خسته نشدم یه دستمو انداختم زیر پاش و بردمش سمت اتاق و آروم گذاشتمش رو تخت همونطور که میبوسیدمش آروم دستم رو تنش حرکت میکرد به کمک خودش تیشرتشو در آوردم و بعد سوتین واقعا اندام فوق العاده ای داشت با دستم سینه هاشو مالیدم و بعد شروع کردم به خوردنشون کم کم صداش داشت میرفت بالا اونم داشت سعی میکرد شلوارمو در بیاره که خودم کمکش کردم و تیشرتم هم در آوردم آروم شلوارشو کشیدم پایین و از رو شرت کس خوشگشلو بوسیدم که باز آهش بلند شد اونم بیکار نبود و از رو شرت با کیرم بازی میکرد آروم شرتشو دادم پایین و شروع کردم به خوردن کس نازش که یهو هولم داد و اون اومد روم سکس باهاش جذاب بود چون موقع سکس فعال بود و عین یه تیکه گوشت نمی افتاد رو تخت شروع کرد کیرمو خوردن اونقدر میخورد تا عوق بزنه و تو چشام نگا میکرد میدونست چقدر این حالتو دوس دارم کیرمو از دهنش در آوردم و بهش گفتم دراز بکشه و کیرمو از پشت گذاشتم دم کسش و آروم هل دادم توش_آه محکم تر امیر محکم تر بزن توش، جرم بده+سرعتمو بیشتر کردم و با یه فشار محکم همه ابمو ریختم توش بازم با هم ارضا شده بودیم کیرمو کشیدم بیرون و همونطور که آروم میبوسیدمش شروع به نوازشش کردم و دم گوشش گفتم دوست دارم و اونم همین جمله رو به من گفت شب خوبی بود همونطور که نوازشش میکردم سرمو کردم تو موهاش و تو دلم گفتم من چقدر خوشبختم بابت داشتن این زندگی صبح طبق معمول بلند شدم برم دانشگاه که دیدم اون زود تر بلند شده و برام صبحونه آماده کرده عادت هر روزش بود بعد یه بوسه طولانی به سختی ازش دل کندم حلقمو دستم کردمو با عشق بهش خیره شدم و بعد به سمت محل کارم حرکت کردم تو دفترم نشسته بودمو داشتم برنامه های امروزمو مرور میکردم که باز اون دختر سر و کلش پیدا شد حتی اسمش هم به سختی یادم میومد آهان سارا، سارا بهرامی اومد داخل و باز یه سوال مسخره تر از سوال دیروزش با عشوه بیشتر کلافه شدم باید بهش میفهموندم حد و حدود خودشو بدونه با همون لحن جدی و مغرور همیشگی که تو دانشگاه بهش معروف بودم خیلی محکم بهش گفتم معنی این کاراشو متوجه نمیشم و اگه این رفتار مسخرش ادامه پیدا کنه مجبور میشم گزارش کنم لبخند رو لبش ماسید و بی هیچ حرفی رفت خوب شد دیگه حوصلشو نداشتم تو دانشگاه هم حرف پشتش کم نبود رفتم سر و کلاس و وقتی برگشتم خواستم ایمیل هامو چک کنم که یکیش که انگار برای یه ساعت پیش بود توجهمو جلب کرد یه ایمیل ناشناس با این مضمون که "بدبخت اصلا آمار اون زن هرزتو داری؟ فکر میکنی خیلی خوشبختی؟تا حالا دیدی چطوری واسه مهراد ساک میزنه؟" با هر خطی که میخوندم لرزش دستام بیشتر میشد حس خفگی عجیبی بهم دست داده بود که داشت دیوونم میکرد البته به زنم شک نداشتم حتی یه درصد مگه میشه اون فرشته اسمونی به من خیانت کنه؟ نه این غیر ممکن این اشغال هر کی که هست حتما میخواد زندگیمو خراب کنه باز توجهم به ادامه ایمیلش جلب شد "اگه شک داری ساعت 6 بیا پارک........ تو سطل آشغال نزدیک بوفه یه کیف کوچیک هست که توش یه فلش بازش کن تا بفهمی چی میگم، نترس دیدنش که ضرر نداره" بدون حتی یه لحظه معطلی ایمیل رو پاک کردم حتی یه درصد هم به زنم شک نداشتم، داشتم به این فکر میکردم این ایمیل کار کی میتونه باشه تو همین فکرا بودم که ذهنم رو یه اسم قفل شد "سارا بهرامی" تقریبا شک نداشتم کار خودش دختره ی هرزه اشغال به خودم گفتم فردا خودم نشونش میدم نتیجه این عوضی بازی چیه، ولی امان از تخم شک که وقتی تو مغز آدم بیفته دیگه نمیشه به این راحتی ریشه کنش کرد،،،، قسمت دومم میذارم اگه استقبال شه
    نوشته: امیر

  • 37

  • 5




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 3 هفته،1 روز
      • 8

    • نمی تونست محتویات فلش رو تو همون ایمیل برات بفرسته؟ باید حتما ادای ایتان هاوک رو در میاورد؟؟ چقدرم استادای دانشگاه از دخترای سکسی بدشون میاد جاکشا پسر سرطان میگرفت نیم نمره نمیدادن دختر یه استاددددد میگفت امتحان کلا کنسل میشد!!! (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،1 روز
      • 6

    • خب قسمت اولش توصیفاتت خیلی مبهم و کلی بود کاش میتونستی یه دید بهتر به مخاطبت بدی نسبت ب خودت و خانوادت و کلا اتمسفر اطرافت


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • داستان خوبی به نظر میاد. منتظر ادامه ش میمونم


    •   Artemisi
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • داستان خوبیه


    •   Nafas-
    • 3 هفته،1 روز
      • 7

    • یه جورایی هنر یه نویسنده به اینه که مشتشو بسته نگه داره جایی غافلگیرت کنه که اصلا انتظارشو نداری یهو برگات بریزه (preved) اسم داستان و لحن یکم ته داستانو قابل حدس میکنه...ولی در کل سری بعدشم بذار لایک۲


    •   Kermanshah_iran19
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • راستش برای منم جذاب شد
      این ماجرا ممکنه برای هر کسی پیش بیاد
      حتی باوفاترین همسر دنیا رو داشته باشی ولی کوچکترین جمله ای منحرف کننده ازش بشنوی مثل یک بیماری ناعلاج به داخل ذهن و تمام وجود آدمی رخنه میکنه و بدگمانی ها و سوذن ها بوجود میاد و آدمی رو نابود میکنه تا به حقایق یا به اشتباه یا به حقیقت روشن بشه.خدا بخیر کنه


    •   سعید تبریزی
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • موفق باشی
      منتظر میمونیم


    •   Cnamd
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • حتما ادامه شو بذار


    •   Shahinturk00
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • ادامشو زودتر بزار


    •   Adtenos35
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • اون استاد دانشگاه قصه ات یهو مثه یابو ها عمل کرد
      از بیرون اومده ،کتشو زنش گرفته بعد رفته ناخنک بزنه به غذا ؟؟؟؟شما تو فرهنگ تون از بیرون میایین دست و صورت نمیشورید ؟جالبه جناب گالفس خان یهو همونطورم رفته تو کار لب بازی و سکس ،ریدی که با این داستانت یعنی تابلو بود شاگرد مکانیکی
      خانم دکتر دندونپزشک با کف گیر اومد بالا سرت که به غذا ناخونک نزنی ؟؟؟
      فیلم ایرانی میبینی دقت کن که این کارا واسه مامانای خانه داره ،نه دکترای دندون پزشک


    •   no-roots
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • ادامشم زود بذار لایک یازده


    •   Light.bringer
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بزار


    •   ممدعشقی
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بلی خوب بید ادامشم بنویس


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خوب بود
      بریم جلو ببینیم


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بدک نبود ولی میتونست بهتر باشه...حالا سری دومو رو بنویس ببینیم چجوری میشه...موفق باشی


    •   royaei
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • تقریبا خوب بود ؛
      جا داشت یکم بیشتر به کلاس و هنگام تدریس و تیکه پرانی ها و شیطنت های سارا در کلاس میپرداختی تا شخصیت سارا رو نشون بدی ؛
      انتهای داستان تقریبا قابل حدس زدنه اما منتظر ادامه اش هستم ؛
      ببخشید ؛
      موفق باشی


    •   Iarashwarr
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • جالب بود


    •   Hana95
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • نمیدونم چه دندونپزشکی بوده با کفگیر بالاسر غذاش بوده تاااازه مریضشم اون روز خون ریزی عجیبی داشته.. والا ادم یه توک پا بره مریضو بخیم کنه نصف روز درگیری :D


    •   Golazar
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • قلم ت جذابه good job


    •   Pouya_as
    • 3 هفته
      • 1

    • شاه ایکس عزیز ممنون از نظر و انتقادت، ولی این که چرا این جای داستان فیلم همراه با ایمیل فرستاده نشد چند علت داشت اولیش این بود که میخواستم بگم در واقع هر چقدر هم به همسرت یا پارتنرت اعتماد داشته باشی بازم تو اینچنین شرایط هایی شک مثل خوره به جون آدم میفته و تصمیم گیری رو دشوار میکنه دومیش هم میخواستم حال آدمی مثل امیرو تو اون لحظات توصیف کنم که با همه ی وجودش و از ته قلبش آرزو میکرد ای کاش این جریان الکی باشه و همه چی سر کاری باشه، در هر صورت بازم بابت نظرات و محبتا و انتقاد های همتون ممنون خوشحالم از داستان استقبال شد و قسمت دومش هم همین امروز ارسال کردم ?☺


    •   marjan_aydin
    • 3 هفته
      • 1

    • خسته نباشید
      امیدوارم قسمت دومش از این بهتر باشه خیلی قابل حدس بود خیلی://


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 1

    • موفق باشی


    •   Kermanshah_iran19
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • قسمت دوم آپلود نشده ؟


    •   Pouya_as
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • دوستان همونطور که گفتم من همون روز قسمت دوم داستان رو ارسال کردم و من بار ها به ادمین پیام دادم برای این که داستان بدون نوبت منتشر شه ولی خب متاسفانه هنوزم خبری نیست


    •   come.on.girl
    • 1 هفته،3 روز
      • 1

    • جالب بود زود قسمت بعدیشم بزار


    •   darya54
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • خبلی قشنگ بود.منتظذ ادامه اشم.
      موفق باشین.
      قلم زیبایی دارین


    •   darya54
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • خبلی قشنگ بود.منتظر ادامه اشم.
      موفق باشین.
      قلم زیبایی دارین


    •   _Azi_
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • بذار بقیه ش رو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو